انتخاب وبلاگهای برتر و اینبار بلاگفا

پس از همایش های پرشین وبلاگ برای انتخاب برترین وبلاگها و تجلیل از بانوان وبلاگ نویس، حالا بلاگفا هم دست به کار شده و نظرسنجی انتخاب وبلاگهای برتر راه انداخته است.

بلاگفا بعد از کسب تجربه از اتفاقاتی که پیرامون نظرسنجی های پرشین وبلاگ افتاد، دست به کار جالبی زده است. جامعه آماری شرکت کنندگان در نظرسنجی محدود به وبلاگ نویسان بلاگفایی است. که البته جامعه آماری کوچکی هم نیست!  روش کار بدین صورت است که بلاگفانویسان، از طریق منوی مدیریت وبلاگ خود می توانند به معرفی وبلاگهای مورد علاقه خود بپردازند. البته آنها آزاد هستند که به هر وبلاگی در هر سرویس دهنده ای رای دهند.

از کارهای جالب دیگر بلاگفا، موضوع بندی کردن وبلاگهاست. بدین ترتیب پس از اتمام مهلت نظرسنجیها می توان برترین های هر موضوع را نیز شناسایی و معرفی نمود.

اخبار فرفری حاکی از آن است که تاکنون حدود ده هزار نفر در نظرسنجی بلاگفا شرکت کرده اند. که نام برخی از صدرنشینان نیز مشخص شده است!

به نظر من، بلاگفا این بار هم بهتر از سرویس دهنده های دیگر ظاهر شده است، و نظرسنجی آن معتبرتر از سایر نظرسنجی ها می تواند باشد. البته به شرط آنکه وضع بر همین منوال پیش رود و مسئله خاصی پیش نیاید.

آبان ۵م, ۱۳۸۷ | ۴ نظر | موضوع: وبلاگ |

جایگاه این بانوان کجاست؟!

همین جوری در این هیاهوی همایش تجلیل از بانوان برتر وبلاگ نویس، یه سوالی ذهنم رو مشغول کرد.

جایگاه این بانوان وبلاگ نویس کجاست؟!

پرستو دوکوهکی - صنم دولتشاهی - مسیح علی نژاد - لوا زند - آسیه امینی - آیدا سعادت - محبوبه حسین زاده و… و…

آیا دستمزد اینها فقط سانسور است؟!

مهر ۲۴م, ۱۳۸۷ | ۳ نظر | موضوع: وبلاگ |

هفتمین سالروز تولد وبلاگستان فارسی

وبلاگ، جایگاه خود بودن من است. تنها جایی است که احساس می کنم نقاب به روی ندارم و بی هیچ زرق و برقی کاملاً خودم هستم.

وبلاگ، خانه مجازی من است. هرقدر سایتها و وب سرویس های دیگری که در آنها عضو می شوم، مال خودم باشند، باز به هیچکدام به اندازه وبلاگم احساس تعلق ندارم.

وبلاگ، صدای من است. صدایی است که نظراتم را و عقایدم را به جهان می رساند. در این دنیای پر از بوق و کرنا وبلاگ، رسانه من است.

وبلاگم را دوست می دارم.

وبلاگ نویسان را دوست می دارم.

وبلاگستان را دوست می دارم…

پ.ن ۱: Face Off ویژه : هفتمین سالروز تولد وبلاگستان فارسی

پ.ن ۲: إنّالله و إنّا الیه راجعون. متاسفانه ساعتی پیش مطلع شدم که شوهرخاله عزیزم به رحمت خدا پیوست و من برای شرکت در عزاداری راهی سفر هستم. این پست و ویژه نامه فیس آف بطور خودکار سر ساعت ۹:۳۰ دقیقه روز شنبه ۱۶ شهریور ماه منتشر خواهند شد.

بعدنوشت: خیلی از دست وردپرس عصبانی هستم. نمیدونم چرا پستها رو سر ساعت مقرر منتشر نکرد. این بزرگترین ضدحالی بود که تاحالا خوردم. بعد از کلی زحمت، همه اش به باد رفت!

پ.ن ۳: از همه دوستان با معرفتی که از این طریق تسلیت گفتن ممنونم. امیدوارم که هیچکدومتون هرگز غم نبینید.

شهریور ۱۶م, ۱۳۸۷ | ۴ نظر | موضوع: وبلاگ |

جواب ترور، ترور نیست

یعقوب مهرنهاد، روزنامه نگار، وبلاگ نویس و فعال بلوچ روز گذشته اعدام شد. این خبر واکنشهای متعددی را در بر داشته است.

زهرا در این باره می گوید که با مخالفت کورکورانه مخالف است:

چرا من باید از این آقایی که اعدام شده دفاع کنم؟! به خاطر اینکه روزنامه نگار بوده؟ خوب میتونست شغلش هر چیزی باشه! معمولا کسی که با یک گروه تروریستی خشن کار میکنه، خیلی خوب بلده وجهه اجتماعیش رو مناسب کنه که دیر بهش شک بشه، چرا روزنامه نگار؟ میتونست معلم باشه، میتونست یه آدم خیر باشه، میتونست بقال باشه! فرقی به حال ماجرا میکنه؟ کسی که عضو القاعده باشه مثلا فرقی میکنه شغل اجتماعیش چی هست؟ بله اعدام حکم واقعا خشنی هست، اما سوال مهم اینه: آیا فرد معدوم یک فرد بی گناه و نا خشنی بوده؟! آیا گروه جندالله گروه بی آزاریه و کاری به کار کسی نداره؟

اما حمیدرضا معتقد است که مسئله مخالفت کورکورانه با اعدام نیست مسئله دادگاه عادلانه است:

خبر دارم این فرد فقط در کارهای فرهنگی و عام المنفعه فعالیت میکرده است؟!اصلا چنین آدمی چطور ممکن است در طراحی و همکاری نقشه های گروهک ریگی نقش داشته باشد؟! قبول دارم نباید احساسی با مسایل برخوردکرد ولی اگر یکبار به چنین مناطقی سفر کرده باشید متوجه خواهید شد اوضاع از چه قراره؟ من خودم چند بار به این مناطق رفته ام از نزدیک با درد این مردم آشنا شدم با همه مهربانی و خونگرمی که دارند ولی در چهره هایشان و در چشمانشان میبینی که رنج بزرگی دارند که در دلهایشان مانده !و آنهم تبعیض است!شما هم نباید احساساتی برخورد کنید به ریشه های به وجود آمدن خشونت در جامعه نگاه کنید؟دلیل اینهمه خشونت آنهم در مناطق مرزی و اقلیت نشین را در چه میدانید؟امیدوارم شما هم دست استکبار را فقط مقصر ندانید!من مخالف خشونتم از هر که باشد !…

دوستان زیادی دارم که از روزنامه نگاران و فعالان سیاسی گاهاً دو آتشه محسوب می شوند. بسیاری از آنها روزها و ماهها را در زندان سپری کرده اند و همواره مورد اذیت و آزارهای مختلف حکومت ایران قرار گرفته اند. برای بسیاری از آنان حکمهای سنگینی در نظر گرفته شده است و سالهای جوانی شان را به پای داشتن ایرانی آزاد فنا کرده اند. اما هیچ یک از آنان به اعدام محکوم نشده اند!

شاید کارنامه حکومت در سالهای پیشین پر از اعدامهای ناعادلانه باشد، اما چند صباحی است که دایره اعدام شوندگان را تنگتر کرده اند و هر کسی را با هر بهانه کوچکی اعدام نمی کنند. گرچه معتقدم که این دایره هنوز هم باید کوچکتر شود و به گره کوری بدل شود تا دیگر دامان کسی را نگیرد.

اما باورم نیست که جوانی را تنها به جرم وبلاگ نویس بودن یا روزنامه نگار بودن و یا حتی فعالیتهای ضد انقلابی مسالمت آمیز (!) اعدام کرده باشند. محتمل تر آن است که رابطه مهرنهاد با گروه تروریستی جندالله اثبات شده باشد و برای تلافی کردن ترورهای اخیر این گروه، وی را اعدام کرده باشد.

و حتی شاید این موضوع آنقدر جنبه امنیتی هم داشته که دادگاه وی بصورت علنی برگزار نشده باشد. و ممکن هم هست که دادگاهش بصورت کاملاً عادلانه برگزار شده باشد! اما به نظر من جواب ترور، ترور نیست!

من بیشتر با آرش کمانگیر موافقم که می گوید:

نکته اساسا این نیست که یعقوب میرنهاد چه کرده است. سوال این است، کشتن یک آدمیزاد ۱۰ دقیقه وقت می خواهد، طناب را بنداز و بکش بالا. پا می زند و تمام. اما که چه؟ چه می خواهیم بدست بیاوریم از این خشونت؟ آدمیزاد را به نام اراذل و مخالف سیاسی بالای دار کشیدن می خواهد چه بدهد به من و تو؟ جز این که اصرار می کنیم بر این عقیده ی خام که “خشونت حلال مشکلات است”؟ فرض کنیم یعقوب میرنهاد رفیق غار تروریست بلوچستانی است. با بالای دار کشیدنش جز این است که بهانه می دهیم به جوانک که باز رهزنی کند؟ جز اینکه کمکش می کنیم برای تبلیغ عقیده اش؟

مرداد ۱۵م, ۱۳۸۷ | ۳ نظر | موضوع: سیاست |
  • بنرلاگ

    Face Off :  رو در رو با وبلاگ نویسان