افزونه جات وردپرس

شنبه, خرداد ۱۱م, ۱۳۸۷

WPlite: گرچه کار کردن با WordPress نسبت به سیستم های مدیریتی دیگر خیلی ساده است. اما هنوز هم افرادی هستند که به سادگی بیشتر می اندیشند.

ممکن است شما بخواهید برای کسی وبلاگی طراحی کنید که هیچ آشنایی با سیستم های مدیریت وبلاگ ندارد، و با دیدن منوهای وردپرس کمی سردرگم می شود. در این زمان، افزونه WPlite به کارتان می آید. این افزونه به شما امکان می دهد تا گزینه های غیر ضروری را از بخش مدیریت وردپرس غیر فعال کنید.

(برای دیدن سایر تصویر اینجا کلیک کنید)

PodPress: یک افزونه بسیار عالی برای تبدیل کردن WordPress به یک سکوی مدیریتی پادکست. از قابلیتهای این افزونه میتوان به موارد زیر اشاره نمود

- پشتیبانی کردن از فرمتهای مختلف، از جمله ویدئو پادکستینگ

- اجرای خودکار مدیاپلیر برای MP3، RM، MP4، QT، AVI و…

- سیستم کامنت صوتی

(برای دیدن سایر تصاویر این افزونه، کلیک کنید)

NewsPaper: خیلی ها را دیده ام که دنبال قالبی مناسب برای بدل کردن وردپرس به یک خبرگزاری هستند. افزونه و قالب NewsPaper وبگاه شما را مبدل به یک روزنامه الکترونیکی می کند.

ابتدا لازم است که یکی از قالبهای سازگار (پیش نمایش:۱ و ۲ - دانلود ۱ و ۲) با این افزونه را دریافت کنید و روی سرورتان نصب نمائید. سپس افزونه مربوطه را نصب کنید و در عرض چند ثانیه مطالبتان را در قالب روزنامه مانند صفحه بندی کنید.

شما ابتدا مطالبتان را بصورت معمول در وردپرس وارد می کنید، و سپس از قسمت مدیریت افزونه، جایگاه آنها را در قسمتهای مختلف قالب مشخص می نمائید.

(برای دیدن سایر تصاویر اینجا کلیک کنید)

نمایشگاه را دیدم، موسوی را درست نمی‌دانم!

چهارشنبه, اردیبهشت ۲۱م, ۱۳۸۴
بالاخره هجدهمین نمایشگاه کتاب تهران را هم دیدم، اما اصلاً آنطور که فکر می‌کردم نبود! انگار هر سال از پارسال بدتر می‌شود. هیچ خبری از مدیریت، نظم، جذابیت و… نبود. سالنها همواره خلوت‌تر از محوطه خارجی نمایشگاه بود، که دخترها و پسرها، دست در دست هم، انگار که جایی برای با هم بودن پیدا کرده باشند، آنرا پر نموده بودند. کمتر کسی جلوی غرفه خاصی ایستاده بود، اکثر بازدیدکنندگان تنها در راهروهای سالن قدم می‌زدند و به تماشای دکور غرفه‌های می‌پرداختند. نمایشگاه مطبوعات نیز رونق خاصی نداشت. بجز شرق و اقبال، ژانگولرهای ۴۰چراغ نیز جمعیت زیادی را به دور خود جمع کرده بودند، آنهم شاید نه بخاطر ژانگولر بازی‌های بی‌مزه‌شان، که بخاطر چهره‌های نه زشت‌شان!
کتابها نیز چندان جدید به نظر نمی‌رسیدند، و اکثر آنها را در کتابفروشی‌‌های آستانه و لاهیجان و رشت دیده بودن. به غیر از آن چند سی‌دی و کتاب تخصصی کامپیوتر هم خریده‌ام که فعلاً مشغول وارسی‌شان هستم!
به طور کلی امسال اصلاً از بودن در بزرگترین اتفاق فرهنگی ایران، لذت نبردم! خدا کند که شما لذت برده باشید و ببرید.

اما اتفاق مهمی که در این چند روز غیبت من افتاده است، مطرح شدن دوباره سید حسین موسوی است. فعلاً نظر خاصی ندارم، اما شرطهای وی جالب هستند و زیاد دور از واقعیت هم به نظر نمی‌رسند. به هر حال بخشی از قدرت نیروی انتظامی با وزارت کشور بوده و شاید بتوان با دادن اختیارات بیشتر این بخش از شرط را بگونه‌ای حل نمود. در مورد برنامه‌های ویژه دولت در صدا و سیما نیز شاید بتوان با اختصاص ساعتهای خاصی به دولت آنرا بگونه‌ای برطرف نمود.
فکر می‌‌کنم که پشت صحنه این برنامه حضور هاشمی پررنگ‌تر باشد، اما به نظر می‌رسد که رای موسوی از معین بیشتر باشد و قدرت و نفوذ وی نیز در داخل نظام از وی بیشتر باشد و شاید بتواند پر رنگ‌تر ظاهر گردد، ولی فکر نمی‌کنم که افکارش به اندازه دکتر معین به افکار ما نزدیک باشد. به هر حال مدتهاست که از او مستقیماً چیزی نشنیده و نخوانده‌ایم و با اندیشه‌‌های او بخوبی آشنایی نداریم. پس بهتر است کمی صبر کنیم…

همای اقبال بر بام خانه ما هم نشست

چهارشنبه, اسفند ۵م, ۱۳۸۳
امروز برای اولین بار اقبال ما بلند شد و روزنامه «اقبال» به دکه روزنامه فروشی شهر ما هم رسید و چشم من هم به جمال مبارک این روزنامه روشن گردید.
از هیچ نظر نمی توان آنرا با روزنامه ای چون «شرق» مقایسه نمود، نه از نظر امکانات (انسانی و غیر انسانی) و نه از نظر کیفیت! اما بدون شک از نظر صداقت گفتار و بیان در بین خیل عظیم مطبوعات موجود در کشور در رتبه های بالا جای می گیرد. خصوصاً که آنرا می توان در انتهای زنجیر روزنامه های موقوفه ای چون «یاس نو» نیز دانست!
به نظر من به هیچ جا بر نخواهد خورد اگر روزی پنجاه تومان هم خرج اقبال نمائیم، بویژه اگر وبلاگ نویس هم باشیم، چون فکر می کنم این تنها روزنامه ای باشد که یک ستون ثابت با عنوان «از وبلاگ ها» دارد و بدین ترتیب نیروی عظیم وبلاگ ها را به رسمیت شناخته است!
به هر حال اگر همانطور باشد که خودشان می گویند، یعنی با داشتن دو کامپیوتر عصر عتیق و هفت هشت نفر آدم عاشق، چنین اقبالی در آورده اند، باید به ایشان دست مریزاد گفت…

لینکلاگ

یافتن مطالب :