خسرو شکیبایی: نامی برای همیشه تاریخ هنر ایران

به یاد ندارم با شنیدن خبر فوت هیچ هنرمندی، به اندازه شنیدن خبر درگذشت نام ماندگار همیشه ی تاریخ هنر ایران، خسرو شکیبایی، ناراحت شده باشم.

شکیبایی هنرمندی بود که من و همنسلانم خاطرات بسیاری از او داریم. بسیاری از فیلمها و سریالهای مورد علاقه ما با بازیگری او نقش گرفته اند. و با وجود همه این خاطرات من امروز عاجزم از توصیف خوبی هایش.

فقط بگویم که خیلی دوستش دارم…

تیر ۲۹م, ۱۳۸۷ | ۴ نظر | موضوع: فیلم و رسانه, مناسبت |

من اشتباهی هستم

مهران مدیریچه دفاعی بکنم آقای قاضی؟!

من شریف تربیت شدم. من شریف بزرگ شدم.

نه کسی منو می شناخت. نه ثروتمند بودم، نه معروف و نه هیچ چیز دیگه ای.

من ساده بودم. من همه چیز رو باور می کردم. من با هیچ کس مخالفت نمی کردم.

من مقاومت کردم تا حد توانم. اما من توانم کم بود. بنده ضعیف بودم.

برای خودم ضعیف بودم و برای دیگران.

من به همه احترام می گذاشتم. اما گاهی یادم می رفت چه کسی هستم. و من شروع کردم به بازی کردن

و من اشتباهیم.

من نه طبیب بودم [که بیماری جامعه ام رو درمان کنم]، نه پلیس [که بعنوان مجری قانون با مشکلات جامعه ام مبارزه کنم]، نه شاعر [که با سخنوری مردم جامعه ام را راهنمایی کنم] و نه خلافکار!

من فقط اشتباهی بودم.

من از اولش هم اشتباهی بودم.

تقصیر من بود. اما تقصیر دیگران هم بود.

اما خدایا تو شاهدی که من هیچ چیزی رو برای خودم برنداشتم. هیچ چیز رو توی جیب خودم نذاشتم.

من فقط اشتباهی بودم.

خدایا تو شاهدی که من چیزی رو خراب نکردم. من کسی رو اذیت نکردم.

من فقط اشتباهی بودم.

من چه دفاعی می تونم از خودم بکنم؟ من بی دفاعم.

حالا من موندم و تقاص این همه اشتباه دیگران و بازیگوشی خودم.

آقای قاضی من از هیچ کس توقعی ندارم.

خدایا تو منو ببخش…

آخرین دفاعیات مهران مدیری بعنوان مرد هزار چهره

فروردین ۱۴م, ۱۳۸۷ | ۱۳ نظر | موضوع: فیلم و رسانه |

مرد هزار چهره

از نظر من یکی از طنزهای پر مسمای دوران ما، طنز تلویزیونی “مرد هزار چهره” ساخته مهران مدیری است. دیدن طنزی با چنان زبان تیز و تند، از رسانه ملی جای بسی شگفتی دارد. طنزی که برای نخستین بار روی خط قرمز بسیاری از مشاغل حساس مملکتی قدم می گذارد و فسادهای درونی آنها را برجسته می کند و به نمایش می گذارد.

مدیری از مردم شروع کرد. فردی همچون پدرزن آینده اش که بدلیل داشتن رابطه های نیم بند، دست به هر گونه قانون شکنی می زند و اطرافیانش را نیز به انجام دادن این کارها ترغیب می کند.

و اتاق شصتچی در بایگانی ثبت احوال! که به واقع یکی از بایگانی های تاریخی سازمانهای دولتی است! جایی که شجره نامه های افراد را از روزی که زاده می شوند، تا روزی که فوت می گردند در آن ذخیره می کنند.

مدیری اولین چهره از هزار چهره را به پزشکان و به تبع آن به بیمارستانهای خصوصی اختصاص می دهد. دکترهایی که به دلیل متنعم بودن، به پزشکی به عنوان یک تفریح می نگرند و در کنار آن به بساز و بفروشی هم اشتغال دارند!

در این بین یکی از مشکلات عمده دیگر جامعه نیز به تصویر کشیده شده است. با اینکه دکتر سپهر جندقی قلابی، هیچ اطلاع تخصصی در زمینه مغز و اعصاب ندارد، اما دیگران در هنگام گوش دادن به حرفهایش، بجای محک زدن تخصصی آن، تحت تاثیر نامش قرار می گیرند و هر حرفی که از دهان پروفسور جندقی بیرون بیاید، همچون دری است گرانبها! شکی نیست که ما واقعاً افرادی اسطوره پرور هستیم!

از پزشکی به میان نظامیان هدایت می شویم. جایی که سردوشی ها، میزان قدرتت را تعیین می کنند!

در اینجاست که شصتچی خشونت را می آموزد. عاملی که با آن می توانی زیردستانت را به کنترل خویش در آوری و با داد زدن به خواسته هایت برسی.

مدیری در این بخش از داستانش به همان حرفهایی اشاره می کند که چندی پیش فرزاد حسنی به آنها پرداخته بود. وی با زبان طنزش، اعمال خشونت و ضرب و شتم علیه متهمان را به نقد کشید و آنرا بعنوان کاری زشت و پلید معرفی نمود. البته امیدوارم که سرنوشت این کار شجاعانه به سرنوشت کار فرزاد حسنی دچار نشود!

از آن دوران خشن، به یکباره به لطافت کامل نائل می شویم. این بار ادیبان و هنرمندان، قهرمان داستان را به تسخیر می آورند. شاعرانی که از سخنوری شان به گفتن اشعار اجتماعی بهره می گیرند، بدون آنکه هراسی از دربند شدن داشته باشند.

آنچه که در این داستان بر آن تاکید بیشتری شده است، “جو گرفتگی” ما ایرانی هاست. شوری که اکثراً خارج از شعور است! و همین هیجانات گذرای محیطی هستند که اکثر تصمیمات مهم ما را تحت تاثیر قرار می دهند، بدون آنکه به عواقبشان آگاه باشیم!

به هر حال شخصاً از این طنز خیلی لذت بردم و از مهران مدیری بخاطر این کارش سپاسگزارم.

بی صبرانه منتظر نتیجه نهایی دادگاه آقای شصتچی هستم. آیا واقعاً ما مقصریم؟!

پ.ن۱: این پست، پانصدمین پست بلاگ نوشت محسوب می شود!

پ.ن۲: این پست بعنوان همگامی با تلویزیون در ایام نوروز تقدیم شد به جشنواره نوروزی ۸۷ وبلاگستان فارسی.

فروردین ۱۰م, ۱۳۸۷ | ۱۰ نظر | موضوع: فیلم و رسانه |

یانگوم، ستاره است

Stars.jpgامشب از بین “رویای خیس” و “ستاره است”، به تضمین بازی نیکی کریمی تصمیم گرفتیم تا “ستاره است” به کارگردانی فریدون جیرانی رو ببینیم. فیلمی یک ساعته و ربعی که حدود یک ربع اولش بسیار کسل کننده بود. اونقدر بد که اگه دلم برای ۱۰۰۰ تومان پولی که بابت بلیط دادم نمی سوخت، سالن سینما رو ترک می کردم.

البته با جلو رفتن فیلم، داستان که حکایت تلفیق سینما و جامعه است، روشنتر میشه و کم کم متوجه می شیم که فیلم چی میخواد بگه. اما بطور کلی گمان میکنم که این حرفها رو خیلی زیباتر هم می شد گفت.

Yangom.jpgباز جای شکرش باقیه که مدت فیلم زیاد نبود و ما تونستیم به سریال “جواهری در قصر” هم برسیم. این تنها سریالی هست که در حال حاضر از تلویزیون دنبال میکنم.

با وجود ظاهر زنانه اش، گیر و دارهای گروه متقلب و پارتی باز با گروه مستعد و مردمی برای کسب کرسیهای قدرت دربار، خیلی برام جالبند. گیر و دارهایی که در جامعه ما به شکل مدرنتری رواج دارند. و گرچه شاید گروه متقلب موقعیتهای بسیاری بدست میاره و ضربات مهلکی به رقیبش میزنه، اما در قانون طبیعت مظلوم مستعد محکوم به پیروزی هست و این دیر و زود داره، اما سوخت و سوز نداره!

پ.ن: فیلم مسعود ده نمکی (اخراجی ها) هم از یکشنبه ۲۰ اسفند در رشت به روی پرده میرود.

اسفند ۱۹م, ۱۳۸۵ | ۷ نظر | موضوع: فیلم و رسانه |

سریالها رو می‌بینم

درباره سریالهای تلویزیونی وی‍ژه ماه رمضان اظهارنظرهای مختلفی شنیده‌ام، که اکثرشون رو منتقدین و مخالفین این سریالهای به اصطلاح آبکی گفته بودن! اما با همه اینها این سریالها بعد از یه روزه دست و پا شکسته و در کنار سفره افطار به من می‌چسبن! و من اونها رو دوست دارم و دنبالشون می‌کنم.

شاید بگین مثل این آدمهای بیکار حرف میزنم که کاری جز نشستن جلوی تلویزیون و دیدن برنامه‌های مسخره‌اش ندارن. اما این سریالها یه جورایی بهم نهیب میزنن و منو به خودم میارن. یه جور یادآور ارزشها و ضد ارزشهای اسلامی هستن (البته ارزشهای اسلام اصیل نه اسلام آقایون! که تشخیصشون از هم زیاد مشکل نیست!) که من برای خودم لازم می‌بینم که هر از چندگاهی مرورشون کنم.

با دیدن آدمهای مغرور این فیلم‌ها که فکر می‌کنن همه کارهاشون درست و خدائیه ولی دارن توی مردابی از لجن دست و پا می‌زنن،به کارهایی که دارم انجام میدم بیشتر فکر می‌کنم و با دید بازتر نگاهشون می‌کنم.

البته منکر مشکلات کیفی این سریالها نمیشم، ولی با این حال فکر می‌کنم که این رویه جالبیه و من این سریالها رو می‌بینم! خواستم گفته باشم! فقط همین!!

مهر ۱۳م, ۱۳۸۵ | ۲ نظر | موضوع: دین, فیلم و رسانه |
  • بنرلاگ

    Face Off :  رو در رو با وبلاگ نویسان