خشکسالی

شاید تابحال شنیده باشید که امسال با خشکسالی روبرو خواهیم شد. اما عمق فاجعه خیلی بیشتر از آن چیزی است که شما فکر میکنید!

امروز دومین روز اردیبهشت ماه هست، اما هنوز سفید رود خالی از آب است، به همین دلیل هم هیچ جا خبری از آغاز کاشت برنج در شالیزارهای استان نیست! این در حالی است که در سالهای گذشته حداکثر بعد از سیزدهم فروردین ماه همه شالیزارها زیر کشت می رفتند. اما امسال با توجه به کمبود آب بی سابقه حتی به خیلی از روستاهایی که دورتر از آبراههای اصلی هستند، گفته شده که از خیر کاشت برنج بگذرند. آنچه که من از اهالی و ریش سفیدان شنیدم، این بود که چنین خشکسالی ای را در طول عمرشان به چشم ندیده بودند. حتماً استحضار دارید که تاکنون حتی یک بارش بهاری را هم در گیلان شاهد نبوده ایم!

اما این خشکسالی از سوی دیگر دستاویزی شده است برای نامزدهای دور دوم انتخابات مجلس! هر کس به طریقی با مردم همدردی می کند، دیروز نامه یکی از نامزدها به وزیر نیرو را دیدم، که از وی درخواست کرده بود تا سدها را باز کند که آب به مزارع برسد!  یکی نیست بپرسد آقای وزیر از کجایش آب در بیاورد بریزد پشت سد؟!

البته شمار مردمی هم که گول این حرفها را می خورند، کم نیست! اما به هر حال با این وضع خشکسالی که پیش آمده، بعید نیست که صندوقهای دور دوم انتخابات را نیز خشکسالی بگیرد!

اردیبهشت ۲م, ۱۳۸۷ | ۱ نظر | موضوع: سیاست |

اینجا هم برف باریدن گرفت

برف در آستانه اشرفیهاولین دانه های برف امسال در آستانه اشرفیه از دیشب باریدن گرفت، و امروز همچنان ادامه دارد.

هنوز اوضاع بحرانی نشده است، اما روزهای آفتابی هم ما هر از چند گاهی از نعمت برق محروم بودیم، چه برسد به این روز برفی! از سوی دیگر گشتی های اداره گاز از این سو به آن سو حرکت میکنند و از مردم میخواهند که در مصرف گاز صرفه جویی نمایند تا خدای نکرده با افت فشار گاز در لوله های سراسری، با قطعی مواجه نشویم!

یعنی واقعاً برای کشوری که دومین دارنده ذخایر گازی دنیاست، و با این حال، از کشورهای واردکننده، قطعی گاز بیشتری دارد، نباید متاسف بود؟ (قابل توجه آن عزیزانی که برای پستهای انتقادی، نظرات مستهجن می گذارند!)

پیش از اینها، به یاد دارم که هرگاه برف شروع به باریدن میکرد، همه آرزو داشتیم که بیشتر ببارد! اما از آن سال کذایی که برف سنگین مشکل ساز شده بود، حالا که یک شب برف میبارد، همه به جنب و جوش می افتند. البته این برف، در حد و اندازه این حرفها نمیتواند باشد، اما به هر حال سرد است!

دی ۱۶م, ۱۳۸۶ | ۱۱ نظر | موضوع: سایر |

ابطحی در گیلان

آقای ابطحی بمناسبت آغاز به کار دوباره شاخه جوانان و دانشجویان جبهه مشارکت گیلان، آمدند تا در جمع عده ای محدود از علاقمندان صحبتی داشته باشند.
خیلی خوشحال شدیم که بعد از حدود یکسال، دوباره ایشان را ملاقات کردیم. البته کوتاه بود، اما قول گرفتیم که دفعه بعد یک سر هم به آستانه اشرفیه بیایند.
تصوّر میشد که با توجه به مناسبت روز دانشجو، محور اصلی سخنرانی دانشجویان باشند، اما شاید به این خاطر که مدتهاست چنین فرصتی برای خطه گیلان پیش نیامده بود، از هر دری سخن گفته شد.
تاثیر گذارترین سخنی که در این جلسه شنیدم، درباره ملّت مان بود. موضوعی که مدتهاست مرا به خود مشغول کرده است. بارها از سابقه دیرین اجتماعی و سیاسی مردم ایران شنیده بودم، اما برایم قابل هضم نبود که با این حال پس چرا امروز ما اینقدر عقبیم؟! آقای ابطحی گفتند: جامعه ما هنوز یک جامعه بلوغ یافته نیست. و ملت ما نیاز دارند که نخبگان اداره امورشان را به دست گیرند.
از نظر من منطقی آمد! با اینکه ما تمدّنی ۲۵۰۰ ساله داریم، اما باید قبول کنیم که هنوز ملّت رشد یافته ای نیستیم و روشنفکران اگر عزلت نشینی کنند، در برابر تاریخ مسئولند.
در ادامه آقای ابطحی بهترین گزینه و آرامترین گزینه پیشرو را بیرون آمدن از صندوق های رای دانسته اند. ایشان علاوه بر دولت نهم، تحریم کنندگان انتخابات را نیز به چالش کشیدند و از آنها خواستند که پاسخگوی وضعیت پیش آمده باشند.
گرچه از بین پرسش های مطرح شده، هنوز بوی تحریم می آمد، اما ایشان اصرار به شرکت در انتخابات داشتند: اگر تحریمهای پیشین سودی برای جامعه داشت، به ما هم نشان دهید، تا ما هم به جمع شما بپیوندیم.
یکی دیگر از موضوعات مطرح شده این بود که چرا آقای خاتمی انتخابات مجلس هفتم را با وجود موج غیر منطقی رد صلاحیتها برگزار کردند؟
ابطحی پاسخ به این سوال را بسته به شرایط آن زمان دانست که باید جدل هفت هشت ماهه دولت در آن هنگام را کامل مورد بررسی قرار داد. اما در اشاره ای کوتاه مطرح کردند که آقای خاتمی در آن زمان تصمیم گرفته بودند که انتخابات را برگزار نکنند. و بعد از مطرح شدن این موضوع، سپاه تهدید کرد که بجای وزارت کشور انتخابات را برگزار خواهد کرد. دولت هشتم نیز بین برگزار کردن، و برگزار شدن انتخابات توسط نیروهای نظامی، مجبور به انتخاب گزینه نخست شد.

البته همانگونه که گفتم، در این جلسه دو ساعته، موضوعات مختلفی مطرح شد، که از حوصله وبلاگ نویسی و وبلاگ خوانی خارج است. اما امیدوارم که در آینده با نزدیک شدن به انتخابات، شاهد برگزاری بیشتر اینگونه جلسات باشیم.

ضمناً آقای صالح (نماینده مجلس ششم و ریاست جبهه مشارکت گیلان) خبر دادند که در آینده ای نه چندان دور، گیلان، میزبان خاتمی عزیز هم خواهد بود.

آذر ۱۴م, ۱۳۸۶ | ۲ نظر | موضوع: سیاست |

غروب دریای خزر

از بچگی وقتی به عنوان یک گیلانی و یک ایرانی به ساحل دریای خزر میرفتم، یک احساس تعلق ویژه ای نسبت به این دریا داشتم. انگار که این دریا از آنِ ماست!

اما حالا دیگه دوست ندارم، اصلاً به ساحل برم! چون احساس غربت بهم دست میده!

آبان ۲م, ۱۳۸۶ | ۷ نظر | موضوع: کوته نوشت |

دهشال

“دهشال” دهستانی است از توابع شهرستان آستانه اشرفیه در استان گیلان. و البته زادگاه مادرم.

“شال” در زبان محلی هم به معنی “شغال” است و هم به معنی “شالیزار”. شغل اصلی مردم این روستا کشاورزی است و یکی از مرغوبترین برنجهای آستانه در این منطقه کاشت میشود. از همین رو آنجا را “دهشال” یعنی “ده شالیزار” گویند. از سوی دیگر در ایام قدیم، شغال که حیوانی است در زمره سگ سانان، در این منطقه به وفور یافت میشد، لذا میتوان “دهشال” را به ” ده شغال” هم معنا کرد که البته امروزه این معنی منسوخ شده است!

بعد نوشت (۱۹/۲/۸۷): یکی از خوانندگان عزیز تذکر داده اند که وجه تسمیه هایی که برای “دهشال” آورده ام صحیح نیستند. ایشان گفته اند “شال” نام قبیله ای است که در زمانهای قدیم در این “ده” اقامت داشته اند.

بد نیست بدانید که سالها پیش از آنکه بقعه سیدّ جلال الدّین اشرف (ع) در آستانه اشرفیه بنا گردد، و “کوچان” به برکت وجود این امامزاده به “آستانه اشرفیه” بدل گردد، خود یکی از توابع دهستان بزرگ دهشال بوده است. اما امروزه با وجود گذشت سالها، بدلیل کم توجهی مسئولان همچنان به صورت روستایی بی بضاعت باقی مانده است که مردم آن حتی از داشتن آب آشامیدنی سالم هم محرومند.

عکسهای زیر را از اطراف خانه پدربزرگم در دهشال گرفته ام:

شالیزارهای برنج حالا دیگر سبز هستند

شالیزراهای برنج حالا دیگر کاملاً سبز شده اند، و میروند که در تابستان به بار بنشینند

این میوه ها را اینجا انبه می خوانند

این میوه ها را اینجا “انبوه” میخوانند!

تا حالا شنیدید میگن بوقلمون صفت

شنیدید میگن بوقلمون صفت؟!

این جوجه تازه چند روزه که به دنیا اومده. و البته ماشینی هم نیست

این جوجه تازه چند روز است که بدنیا آمده و البته ماشینی هم نیست!

اینها هم درست مثل ما، با وجود طبیعت زیبایی که در اطرافشان هست دربندند

اینها هم درست مثل ما، با وجود طبیعت زیبایی که در اطرافشان هست، دربندند…

خرداد ۱۸م, ۱۳۸۶ | ۱۳ نظر | موضوع: سفر و سیاحت |
  • بنرلاگ

    Face Off :  رو در رو با وبلاگ نویسان