بلاگ نوشت

برچسب ‘’

با جنگ مخالفم

معمولاً افراد ضعیف النفسی که بعد از تلاشهای مستمر از پس حل کردن مسئله ای بر نمی آیند، تلاش می کنند تا صورت مسئله را پاک کنند! این مشکل نه تنها در مسائل شخصی نمود دارد که در سطح وسیعی چون جامعه بین المللی نیز بارها اتفاق می افتد. یکی از نمونه های بارز آن هم انتخاب گزینه نظامی برای به اصطلاح از بین بردن مشکلات جهان، و در واقع غالب کردن تفکر خود است.

جنگ از نظر من نوعی پاک کردن صورت مسئله است. ابتدایی ترین و ناکارآمدترین راه حلی که میتوان برای حل یک معضل پیشنهاد داد! این راه حل اغلب از سوی افرادی که قدرت پیش بردن کارها از مسیر درست را ندارند، مطرح می گردد.

در روزهای اخیر شاهد آن هستیم که آمریکا و اسرائیل و برخی دیگر از متحدانشان که از پس حل کردن مشکلاتشان با ایران بر نیامده اند، مدام تهدید می کنند که گزینه نظامی را برای حل کردن مسئله انتخاب خواهند نمود. از سوی دیگر حکومت ایران نیز، در پاسخ به این تهدیدات، ضمن انتخاب روشی مشابه، شروع به رجزخوانی نموده و از این تهدیدات به نوعی استقبال کرده است!

اصلاً برایم مهم نیست که حاکمان ایران و یا آمریکا و اسرائیل چه می خواهند! چرا که هر دو طرف تنها نماینده گروه اندکی از جامعه شان هستند که به چیزی جز زر و زور تعلق ندارند. اما آنچه که این بار مرا به نوشتن این سطور واداشته است، خطری است که کشور عزیزمان ایران را تهدید می کند.

ایران کشوری است متمدن که زادگاه بسیاری از تمدن های امروزی بوده است. ایران مهد مردمی دانا و صاحبنظر است که در طول تاریخ همواره با ظلم و استبداد و استعمار مبارزه کرده اند و همیشه کوشیده اند تا وضعیت خود را بهبود ببخشند. هرچند که شاید به دلایل استراتژیکی، همیشه مورد طمع زورگویان داخلی و خارجی قرار گرفته اند و به همین دلیل هم در جایگاه واقعی خویش قرار نگرفته اند. اما با این حال مردمش در طول دست و پنجه نرم کردن با همه مشکلات سالهای پیش، تجارب زیادی اندوخته اند، و مستحکمتر و قویتر شده اند.

روند روئیدن دانه مردم ایران، از زیر صخره ای عظیم و سخت، با اینکه کند است، اما طبیعی است. اینکه امروز زورگویان و فرصت طلبان داخلی و خارجی می خواهند تا با عنوان تسریع کردن این رویش، صخره را منفجر کنند، نه تنها مطلوب نیست که نتیجه ای کاملاً معکوس دربرخواهد داشت. و شاید کلاً موجب نابود شدن ساقه نازکی شود که هنوز زیر خاک آرمیده است.

امروز نه آمریکا و اسرائیل توانایی حذف کامل حکومت ایران را دارند، و نه ایران توانایی مقابله قدرتمند در برابر حملات نظامی آنها را دارد. لذا نتیجه حرکت احمقانه جنگ، تنها کشته شدن بسیاری دیگر از جوانان و از بین رفتن بسیاری از آبادی هایی است که به کندی و با مشقت های فراوان بنا شده اند.

بنابراین با شدّت و حدّت هرچه تمامتر مخالفت خودم را با هرگونه عملی که موجب تجاوز نظامی به ایران و هر کشور دیگری گردد، اعلام می دارم و شما را نیز به پیوستن به این حرکت دعوت می نمائم.

7 نظر

خدا کند که بیایی…

تو را من چشم در راهممدتها بود که در پی فرصتی می گشتم تا دلایلم را از لزوم آمدن خاتمی برای انتخابات دور دهم ریاست جمهوری بنویسم. تا اینکه امروز یادداشتی را از آرش بهمنی خواندم با عنوان «خدا کند که نیایی». این مطلب بهانه ای شد تا من هم از دغدغه هایم بگویم:

شاید امیدی نباشد که خاتمی از دوران هشت ساله اش، بهتر که هیچ، بدتر عمل نکند! چرا که شاید اصلاح طلبان اینبار با کول باری از تجارب به میدان بیایند، اما اقتدارگرایان هم بیکار نخواهند نشست و تمام تلاششان را بکار خواهند گرفت که از یک سوراخ دوبار گزیده نشوند، و در این راه شاید هر نه روز که هیچ، هر روز توطئه ای بچینند.

اما آنچه که در این سالها اتفاق افتاد، چنان فاجعه آمیز بود که مرا نه تنها به حداقلها که حداقلها از حداقلها قانع می کند!

خاتمی را برای حمایت از 18 تیر نمی خواهم!

خاتمی را برای برگزاری انتخابات آزاد نمی خواهم!

خاتمی را برای اصلاحات نمی خواهم!

خاتمی را برای لوایح دوقلو نمی خواهم!

خاتمی را برای محافظت از مطبوعات نمی خواهم!

خاتمی را این بار حتی برای این حداقلهای دموکراسی نیز نمی خواهم!

قبل از هر چیز خاتمی را می خواهم چون می تواند رای بیاورد! چون اینبار نمی خواهم ریسک کنم! چون خسته ام!

خاتمی را می خواهم تا بتوانم نفس بکشم.

خاتمی را می خواهم تا از گرسنگی نمیرم.

خاتمی را می خواهم تا در جهان محترم باشم.

خاتمی را می خواهم تا کشورم در زیر پوتینهای استعمارگران به تاراج نرود.

خاتمی را می خواهم تا انتخابات حداقلی را سالم برگزار کند.

خاتمی را می خواهم تا اگر روزنامه ای تعطیل شد، یکی دیگر از پسش درآید.

خاتمی را می خواهم تا فیلمی باشد که بتوانم به سینما بروم.

خاتمی را می خواهم تا حداقل بتوانم مردگی کنم! (که اکنون آن هم بر من حرام شده است!)

همین ها برایم کافیست. گرچه امیدم بیش از اینهاست.

خاتمی امروز با خاتمی اولین دوره تجربه اصلاحات، خیلی فرق دارد. سالهاست که خاتمی به بازخوانی دوران هشت ساله اش نشسته است. حالا او می داند که برای بهتر شدن، چاره ای جز تغییر نمانده است.

خدا کند که بیایی، که اگر نیایی…

پ.ن: یاری کنید که بیاید…

34 نظر

نه سال پس از ۱۸ تیر

نه سال از 18 تیر 78 می گذرد.

روزی که مهمترین جنبش دانشجویی پس از انقلاب اتفاق افتاد و سخت ترین زخم بر پیکره آن نشست. زخمی که هنوز هم سر به هم نیاورده است.

روزی که سلطه جویان، عمق نفرت خویش را از دانشجو نشان دادند.

روزی که قدرت طلبان، به کسانی که بر خلاف میل آنها، خاتمی را آوردند، درس سختی دادند.

روزی که خاتمی بزرگترین بحران دورانش را تجربه کرد. بحرانی که کمر دولتش و کمر اصلاحات را شکست.

روزی که …

و پس از همه این روزها، دانشجو همچنان مظلوم است و به درد آن روز می سوزد…

1 نظر

جنگ و ترور! یکی به فریادمان برسد

این روزها بازار خبرهای عجیب و غریب در کشور عزیز و متمدن مان ایران از همیشه داغتر است! بد نیست برای ثبت در تاریخ بلاگ نوشت هم که شده به گوشه ای از این خبرها اشاره ای داشته باشم.

مثل همیشه باز هم احمدی نژاد، خبرسازترین فرد در طی هفته های گذشته بوده است. ایشان مدعی هستند که دو بار (یکبار در عراق و بار دیگر در ایتالیا و آن هم با اشعه ایکس!) آمریکائی ها قصد ربودنش را داشتند! فکر میکنم هر چه سریعتر سازمان سیا باید مورد مواخذه قرار بگیرد که چرا در عملیاتی به این مهمی دو بار ناکام مانده است! پس این همه بودجه برای چرا حرامشان می شود؟! از سوی دیگر یک دمش گرم باحال هم باید نثار گارد ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد کنیم، که حتی در برابر عوامل ناشناخته ای چون ترور بوسیله اشعه ایکس هم بخوبی از جان معجزه هزاره سوم محافظت کردند. دستشان درد نکند و واقعاً خسته نباشند.

و اما خبر مهم دیگر مربوط است به پیش بینی ها درباره حمله نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران و پاسخ فرمانده کل سپاه به این تهدیدها. و البته پاسخ جالبتر فرمانده کمیته جستجوی مفقودین، که مدعی شد ایران در حال آماده سازی 300 هزار قبر برای سربازان متجاوزین است! واقعاً در دنیای مسخره ای زندگی می کنیم. دو گروه افراطی در دنیا با هم کل می اندازند و این ما ملّت بدبخت هستیم که باید تاوان پیامدهای آنرا بدهیم. گرچه از هر طرف که نگاه کنیم، باز مقصر اصلی خودمان هستیم! اما به هر حال امیدوارم دوره شارلاتان بازی های جهانی هر چه زودتر خاتمه پیدا کند تا شاید اینبار سر عقل بیائیم و خودمان، و در نتیجه حاکمان مان را اصلاح کنیم.

3 نظر

تقدیم به مخالفان عقایدم

مدتی است دوست عزیزی یافته ام که هر از چندگاهی به وبلاگم سر می زند و مرا از نظراتش بهره مند می سازد. بنده نیز سعی کرده ام در پای هر کدام از نظراتشان، دیدگاهها و پاسخهای خودم را بدهم. اما سوالاتی که در آخرین نظرشان مطرح کرده اند، سوالاتی بودند که شاید خیلی های دیگر هم داشته باشند. بد ندیدم، پاسخشان را در این پست بدهم:

ابتدا نظری اندازیم به گفت و شنودهای قبلی ما:

در زیر پست نتایج دور دوم انتخابات در آستانه اشرفیه

دانستن حق مردم است:

صادق جان سلام
به پدر مودب و رضا صالح سلام برسان.
حتما شما ادب را از اصلاح طلبان وبابا جونت یاد گرفتی که وقتی شکست می خورید به زمین وزمان فحش میدید .دلیل بی حوصلگی مردم عملکرد نفاق گونه جریان تازه به دوران رسیده دوم خرداد وبازی با شعور ملت بود .حالا کلی باید زحمت کشید با عملکرد صحیح اصولگرایان اعتماد مردم را برگرداند.
با تشکر

البته من هر چه گشتم در آن پست، فحشی ندیدم که ایشان مدعی آن بوده اند، اما به هر حال در پاسخشان آورده ام:

آقای بی نام و نشان!
همین از حرف زدنتان مشخص است که چقدر مودب هستید!
بگذریم! نتیجه اعتماد مردم به اصولگرایان هم در جامعه کاملاً مشهود است! مردم از گرسنگی حتی نای آمدن به پای صندوقهای رای را هم ندارند و کل آرای آستانه به زیر بیست درصد می رسد! به به ! به به! ممنونیم از اصولگرایان!

ایشان در کامنت دیگری آوردند:

دانستن حق مردم است:

صادق جان سلام:
از اینکه پس از گذشت سالها اینقدر به فکر مردم افتادید جای بسی خوشحالی دارد.
البته مردم هم جواب زحمات شما را طی چندین انتخابات گذشته داده اند.
و علاقه شدید وارادت خود را به مردم دوستان ومدیران با کفایت از جمله خاتمی و کروبی نشان داده اند.قربون نتایج درخشان انتخابات برم.
این کار غربیهاست که ما را مشغول این بازی های مزحک کرده اند .ببینم میزان مشارکت در غرب چقدر است ملاک فقط همین است.
از خیانت های آقایان در پرونده هسته ای و … بگو (با ما همراه شو عزیز)
عملکرد اصولگرایان در داخل وخارج و … ملاک نظر است.

و من پاسخ دادم:

همین قدر می دانم که اگر نظرات شما مقبول مردم بود، جرئت می کردید اسمتان را بگذارید تا همگان شما را بشناسند و تحسین تان کنند!
در مورد انتخابات در غرب، بایستی به عرضتان برسانم که بنده به هیچ وجه یک غربزده نیستم که آنجا را با کشور عزیزم مقایسه کنم! فکر هم نمی کنم این دو هیچ سنخیتی با هم داشته باشند. اما بد نیست بدانید که در غرب مردم برای شرکت در انتخابات مجبورند مالیات هم بدهند! که این رقم در آمریکا از همه جای دنیا سنگین تر است. اگر خیلی به خود می بالید از هر نفر رای دهنده هزار تومان بگیرید تا متوجه شوید که چند نفر رای خواهند داد!

همزمان با این نظر، ایشان با تغییر دادن نامشان اما با همان IP، در چند دقیقه بعد، نظری در زیر پست النّکاح سُنّتی گذاشتند، که واقعاً بی شرمانه بود و من مجبور شدم بعضی از جملات آنرا که توهین به دیگران بود از زیر تیغ سانسور بگذرانم، اما از آنجایی که به این بحث ربط چندانی ندارد، از ذکر آن در اینجا خودداری می کنم.

و اما نظری که دقایقی پیش گذاشتند:

دانستن حق مردم است:

صادق جان سلام ؛
برای من خیلی جالب بدانم شما ها دنبال چی هستید.چه تعریفی از دنیا و … دارید؟
آیا هشت سال دوم خرداد که بعدا با خط انور آبی ها اسمش را دوران اصلاحات گذاشتند کافی نبود.
آیا لیدر های شما مثل آقای خاتمی وکروبی و… میتوانند برای شما مدینه فاظله درست کنند.شما ها اصلا میدانید دنبال چی هستید.یا مثل هشت سال هی باید یگید ما تعریف درست از خواسته های مان نداریم.و بعدا که مردم را از دست دادید مثل دوران قاجار بروید با سفارت خانه های خارجی به شور بپردازید مثل محمد رضا خاتمی و…
در ضمن صادق جان شما چکار به اسم من داری؟

در پاسخ به این نظرات و نظرات مشابهی که اخیراً این وبلاگ را مورد هجمه قرار داده اند، نکاتی چند را به عرض می رسانم. اما قبل از آن توجه داشته باشید که هدف من از بیان این مطالب تنها تبیین اعتقادات اولیه ام بوده اند که بصورت مختصر و سطحی بیان گردیده اند:

1- عقاید هر کس محترم است.

همنوع عزیزم! قبل از هر چیز بیا با هم بیاموزیم که نظر هر کس محترم است! این هم یکی از آموزه های دینی است و هم از قوانین اساسی کشوری که در آن زندگی می کنیم.

لذا یادمان باشد که حق نداریم عقیده دیگران را، هر چند که مخالف عقاید ما باشد، مورد توهین و بدزبانی قرار دهیم. پس بیا سعی کنیم با دلیل و منطق سخن بگوئیم و اگر هم درباره چیزی مطمئن نیستیم، انگشت اتهام به طرف کسی نگیریم.

اینها نکات ساده ای هستند که اگر رعایت شوند، همه زندگی بهتری خواهیم داشت. پس لطف کنید از این پس در نظراتتان بجای دشنام دادن، سعی کنید با دلیل و منطق نظرتان را به کرسی بنشانید.

2- عقاید دینی من:

من به خدای واحدی که الله خوانده می شود، معتقدم و محمّد (ص) را آخرین فرستاده او، و دینی را که آورده است، کاملترین دین آسمانی می دانم.

من معتقدم اسلام، دین صلح و دوستی است. نه دین زور و جنگ. تفسیر من از اسلام با قرائت کسانی که میخواهند به واسطه آن بر ضعفا حکومت کنند، یا آنرا پتکی کنند و بر سر غیر مسلمانان بزنند، متفاوت است.

حالا که اعتقادات دینی ام را بصورت شفاف برایتان بازگو کرده ام، خواهشمندم از این پس در نظراتتان مرا به “بی دینی” متهم نکنید، و اگر منطقاً دلیلی برای کارهایی که شما و هم سانان تان با نام دین انجام می دهید، دارید، بیاورید!

3- اعتقادات سیاسی من:

آنچه مسلّم است اینکه من وضع فعلی حکومت در ایران را نمی پسندم. چرا که قبل از هر چیز معتقدم در آن اقلیتی قدرتمند با تفسیرهای غلط خویش از دین و عدالت اجتماعی، مشغول ظلم کردن بر اکثریت هستند. اینان کسانی هستند که با به خدمت گرفتن زر، زور و تزویر تمام منابع مادی و معنوی این کشور را به تاراج می برند. و مهمتر از اینها، تصویری دیکتاتورمآبانه و ظالمانه از اسلام به جهانیان نمایش می دهند.

اما برای تغییر وضع فعلی بنده به هیچ وجه معتقد به حمله مسلحانه توسط نیروهای داخلی یا خارجی نیستم، اعتقادی هم به انقلاب بصورتی که در سال 57 اتفاق افتاد ندارم. آنچه من به دنبالش هستم، اصلاح حاکمان از طریق اصلاح مردم است. تا وقتی که مردم با حقوق خود آشنا نباشند، در این مملکت تر و خشک باید با هم بسوزند. اما برای آشنایی مردم با حقوق شان هم شرایطی لازم است.

به نظر من خاتمی در دوران هشت ساله ریاست جمهوری خود، این شرایط رافراهم آورده بود. در آن زمان با آنکه نفت بشکه ای 9 دلار بود، اما مردم کمتر از آنچه که امروز شاهدش هستیم، دغدغه نان داشتند و افکار عمومی بجای تمرکز داشتن بر مسائل روزمره زندگی، یک گام فراتر رفته بود و به فکر تشکیل جامعه مدنی افتاده بود. اما امروز با وجود اینکه قیمت نفت به بشکه ای 130 دلار هم رسیده است، مردم بیش از همیشه دغدغه نان دارند، و حوصله پرداختن به مسایل دیگر را ندارند.

به همین دلیل هم من و امثال من سنگ خاتمی را به سینه می زنیم. با وجود اینکه می دانیم اصلاحات واقعی از عرضه او و هم کیشانش خارج است، اما به حداقلهای موجود برای بالا بردن سطح فرهنگ و شعور سیاسی مردم و رسیدن به اصلاحات حقیقی، بسنده می کنیم.

و اما در انتها بد نیست شما هم به چند سوال بنده پاسخ دهید!

1- شما که در جریان سیاسی فعلی نظام مشکلی ندارید! پس چرا از نامهای مستعار استفاده می کنید؟! آیا می ترسید که با شناساندن خودتان به مردم، از سوی آنها طرد شوید؟! یا نکند خدای نکرده به پایه های این نظام اطمینان ندارید، و به فردا می اندیشید؟!

2- مدتهاست که همه ارکان این کشور در دستان رهبران شماست. و شما هر کاری که دلتان می خواهد انجام می دهید. تنها هشت سال ریاست جمهوری و چهار سال هم مجلس شورا، بصورت نصف و نیمه از دستان شما خارج شده است. که نمی دانم اگر چنین نمی شد، این همه مشکلات مملکت را روی کول کی می انداختید! حالا آیا واقعاً زندگی مردم اسلامی و عادلانه است؟! شما واقعاً فکر می کنید در میان مردم مقبولیت دارید؟! ما را که به منافق بودن و کافر بودن متهم می کنید، اما آیا شما جدی فکر می کنید بهشت زیر پای شما و امثال شماست؟!

3 نظر

نتایج دور دوم انتخابات مجلس در آستانه اشرفیه

دیروز روز پرکاری رو سپری کردم. برخلاف دور اول، در این دوره، بازرس رایانه انتخابات بودم و مدام باید به 11 شعبه اخذ رای سرکشی می کردم و مشکلات کامپیوتری شون رو حل میکردم.

در این دوره از انتخابات، آستانه اشرفیه دو نامزد به اصطلاح مستقل داشت. یکیشون دکتر قربانی بود که تفکرات اصولگرایانه داشت و به نظر من با اینکه خودش فرد مثبتی بود اما به دلیل نداشتن تجربه و قدرت مدیریت، بازیچه دست قدرت طلبان شهر شده بود. دکتر قربانی اهل و ساکن آستانه بود و در بخش کیاشهر و حومه محبوبیت چندانی نداشت.

نفر دوم، مهندس صادق، دارای مدرک دکترای فیزیک از آمریکا و آلمان بود و دوره های آموزشی زیادی رو در کشورهای مختلفی گذرونده بود. اصفهانی بودن وی باعث شده بود تا رقیبش خیلی روی این موضوع مانور بده و چون آستانه شهر کوچیکیه، به نظر می اومد که این موضوع بتونه تاثیر زیادی روی آرای مهندس صادق بزاره. اما از سوی دیگه کیاشهریها و روستاییان بخاطر رای نیاوردن یک آستانه ای بیشتر طرفدار مهندس بودند. کسانی که پای صحبتهای نشستند، وی رو برخلاف دکتر قربانی، دارای قدرت بیان بالایی می دونستند.

نتیجه انتخابات، برخلاف تصور من، به نفع مهندس صادق تموم شد. که البته ته دلم از این موضوع خوشحالم! صادق با بیش از 12000 رای و با اختلاف حدود 1600 رای پیروز این دور از انتخابات شد و به مجلس راه یافت.

گرچه به نظر من هیچکدوم از اینها نماینده اصلی مردم نیستند، چرا که با شرکت حدود 20 درصدی مردم نمیشه گفت که اینها نمایندگان مردم هستند! اما به هر حال این انتخاب شاید نشان از بالا رفتن سطح فرهنگی مردم این حوزه داشته باشه. فکر کنم این انتخاب پیامی است به سودجویان که بدوند با زر و زور و تزویر و تفرقه افکنی، حتی در چنین شرایطی که اکثر مردم حوصله شرکت در انتخابات رو ندارند، هم نمی تونن به مقاصدشون برسند!

7 نظر

لینکلاگ

Subscribe to RSS headline updates from:
Powered by FeedBurner

آرشیو