دو راهی زندگی

او: تو کاملاً کارهای سیاسی رو گذاشتی کنار؟!

من: من هم مثل خیلیهای دیگه، از دو راهی تامین زندگی یا پرداختن به کارهای سیاسی، اولی رو انتخاب کردم. چون حالا تنها نیستم، و در زندگی شریک دارم.

او: !

بهمن ۱۱م, ۱۳۸۷ | ۲ نظر | موضوع: جامعه, سیاست, کوته نوشت |

زندگی در فنجان

این روزها زندگی دنیای حقیقی من به طرز بینهایتی به فشردگی می گذره. و سخت تر و رنج آورتر از اون دوری از حدیث هست، و این واقعاً واقعاً کلافه ام کرده.

اما همه این روزهای سخت پر از آموزه هایی است که به امید خدا آینده ام را خواهند ساخت.

برای ما دعا کنید…

دی ۲۳م, ۱۳۸۷ | ۲ نظر | موضوع: خودنوشت |

دلم برای اینجا تنگ شده

مدتیه که فشار کار و زندگی دنیای حقیقی مجبورم کرده که کمتر به اینجا، شبکه دوستانش، توئیتر و فرفر و سایر اکانتهای دنیای مجازی سر بزنم.

[تا اینجاش رو دو روز پیش نوشتم و باز هم مشغله اجازه نداد که پست بنویسم!]

امروز به تلافی چندین و چند روز گذشته همه کارها رو گذاشتم کنار و چند ساعتی رو در دنیای مجازی پرسه زدم. البته هنوز نه یه دل سیر!

فقط خواستم بگم که اگه احیاناً به ایمیلهاتون یا نظرات تون دیر جواب میدم، یا اگه پای پستهای قشنگتون نظرات بی مصرف منو نمی بینید، یا اگه مطالب پربارتون رو شیر نمی کنم و لینک نمی دم، همش تقصیر این زندگیه مادیه کوفتیه!

به بزرگواری خودتون بنده رو عفو کنید.

بزودی بر می گردم…

آذر ۳۰م, ۱۳۸۷ | ۶ نظر | موضوع: خودنوشت |

خودپنهانگری

روزهای اولی که بلاگ نوشت را راه انداختم، دنبال جائی بودم که کاملاً خودم باشم، به دور از هر گونه دو رویی و نفاق و بدون اینکه نقابی بر رو داشته باشم. تا الان هم همیشه سعیم بر آن بود که همین رویه را حفظ کنم و ادامه دهم.

من برای خود بودن، لازم می دیدم که در دنیای مجازی نیز از هویت حقیقی خود بهره ببرم، چرا که در غیر اینصورت، هویت مجازیم خود در حکم یک نقاب می شد که خود واقعی مرا پشت خود پنهان کرده است. بر همین اساس نه تنها بلاگهایم را با نام حقیقی منتشر کردم که همه اکانتهای دنیای مجازیم را نیز با همین نام بنا نهادم.

تا به امروز برای “کاملاً خود بودن”، جنگهای زیادی کرده ام و هزینه بسیاری پرداخته ام. اما حالا به جایی رسیده ام که اختیار از کفم رفته و اجبار مرا فرمان می دهد.

نمی خواهم بگویم که از این پس “خودم” نخواهم بود، که هرگز چنین ننگی را نخواهم پذیرفت و معتقدم که مرگ بر پذیرفتن چنین ننگی ارجحیت دارد. اما متاسفانه مجبورم که پس از این گوشه هایی از افکار و عقایدم را که اتفاقاً خیلی هم از نظر من مهم هستند پنهان کنم.

گرچه من یک شهروند عادی ایرانی هستم، که نه نخبه است، نه قدرتمند و نه پولدار، و شاید اظهار نظر کردنش درباره خیلی از مسائل با اظهارنظر نکردنش هیچ تفاوتی نداشته باشد، اما حداقل من خودم را نزد وجدانم مسئول می دانستم و دوست داشتم بعنوان یک شهروند درباره آنچه که پیرامونم اتفاق می افتد، اظهارنظر کنم و زشتی ها را گوشزد نمایم. ولی حالا من هم مثل خیلی های دیگر به جایی رسیده ام که مجبورم تا زمانی موعود “سکوت” اختیار کنم!  مجبورم روزمرگی کنم و  به حاشیه ها بپردازم! کاری که بسیاری از دوستانم را همآنک نیز از دستم رنجانده است.

بدون شک این راهی که می روم، صراط المستقیم نیست، اما سیلابی است که هر چه سعی کردم مرا یارای شنا کردن برخلاف جریان آن نبود. اینک باید یا در مسیر جریانش باشم، یا اینکه همین حالا غرق شوم..

مهر ۵م, ۱۳۸۷ | ۵ نظر | موضوع: خودنوشت |

آخرین روزهای ۸۶

همیشه آخرین روزهای سال رو دوست داشتم. این روزها همیشه برام همراه بود با خریدهای عید و خونه تکونی و تعطیلی. ذوق و شوق مردم و بازارهای شلوغ دم عید همیشه برام جذاب بودن.

اما امسال حال و هوای دیگه ای داره. امسال برای اولین سال من و حدیث جون قراره سال رو تو خونه خودمون تحویل کنیم. خونه ای که هنوز بوی تازگی میده و به همین خاطر نیازی به تکون دادن نداره!

و مسئولیت یک زندگی که روی دوشمونه و باعث میشه تا بیشتر هراس داشته باشیم و کمتر لذت ببریم. خیلی دوست داشتم با خاطری آسوده سال رو نو کنم، اما مشکلات و استرسهای متعددی که جامعه چه از نظر اجتماعی و چه از نظر اقتصادی به ما تحمیل میکنه، این شادیها رو خیلی کمرنگ کرده.

اما به هر حال مثل همه درد آشنایان دیگه تمام سعی ام بر اینه که شادی در زندگیمون رنگ نبازه… به امید خدا…

اسفند ۲۷م, ۱۳۸۶ | ۳ نظر | موضوع: جامعه |
  • بنرلاگ

    Face Off :  رو در رو با وبلاگ نویسان

    وب سایت تخصصی شبکه نتورک پروف

    استاندارد وب پارسی

    نگهبان


راهنماي عضويت و استفاده از ابزارهاي شبکه اجتماعي گوگل