خسرو شکیبایی: نامی برای همیشه تاریخ هنر ایران

شنبه, تیر ۲۹م, ۱۳۸۷

به یاد ندارم با شنیدن خبر فوت هیچ هنرمندی، به اندازه شنیدن خبر درگذشت نام ماندگار همیشه ی تاریخ هنر ایران، خسرو شکیبایی، ناراحت شده باشم.

شکیبایی هنرمندی بود که من و همنسلانم خاطرات بسیاری از او داریم. بسیاری از فیلمها و سریالهای مورد علاقه ما با بازیگری او نقش گرفته اند. و با وجود همه این خاطرات من امروز عاجزم از توصیف خوبی هایش.

فقط بگویم که خیلی دوستش دارم…

رئیس

شنبه, شهریور ۳م, ۱۳۸۶

مسعود کیمیایی جلوی دوربین ساتیار امامی“رئیس” مسعود کیمیایی، از اون فیلمهاست که بارها باید دیده بشه تا منظور اصلی اش دستت بیاد.

داستان کلی “رئیس” هجرت پدر و پسری است مظلوم از زباله دانی به زیباییِ زندگی، در کنار همسرانی که آرامششان هستند، و البته زیر سایه رئیسی که نوکری را با سوار شدن بر پشت جوانان به ریاست رسانیده.

اما حین فیلم دیالوگهای زیادی رد و بدل میشن که سنگینن و برای فهمیدنشون نیاز به یه سینمای با کیفیت و ژست روشنفکرانه هست.

رییس

ردی از خون باقی مونده پشتِ سر!
کوچه های بی سرانجام، رو به رو!
یه نفر جونشُ بالا میاره،
توی بهتِ این شبِ بی آبرو!

روی آسفالتِ سیاهِ روزگار،
دیدنِ سرخیِ خون دیدنی نیست!
همه جاده ها به دره می رسن،
همه کوچه ها به تابلوهای ایست!

تو خیمه شب بازیِ شهر، عروسکِ بازی نباش!
اون که سرِ نخ دستشه، خونِشُ رو صحنه بپاش!
تنها رفیق قیمتیه! اینُ هزار بار بنویس!
زانو نزن به سایه ها، تن نده به امرِ رییس!

ترانه ی پایانی فیلم رئیس - ترانه ی یغما گلرویی - با اجرای زیبای رضا یزدانی

خون بازی

جمعه, اردیبهشت ۱۴م, ۱۳۸۶

باران کوثری در خون بازیامروز «خون بازی» رو دیدیم. فیلمی که قبل از این خیلی درباره اش خونده بودم. در جشنواره فجر سال پیش هم جایزه بهترین بازیگر زن (باران کوثری)، بهترین تدوین ، بهترین فیلمبرداری (محمود کلاری) و بهترین کارگردان (رخشان بنی اعتماد و محسن عبدالوهابی) رو از آنِ خودش کرده بود.

فیلم درباره دختری دم بخت بود بنام سارا که معشوقه پسری شده که در تورنتو زندگی می کنه و قصد داره همین روزها برای عقد کردنش بیاد ایران. اما پسر چیزی از معتاد بودن سارا نمی دونه. و داستان فیلم، راه منزل تا مرکز ترک اعتیاد رو به ما نشون میده…

به نظر من «خون بازی» شایستگی تحسین رو داره و به لذت یکبار دیدن در سینما می ارزه. پس اگه خواستید فقط یه بار به سینما برید توصیه میکنم اخراجی ها رو از دست فروشها بخرید و خون بازی رو در سینما ببینید!

مهمان را نبینید

سه شنبه, فروردین ۷م, ۱۳۸۶

امین حیایی در مهمانفیلم «مهمان» ساخته سعید اسدی، داستان ازدواج یک پسر ایرانی با دختر آمریکایی است که تحت تأثیر تبلیغات غرب دربارۀ ایران قرار گرفته و برای ازدواج دچار تردید شده است.

«مهمان» در زمرۀ فیلمهای کمدی قرار دارد اما وقت گذاشتن برای دیدن این فیلم را اصلاَ توصیه نمی کنم. چرا که آنقدر کسل کننده است که در طول فیلم خدا خدا می کردم هرچه زودتر به انتها برسد و از شرّش خلاص شوم!

توصیه می کنم اگر در این ایام قصد رفتن به سینما را دارید بجای دیدن «مهمان» مثل من دوبار «اخراجی ها» را ببینید. بیشتر می ارزد!!

اخراجی ها

سه شنبه, اسفند ۲۲م, ۱۳۸۵

Ekhrajiha.jpgامروز بمناسبت تولد همسر عزیزم تصمیم گرفتیم بریم سینما و فیلم «اخراجی ها» رو ببینیم.

مسعود ده نمکی برای من تداعی کننده گروه فشار هست. با همین پیش زمینه هم به دیدن فیلمش رفتم. همون فیلمی که در جشنواره فیلم امسال برنده جایزه منتخب تماشاگران شد. و آقای ده نمکی در هنگام دریافت جایزه با لحن تندی به داوران توپیده بود.

در «اخراجی ها» همه آدمهای جنگ لیست شده اند. اونهایی که دو رو بودند، اونهایی که آب زیر کاه بودند، اونهایی که خالص و فهمیده بودند و بالاخره اونهایی که اراذل و اوباش به شمار می رفتند. و داستان حول همین اراذل و اوباشی می چرخد که وقتی در فضای معنوی ـ احساسی جبهه قرار می گیرند از همه «ای وَل تر» می شوند!

فیلم طنز خوبیه، بازی خوبی هم داره ولی داستانش کلیشه ای می نمود و اگه تیکه هایی رو که شخصیتها به هم می پرونند ازش بگیریم، تیکه بزرگش میشه هون فیلمهای همیشگی دفاع مقدس!

حالا که مسعود ده نمکی لاتهای چاله میدون رو قهرمانان فیلمش کرده، این شک در من تقویت شده که خودش جز همین لاتها بوده که بعد از جنگ دوباره به لات بازی هاش برگشته و شده سردسته گروه لاتهای رزمنده با نام «فشار»! البته الله اَعلَم…

به هر حال «اخراجی ها» حداقل به یکبار دیدن می ارزه، اگه شما هم حس سینما رفتن پیدا کردید، من از بین بقیه، این فیلم رو پیشنهاد میکنم.

هوو

شنبه, اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۸۵
«هوو» رو هم دیدم. شاید موضوع فیلم با «چهارشنبه سوری» یکی باشه، ولی از «هوو» تا «چهارشنبه ‌سوری» خیلی راهه! بیننده این فیلم خیلی کمتر تحت تاثیر پیام فیلم قرار می‌گیره و اصلاً خیلی جاها پیام فیلم رو در بین صحنه‌های گاه طنزآلود فیلم گم می‌کنه.
داستان «هوو» به گونه‌ای پیش میره که مخاطب با خائن، خیلی جاها همدردی می‌کنه! و اشکالی در این نمی‌بینه که شوهری با یک بچه، در کنار همسری که دوستش داره ولی بهش سخت می‌گیره و وادارش می‌کنه تا اون جور که خودش می‌خواد، باشه، دختری رو که قبلاً می‌خواسته باهاش قرار و مدار بذاره و باهاش می‌تونه راحت زندگی کنه، به همسری برگزینه.
حتی در انتهای فیلم مخاطب به گونه‌ای سوق داده میشه که وقتی «عطا»، «سپیده» رو که اسیرش کرده بود و «مریم» رو که با توطئه‌ای برای به چنگ آوردن زمین‌هاش وارد زندگیش شده بود، به همون راحتی‌ای که برگزیده بودشون، بی خیال میشه، و همسری باغبون، ساده و بی غل و غش رو می‌گیره، با وی همدردی می‌کنه و حق رو به اون میده. چون «عطا» در زندگی جدیدش نه اونی بود که زنش می‌خواست و نه اونی که به سرش شیره مالیده باشن، بلکه فقط و فقط «خودش» بود…

لینکلاگ

یافتن مطالب :