پیامبر

در شهری، یک مرد در صحرا می زیست. به شهر مهر می ورزید، اما این مهر موجب نزدیک شدن مردمان شهر به او نشد.

آنان می دانستند که حضور او در آنجا گذراست و روزی خواهد رفت. یک روز صبح، کشتی ای نزدیک شد. هیچ کس چیزی نمی گوید، اما همه می دانند باید آن مرد را در آنجا بجویند.

و اینک، آنگاه که می خواهد آنان را برای همیشه ترک گوید، همه به او نزدیک می شوند و خواهش می کنند آنچه را که در درازای آن سالهای تنهایی آموخته است، به آنها بیاموزد…

جبران خلیل جبران

اسفند ۲۷م, ۱۳۸۵ | ۱ نظر | موضوع: داستانک, کوته نوشت |

Happy Valentine

Happy Valentine Day

Love is that holy wine which the gods distill from their hearts and pour into the hearts of men.

When love beckons to you, follow him, Though his ways are hard and steep.

Let there be no purpose in friendship Save the deepening of the spirit.

Love has no other desire but to fulfil itself.

Gibran Kahlil Gibran

عشق، آن شراب مقدسی است که خدایان از قلب خود می گیرند و درون قلب انسانها می ریزند.

آن هنگام که عشق شما را می خواند، از آن پیروی کنید، هرچند که راه عشق سخت و پرفراز و نشیب باشد.

یگذارید که در دوستی و محبت، منظوری خاص نباشد. تنها روح دوستی را عمق ببخشید.

عشق خواسته ای دیگر ندارد جز تبلور خویش.

جبران خلیل جبران

پ.ن: این دومین سالیه که حدیث جون ولنتاین منه! یه بار قبل از ازدواج و حالا بعد از ازدواج!

بهمن ۲۴م, ۱۳۸۵ | ۳ نظر | موضوع: ادبیات, مناسبت, کوته نوشت |

نخستین کلمه خدا

هرگز به خود نیامدم

مگر در برابر آن که از من پرسیده باشد:

کیستی؟

خداوند اندیشید

و فرشتگان،

نخستین اندیشه ی او بودند.

خداوند سخن گفت

و انسان،

نخستین کلمه ی او بود!

ماسه و کف

جبران خلیل جبران

بهمن ۱۵م, ۱۳۸۵ | نظر | موضوع: کوته نوشت |

عناصر هستی

در هستی دو عنصر است و بس؛

زیبایی و حقیقت.

زیبایی در دل عاشقان

و حقیقت در بازوی آنان که شخم می زنند.

جبران خلیل جبران

بهمن ۱۵م, ۱۳۸۵ | نظر | موضوع: کوته نوشت |

ساده تر از همه

بر این باورم که پروردگار ساده تر از همه است.

جبران خلیل جبران

دی ۴م, ۱۳۸۵ | ۲ نظر | موضوع: کوته نوشت |
  • بنرلاگ

    Face Off :  رو در رو با وبلاگ نویسان