RSS

وبلاگ نویس جشنواره ای نباشیم

مدّتی بود که قصد داشتم پستی درباره انواع و اقسام مسابقات وبلاگی بنویسم، اما امروز دیدن پستهای نیما اکبرپور، توکای مقدس و ویولت بهانه ای شد تا من هم حرفهایی که روی دلم سنگینی می کند، را بزنم.

نمیدانم چقدر با من موافقید یا مخالف، اما از نگاه من “وبلاگ” خانه ی شخصیت مجازی هر فردی است که در آن راحتتر از هر جای دیگری دست و پایش را دراز می کند و حرفهای ته دل خود را می زند. گاهی از شادیهایش می نویسد و گاهی هم از غمهایش. گاه تصمیم میگیرد آنچه را که می داند (در هر زمینه ای که باشد) به دیگران بیاموزد و در بهره اش شریکشان کند.

وبلاگ، هر جور که باشد، خوب و بد ندارد، چون درست مثل مسواک، یک وسیله شخصی است! و سلیقه وبلاگ نویس در آن دخالت دارد. حتماً تائید می فرمائید که سلیقه یک حس کاملاً نسبی است و هیچ ارزش کلّی نمی توان برایش درنظر گرفت.

اما در این میان، هستند حرفهایی که گوشهای بیشتری را برای شنیدن جذب می کنند و افرادی که حس جاذبه قویتری دارند. اما این به هیچ وجه به معنای برتری وبلاگشان بر سایر وبلاگها نیست. آمار پدیده ای کمّی است که نتایجش حتی گاهی فرسنگها از کیفیت واقعی فاصله دارد.

در حاشیه این شهر شلوغ وبلاگی، گاهی گروهی برای خالی نبودن عریضه یا هر چیز دیگری، دست به برگزاری مسابقات و رقابتهایی می زنند. و حداقل، اهداف نوشتاری شان را ترویج فرهنگ عالی وبلاگ نویسی قرار می دهند. و در گوشه و کنار هم حق تبلیغات و پورسانتی نیز برای خودشان در نظر می گیرند.

به هر حال در رقابتها لازم است تا قطراتی از دریا انتخاب شوند و بعنوان نماد مورد بررسی قرار گیرند. این گزینه ها نیز اغلب بخاطر اهداف جانبی برگزارکنندگان، باید از آنهایی باشند که بیشتر طرفدار دارند تا از این طریق تیر تبلیغاتی آنها نیز نزدیکتر به هدف اصابت نماید.

اما بعضی از وبلاگ نویسان و خواننده هایشان، این “حاشیه” را اصل می پندارند و تمام همّ و غمشان را روی برنده شدن وبلاگهای مورد علاقه شان قرار می دهند! با اینگونه خوانندگان که چیزی نمی توان گفت، چرا که دوستی شان همچون دوستی خاله خرسه است! اما شما مثلاً وبلاگ نویس:

“وبلاگ” خانه شماست، حریمش را حفظ کنید، با حس شهرت، آتشش نزنید و پرده هایش را ندرید. تک تک ثانیه هایی که رهگذری در وبلاگتان وقت می گذراند و لذت می برد، بسی ارزشمندتر از تمام زمانی است که بخاطر نوشته هایتان بالای سکوی قهرمانی می ایستید.

به تعداد بازدیدکنندگان و نظرات نظاره نکنید، برای دل خودتان بنویسید. فکر نمی کنید که ارزش نوشتن برای خودتان بسی بیشتر است؟! از ته دل بنویسید، و مطمئن باشید که به ناچار بر دل دیگران خواهد نشست…

۵م آذر ۱۳۸۷ | ۱۱ نظر | موضوع: وبلاگ | |

خودپنهانگری

روزهای اولی که بلاگ نوشت را راه انداختم، دنبال جائی بودم که کاملاً خودم باشم، به دور از هر گونه دو رویی و نفاق و بدون اینکه نقابی بر رو داشته باشم. تا الان هم همیشه سعیم بر آن بود که همین رویه را حفظ کنم و ادامه دهم.

من برای خود بودن، لازم می دیدم که در دنیای مجازی نیز از هویت حقیقی خود بهره ببرم، چرا که در غیر اینصورت، هویت مجازیم خود در حکم یک نقاب می شد که خود واقعی مرا پشت خود پنهان کرده است. بر همین اساس نه تنها بلاگهایم را با نام حقیقی منتشر کردم که همه اکانتهای دنیای مجازیم را نیز با همین نام بنا نهادم.

تا به امروز برای “کاملاً خود بودن”، جنگهای زیادی کرده ام و هزینه بسیاری پرداخته ام. اما حالا به جایی رسیده ام که اختیار از کفم رفته و اجبار مرا فرمان می دهد.

نمی خواهم بگویم که از این پس “خودم” نخواهم بود، که هرگز چنین ننگی را نخواهم پذیرفت و معتقدم که مرگ بر پذیرفتن چنین ننگی ارجحیت دارد. اما متاسفانه مجبورم که پس از این گوشه هایی از افکار و عقایدم را که اتفاقاً خیلی هم از نظر من مهم هستند پنهان کنم.

گرچه من یک شهروند عادی ایرانی هستم، که نه نخبه است، نه قدرتمند و نه پولدار، و شاید اظهار نظر کردنش درباره خیلی از مسائل با اظهارنظر نکردنش هیچ تفاوتی نداشته باشد، اما حداقل من خودم را نزد وجدانم مسئول می دانستم و دوست داشتم بعنوان یک شهروند درباره آنچه که پیرامونم اتفاق می افتد، اظهارنظر کنم و زشتی ها را گوشزد نمایم. ولی حالا من هم مثل خیلی های دیگر به جایی رسیده ام که مجبورم تا زمانی موعود “سکوت” اختیار کنم!  مجبورم روزمرگی کنم و  به حاشیه ها بپردازم! کاری که بسیاری از دوستانم را همآنک نیز از دستم رنجانده است.

بدون شک این راهی که می روم، صراط المستقیم نیست، اما سیلابی است که هر چه سعی کردم مرا یارای شنا کردن برخلاف جریان آن نبود. اینک باید یا در مسیر جریانش باشم، یا اینکه همین حالا غرق شوم..

۵م مهر ۱۳۸۷ | ۵ نظر | موضوع: خودنوشت | |
  • لاهیج‌مارکت
  • گوگل‌فرند



Switch to our mobile site