المپیک ۲۰۰۸ پکن

در دنیای پر از جنگ و جدال ما، المپیک طعمی دیگر دارد. طعمی از جنس صلح و دوستی، طراوت و شادابی، صفا و صمیمیت.

البته متاسفانه هستند هنوز کسانی که فضای پاک المپیک را هم آلوده می کنند. هنوز کشورهایی هستند که در بازی های المپیک برای هم خط و نشان می کشند و از در کنار هم بودن بیزارند!

کاش روزی برسد که المپیک مان پاک و هر روزمان المپیکی باشد…

مرداد ۱۹م, ۱۳۸۷ | ۷ نظر | موضوع: سیاست, ورزش |

ولنتاین را با سپندارمذگان آشتی دهیم

Valentine & Sapandarmazgan

ویکی پدیا: تاریخچه کامل و دقیقی از ولنتاین در دست نیست و آنچه از پیشینه این روز می‌‌دانیم با افسانه درآمیخته است. اما آنچه مشهورتر است اینکه در سده سوم میلادی که مطابق می‌شود با اوایل شاهنشاهی ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده ‌است بنام کلودیوس دوم. کلودیوس عقاید عجیبی داشته ‌است از جمله اینکه مردان مجرد نسبت به آنانی که همسر و فرزند دارند سربازان جنگجوتر و بهتری هستند. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراتوری روم قدغن می‌کند. کلودیوس به قدری بی‌رحم وفرمانش به اندازه‌ای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت. اما کشیشی به نام والنتاین (والنتیوس)، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می‌کرد. کلودیوس دوم از این جریان خبردار می‌شود و دستور می‌دهد که والنتاین را به زندان بیندازند.

والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان می‌شود. با توجه به آنچه که در افسانه آمده کشیش ولنتاین برای او نامه‍ هایی نوشته و آنها را با نوشتن «از طرف ولنتاین تو» (From Your Valentine) امضاء کرده است، اصطلاحی که تا به امروز مورد استفاده قرار گرفته و به وفور بر روی کارتهای ولنتاین مشاهده می‌‌شود. سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد عشاق بر خلاف قانون کلودیوس دوم اعدام می‌شود. بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق می‌دانند و از آن زمان والنتاین تبدیل به نمادی برای عشق شده است.

اما در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، بلکه از چند هزاره پیش از میلاد، جشن هایی برای ابراز مهر و وفاداری و عشق بوده ‌است، که از آن جمله اسفندگان یا سپندارمذگان می باشد.

در گاهشماری های مختلف ایرانی، علاوه بر این که ماه‌ها اسم داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. به‌عنوان مثال روز اول هر ماه «روز اورمزد»، روز دوم هر ماه، روز بهمن (سلامت، اندیشه) که نخستین صفت خداوند است، روز سوم هر ماه، اردیبهشت یعنی «بهترین راستی و پاکی» که باز از صفات خداوند است، روز چهارم هر ماه، شهریور یعنی «شاهی و فرمانروایی آرمانی» که خاص خداوند است و روز پنجم هر ماه، «سپندارمذ» بوده‌است. سپندار مذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می‌ورزد. زشت و زیبا را به یک چشم می‌نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می‌دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را به‌عنوان نماد عشق می‌پنداشتند.

در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی می‌شده‌ است که در همان روز که نامش با نام ماه مقارن می‌شد، جشنی ترتیب می‌دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلاً روز آبان در ماه آبان جشن «آبانگان» است یعنی جشن ستایش آب و روز آذر در ماه آذر جشن «آذرگان» است یعنی جشن ستایش آتش و همین طور روز پنجم ماه دوازدهم (اسفند)، «سپندارمذ» یا «اسفندار مذ» نام داشت که جشنی با همین عنوان می‌گرفتند. «سپندارمذگان» جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا می‌کردند. روز «سپندارمزد» جشن زمین و گرامیداشت مقام زن است.

به نظر من بایستی به پاسداشت روز باستانی “سپندارمذگان” پرداخت، و آنرا اشاعه داد. تا همگان بدانند که ایرانیان از ابتدا دوستدار “عشق” و “محبت” بوده اند. اما اینکه برای پاسداشت سپندارمذگان، “ولنتاین” را تحریم کنیم،به نظر من کار درستی نیست.

ولنتاین در فرهنگی دیگر، نماد عشق و دوستی است، و باید نمادهای عشق و دوستی را در هر فرهنگی گرامی داشت. تحریم کردن ولنتاین، میتواند نشان از سستی فرهنگ ما باشد که بخاطر ترویج آن ناچاریم دیگران را حذف کنیم! و این پیام خوبی برای فرهنگهای اطراف ما نمی تواند باشد. پس بیایید بجای حذف ولنتاین، آنرا با سپندارمذگان آشتی دهیم.

۱۴ فوریه تا ۵ اسفند

دهه عشق بر شما گرامی باد

بهمن ۲۵م, ۱۳۸۶ | ۷ نظر | موضوع: جامعه |

Happy Valentine

Happy Valentine Day

Love is that holy wine which the gods distill from their hearts and pour into the hearts of men.

When love beckons to you, follow him, Though his ways are hard and steep.

Let there be no purpose in friendship Save the deepening of the spirit.

Love has no other desire but to fulfil itself.

Gibran Kahlil Gibran

عشق، آن شراب مقدسی است که خدایان از قلب خود می گیرند و درون قلب انسانها می ریزند.

آن هنگام که عشق شما را می خواند، از آن پیروی کنید، هرچند که راه عشق سخت و پرفراز و نشیب باشد.

یگذارید که در دوستی و محبت، منظوری خاص نباشد. تنها روح دوستی را عمق ببخشید.

عشق خواسته ای دیگر ندارد جز تبلور خویش.

جبران خلیل جبران

پ.ن: این دومین سالیه که حدیث جون ولنتاین منه! یه بار قبل از ازدواج و حالا بعد از ازدواج!

بهمن ۲۴م, ۱۳۸۵ | ۳ نظر | موضوع: ادبیات, مناسبت, کوته نوشت |

برای دوست داشتن

برای دوست داشتن دو قلب لازم است

قلبی که دوست بدارد

قلبی که دوستش بدارند

قلبی که هدیه کند

قلبی که بپیذیرد

قلبی برای من

قلبی برای انسانی که من می خواهم

تا آن را کنار خویش حس کنم

احمد شاملو

آذر ۸م, ۱۳۸۵ | ۱ نظر | موضوع: ادبیات |

عشق آغاز است

این روزها خیلی درباره «عشق» می‌شنوم و اینکه آیا در عشق گریزی هست یا نه؟ آیا می‌توان «عاشق شد و دل نبست»؟ باید دل بست یا نه؟! اصلاً آیا عاشق شدن خوب است؟! و…
من این جمله دکتر شریعتی را می‌پرستم که می‌فرمود: «دوست داشتن از عشق برتر است». اما در کلام امروز گویا این دو ادغام شده‌اند و بجای هم بکار می‌روند و از همین رو ما قادر به درک مفهوم این جمله نیستیم. فارغ از بازی کلمات، علاقه‌مند بودن را مراتبی است و از این کلام به نگاه من اینگونه برمی‌آید که «علاقه» را مراتبی است و «عشق» و «دوست داشتن» دو انتهای این راه هستند. و بسته به مرتبه‌ای که در آن قرار داریم، می‌تواند در این علاقه گریز باشد یا نباشد. می‌توان در آن دل بست و دل نبست. و…
اگر علاقه‌ای که بین دو تن وجود دارد کورکورانه باشد، نباید زیاد به دوام آن دل خوش داشت، چرا که هنوز در ابتدای راهیم و در این ابتدا چه بسا گریزگاه‌هایی که می‌توان یافت. اما اگر علاقه به تدریج از کوری به بصیرت روشن سوق یابد، بینهایت می‌شود، غایت کلام خواهد بود و دیگر روزنی در این راه نخواهد ماند.
علاقه در ابتدا شاید از غریزه برخیزد. اینجا ارزش ماندن ندارد. ماندن طولانی می‌تواند کثیف باشد، ولی اگر به جلوتر گام برداریم، غریزه می‌میرد، و علاقه از روح طلوع می‌کند، به ملکوت می‌پیوندد، هر روز بلندتر از دیروز می‌شود و به اوج نزدیکتر می‌گردد.
اگر «عاشق» باشید، می‌توانید دل نبندید، می‌توانید شاید از طریق میانبر «تحمل یک هفته عذاب» همه چیز را به خوابی شیرین بدل کنید و از راه به در شوید. اما اگر «دوست داشته باشید» دیگر به این نمی‌اندیشید که باید دل بست یا نه. زبان‌تان دیگر قادر نخواهد بود از «ختم» سخن گوید، چرا که اکنون علاقه‌تان «بی‌نهایت» است و بی‌نهایت را نهایتی نیست! حتی اگر معشوق‌تان نباشد، شما را گریزی از «دوست‌داشتن» نخواهد بود.
بسیار راه است بین «عاشق شدن» و «دوست‌داشتن»، و به این اندک خطوط نمی‌گنجد. کسی از روز اول بر پله آخر نه ایستاد. قدم باید از قدم برداشت تا پله‌ها تک‌تک طی شوند و به اوج نزدیکتر شد. اینکه در روزهای اول آشنایی از غریزه کمک بگیریم، کور باشیم و یا خودخواه، زشت نیست. اینکه از ترس در جا زدن اصلاً گام برنداریم، زشت است. اگر چنین کنیم، از عاشقان هم پست‌تریم! خوب که بنگریم، می‌بینیم که روی پله «هیچم» ایستاده‌ایم، یعنی «پوچیم»!
پوچی، «فنا»ست! و فنا، «نیستی»ست! پس اگر «هستیم» باید «برویم» اما آهسته و پیوسته…
تیر ۲۰م, ۱۳۸۵ | ۱ نظر | موضوع: خودنوشت |
  • بنرلاگ

    Face Off :  رو در رو با وبلاگ نویسان

  • عکسلاگ