سه شنبه, تیر ۱۸م, ۱۳۸۷
نه سال از ۱۸ تیر ۷۸ می گذرد.
روزی که مهمترین جنبش دانشجویی پس از انقلاب اتفاق افتاد و سخت ترین زخم بر پیکره آن نشست. زخمی که هنوز هم سر به هم نیاورده است.
روزی که سلطه جویان، عمق نفرت خویش را از دانشجو نشان دادند.
روزی که قدرت طلبان، به کسانی که بر خلاف میل آنها، خاتمی را آوردند، درس سختی دادند.
روزی که خاتمی بزرگترین بحران دورانش را تجربه کرد. بحرانی که کمر دولتش و کمر اصلاحات را شکست.
روزی که …
و پس از همه این روزها، دانشجو همچنان مظلوم است و به درد آن روز می سوزد…
ارسال شده با موضوع سیاست | ۱دیدگاه »
سه شنبه, تیر ۱۱م, ۱۳۸۷
این روزها بازار خبرهای عجیب و غریب در کشور عزیز و متمدن مان ایران از همیشه داغتر است! بد نیست برای ثبت در تاریخ بلاگ نوشت هم که شده به گوشه ای از این خبرها اشاره ای داشته باشم.
مثل همیشه باز هم احمدی نژاد، خبرسازترین فرد در طی هفته های گذشته بوده است. ایشان مدعی هستند که دو بار (یکبار در عراق و بار دیگر در ایتالیا و آن هم با اشعه ایکس!) آمریکائی ها قصد ربودنش را داشتند! فکر میکنم هر چه سریعتر سازمان سیا باید مورد مواخذه قرار بگیرد که چرا در عملیاتی به این مهمی دو بار ناکام مانده است! پس این همه بودجه برای چرا حرامشان می شود؟! از سوی دیگر یک دمش گرم باحال هم باید نثار گارد ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد کنیم، که حتی در برابر عوامل ناشناخته ای چون ترور بوسیله اشعه ایکس هم بخوبی از جان معجزه هزاره سوم محافظت کردند. دستشان درد نکند و واقعاً خسته نباشند.
و اما خبر مهم دیگر مربوط است به پیش بینی ها درباره حمله نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران و پاسخ فرمانده کل سپاه به این تهدیدها. و البته پاسخ جالبتر فرمانده کمیته جستجوی مفقودین، که مدعی شد ایران در حال آماده سازی ۳۰۰ هزار قبر برای سربازان متجاوزین است! واقعاً در دنیای مسخره ای زندگی می کنیم. دو گروه افراطی در دنیا با هم کل می اندازند و این ما ملّت بدبخت هستیم که باید تاوان پیامدهای آنرا بدهیم. گرچه از هر طرف که نگاه کنیم، باز مقصر اصلی خودمان هستیم! اما به هر حال امیدوارم دوره شارلاتان بازی های جهانی هر چه زودتر خاتمه پیدا کند تا شاید اینبار سر عقل بیائیم و خودمان، و در نتیجه حاکمان مان را اصلاح کنیم.
ارسال شده با موضوع سیاست | ۳ دیدگاه »
یکشنبه, اردیبهشت ۲۹م, ۱۳۸۷
مدتی است دوست عزیزی یافته ام که هر از چندگاهی به وبلاگم سر می زند و مرا از نظراتش بهره مند می سازد. بنده نیز سعی کرده ام در پای هر کدام از نظراتشان، دیدگاهها و پاسخهای خودم را بدهم. اما سوالاتی که در آخرین نظرشان مطرح کرده اند، سوالاتی بودند که شاید خیلی های دیگر هم داشته باشند. بد ندیدم، پاسخشان را در این پست بدهم:
ابتدا نظری اندازیم به گفت و شنودهای قبلی ما:
در زیر پست نتایج دور دوم انتخابات در آستانه اشرفیه
دانستن حق مردم است:
صادق جان سلام
به پدر مودب و رضا صالح سلام برسان.
حتما شما ادب را از اصلاح طلبان وبابا جونت یاد گرفتی که وقتی شکست می خورید به زمین وزمان فحش میدید .دلیل بی حوصلگی مردم عملکرد نفاق گونه جریان تازه به دوران رسیده دوم خرداد وبازی با شعور ملت بود .حالا کلی باید زحمت کشید با عملکرد صحیح اصولگرایان اعتماد مردم را برگرداند.
با تشکر
البته من هر چه گشتم در آن پست، فحشی ندیدم که ایشان مدعی آن بوده اند، اما به هر حال در پاسخشان آورده ام:
آقای بی نام و نشان!
همین از حرف زدنتان مشخص است که چقدر مودب هستید!
بگذریم! نتیجه اعتماد مردم به اصولگرایان هم در جامعه کاملاً مشهود است! مردم از گرسنگی حتی نای آمدن به پای صندوقهای رای را هم ندارند و کل آرای آستانه به زیر بیست درصد می رسد! به به ! به به! ممنونیم از اصولگرایان!
ایشان در کامنت دیگری آوردند:
دانستن حق مردم است:
صادق جان سلام:
از اینکه پس از گذشت سالها اینقدر به فکر مردم افتادید جای بسی خوشحالی دارد.
البته مردم هم جواب زحمات شما را طی چندین انتخابات گذشته داده اند.
و علاقه شدید وارادت خود را به مردم دوستان ومدیران با کفایت از جمله خاتمی و کروبی نشان داده اند.قربون نتایج درخشان انتخابات برم.
این کار غربیهاست که ما را مشغول این بازی های مزحک کرده اند .ببینم میزان مشارکت در غرب چقدر است ملاک فقط همین است.
از خیانت های آقایان در پرونده هسته ای و … بگو (با ما همراه شو عزیز)
عملکرد اصولگرایان در داخل وخارج و … ملاک نظر است.
و من پاسخ دادم:
همین قدر می دانم که اگر نظرات شما مقبول مردم بود، جرئت می کردید اسمتان را بگذارید تا همگان شما را بشناسند و تحسین تان کنند!
در مورد انتخابات در غرب، بایستی به عرضتان برسانم که بنده به هیچ وجه یک غربزده نیستم که آنجا را با کشور عزیزم مقایسه کنم! فکر هم نمی کنم این دو هیچ سنخیتی با هم داشته باشند. اما بد نیست بدانید که در غرب مردم برای شرکت در انتخابات مجبورند مالیات هم بدهند! که این رقم در آمریکا از همه جای دنیا سنگین تر است. اگر خیلی به خود می بالید از هر نفر رای دهنده هزار تومان بگیرید تا متوجه شوید که چند نفر رای خواهند داد!
همزمان با این نظر، ایشان با تغییر دادن نامشان اما با همان IP، در چند دقیقه بعد، نظری در زیر پست النّکاح سُنّتی گذاشتند، که واقعاً بی شرمانه بود و من مجبور شدم بعضی از جملات آنرا که توهین به دیگران بود از زیر تیغ سانسور بگذرانم، اما از آنجایی که به این بحث ربط چندانی ندارد، از ذکر آن در اینجا خودداری می کنم.
و اما نظری که دقایقی پیش گذاشتند:
دانستن حق مردم است:
صادق جان سلام ؛
برای من خیلی جالب بدانم شما ها دنبال چی هستید.چه تعریفی از دنیا و … دارید؟
آیا هشت سال دوم خرداد که بعدا با خط انور آبی ها اسمش را دوران اصلاحات گذاشتند کافی نبود.
آیا لیدر های شما مثل آقای خاتمی وکروبی و… میتوانند برای شما مدینه فاظله درست کنند.شما ها اصلا میدانید دنبال چی هستید.یا مثل هشت سال هی باید یگید ما تعریف درست از خواسته های مان نداریم.و بعدا که مردم را از دست دادید مثل دوران قاجار بروید با سفارت خانه های خارجی به شور بپردازید مثل محمد رضا خاتمی و…
در ضمن صادق جان شما چکار به اسم من داری؟
در پاسخ به این نظرات و نظرات مشابهی که اخیراً این وبلاگ را مورد هجمه قرار داده اند، نکاتی چند را به عرض می رسانم. اما قبل از آن توجه داشته باشید که هدف من از بیان این مطالب تنها تبیین اعتقادات اولیه ام بوده اند که بصورت مختصر و سطحی بیان گردیده اند:
۱- عقاید هر کس محترم است.
همنوع عزیزم! قبل از هر چیز بیا با هم بیاموزیم که نظر هر کس محترم است! این هم یکی از آموزه های دینی است و هم از قوانین اساسی کشوری که در آن زندگی می کنیم.
لذا یادمان باشد که حق نداریم عقیده دیگران را، هر چند که مخالف عقاید ما باشد، مورد توهین و بدزبانی قرار دهیم. پس بیا سعی کنیم با دلیل و منطق سخن بگوئیم و اگر هم درباره چیزی مطمئن نیستیم، انگشت اتهام به طرف کسی نگیریم.
اینها نکات ساده ای هستند که اگر رعایت شوند، همه زندگی بهتری خواهیم داشت. پس لطف کنید از این پس در نظراتتان بجای دشنام دادن، سعی کنید با دلیل و منطق نظرتان را به کرسی بنشانید.
۲- عقاید دینی من:
من به خدای واحدی که الله خوانده می شود، معتقدم و محمّد (ص) را آخرین فرستاده او، و دینی را که آورده است، کاملترین دین آسمانی می دانم.
من معتقدم اسلام، دین صلح و دوستی است. نه دین زور و جنگ. تفسیر من از اسلام با قرائت کسانی که میخواهند به واسطه آن بر ضعفا حکومت کنند، یا آنرا پتکی کنند و بر سر غیر مسلمانان بزنند، متفاوت است.
حالا که اعتقادات دینی ام را بصورت شفاف برایتان بازگو کرده ام، خواهشمندم از این پس در نظراتتان مرا به “بی دینی” متهم نکنید، و اگر منطقاً دلیلی برای کارهایی که شما و هم سانان تان با نام دین انجام می دهید، دارید، بیاورید!
۳- اعتقادات سیاسی من:
آنچه مسلّم است اینکه من وضع فعلی حکومت در ایران را نمی پسندم. چرا که قبل از هر چیز معتقدم در آن اقلیتی قدرتمند با تفسیرهای غلط خویش از دین و عدالت اجتماعی، مشغول ظلم کردن بر اکثریت هستند. اینان کسانی هستند که با به خدمت گرفتن زر، زور و تزویر تمام منابع مادی و معنوی این کشور را به تاراج می برند. و مهمتر از اینها، تصویری دیکتاتورمآبانه و ظالمانه از اسلام به جهانیان نمایش می دهند.
اما برای تغییر وضع فعلی بنده به هیچ وجه معتقد به حمله مسلحانه توسط نیروهای داخلی یا خارجی نیستم، اعتقادی هم به انقلاب بصورتی که در سال ۵۷ اتفاق افتاد ندارم. آنچه من به دنبالش هستم، اصلاح حاکمان از طریق اصلاح مردم است. تا وقتی که مردم با حقوق خود آشنا نباشند، در این مملکت تر و خشک باید با هم بسوزند. اما برای آشنایی مردم با حقوق شان هم شرایطی لازم است.
به نظر من خاتمی در دوران هشت ساله ریاست جمهوری خود، این شرایط رافراهم آورده بود. در آن زمان با آنکه نفت بشکه ای ۹ دلار بود، اما مردم کمتر از آنچه که امروز شاهدش هستیم، دغدغه نان داشتند و افکار عمومی بجای تمرکز داشتن بر مسائل روزمره زندگی، یک گام فراتر رفته بود و به فکر تشکیل جامعه مدنی افتاده بود. اما امروز با وجود اینکه قیمت نفت به بشکه ای ۱۳۰ دلار هم رسیده است، مردم بیش از همیشه دغدغه نان دارند، و حوصله پرداختن به مسایل دیگر را ندارند.
به همین دلیل هم من و امثال من سنگ خاتمی را به سینه می زنیم. با وجود اینکه می دانیم اصلاحات واقعی از عرضه او و هم کیشانش خارج است، اما به حداقلهای موجود برای بالا بردن سطح فرهنگ و شعور سیاسی مردم و رسیدن به اصلاحات حقیقی، بسنده می کنیم.
و اما در انتها بد نیست شما هم به چند سوال بنده پاسخ دهید!
۱- شما که در جریان سیاسی فعلی نظام مشکلی ندارید! پس چرا از نامهای مستعار استفاده می کنید؟! آیا می ترسید که با شناساندن خودتان به مردم، از سوی آنها طرد شوید؟! یا نکند خدای نکرده به پایه های این نظام اطمینان ندارید، و به فردا می اندیشید؟!
۲- مدتهاست که همه ارکان این کشور در دستان رهبران شماست. و شما هر کاری که دلتان می خواهد انجام می دهید. تنها هشت سال ریاست جمهوری و چهار سال هم مجلس شورا، بصورت نصف و نیمه از دستان شما خارج شده است. که نمی دانم اگر چنین نمی شد، این همه مشکلات مملکت را روی کول کی می انداختید! حالا آیا واقعاً زندگی مردم اسلامی و عادلانه است؟! شما واقعاً فکر می کنید در میان مردم مقبولیت دارید؟! ما را که به منافق بودن و کافر بودن متهم می کنید، اما آیا شما جدی فکر می کنید بهشت زیر پای شما و امثال شماست؟!
ارسال شده با موضوع سیاست | ۳ دیدگاه »
شنبه, اردیبهشت ۷م, ۱۳۸۷
دیروز روز پرکاری رو سپری کردم. برخلاف دور اول، در این دوره، بازرس رایانه انتخابات بودم و مدام باید به ۱۱ شعبه اخذ رای سرکشی می کردم و مشکلات کامپیوتری شون رو حل میکردم.
در این دوره از انتخابات، آستانه اشرفیه دو نامزد به اصطلاح مستقل داشت. یکیشون دکتر قربانی بود که تفکرات اصولگرایانه داشت و به نظر من با اینکه خودش فرد مثبتی بود اما به دلیل نداشتن تجربه و قدرت مدیریت، بازیچه دست قدرت طلبان شهر شده بود. دکتر قربانی اهل و ساکن آستانه بود و در بخش کیاشهر و حومه محبوبیت چندانی نداشت.
نفر دوم، مهندس صادق، دارای مدرک دکترای فیزیک از آمریکا و آلمان بود و دوره های آموزشی زیادی رو در کشورهای مختلفی گذرونده بود. اصفهانی بودن وی باعث شده بود تا رقیبش خیلی روی این موضوع مانور بده و چون آستانه شهر کوچیکیه، به نظر می اومد که این موضوع بتونه تاثیر زیادی روی آرای مهندس صادق بزاره. اما از سوی دیگه کیاشهریها و روستاییان بخاطر رای نیاوردن یک آستانه ای بیشتر طرفدار مهندس بودند. کسانی که پای صحبتهای نشستند، وی رو برخلاف دکتر قربانی، دارای قدرت بیان بالایی می دونستند.
نتیجه انتخابات، برخلاف تصور من، به نفع مهندس صادق تموم شد. که البته ته دلم از این موضوع خوشحالم! صادق با بیش از ۱۲۰۰۰ رای و با اختلاف حدود ۱۶۰۰ رای پیروز این دور از انتخابات شد و به مجلس راه یافت.
گرچه به نظر من هیچکدوم از اینها نماینده اصلی مردم نیستند، چرا که با شرکت حدود ۲۰ درصدی مردم نمیشه گفت که اینها نمایندگان مردم هستند! اما به هر حال این انتخاب شاید نشان از بالا رفتن سطح فرهنگی مردم این حوزه داشته باشه. فکر کنم این انتخاب پیامی است به سودجویان که بدوند با زر و زور و تزویر و تفرقه افکنی، حتی در چنین شرایطی که اکثر مردم حوصله شرکت در انتخابات رو ندارند، هم نمی تونن به مقاصدشون برسند!
ارسال شده با موضوع سیاست | ۷ دیدگاه »
دوشنبه, اردیبهشت ۲م, ۱۳۸۷
شاید تابحال شنیده باشید که امسال با خشکسالی روبرو خواهیم شد. اما عمق فاجعه خیلی بیشتر از آن چیزی است که شما فکر میکنید!
امروز دومین روز اردیبهشت ماه هست، اما هنوز سفید رود خالی از آب است، به همین دلیل هم هیچ جا خبری از آغاز کاشت برنج در شالیزارهای استان نیست! این در حالی است که در سالهای گذشته حداکثر بعد از سیزدهم فروردین ماه همه شالیزارها زیر کشت می رفتند. اما امسال با توجه به کمبود آب بی سابقه حتی به خیلی از روستاهایی که دورتر از آبراههای اصلی هستند، گفته شده که از خیر کاشت برنج بگذرند. آنچه که من از اهالی و ریش سفیدان شنیدم، این بود که چنین خشکسالی ای را در طول عمرشان به چشم ندیده بودند. حتماً استحضار دارید که تاکنون حتی یک بارش بهاری را هم در گیلان شاهد نبوده ایم!
اما این خشکسالی از سوی دیگر دستاویزی شده است برای نامزدهای دور دوم انتخابات مجلس! هر کس به طریقی با مردم همدردی می کند، دیروز نامه یکی از نامزدها به وزیر نیرو را دیدم، که از وی درخواست کرده بود تا سدها را باز کند که آب به مزارع برسد! یکی نیست بپرسد آقای وزیر از کجایش آب در بیاورد بریزد پشت سد؟!
البته شمار مردمی هم که گول این حرفها را می خورند، کم نیست! اما به هر حال با این وضع خشکسالی که پیش آمده، بعید نیست که صندوقهای دور دوم انتخابات را نیز خشکسالی بگیرد!
ارسال شده با موضوع سیاست | ۱دیدگاه »
پنجشنبه, فروردین ۲۲م, ۱۳۸۷
از آنجائیکه امسال به نام سال نوآوری و شکوفایی نامگذاری شده است، من هم تصمیم گرفتم تا یک سری بازسازیها در بلاگ نوشت انجام دهم! و دغدغه هایی را که درباره وبلاگ نویسی داشتم و تاکنون موفق به حلشان نشده بودم را از سر راه بردارم.
اولین دغدغه مربوط میشد به لینک وبلاگها دیگر، که الحمدلله به کمک گوگل ریدر برطرف شد. اما یکی دیگر از موضوعاتی که مدتهاست با آن درگیرم مربوط می شود به بحث لینکهای روزانه.
در یکی از پستهای قبلیم، مصاحبه با ابداع کننده واژه وبلاگ را منتشر کرده بودم، که آقای جورن بارگر در آن ده نکته اساسی که یک وبلاگ خوب باید داشته باشد را ذکر کرده بودند. اولین نکته ای که ایشان ذکر کردند به این شرح بود: «یک وبلاگ به معنی کامل کلمه، لیستی است از لینکهایی که شما میخواهید ذخیره شان کنید، یا آنها را به اشتراک بگذارید. (از همین رو در حقیقت del.icio.us سیستم وبلاگ نویسی مناسبتری است از Blogger).» و در ادامه توضیح دادند: «شما لینکها را به افکار و پستهایتان و هر کجای دیگر میتوانید اضافه کنید… اما چنانکه در وبلاگتان، تعداد پستها بیش از لینکهاست، پس شما نیاز دارید که برخی چیزها را بیاموزید.»
الان که به گذشته بر میگردم، می بینم که واقعاً تعداد پستهای من از لینکهایم بیشتر است، و نیاز به یک بازبینی اساسی در روش وبلاگ نویسم دارم.
اما لینکلاگی که در سایدبار وبلاگم دارم، نمیتواند جای مناسبی برای به اشتراک گذاشتن لینکهای روزانه باشد. چرا که به نظر من سایدبار وبلاگها همیشه مثل عوامل پشت صحنه فیلمها زیاد به چشم نمی آیند. گرچه امروزه افزوده شدن این لینکدونیها به فیدها، تا حدی مشکل را مرتفع نموده است، ولی با این حال، هنوز تعداد خوانندگان مستقیم، خیلی بیشتر از تعداد فیدخوانان است. لذا به نظر من بهتر است که لینکها را وارد پستهایم کنم.
لازم به ذکر است که جرقه این تغییر با دیدن وبلاگ بامدادی به ذهنم خطور کرده است. البته دوست عزیزم امین ثابتی هم در تشکیل این جرقه کم تاثیر نبوده اند. ایشان هم لینکهای مفید بسیاری را بصورت روزانه منتشر می کنند.
و اما اولین لینکلاگ بلاگ نوشت:
نگاهی به گرانترین دامنه های سایتهای اینترنتی
واقعاً که مردم از چه راههایی پولدار میشن! با این حساب خرید و فروش دامنه اینترنتی از خرید و فروش زمین در این دوره زمونه بیشتر سود داره!
دامنه شما چقدر می ارزد؟
اما پس از خوندن لینک قبلی، وسوسه شدم ببینم که دامنه “بلاگ نوشت” چقدر می ارزه! حدود ۶۰۰۰ دلار! هنوز نمی صرفه بفروشمش!
مجموعه ای از ابزارهای وب مستری
با استفاده از ابزارهای این سایت می تونید، وبگاه خودتون رو از هر لحاظ تست کنید و به بهینه سازی اون اهتمام بورزید.
اسرائیل تهدید کرد: ایران را نابود می کنیم!
احمدی نژادشون گفته!
«مادر صلح» دربند
خدیجه مقدم، از فعالان جنبش زنان، کمپین یک میلیون امضا و گروه «مادران صلح» در خانهاش در تهران دستگیر شد.
رکورد ارسال SMS شکسته شد
حالا خوب شد قبل از سال هزار جور تحریمیه در این باره ارسال شده بود!
سالنامه جنبش دانشجویی در سال ۸۶
بیش از ۲۱۰ تجمع و تحصن اعتراضی در سال گذشته در دانشگاههای کشور صورت گرفته است.
خوشحال میشم اگه نظرتون رو درباره شیوه جدید لینکلاگ نویسیم بدونم.
ارسال شده با موضوع سیاست, فناوری اطلاعات و ارتباطات | ۷ دیدگاه »