من در حال مسافرت از اینور به اونور هستم. ایمیل هایی که می گیرم خیلی زیاد بوده این چند وقته… این بی توجهی من رو ببخش.
در مورد این دوستمون، راستش اصلا گیر بیخودی به من داده و حرف من رو اشتباه فهمیده …. حرف من کاملا واضح هست. من به کسی توهین نکردم. کاملا معلومه چه وبلاگ هایی رو می گم. اصلا این وبلاگ آقا در تعریف این وبلاگ هایی که من گفتم گنجیده نمی شه. من مخصوصا قضیه ربات رو مطرح کردم برای اینکه وبلاگ هایی که من ازشون صحبت می کنم اصلا یک جمله توشون نیست که فکر کنی یک آدم که داره با تو تعامل می کنه نوشته. یعنی اصلا بحث این نیست که کدوم ما خوب می نویسیم و کدوم بد می نویسیم و کی با ارزشه و کی بی ارزشه. بحث وبلاگ هایی هست که یک سری جمله های بی معنی رو کپی پیست می کنن. و من هیچ توجیهی رو برای کپی پیست و نقض کپی رایت نمی پذیرم.
خلاصه من دلیلی نمی بینم که توضیح اضافه بدم چون توضیحم واقعا واضح هست.
خیلی خیلی ممنونم که اون پست رو در توضیح نظر من نوشتی. پستی که تو گذاشتی خیلی بهتر و واضح تر هم توضیح می ده منظورم من چی بوده…
من دو تا تز باید بنویسم، کارهای زمانه خیلی سنگینه، از این سر آمریکا تا اون سر آمریکا در حال مسافرتم با دو تا چمدون سنگین پر از کتاب. یک تحقیق اضافه هم روی دوشم هست. فکر می کنم بهتره وقتمون رو بذاریم تولید محتوی کنیم …. برای اینکه اگر خودمون رو وارد این بازیها کنیم در آخر روز که فکر می کنیم خب امروز چیکار کردم، چقدر تولید کردم، چقدر کار مفید کردم، متوجه می شیم که یک روز عمرمون رو بر باد دادیم.
شرمنده که جوابش رو نمی دم و امیدوارم فکر نکنی دماغم باد داره و از بالا نگاه می کنم. اگر من رو می شناختی یا خواننده همیشگی وبلاگم بودی متوجه می شدی که من دماغم اصلا باد نداره و اصلا اهل تقسیم بندی وبلاگستان به بالاشهر و پایین شهر هم نیستم. با بلاگفا و پرشین بلاگ هم مشکلی ندارم برای خیلی از دوستام روی بلاگفا وبلاگ درست کردم این وبلاگ ائتلاف زنان علیه لایحه خانواده رو هم روی بلاگفا درست کردیم: http://layehe.blogfa.com
در طی روزهای گذشته، سعی کردم در بحثی که عمو گجمو راه انداخته است، بعنوان برگزارکننده فیس آف شرکت نکنم تا علاوه بر رعایت حقوق شرکت کنندگان و نظردهندگان، بی طرفی خویش را حفظ نمایم.
اما اصرار عمو گجمو در توهین آمیز بودن پاسخ خانوم دولتشاهی به سوال دوم فیس آف نهم، موجب شد که نظر شخصی خودم را در این باره از این طریق به عرض برسانم.
قبل از هر چیز نگاهی گذرا به پرسش و پاسخ مسئله ساز بیاندازیم:
سوال: به عنوان یک وبلاگنویس کهنهکار، رشد یا تغییرات فضای وبلاگستان فارسی را در هفت سال اخیر چگونه میبینید؟
پاسخ صنم دولتشاهی: تعداد وبلاگهای بیمعنی که قلب و گل و شعر کپیپیست شده بذارن و پونصدتا کامنت بیمعنی و بیربط و تو مایههای «وب باحالی داری، من هم آپ شدم، به من هم سر بزن» دریافت کنن خیلی زیاد شده، که من رو نگران میکنه که نکنه واقعا اینقدر … تو جامعهامون داریم؟ گاهی هم فکر میکنم شاید اینها کار یک سری ربات هستن فقط چند نفر شوخیشون گرفته میخوان خرج و مخارج بلاگفا یا پرشین بلاگ رو بالا ببرن اینها رو راه انداختن. (باور کنین شده برای بعضی از این وبلاگا کامنت گذاشتم یا بهشون ایمیل زدم که مطمئن شم اینا آدم هستن و ربات نیستن اما جوابی نگرفتم!!) از نظر کیفیت ولی به نظرم اوضاع خیلی وبلاگها خوبه و به نظرم همیشه چارتا چیز خوب به درد بخور که آدم باهاش حال کنه، سرگرم شه یا چیزی یاد بگیره پیدا میشه.
خلاصه برداشتی که بنده از پاسخ خانوم دولتشاهی دارم، این است که:
۱- در طی هفت سال گذشته تعداد وبلاگهای کپی پیستی و گل و بلبلی زیاد شده است.
۲- وبلاگهای مذکور تعداد زیادی نظرات بی ربط از نوع “وب خوبی داری…” دارند.
۳- خانوم دولتشاهی با توجه به ایده آلهایی که از جامعه ایرانی در ذهن دارد، گاهی با خود فکر می کند که این حجم عظیم از وبلاگهای مذکور کار انسان نیست، و شاید کار ربات باشد.
۴- از پس اعتقاد خانوم دولتشاهی اینگونه بر می آید که اکثر وبلاگهای یاد شده روی سرویس دهنده هایی چون بلاگفا و پرشین بلاگ خانه کرده اند. (شاید به این دلیل که استفاده از این نوع سرویس دهنده ها برای افراد مبتدی راحتتر باشد.)
۵- در طی هفت سال گذشته کیفیت وبلاگها بالاتر رفته است.
واضح است که منظور خانوم دولتشاهی به “همه” وبلاگهای بلاگفایی یا پرشین بلاگی یا … بر نمی گردد و تنها اشاره به برخی از آنها دارد که البته مشخصه خاصی نیز از آنها بیان نشده است و تنها با عنوان کنایی “وبلاگهای بیمعنی که قلب و گل و شعر کپیپیست شده دارند” از آنها نام برده شده است.
اتفاقاً بنده با سخنان خانوم دولتشاهی کاملاً موافقم: با گسترده شدن تعدد وبلاگها، طیف وسیعی از افراد به این امر روی آورده اند که بسیاری از آنها استفاده صحیح از “وبلاگ” را نمی دانند و آنرا با بریده بلاگ نوشت های دیگران اشتباه گرفته اند! اینگونه وبلاگ نویسان، که کم هم نیستند، بیشتر به سراغ وبلاگهایی شبیه به وبلاگ خود می روند و در قسمت نظرات، پس از تعریف و تمجید از وبلاگ مشابه، از نویسنده می خواهند که به وبلاگشان سر بزند!
وبلاگهای مورد بحث محدود به سرویس دهنده خاصی نیستند و نیز به همه وبلاگهای ثبت شده روی سرویس دهنده ای خاص تسرّی پیدا نمی کنند. اما طبق مشاهدات و تجارب، مشخص است که تعداد چنین وبلاگهایی بر روی سرویس دهنده های ایرانی بیشتر است. و همانگونه که اشاره شد گمان می برم که این امر به دلیل راحتی استفاده از این سرویس دهنده ها باشد. اما این موضوع چیزی از ارزشهای این سرویس دهنده ها یا وبلاگهای دیگری که روی آنها مدیریت می شوند، کم نمی کند. اساساً در نگاه بنده هر کدام از وبلاگها، هویتی جداگانه دارند، حتی اگر روی سرویس دهنده، یا دامنه ای یکسان باشند.
بر اساس آنچه که گفته شد، بنده نه تنها توهین هایی را که عمو گجمو به خانوم دولتشاهی (البته با نام خانوم گلشاهی) روا داشته اند رادور از انصاف و مغرضانه، که حتی دور از شأن عمو گجموی عزیز می دانم.
پ.ن ۲: إنّالله و إنّا الیه راجعون. متاسفانه ساعتی پیش مطلع شدم که شوهرخاله عزیزم به رحمت خدا پیوست و من برای شرکت در عزاداری راهی سفر هستم. این پست و ویژه نامه فیس آف بطور خودکار سر ساعت ۹:۳۰ دقیقه روز شنبه ۱۶ شهریور ماه منتشر خواهند شد.
بعدنوشت: خیلی از دست وردپرس عصبانی هستم. نمیدونم چرا پستها رو سر ساعت مقرر منتشر نکرد. این بزرگترین ضدحالی بود که تاحالا خوردم. بعد از کلی زحمت، همه اش به باد رفت!
پ.ن ۳: از همه دوستان با معرفتی که از این طریق تسلیت گفتن ممنونم. امیدوارم که هیچکدومتون هرگز غم نبینید.
اگر خواننده اینجا بوده باشید، می دانید که مدتی است پروژه ای با نام Face Off را آغاز کرده ام که عبارت است از رو در رو نشستن با وبلاگنویسان و کسب نظر از آنها، بصورت جداگانه در رابطه با موضوعاتی واحد.
تا به حال با همکاری دوستان، سه دوره از این Face Offها را منتشر کرده ام (۱۲۳) که البته هنوز آن چیزی که دلم می خواهد از آب در نیامده اند و بصورت مستمر در حال تلاش هستم تا هر چه سریعتر این پروژه را از نظر کیفی بهبود دهم. البته مصاحبه کردن با افرادی که خودشان صاحب رسانه ای هستند که می توانند هر آنچه بخواهند را در آن نقل کنند، کار آسانی نیست. تمام تلاشم بر آن است که در Face Offها موضوعاتی مورد بحث قرار گیرند که شرکت کنندگان، در وبلاگهایشان مجالی برای پرداختن به آنها پیدا نکرده اند. اما در کنار آن، بابد حواسم هم باشد که این رو در روییها جنبه حاشیه ای نداشته باشند و خوانندگان بتوانند از آنها مطالب مفیدی هم بیرون بکشند و بکار ببرند.
از همان ابتدا مشخص شد که این، کاری سنگین است. لذا دست یاری به سوی جامعه وبلاگستان و از جمله شرکت کنندگان قبلی دراز کردم تا نظرات تک بعدی من شکلی چند بعدی به خود بگیرند و Face Offها سیری یکنواخت نداشته باشند و هر دوره از دوره های پیشین بهتر و پربارتر باشد.
اما هنوز جا برای بهتر بودن هست! هر چه که بر تعداد شرکت کنندگان قبلی و در قِبل آن همکاران دائمی افزوده می شود، با ایده ها و نظرات بیشتری روبرو هستیم، که میتواند در بهتر شدن این طرح کمک کند. اما برای استفاده مطلوبتر از این ایده ها، نیاز به یک مدیریت متمرکز و اشتراکی می باشد تا هماهنگی ها راحتتر و سریعتر انجام گیرند. در همین راستا، در گام نخست Face Off را از بلاگ نوشت جدا کرده و به زیر دامنه FaceOff.BlogNevesht.com منتقل کرده ام، تا از این پس هم از نظر مدیریتی، متمرکزتر باشد و هم خوانندگان و علاقمندان، راحتتر بتوانند آنرا دنبال کنند.
در گام بعدی، اقدام به راه اندازی گروه گوگلی همکاران Face Off نموده ام، تا کار هماهنگی ها و بررسی نظرات و ایده ها سریعتر و راحتتر صورت پذیرد. البته فعلاً در این گروه، تمام شرکت کنندگان دوره های قبلی بصورت پیش فرض عضو می شوند تا چنانکه تمایل به همکاری داشته باشند، از آن طریق پیشنهادات خود را بیان کنند. اما چنانکه دوستان دیگری باشند که تمایل به همکاری با این پروژه داشته باشند، خوشحال خواهم شد، از نظرات، انتقادات و پیشنهادات شان بهره ببرم.
من این پروژه را متعلق به همه وبلاگستان می دانم و از همه وبلاگ نویسان و وبلاگ خوانان عزیز، استدعای کمک و یاری دارم. پس لطفاً تنهایم نگذارید…
روزی که Face Off را شروع کردم، هرگز فکر نمی کردم چنین کار سخت و وقت گیری باشد! از یک سو طراحی سوالات و انتخاب نامزدها، و از سوی دیگر هماهنگی بین شرکت کنندگان و ارسال سوالات برایشان و دریافت پاسخ از آنها، انرژی و زمان زیادی لازم دارد. خصوصاً اگر نامزد پیشنهادی سرش شلوغ باشد و دیر به دیر به ایمیلهایش سر بزند، که در این صورت استرس نرسیدن به موقع پاسخها هم به تمام مشکلات دیگر اضافه می شود.
گرچه این بار تنها نبودم و دوستان عزیزم دکتر مجیدی، فواد و فرشاد در پیشنهاد نامزدهای این دوره و طرح سوال برای آنها کمک زیادی کردند. که از همه آنها صمیمانه سپاسگزارم. اما با این حال، یکی از عواملی که می تواند در بهتر شدن برگزاری این رویارویی ها کمک کند، داشتن زمان بیشتر است. به همین دلیل با مشورت دوستان تصمیم گرفته ایم تا Face Off را از این پس در روزهای اول و پانزدهم هر ماه برگزار کنیم. البته مدت نظرسنجی ها برای هر Face Off به همان یک هفته محدود می ماند.
در دومین فیس آف، رقابت تا ساعات آخر بسیار نزدیک به هم بود و واقعاً معلوم نبود که کدامیک از شرکت کنندگان برنده خواهند بود. اما به هر حال، وقت نظرسنجی به اتمام رسید و فرشاد یوسفی با ۸۱ رای از مجموع ۱۴۸ رای و با کسب ۵۵ درصد از کل آرا از سوی خوانندگان بعنوان نفر برتر رویارویی انتخاب شد.
این اصلاً انصاف نیست که همیشه شرکت کنندگان Face Off مرد باشند! به هر حال، زنان وبلاگستان هم پا به پای مردان عمل می کنند و در خیلی از موارد حتی از آنها پیشی می گیرند.
(نامها به ترتیب حروف الفبا مرتب شده اند. نام جلوی هر سوال، مربوط به طراح سوال می باشد.)
زهرا اچ بی: نویسنده وبلاگ زهرا در آدرس www.zahra-hb.com که با قدرت وردپرس مدیریت می شود. از وبلاگ نویسان قدیمی است که گویا آرشیوش را پنهان کرده! اما لوگوی وبلاگش همیشه تصویر همان دخترک کوچک کلاه به سری بوده که گلی را پشت سرش پنهان کرده است. زهرا روزانه می نویسد، از تمام ماجراهایی که در روز ممکن است برای یک زن اتفاق بیافتد.
لوا زند: نویسنده وبلاگ بلوط به آدرس www.balootak.com که با قدرت موویبل تایپ مدیریت می شود. قالب وبلاگش از آغاز همینی بوده که هست. یادم هست خیلی از قالبش خوشم آمده بود. سادگی در عین کامل بودن. لوا روزانه هایش را از آمریکا می نویسد، درباره جامعه، مهاجرت و خصوصاً کتابهایی که می خواند و دوستانی که دارد.
۱- فواد: روز اولی که شروع به وبلاگ نویسی کردید، چه تصوری از این کار داشتید، و امروز چگونه به آن می نگرید؟
زهرا: روز اول فکر میکردم یه جاییه که راحت میتونم حرفامو بزنم و دیگرن هم بشنوند. اون موقع هیچ وقت فکر نمی کردم تبدیل به همچین جای شلوغی بشه. الان هم فکر میکنم یه جایی که باید حرفامو بزنم ولی خوب به علت اینکه دوستان، خانواده، همکاران و برخی آشنایان میخونن دیگه مثل اون موقع ها راحت نیستم و بیشتر خودمو سانسور میکنم. اون موقع از جزئی ترین حوادث زندگیم هم می نوشتم، الان عمرا جرات اینکارو ندارم…
لوا: روز اول برای پر کردن تنهایی بود. الان بخش مهمی از زندگی است.
۲- فواد: فکر می کنید وبلاگ نویس معروفی هستید یا محبوب؟
زهرا: نسبتا معروف. اما اگه قشر عمده وبلاگ خونها و یا استفاده کنندگان اینترنت رو در نظر بگیریم نه اصلا محبوب نیستم.
لوا: هیچکدام.
۳- فرشاد: برخی می گویند وبلاگ نویسی اگر کار بیهوده ای نیست، کار مفیدی هم محسوب نمی شود. نظرتان در این باره چیست؟
زهرا: به نظر من نه تنها بیهوده نیست، که مفید هم هست. من خودم خیلی چیزها رو از وبلاگ نویسها یاد گرفتم و خیلی خوشحالم که با دنیای وبلاگستان آشنا شدم. البته خوب وبلاگ داریم تا وبلاگ. بستگی به محتوای تولیدی وبلاگ نویس هم داره. اما در کل حتی خواندن یک وبلاگ نامفید هم بهتر از نخواندنش هست. حداقلش اینه که با یک ایده متفاوت و با یک آدم متفاوت آشنا میشید اونم صرفا با یک کلیک و با هزینه اندکی. شما دیگه کجا میتونین این حجم بالای از افکار و اطلاعات مختلف رو به صورت فارسی و یکجا بخونین؟ دیگه کجا میتونین اینقدر راحت با افراد دیگه آشنا بشید، راجع بهشون بخونید؟ خیلی کم اتفاق می افته شما در دنیای واقعی با یک کسی از جنوب ایران و یا چه میدونم فردی در عربستان آشنا بشید. اما در دنیای مجازی محدودیتی وجود نداره و شما راحت میتونین همه جا سرک بکشید.
لوا: نه بیهوده است نه نا مفید. برای پر کردن تنهایی خوب است. برای تمرین نوشتن خوب است. برای دوست پیدا کردن خوب است. برای دق دلی خالی کردن خوب است. برای غر زدن خوب است. مزیتهایش برای من از ضررهایش بیشتر بوده.
۴- فواد: گویا وبلاگ شما در ایران بصورت مقطعی فیلتر شده است! این موضوع چه تاثیری بر آن داشته و شما چگونه با آن روبرو شده اید؟
زهرا: وبلاگم در برهه هایی فیلتر شده بود و الانم تا جایی که میدونم تو برخی جاهای دولتی (مثلا شرکتهای تابعه وزارت نفت) فیلتر شده که البته اینم سیاست ISP های مربوط به برخی وزارت خونه هاست که کاربران دولتی رو از وبگردی و وبلاگ خونی معاف کنند. به طور اخص میدونم برخی دامنه های مشهور مربوط به وبلاگ نویسی رو فیلتر کردند. اما اگه فکر میکنین وبلاگی فیلتر شده و ویزیتور براش مهمه به ایمیل filter@dci.ir بزنین و توی موضوع ایمیل آدرس وبلاگ/سایت فیلتر شده رو قرار بدید و علت رو بپرسید خیلی سریع جواب میدن بهتون. اگه دیدید اصلا چاره ای ندارید راهی نیست جز استفاده از پراکسی و VPN و نیز فید و گوگل ریدر.
لوا: زیاد نگران نیستم. چون تقریبا هرکسی که از قبل میخواند الان با این فیدخوانها میخواند. راستش حالم یک مقدار گرفته شد اما من از اول هم زیاد خواننده نداشتم که نگران از دست دادنشان باشم. همان هایی هم که بودند لطف دارند یا با فیلتر شکن یا با فید خوان هنوز بلوط را دنبال می کنند.
۵- از نگاه شما آیا وبلاگ نویسی تاثیری هم بر جامعه ایرانی داشته است؟
زهرا: شاید جامعه ایرانی و اتفاقاتش روی وبلاگ نویسی تاثیر داشته باشه اما برعکسش رو در حال حاضر فکر نمی کنم. من اعتقاد دارم شکاف زیادی بین کاربران مجازی اینترنتی و جامعه واقعی ایرانی وجود داره. (اگه استثناءات رو بذاریم کنار و قشر عمده رو در نظر بگیریم).
کمااینکه اینم در نظر بدید که ترجیح اکثر وبلاگ نویسان اینه که مجازی بمانند و دامنه فعالیتهاشون رو تا دنیای واقعی گسترش ندن. خیلی به اون صورت اتفاقات دسته جمعی وبلاگی و یا قرارها و برنامه های دسته جمعی وبلاگی نداریم که مثلا عموم مردم ازش آگاه بشند و یا در جریان قرار بگیرند و بخوان مشارکت کنند و یا اصلا نهادهای وبلاگی و یا وب ۲٫۰ ای خاصی هم نداریم که بخوان در دنیای واقعی هم توی زمینه هایی فعالیت کنند و مثلا افکار عمومی رو راهبری کنند. اگه تاثیری هم داشته باشه به نظرم خیلی کمرنگه.
لوا: نه خیر.
۶- گویا مدتی است که در وبلاگ انگلیسی تان نمی نویسید؟ آیا این بخاطر عدم استقبال از آن است؟
زهرا: این سوال فکر میکنم بیشتر به فرد مقابل برمیگرده که ظاهرا وبلاگ انگلیسی معروفی هم دارند. چون برای من خیلی معروف نیست و ضمن اینکه خیلی فرصت نمی کنم آپدیتش کنم و در کل چیز مهمی هم نیست
لوا: نه . به خاطر تنبلی است در درجه اول و بعد هم هدف من یک مدل هایی حفظ ارتباطم با ایران بود. چون در هر حال تمام نوشته های دیگرم به انگلیسی است . البته روزمره نوشتن به انگلیسی هم تمرین خوبی است که متاسفانه تنبلی و کمبود وقت اجازه اش را خیلی نمی دهد.
۷- آیا مشکلات خاصی که زنان در دنیای حقیقی با آن مواجه هستند، در دنیای مجازی هم نمود دارد؟
زهرا: متاسفانه بله. غیر از موارد فیزیکی به نوعی سایر مشکلاتش کاملا نمود داره و برخی مواقع خیلی هم آزار دهنده است. همون متلکها، همون برخوردها، همون طرز تفکرات منفی و …
لوا: نه در آن حد دنیای واقعی. ولی وجود دارد. زیاد هم وجود دارد.
سکسیزم مخصوصا به شدت رواج دارد.
۸- زنان وبلاگستان را در مقایسه با مردان چگونه می بینید؟
زهرا: سوال خیلی کلی بود. از چه نظر چه چگونه میبینیم؟
از نظر شغلی و درجات اجتماعی یا فعالیتهاشون؟ یا نوع وبلاگ نویسی؟ یا منظور سوال چیز دیگری بوده. در هر صورت ، روحیات، دغدغه ها و نوع چیزهایی که زنان و مردان می پسندند، خوب با هم متفاوته. طبیعیه که وبلاگهاشون هم متفاوت باشه. اما در کل هر دو گروه در زمینه های خاصی موفق تر از گروه دیگر هستند. زنان در حوزه فعالیتهای اجتماعی موفق تر عمل کرده اند و مردان در حوزه فناوری اطلاعات موفق تر هستند. اما خوب توی هر دو گروه هم بد و خوب داریم:)
لوا: هیج وقت با این دید به وبلاگستان نگاه نکردم. وبلاگ وبلاگ است. مگر زنانه و مردانه دارد. (عرض نکردم سکسیزم وجود دارد)
۹- فواد: چقدر وب ۲یی هستید؟ رابطه تان با شبکه های اجتماعی تحت وب چطور است؟
زهرا: اسمایلی معتاد به فرند فید:دی
من حقیقتش خیلی اهل شبکه های وب ۲٫۰ ای نیستم غیر از فرندفید که این خودش اکثر اونها رو در برداره. منظورم از شبکه های وب ۲٫۰ ای سایتهای دوستیابی و چه میدونم آپلود عکس و فیلم و ویدئو و آهنگ و اینهاست…
لوا: فیس بوک هم وب ۲ است؟ اگر هست که آنجا فعالم. اگر نه. که نیستم. در حال ترک بالاترین هم هستم. خیلی خوب است. آدم معتاد میشود. دیگر وب ۲ بلد نیستم.
۱۰- هر چه می خواهد دل تنگت…!
زهرا: کاش بیشتر همدیگه رو تحمل می کردیم و این آزادی رو به همه میدادیم که چیزهایی که دلشون میخواد رو راحت بنویسند و ما بهشون برچسب هایی نظیر متحجر و عقب مونده و مزدور و اینها نمی دادیم… کاشکی فضا هرچی بود غیر از این حالت که آدم مجبور نشه اینقدر خودش رو سانسور کنه فقط برای اینکه مثلا فحشهای بیشتری روانه اش نشه و یا به شخصیتش توهین نشه… خیلی از مواقع طرف حتی فکر نمی کنه کسی که پست این سطور نشسته ممکنه دلی، قلبی، احساسی چیزی داشته باشه…
من راستش حتی برای جواب دادن به این پرسشنامه تردید داشتم و حتی تا آخرین لحظه هم گفتم که میخوام انصراف بدم و ترجیحا بهتره من نباشم. بیشتر به خاطر اینکه از فیدبکهای احتمالی منفیش می ترسیدم و میترسم…
لوا: زیاده عرضی نیست.
و اما سوال آخر!
فرشاد: بعضی ها می گویند یکی از هم و غمهای زنان، پیدا کردن یک شوهر خوب و جنتلمن است! نظر شما چیست؟
زهرا: ما هم میگیم یکی از هم و غمهای مردان، پیدا کردن یک زن خوب و جنتلوومن هست.
مشکلی در هیچ کدام از دو گزاره فوق نمی بینم. راستش به نظر من دغدغه یافتن یک همسر مناسب اصلا چیز بدی نیست به شرطی که تمام افکار و اعمال شب و روز آدم مربوط به این مورد و یا در این راستا نباشه:)
یعنی اگه الان کسی بگه من توی زندگیم به یک ثبات نسبی رسیدم ولی دنبال همسر/شوهر نیستم به نظر من چاخان میکنه! مگه میشه کسی به همچین موضوعی فکر نکنه و یا زیرش بزنه؟! اما این به معنی نیست که لزوما خانومها وبلاگ مینویسن که شوهر پیدا کنند! میان توی فرند فید که مخ بزنن و یا چه میدونم جملاتی از آن قبیل:دی
لوا: آدمها زیاد گاهی حرف می زنند. نباید جدی گرفت. این هم از همان موارد بود.