شنبه, مرداد ۱۹م, ۱۳۸۷
همزمان با آغاز المپیک ۲۰۰۸ پکن که قرار است مظهر صلح و دوستی بشریت باشد، جنگ روسیه و گرجستان نیز کلید خورد!
همانطور که قبلاً هم گفته بودم، جنگ از نظر من ابتدایی ترین راه حلی است که می توان برای حل یک مسئله پیدا کرد. کشتن انسانهای دیگر و خراب کردن آبادی ها برای رسیدن به مقاصد جاه طلبانه زیر لوای دروغین دفاع از آزادی کار بسیار زننده ای است که جز جنایت نمی توان نامیدش.
به عنوان یک بشر واقعاً شرمنده ام از اینکه برخی از هم نوعانم بدون مدارا همدیگر را می کشند. فکر نمی کنم در قرن حاضر مشکلی وجود داشته باشد که نتوانش با گفتگو برطرف نمود. پس هر کجای دنیا که هستید به عنوان یک انسان خواهش میکنم دست از جنگ بردارید…
ارسال شده با موضوع سیاست | ۳ دیدگاه »
سه شنبه, مرداد ۸م, ۱۳۸۷
سالهای کودکی هفته ای چند بار قطعی برق داشتیم، اون روزها پدر و مادرها می گفتن که ما سالهای جنگ رو می گذرونیم و خرابی ها زیاده، به همین دلیل هم چند ساعت قطعی برق طبیعیه.
چند سال بعد، با اینکه کشور دچار خشکسالی بود و قیمت نفت ـ بعنوان مهمترین منبع درآمدی کشور ـ بشکه ای ۲۰ دلار بود، اما ما نه تنها در تامین برق کشورمون خودکفا بودیم، که مقدار قابل توجهی از اون رو، حتی صادر می کردیم.
حالا ما در حال جنگ نیستیم. قیمت نفت در طول تاریخ بی سابقه است. در دو سه سال گذشته چندین بار شاهد جشن هسته ای ـ بعنوان انرژی نویی که به سایر انرژی هامون اضافه شد ـ بودیم. اما با این حال و با وجود اینکه اکثر نیروگاههای ما سیکل ترکیبی هستند، روزی چند بار قطعی برق داریم. حتی بیشتر از اون زمانی که در جنگ بودیم.
به نظر شما آیا این موضوع منطقی به نظر می رسه؟
به نظر من که منطقی نیست. گاهی فکر می کنم شاید میخوان با سهمیه بندی برق ما رو به سمت صرفه جویی سوق بدن. گاهی هم می گم که شاید در این مرحله از تولیدات هسته ای نیاز به نیروی زیادی از برق دارن و بدین ترتیب دارن تامینش می کنند تا کسی بهشون شک نکنه!
ولی هرچی که هست من یکی رو حسابی کلافه کرده…
پ.ن: همین که دکمه Publish رو زدم، دوباره برق رفت!
ارسال شده با موضوع جامعه, سیاست | ۷ دیدگاه »
شنبه, تیر ۲۹م, ۱۳۸۷
معمولاً افراد ضعیف النفسی که بعد از تلاشهای مستمر از پس حل کردن مسئله ای بر نمی آیند، تلاش می کنند تا صورت مسئله را پاک کنند! این مشکل نه تنها در مسائل شخصی نمود دارد که در سطح وسیعی چون جامعه بین المللی نیز بارها اتفاق می افتد. یکی از نمونه های بارز آن هم انتخاب گزینه نظامی برای به اصطلاح از بین بردن مشکلات جهان، و در واقع غالب کردن تفکر خود است.
جنگ از نظر من نوعی پاک کردن صورت مسئله است. ابتدایی ترین و ناکارآمدترین راه حلی که میتوان برای حل یک معضل پیشنهاد داد! این راه حل اغلب از سوی افرادی که قدرت پیش بردن کارها از مسیر درست را ندارند، مطرح می گردد.
در روزهای اخیر شاهد آن هستیم که آمریکا و اسرائیل و برخی دیگر از متحدانشان که از پس حل کردن مشکلاتشان با ایران بر نیامده اند، مدام تهدید می کنند که گزینه نظامی را برای حل کردن مسئله انتخاب خواهند نمود. از سوی دیگر حکومت ایران نیز، در پاسخ به این تهدیدات، ضمن انتخاب روشی مشابه، شروع به رجزخوانی نموده و از این تهدیدات به نوعی استقبال کرده است!
اصلاً برایم مهم نیست که حاکمان ایران و یا آمریکا و اسرائیل چه می خواهند! چرا که هر دو طرف تنها نماینده گروه اندکی از جامعه شان هستند که به چیزی جز زر و زور تعلق ندارند. اما آنچه که این بار مرا به نوشتن این سطور واداشته است، خطری است که کشور عزیزمان ایران را تهدید می کند.
ایران کشوری است متمدن که زادگاه بسیاری از تمدن های امروزی بوده است. ایران مهد مردمی دانا و صاحبنظر است که در طول تاریخ همواره با ظلم و استبداد و استعمار مبارزه کرده اند و همیشه کوشیده اند تا وضعیت خود را بهبود ببخشند. هرچند که شاید به دلایل استراتژیکی، همیشه مورد طمع زورگویان داخلی و خارجی قرار گرفته اند و به همین دلیل هم در جایگاه واقعی خویش قرار نگرفته اند. اما با این حال مردمش در طول دست و پنجه نرم کردن با همه مشکلات سالهای پیش، تجارب زیادی اندوخته اند، و مستحکمتر و قویتر شده اند.
روند روئیدن دانه مردم ایران، از زیر صخره ای عظیم و سخت، با اینکه کند است، اما طبیعی است. اینکه امروز زورگویان و فرصت طلبان داخلی و خارجی می خواهند تا با عنوان تسریع کردن این رویش، صخره را منفجر کنند، نه تنها مطلوب نیست که نتیجه ای کاملاً معکوس دربرخواهد داشت. و شاید کلاً موجب نابود شدن ساقه نازکی شود که هنوز زیر خاک آرمیده است.
امروز نه آمریکا و اسرائیل توانایی حذف کامل حکومت ایران را دارند، و نه ایران توانایی مقابله قدرتمند در برابر حملات نظامی آنها را دارد. لذا نتیجه حرکت احمقانه جنگ، تنها کشته شدن بسیاری دیگر از جوانان و از بین رفتن بسیاری از آبادی هایی است که به کندی و با مشقت های فراوان بنا شده اند.
بنابراین با شدّت و حدّت هرچه تمامتر مخالفت خودم را با هرگونه عملی که موجب تجاوز نظامی به ایران و هر کشور دیگری گردد، اعلام می دارم و شما را نیز به پیوستن به این حرکت دعوت می نمائم.
ارسال شده با موضوع سیاست | ۷ دیدگاه »
دوشنبه, مرداد ۲۳م, ۱۳۸۵
موضوع از آنجا شروع شده بود که پس از خروج نیروهای اسرائیلی از خاک لبنان در سال ۲۰۰۰ میلادی، اسرائیل و حزبالله به واسطه آلمان جهت تبادل اسرا و کشتهشدگان با هم به مذاکره پرداختند.
لیست اسرا بین طرفین رد و بدل گردید، و قرار شد هر دو طرف اسیران را طبق لیست به آلمان تحویل دهند. حزبالله تمام اسیران اسرائیلی را تحویل داد، اما اسرائیل خیانت کرد و سه تن از اسرا را تحویل نداد.
در همان زمان دبیرکل حزبالله قول داده بود که این خیانت اسرائیل را پاسخ خواهد گفت و با به اسارت گرفتن سربازان اسرائیلی، مابقی اسرا را هم پس خواهد گرفت.
و بالاخره امسال این امر صورت گرفت و دو سرباز اسرائیلی به اسارت نیروهای حزبالله درآمدند. وزیر امورخارجه اسرائیل از این فرصت بدست آمده بهره جست و آنرا موقعیتی برای نابودی کامل حزبالله خواند. اما از سوی دیگر سیّدحسن نصرالله آنرا پاسخی به خیانت قبلی اسرائیل نامید و گفت که خواهان جنگ نیست ولی اگر اسرائیل خواهان آن باشد، تا هر کجا که بخواهد میتواند پیش رود و آمادگی نیروهای مقاومت را اعلام داشت.
جنگ سر گرفت. اسرائیل از زمین و هوا و دریا به لبنان یورش برد. و مثل همیشه بیشتر از نظامیان به قتلعام غیرنظامیان روی آورد، و زیرساختهای لبنان را نابود کرد. با این هدف که حزبالله را برای همیشه نابود سازد.
اما حزبالله خارج از تصوّر ظاهر شد و به تمام حملات اسرائیل، پاسخ گفت و جلوی پیشروی آنها را گرفت. حزبالله تا آنجا پیش رفت که وزیر امور خارجه اسرائیل معترف شد که از طریق نظامی نمیتوان حزبالله را خلع سلاح نمود. و با آنکه در ابتدا به هیچ وجه حاضر به پذیرفتن صلح نبود، با تصویب قطعنامه ۱۷۰۱ شورای امنیت، پس از یکماه جنگ بیفرجام، آنرا پذیرفت و تن به صلح داد.
حزبالله برای برگرداندن سه اسیر، هزاران تن از مردم لبنان را قربانی نمود، و اسرائیل در جنگی که برای نابودی حزبالله آغاز نموده بود، حتی نتوانست دو اسیر خود را پس بگیرد!
این بود همه جنگ بیفرجامی که سیوسه روز مردم بیگناه در آتشش سوختند!
ارسال شده با موضوع سیاست | ۱دیدگاه »
یکشنبه, مرداد ۲۲م, ۱۳۸۵
پس از یکماه تاخیر، بالاخره شورای امنیت سازمان ملل قطعنامهای را برای برقراری آتشبس بین اسرائیل و لبنان به تصویب رساند. قطعنامهای که شاید اگر توفیقات حزبالله در متوقف ساختن ارتش اسرائیل از رسیدن به اهدافش نبود، به این زودیها به تصویب نمیرسید.
حالا اسرائیلی که از طریق حملات نظامی نتوانست به اهدافش برسد و آنگونه که قولش را داده بود حزبالله لبنان را ۴۸ ساعته نابود سازد، تصمیم گرفته تا از طرق سیاسی و باز هم به کمک همپیمانش، آمریکا، اینگونه وانمود کنمد که پیروز جنگ بوده است! گرچه همه میدانند که نتیجه بدست آمده در این درگیریها، برای ارتشی که خود را چهارمین نیروی نظامی دنیا میداند، بسیار وحشتناک بوده است. توجه داشته باشید که نیروهای اسرائیلی در درگیریهای زمینی اکثراً در مقابل نیروهای حزبالله تن به شکست دادهاند و مجبور به عقبنشینی شدهاند. تنها برتری نیروهای صهوینیست دارا بودن نیروی هوایی بوده که از آن طریق انتقام شکستهای خود را با بمباران کردن زیرساختهای شهری و روستایی و کشتن مردم بیگناه میگرفتند.
اما به هر حال با وجود آنکه قطعنامه شورای امنیت به نفع اسرائیل تنظیم شده است، حزبالله و دولت لبنان آنرا پذیرفتند و نشان دادند که برخلاف تبلیغات رسانههای غربی، جنگطلب نیستند. ولی از سوی دیگر، اسرائیل برای پذیرفتن آن چند روزی فرصت خواسته تا به قول خودشان در این فرصت شکست سنگینی بر پیکره حزبالله وارد نمایند تا نتواند خود را پیروز جنگ معرفی کند! چنین رفتارها و اظهارات واقعاً کودکمآبانه و مسخره هستند که بیش از پیش ضعف ابرقدرتهای نظامی را با وجود همه تسهیلاتشان نشان میدهند، که غرورشان نمیگذارد شکست را بپذیرند و چون گرگ زخم خورده در پی انتقامگیری برمیآیند، و در کنار همه این واقعیات باز هم خود را مبارزان تروریسم مینامند و پرچمدار صلح جهانی !! واقعاً که جهان مسخرهای داریم…
پ.ن: از جنگ و خونریزی هم که بگذریم، میبینیم که جهان ما فقط در روزهای جنگ مسخره نیست، حتّی روزهای صلحش را هم ما با کارمان مسخره میکنیم! دیشب برنامه «مهربانی» شبکه سه، صدای پدر پیر رنجدیدهای را پخش کرد که از بیمبالاتی پسرش شکوه میکرد. پسری که هشت سال به دیدنش نرفته بود و او را چشم انتظار دیدن روی فرزند و نوههایش قرار داده بود. آه که چقدر زجههایش دردناک بود!
واقعاً چرا باید چنین باشیم؟! چرا نمیتوانیم خوب باشیم؟! چرا جهانمان را اینقدر زشت میکنیم؟!
باور کنید که جهان م زیباست، اگر «ما» زیبا بیاندیشیم…
ارسال شده با موضوع سیاست | ۱دیدگاه »
یکشنبه, مرداد ۸م, ۱۳۸۵
جنگ نابرابر زورگویان صهوینیست با مظلومان لبنانی، هفته سوم خود را سپری می کند. اسرائیلی ها با تمام تجهیزات پیشرفته خود به بهانه نابود کردن حزب الله به لبنان هجوم آورده اند و در این کشور دریایی از خون زنان و کودکان بیگناه براه انداخته اند. و حزب الله که تنها نیروی مقاوم لبنان در برابر این حملات وحشیانه است، با اندک تجهیزات خود، مردانه از خاک کشورش و مردان و زنان بیگناه آن حمایت میکند. بدون شک مقاومت حزب الله یکی از بی نظیرترین ایستادگیها در لبنان و نیز در میان اعراب، تاکنون بوده است. اگر جنگ امروز تمام شود، یا آتش بس برقرار گردد، بدون تردید، برنده آن حزب الله خواهد بود، و حتی اگر نبرد ادامه یابد، نمیتوان چشم انداز روشنی برای اسرائیل متصور شد.
و همین واقعیات نشان میدهد که اسرائیل که با هدف نابودی حزب الله و صلب مشروعیت از آن جنگ را شروع کرده بود، ناموفق مانده است، علاوه بر انکه خبرها حاکی از آن است که محبوبیت حزب الله روز به روز حتی در بین غیرمسلمانان لبنانی نیز افزایش می یابد.
اما این جنگ از منظری دیگر، باز میدانی شد که اعراب محافظه کاری و شیعه ستیز بودن خود را به اثبات برسانند، و حامیان دروغین حقوق بشر نشان دهند که حقوق بشری که آنها از آن سخن میگویند، برای همه نیست!
ارسال شده با موضوع سیاست | ۱دیدگاه »