پس از نوشتن پست قبلی و درخواست از خانوم ویولت برای معذرت خواستن از دوستانی که بصورت ناخواسته مورد بی احترامی قرار گرفته بودند، ایشان لطف کردند و جوابیه زیر را در مورد مسائل اخیر ارسال کردند:
اول نمی خواستم هیچ اهمیتی به حرف و حدیث هایی که پیرامون دلخوری آقای اکبرپور ایجاد شده بود بدم که اگه ایشون کمی مدبرانه تر برخورد می کردند شاید هیچکدوم از این حرف و حدیث ها هم پیش نمی اومد. و الان هم فقط و فقط به احترام شما که دیدمتون و شخص موجه ایی هستید پاسخ میدم.
در ابتدا بر می گردم به پی نوشتی که حذف کردم و این همه ظاهرا آتش بپا کرده، نوشته بودم:
” دوستمون ساعت ۴ صبح جمع آراشون ۲۳% بود و الان که ۷ شبه در کمتر از ۲۴ ساعت ۳۲%…عمو یواشتر، می فهمن ها.”
برام جالبه کسی که به گفته خودش حتی تا کامنتهای من رو خونده و متوجه اعتراضات شده چطور به خودش زحمت نوشتن یک پست تکذیبیه رو نداده؟ که کار من نیست و کسی داره من رو خراب میکنه. در صورتیکه من در جواب کامنتهای اعتراض آمیز تذکر دادم فکر نمی کنم کار خودش باشه حتما کسی داره از قصد اینکار رو میکنه.
اتفاقی وبلاگ ایشون رو دیدم و پست معترضانه و سراسر توهین و ناسزاشون رو.متوجه شدم ایمیلی برام زدن که من ندیدم. بالک میلم رو چک کردم و دیدم بله! ایمیل اونجاست…
[از آنجائیکه ایمیل آقای اکبرپور بصورت خصوصی برای خانم ویولت ارسال شده، بنده مجاز به انتشار آن نیستم]
اینکه ذکرکردن” شاید دارم رای میارم” کاملا توجیه است من که تو کوران مسابقه بودم می دونم جابجا کردن ۱% چه مکافاتی ست اونوقت در عرض ۱۴ ساعت،۹%؟!!! کاملا مشخصه که اتفاقی غیر عرف در حال شکل گیریه.
با اینحال جواب دادم:
“سلام آقای نیما
عصبانیت شما محترم و قابل درک
من تو جواب کامنتها هم اشاره کردم که احتمالا کسی قصد خراب کردن شما رو داره چون اگه خودتون هم توجه کنید بسیار تابلو داره تقلب میشه و هیچ آدم عاقلی اینکار رو نمی کنه تو صحبت تلفنی با آقای نیستانی به همین مسئله اشاره شد که عمدی در کاره ولی هرچیزی که هست حق بدید که تهوع آوره
خوانندگان هر دو وبلاگ یک ماه زحمت کشیدن و رقابتی تنگاتنگ رو رقم زدند در یک زور آزمایی تا حدی نزدیک به استاندارهای سالم و حالا چه می بینند؟یک نفر یک شبه ره صدساله میره!!!من نمی گم شما مقصرید ولی به عصبانیت رای دهندگان هم در صدی حق میدهم.
درست می فرمایید من شما رو احمدی نژاد خوندم…نه بخاطر تشبیه صرف شما ولی اتفاقاتی که افتاده درست عین جریانات انتخابات اخیر ایران بوده…خوانندگان توکا من رو ننه مکین خطاب کردن،پس من هم باید عکس العمل شما رو نشون بدم؟بله؟
مطمئن باشید هرکدوم از ما گرفتاری و مشکلات مخصوص به خودمون رو داریم و درمونده جایزه مسابقه نیستیم ولی عکس العمل دربرابر یک جریان مشکوک حق هر انسان سالم و دارای عقل ه
در ضمن ایمیل شما تو اسپم ها بود و اگه چک نمی کردم قدر مسلم از دست میرفت و تهمتی از بی توجهی به سیل ناسزاهای شما به من اضافه می شد
موفق باشید”
و مجدد جواب گرفتم:
[از آنجائیکه ایمیل آقای اکبرپور بصورت خصوصی برای خانم ویولت ارسال شده، بنده مجاز به انتشار آن نیستم]
خط آخر پستم را که در بالا نوشتم، و بازهم میگم وقتی کسی تموم کامنتهای دیگری را هم خوانده چطور می تونه ادعا کنه روحش هم خبر نداشته؟ ولی از اونجاییکه دلم نمی خواد احدی بی دلیل ازم برنجه باز هم گفتم شاید واقعا روحش خبر نداشته! پس من معذرت می خوام چیزی ازم کم نمیشه و نوشتم
“سلام
با یه حرفت از ته دل موافقم و اونم”مرده شور این مسابقه رو ببرند” خدا لعنت کنه کسی که اسم من رو وارد این مسابقه کرد که دوماه آرامشم بهم ریخته و باید حرفها و نظرات مزخرف رو بخونم.
نیما جان اگه شما هم من رو می شناختی می دونستی که جنبه طنز حرف زدنم خیلی زیاده و شاید حرف من رو متلک و تیکه برداشت نمی کردی…خب نمی شناسی بهت حق میدم و معذرت می خوام ازت که حرفم ناراحتت کرده و اون قسمت رو حذف می کنم
هیچ چیز ارزش ناراحتیت رو نداره بخصوص این مسابقه پیزوری و رقیبان پیزوری ترش خوشبینانه امیدوارم دیگه ازم دلخور نباشی
در ضمن آقای توکا تو حرفاشون گفتن تو رو از نزدیک می شناسن و خیلی پسر خوبی هستی و این حرفا و تقلبها بهت نمیاد…شوکه دیگه حق بده”
آقای جم به اعتقاد خودم اینقدر معرفت و شعور داشتم که علاوه بر معذرت خواهی(که به واقع خودم رو مقصر نمی دونستم) حتی پی نوشت رو هم پاک کردم که از ایشون دلجویی کرده باشم و حسن نیتم رو نشون داده باشم.
ولی ایشون در جواب چه کردند؟ نه تنها پاسخ ایمیل من رو ندادند که جا داشت ایشون هم متقابلا رفع سو تفاهم کنن بلکه حتی حاضر نشدن پست سراسر ناسزا با الفاظ رکیکشون رو حذف کنند.
و من ماندم با آماجی از حملات.
و دوستانی!!! چون پدرام یا فواد به خودشون اجازه دادند از وبلاگ عصیان بدوند بیان تو وبلاگ من کامنت بگذارن و برای من اظهار تاسف کنن بدون اینکه بدونند اصل ماجرا چیه.چرا؟چون آقای عصیان شما با رندی سکوت پیشه کرد و پست مذکور را حذف نکرد.
کار این افراد وقتی فقط نگاهشون به نوریه که یک طرف جسم را روشن کرده و نه همه اون رو…
اگه شما من رو واقعا می شناسید باید بدونید که تو این ۵ سال نوشتن و با وجود معروفیت و محبوبیت به هیچ عنوان وارد هیچ باندی نشدم و با هیچ بلاگری اصطکاک یا برخوردی نداشتم و این نشون دهنده اینه که دنبال شر نیستم…………پس چطور این افراد اینقدر راحت به خودشون اجازه میدن اظهار تاسف کنند؟
هنوزم مصرانه می گم من به عنوان یک زن ایستادگی کردم چون تو کامنتهای مزخرف دائم زن بودن یا ضعیفه بودن!! و بیماریم نشونه رفته… شما جای من، اگر خواننده نوشته های من باشید می دونید که سختی های زندگیم رو در قالب طنز بیان می کنم.آقای نیستانی اظهار نظری کردند که عده ایی هوادار بیشعور ایشون رو هوا بُل گرفتند و کامنت گذاشتند” تو لیاقتت همون ه که گوشه توالت بمیری” اشاره به پستی که از زمین خوردنم توی توالت نوشتم و شستن توالت و یا اینکه تو با برانگیختن حس ترحم خوانندگانت کاسه گدایی دست گرفتی برای رای جمع کردن!! ولی ایشون درایت به خرج داد و با عملش جلوی مزخرف گویان رو گرفت.
این جوابیه برای شخص شماست اونم چون شخصا براتون احترام قائلم…اگه حرفهام منطقیه هرجور صلاح میدونید قضیه رو جمع کنید…این هم میگذره مثل همه چیزهایی که تا بحال گذشته.
قبل از هر چیز باید برای افرادی که نظرات آزاردهنده می گذارند و بیماریهای جسمی کسی را به رخش می کشند اظهار تاسف کنم. این کار بیشرمانه ترین کاری است که می توان کرد و هیچ توجیه و عذری موجهش نخواهد کرد.
اما در مورد مسائل اخیر، همانگونه که در مطلب قبلی هم اشاره کرده بودم، به نظر من موضوع پیش آمده سو تفاهمی بیش نیست که بخاطر یک سری عصبانیتهای ناخودآگاه و پیش پا افتاده و بی اهمیت پیش آمده است.
ویولت، نیما، توکا، فواد و پدرام، همگی بهتر از من و هر کس دیگری بر مسائل واقفند و من حتی در حد و اندازه هایی نیستم که بخواهم مثلاً بین ایشان وساطت کنم! تنها وظیفه خود می دانم که بعنوان عضو کوچکی از وبلاگستان، و یکی از خوانندگان حقیر وبلاگهایشان، از ایشان بخواهم که کمی با سعه صدر بیشتری به مسائل پیش آمده نگاه کنند و با پاک کردن مطالب آزاردهنده از وبلاگهایشان، در رفع سو تفاهمات پیش آمده بکوشند. تا بدین ترتیب بدعت گذار فرهنگ فرخنده بخشندگی در وبلاگستان عزیز باشند، و الگویی شوند برای افرادی چون من و دست سو استفاده گران را از وبلاگستان پاک فارسی کوتاه کنند.
چنانکه مستحضر باشید، هفته گذشته رویارویی را بین وبلاگ نویسان فارسی زبان آغاز نمودیم، با نام Face Off. که در افتتاحیه آن دکتر مجیدی و دکتر مزیدی را رو در روی یکدیگر قرار دادیم.
در طی برگزاری Face Off قبلی، دوستان لطف کردند و نظرات و پیشنهادات خود را برای بهتر برگزار شدن این رویاروییها، بیان کردند. با بررسی نظرات داده شده و مشورت اهل فن، تاکنون برای برگزاری Face Off به جمع بندیهای زیر رسیده ایم:
۱- در هر Face Off، دو وبلاگ نویس تقریباً هم سطح انتخاب می شوند و سوالات مشترکی بصورت جداگانه برای هر کدام از آنها، از طریق ایمیل ارسال می گردد.
۲- شرکت کنندگان در هر Face Off از نام و مشخصات رقیب خود تا زمان انتشار، اطلاع نخواهند داشت.
۳- در انتهای هر Face Off یک نظرسنجی به کمک سیستم Polldaddy قرار داده می شود، تا خوانندگان از طریق آرا، برنده Face Off را انتخاب کنند.
۴- شرکت کنندگان هر دوره Face Off، در طرح سوالات برای شرکت کنندگان دوره بعد همکاری خواهند داشت.
پیشنهادات دیگری نیز مطرح شده اند که هنوز بصورت خام باقی مانده اند و باید بیشتر روی آنها بحث شود. برای مثال بسیاری پیشنهاد داده اند که برای این رویارویی ها جوایزی هم در نظر گرفته شود، که همانطور که گفتم هنوز تصمیم قطعی درباره آنها گرفته نشده است.
به هر حال، خوشحال خواهیم شد، چنانکه شما هم پیشنهاد یا انتقادی دارید، بر ما منّت گذاشته و برای بهتر برگزار شدن فیس آفها، آنها را با ما در میان بگذارید.
در ضمن لازم به ذکر است که فعلاً روزهای سه شنبه هر هفته برای انتشار Face Offها در نظر گرفته شده است. و نظرسنجی هر فیس آف تا زمان برگزاری فیس آف بعدی (به مدت یک هفته) باز خواهد بود.
و اما قبل از پرداختن به دومین Face Off، به اطلاع می رسانم که
در فیس آف قبلیدکتر مجیدی با کسب ۱۴۲ رای از مجموع ۲۰۱ رای اخذ شده، و با دارا بودن ۷۱ درصد از آرا، از سوی خوانندگان بعنوان برنده رویارویی اعلام می شوند.
البته قابل تاکید است که این نظرسنجی ها تنها جنبه هیجانی موضوع را تشکیل می دهند، و همگان واقفیم که دکتر مزیدی یکی از بزرگان عرصه وبلاگ نویسی می باشند.
و اما این بار به سراغ دو تن از وبلاگ نویسان می رویم که اگر اهل توئیتر و فرندفید باشید، حتماً آنها را می شناسید. چرا که آنها یک پای ثابت این دو سیستم میکروبلاگینگ هستند:
فرشاد یوسفی: ملقب به فری چاقوکش! نویسنده وبلاگ شاخ به شاخ به آدرس http://shakh.wordpress.com. آن طور که بالای سر برگ وبلاگش نوشته شده است وبلاگش جایی است برای شاخ بازی! به طنزنویسی علاقمند است و اگر سری به وبلاگش بزنید، حتماً این موضوع را در خواهید یافت. در خبرگزاری تازه تاسیس توئیتر و فرندفید علاقمندی های وی اینگونه اعلام شده اند: سیگار، جنس مونث، چاقویش و فواد!
فواد: وبلاگش راه من است به آدرس www.rah-e-man.com . 15 خرداد امسال، پنجمین سال وبلاگ نویسی فواد است. به شعر و شاعری علاقمند است و سربرگ وبلاگش نیز گویای این موضوع است: «ترانه مال مردم نت به نت، پیدا ولی گم بود». فواد را در توئیتر و فرندفید، لیدر خطاب می کنند. وی از بنیانگذاران گروه مافیایی بالالابی است! TTFF News علاقمندی های او را این گونه اعلام کرده است: شهیار قنبری، مهرداد، شعر و فرشاد!
۱- چرا اسم وبلاگتون اینه؟ اگه این نبود چه اسمی براش انتخاب می کردین؟
فرشاد: چون بنده کلاً آدم شاخ و قدری هستم و روی دست من در چاقوکشی کسی نیست یعنی جرات ندارد که باشد وگرنه قلمع قمع میشود و به سزای اعمال وقیحانهاش میرسد فلذا اسم شاخ به شاخ بیانگر شاخ بودن و قدر بودن بنده است و از سوی دیگری برای خودم تعاریف خوبی از این اسم دارم همچون با من درنیفت. شاخ نشو. برو کنار بگذار باد بیاد. شاخ بازی داری درمیاری؟ ها؟ حرفی داری؟ یعنی اگه رای نیارم من میدونم با شما؟ برید بپرسید فریچاقوکش کیه؟
فواد: خب باید یه اسمی میبود که به مطالب و نوشتههای من بیاد یعنی حال و هوای خودم باشه، راه من داریوش و شهیار چند ماهی بود بیرون اومده بود و من دوستش داشتم، به پیشنهاد یکی از دوستام همین اسم رو واسهی وبلاگ و دومین شخصیم انتخاب کردم. قبل از مستقل شدن سه تا وبلاگ عوض کردم که ۱۵ خرداد میشه پنجمین سالگرد وبلاگ نویسی من، اول گربهی قرمز بودم! بعد طوفان و بعدش هم موقتآ سرگیجه تا که توی راه من قدم گذاشتم. اما اگه این اسم وبلاگم نبود مطمئنآ با دوستم مشورت می کردم و اسمشو یه چیزی میذاشتم مثلآ “جرج” یا “کریستینا” مهم نیست اسمش چی باشه مهم اینه که سالم باشه!
۲- چی باید تو وبلاگتون باشه که الان نیست؟
فرشاد: در مورد وبلاگنویسی من سعی کردهام در زمینههایی که سررشته ندارم و توانایی پرداختن به آن را ندارم از آن دوری کنم و مواقعی که حرفی برای گفتن ندارم چیزی هم نمینویسم چون میدانم حاصل کار بازخوردی هم نخواهد داشت. به طنزنویسی علاقه دارم و از این موضوع هم خوشحال هستم که در وبلاگستان به عنوان طنزنویس مورد پذیرش واقع شدم وهیچ موقع نسبت به این سوال تو غبطه نخوردم چون میدانم مضمون مطالب وبلاگم باید همینی باشد که الان هست و غیر از این قطعاً در وبلاگنویسی دچار رکورد و رخوت میشدم.
فواد: شکر خدا به همت مسئولین همه چی داریم، آب، برق، تلفن، گاز، نفت و حتی جدیدآ توی دهاتمون هم اینترنتکشی شده. اما فکر می کنم تنها چیزی که جاش خالیه توی وبلاگ منبع درآمده که حالا حالاها باید سماقشو بمکیم.
۳- در روز تقریباً چند تا فید می خونین؟ چند تا Share می کنین؟
فرشاد: نمیدانم فیلم دورافتاده با بازی تام هنکس را دیدهاید یا نه. در این فیلم تام هنکس تک و تنها در جزیرهای میافتد با هزار سختی و مصیبت بعد از پنج سال جان سالم به در میبرد و بعد از اینکه نجات پیدا میکند در هتل فندک گازی را هی روش و خاموش میکند برق اتاق را روش و خاموش میکند حالا حکایت ماست مایی که از چنگال بلاگرولینگ بیرحم و مروت و قیلطر شده نجات یافتهایم و از وارد کردن لینک به صورت دستی جهت لینک روزانه به ستوه آمدهایم و گوگلریدر و امکان به اشتراک گذاری که میتوان از آن به عنوان وسیلهای ابزاری جهت لینکدانی روزانه استفاده کرد برایمان جذابیت وافری دارد مثل تام هنکس که بعد از ۵ سال که نجات مییابد آتش فندک برایش جذابیت دارد.
فیدخوانی ارتباط مستقیم با حس و حال بنده دارد یعنی اگر حوصله داشته باشم ممکن است هر چه فیدنخوانده باشد را برملا کنم وگرنه دکمه مارک آل چارهساز است در ادامه سوالت عرض کنم چون من از شیر استفاده ابزاری میکنم(لینکدانی روزانه) حتیالمقدر سعی میکنم اعتدال را در شیرکردن رعایت کنم مثال نقض: اسمایلی مزیدی!
فواد: داغ دل دوستان رو تازه نکن، زیاد فید میخونم، مطالب وبلاگها و شیرهای دوستان به طور متوسط ۲۰۰ تا هست رو به بالا! منم خیلیاشو شیر میکنم. باید از دوستان پرسید فکر میکنم ۳۰-۴۰ درصدی شیر میکنم از این مطالب رو.
۴- ترجیح میدید بیشتر مینیمال بخونید یا پستهای کامل و بلند؟
فرشاد: اجازه بده که این سوال تو را باز کنم و با این جمله جواب بدهم که من با مینیمال به پستهای بلند رسیدم یعنی اینکه چند وقت تصمیم گرفتم طنزی را در خبرگزاری توییتر و فرندفید منتشر کنم سه چهار تا ایده به ذهن مبارکم خطور کرد که ایدهها را به صورت مینیمال در توییتر منتشر کردم به این نیت که هر ایده لایک بیشتری بگیرد آن را به پست بلند درمیاورم. ضمن اینکه در توییتر به خاطر لایک یک حس رقابت هم بین اعضا به وجود آمده که منجر شده همه برای خودشان پرویز شاپور شوند و خواه ناخوه مینیمال میخوانیم در توییتر. در مورد پست بلند هم اگر مطلب ارزشش را داشته باشد و در آخر نکتهای اندرزی عایدمان شود چرا که نه، حتمن میخوانیمش.
فواد: چون من دست به شیرم خوبه، دوستان ترجیح میدن من مینیمال بخونم، اما متاسفانه یا خوشبختانه، ۳-۴ خط اول مطلب که منو بگیره دیگه تا آخرش ولم نمیکنه! پس برام فرقی نمیکنه که مطلب مینیمال باشه یا بلند. البته مطالب دوستان رو احتیاط مرامی هست که خونده بشه.
۵- چند ساعت از وقتتان را در وبلاگستان می گذرونید؟
فرشاد: بستگی دارد. یک موقع است که سوژه و ایده های جالبی برای نوشتن مطلب هست که طبعاً ممکن است در روز بیش از حد معمول در وبلاگستان باشید و بچرخید یک موقع هم هست که بلاگر چنته اش خالی است و هیچ چیز برای گفتن ندارد و ترجیح میدهد بخواند تا بنویسد.
فواد: بهتره سؤال عوض بشه، اینکه چند ساعت از وقتمو توی وبلاگستان نمیگذرونم. اینقدر این جامعهی مجازی صمیمیتش رکه، این صمیمیت رک که میگم یعنی چه دوستی و چه خدای نکرده دشمنیهاش قابل تشخیصه و این خیلی مهمه. البته به دلیل اینکه ارتباطها آزاده حتی دشمنیها هم به راحتی میتونه به دوستی منجر بشه با یک گفتگوی مسالمتآمیز. ضمن اینکه من مطالعه رو دوست دارم و این مطالعه می تونه خوندن یه کتاب باشه یا مطلب یه وبلاگ، مطالعهی هر چیزی قابل ستایشه. اما جواب سؤال رو از پدر و مادرم بپرسین بهتر متوجه میشین.
۶- در وبلاگستان به چی شهرت دارید؟ دوست دارید به چه چیز دیگری مشهور باشید؟
فرشاد: من در وبلاگستان به فری چاقوکش معروف هستم اما نمیدونم این مهران چرا هر بار که من رو در وبلاگش اسم میبره میگه فرشادچاقوکش که قافیه نداره! و موجب سرخوردگی بنده میشود. ضمن اینکه فری جکسون، فری فرفره و اینها هم بد نیست البته به منتقد بی رحم هم معروف هستم.
فواد: توی وبلاگستان به چیز خاصی شهرت ندارم، یا اینکه نشنیدم که به چیزی شهرت داشته باشم، اما در توییتر و فرندفید تا دلتون بخواد لقب دارم: لیدر، فؤاد شبپره، فؤاد کولا، تیم روث (راث) و … اسامیای که خاطرم نیست. اما دوست داشتم یک ترانهی اجرا شده داشتم تا به ترانهسرای وبلاگستان شهرت پیدا کنم. البته هستند ترانهسراهای وبلاگنویس مثل مونا برزویی و افشین مقدم و دیگران، اما هیچ کدوم وبلاگنویس معروفی نیستند، البته اگه من خودم رو وبلاگنویس معروف حساب کنم که کار بیجایی میکنم.
۷- بیشتر به وبلاگ نویسی معتقدید یا فرندفیدیسم و توئیتریسم؟
فرشاد: به نظرم فرندفید باعث بازتاب بیشتر وبلاگستان میشود و ملت را به راه و روش اصولی وبلاگنویسی آشنا میکند. به نظرم فرندفید میتواند مکمل خوبی برای وبلاگستان باشد و محل خوبی باشد برای اینکه شما متوجه شوید دوستانتان از کدام دسته از مطالب وبلاگتان بیشتر خوششان میآید ضمن اینکه توییتر هم جهت پیوند دوستیها در وبلاگستان محل خوبیست من دوستان بلاگر بسیار زیادی تواستم به واسطه توییتر پیدا کنم و که با وجود آنها و تبادل اطلاعات با آنها در زمینه وبلاگنویسی در پیشرفت وبلاگم کمک شایانی داشت.
فواد: اینایی که گفتی مکتبن دیگه؟ فرندفیدیسم و توییتریسم و درستش اینه وبلاگیسم! باید بگم من به هر سه تا معتقدم چون هر سه تا در یک راستا هستند: تولید محتوا و چقدر خوبه که این تولید محتوای فارسی هست بدون نظارت و ممیزی. هر کدوم از این سه مکتب کاربرد خاصی برای من دارند و من به هر سه تا به یک اندازه معتقدم. اما چون ما ایرانی ها به قدمت احترام بیشتری میذاریم، پس وبلاگ برای من از احترام بیشتری برخورداره.
۸- شما با مافیای وبلاگستان هم نسبت دارید؟!
فرشاد: اگر منظور همان حلقههای وبلاگیست که دوستان بلاگر معروف یا غیرمعروف هوای هم را دارند و در جریان منازعات و چیزهای دیگر به هواخواهی هم بلند میشود واگر منظور از مافیا این باشد باید بگوییم بعله به واسطه همین توییتر و فرندفید و قدیمیبودنم دوستان بلاگر نام آشنایی دارم که همه با هم دوست هستند و هوای هم را دارند و کارهای زیادی از دستمان برمیآید از برتربودن در پروژههای دیدیش بگیرید تا داغ کردن لینک مطالبمان در بلاترین. من خودم از سرکردههای مافیا در وبلاگستان هستم. حرفیه؟
فواد: از شما چه پنهون داریم دو تا فیلمنامه مینویسیم با بچهها بر همین اساس. برای دو دسته مافیای وبلاگستان: مافیای آیتی و مافیای فمنیسم. اسامیش رو هم موقتآ گذاشتیم پدرخوانده و مادرخوانده. برای نقش اول پدرخوانده دکتر مجیدی رو در نظر گرفتیم با تشکر از خانوادهی مزیدی، و نقش اول مادرخوانده رو هم صنم دولتشاهی بازی میکنه البته اگه شرایط تهیهکننده رو قبول کنه وگرنه باید یه تصمیم دیگه براش گرفت. به نظرم فیلم تجاری موفقی میشه!
و اما جواب سؤالی که پرسیدی…خب نسبت که دارم، من فؤادشونم.
۹- به ازدواج وبلاگی اعتقاد دارید؟
فرشاد: در مسئله ازدواج چیزی که مطرح است و همیشه ذکر و خیرش هست مسئله مهم و حیاتی تفاهم و علائق مشترک میباشد. یقین دارم که تفاهم و علاقه دو طرف به وبلاگنویسی و دنیای مجازی به تحکیم رابطه زناشوییشان کمک مثمرثمری خواهد کرد. بدیهیست که وبلاگنویس مذکری که عاشق وبلاگنویس مونثی میشود در مطالب وبلاگنویس مونث چیزهایی یافته که به علائق و خصوصیات خودش نزدیک بوده و به دلش نشسته و در نهایت او را پسندیده و به مونث مورد نظر گفته و او را حضوری دیده و و تمامی شرایط را سنجیده چه حقیقی چه مجازی چه واقعی چه خارجی و بعد با خانوادهها در میان گذاشته و به خواستگاری رفته و خانوادهها راضی بوده و مبارکا باشه.
خود بنده اگر قسمت شد با یک مونث بلاگر مزدوج شدم یک وبلاگ دونفره به اسم زندگی دیجیتالی من و فلان(اسمش) درست میکنیم و دو تایی آن تو عشقولانه میلاگیم. مثال) زندگی دیجیتالی من وسارا !
فواد: اعتقاد که دارم اما قصدشو ندارم. به نظر من ازدواج وبلاگی موقعی خوبه که باعث تعطیل شدن وبلاگ نویسی نشه، برای مثال شما و خانمت خیلی خوبه که وبلاگ نویسی رو ادامه می دین. وبلاگنویسایی هم بودن که بعد از ازدواج وبلاگشون تعطیل شده. به عقیدهی من وبلاگ باید جزئی از زندگی آدم باشه و کنار گذاشتنش بیرحمیه، مگر اینکه جبر زمانه باعثش بشه.
۱۰- هر چه می خواهد دل تنگت…!
فرشاد: نیدونم اسمایلی لوس شدن
فواد: اگه دل تنگی مونده باشه! قسمتی از یک ترانهمو تقدیم می کنم به تمام دوستان نادیده، اگر ضعفی داره ببخشید:
این لحظهها که می گذره، چقدر حرومه به چشام
دارم میمیرم بیخودی، وقتی که مرگو نمیخوام
یکی بریده رگمو تا اعتراضی نکنم
تا تو خماری بمونم، موقع بیدار شدنم
کاش می دونستم اون کیه، تا بازی رو عوض کنم
داوریا رو تا ابد، بیقصد و بیغرض کنم
نمیتونم! خوب میدونم قصهی بید و باد نیست
تو دست یکی افتادیم، ترانههاش که شاد نیست
یکی داره بیدغدغه، سر میبره حقیقتو
دلم گرفت از این قفس، کجاست پس این حق وتو
و اما درخواست آخر:
یه چیزی بگو که طرف مقابلت آتیش بگیره!
فرشاد: بنده فقط چاقوکشی میکنم اسید پاشی در مرام ما نیست حالا بگذار ببینیم که طرف مقابلمان کیست شاید در کامنتها اسیدپاشی هم کردیم.
فواد: والله من که همچین جسارتی به کسی که نمیشناسم نباید بکنم، اما چون جزء سؤالاته باشه میگم: امیدوارم صفار هرندی از شما به عنوان وبلاگنویس نمونهی سال تقدیر و تشکر کنه و جایزهتو از دست رئیس جمهور بگیری.
شما کدامیک از دو شرکت کننده را برنده Face Off 2 می دانید؟
نتیجه Face Off 2: آق فری چاقوکش wins فواد
در دومین فیس آف، رقابت تا ساعات آخر بسیار نزدیک به هم بود و واقعاً معلوم نبود که کدامیک از شرکت کنندگان برنده خواهند بود. اما به هر حال، وقت نظرسنجی به اتمام رسید و فرشاد یوسفی با ۸۱ رای از مجموع ۱۴۸ رای و با کسب ۵۵ درصد از کل آرا از سوی خوانندگان بعنوان نفر برتر رویارویی انتخاب شد.