RSS

پایان دوران Windows XP

پایان دوران ویندوز اکس پیبعد از خداحافظی بیل گیتس، از دیروز استیو بالمر بجای او به اتاق ریاست پا نهاد. و همزمان با این اتفاق، طبق قرار قبلی، مایکروسافت فروش Windows XP را بعد از ۶ سال متوقف ساخت. البته لازم به ذکر است که گرچه فروش این سیستم عامل متوقف شده است، اما پشتیبانی فنی از آن تا سال ۲۰۰۹ و پشتیبانی محدود تا سال ۲۰۱۴ ادامه خواهد داشت.

Windows XP را می توان در مقایسه با سیستم عاملهای قبلی مایکروسافت، یک شاهکار نامید. گرچه در سالهای اولیه عرضه آن، بسیاری با آن احساس راحتی نمی کردند و کار با Windows 98 را ترجیح می دادند، اما به تدریج اقبال عمومی به این سیستم عامل آنقدر زیاد شد که حالا عده ای می کوشند تا مایکروسافت را متوقف ساختن فروشش باز دارند!

اما از زمان عرضه Windows Vista تاکنون، عده ای این سیستم عامل را مناسب نمی دانند و ترجیح داده اند که با همان XP سر کنند. من که تابحال با سیستم عامل جدید مایکروسافت مشکلی نداشته ام. و اتفاقاً خیلی هم از آن راضی هستم. به نظر من Vista نسبت به XP بسیار بسیار قدرتمندتر، بهتر و امن تر است. Vista امکانات و ابزارها زیادی را در خود جای داده است که هنوز بسیاری از آنها ناشناخته مانده اند.

البته تاحدودی با این ادعا که استفاده از منابع سیستمی این OS بطور غیرعادی زیاد می باشد، موافق هستم. Vista علاوه بر آنکه حجم زیادی از هارد دیسک و RAM را اشغال می کند، در استفاده از قدرت CPU نیز افسارگسیخته است. اما این موضوع برای PCهای امروزی که هر روز بر قابلیتهای سخت افزاری شان افزوده می شود، مشکل چندانی محسوب نمی شود. شکی نیست که XP از بسیاری از قابلیتهای سخت افزارهای امروزی نمی تواند به نحوی شایسته استفاده کند و بهتر است PCهای بروز از یک سیستم عامل بروز هم استفاده کنند. با ایمانی هم که به Microsoft و روند رو به جلویش دارم، مطمئنم که در سیستم عامل بعدی (Windows 7) مشکلات موجود را نیز برطرف خواهد کرد.

۱۱م تیر ۱۳۸۷ | ۲۷ نظر | موضوع: فناوری اطلاعات | |

گزارش مراسم خداحافظی بیل گیتس

بالاخره ۲۷ ژوئن ۲۰۰۸ (۷ تیر ۱۳۸۷) فرا رسید و Bill Gates کسی که Microsoft را با آرزوی قرار دادن یک PC روی هر میز و در هر خانه، بنا نهاده بود، کار تمام وقتش در صنعت نرم افزارهای کامپیوتری را در این شرکت رها کرد.

در زیر گزارش رویترز از مراسمی را که دیروز به همین مناسبت برگزار شده بود می خوانید:

خاطرات بیل گیتس در مایکروسافت

بخشهایی از نطق بیل گیتس درباره خاطراتش در مایکروسافت ـ گزارش شده توسط Daisuke Wakabayashi :

شروع با مایکروسافت

مایکروسافت از محدود کمپانی هایی است که با یک رویا شروع شد. رویای مهم کردن نرم افزارها. رویای وجود داشتن کامپیوترهای شخصی. اینها آرزوهایی من و پل آلن بودند که زمانی خیلی احمقانه به نظر می رسیدند.

ارتباط با IBM

ارتباط با IBM از دوره های مهم مایکروسافت به شمار می رود. ما شریک آنها بودیم، در آن زمان آنها تصمیم گرفتند که ما زیاد در IBM نقش نداشته باشیم. آنها با OS/2 ادامه دادند و ما به سمت Windows رفتیم، که پایانش هم مشخص شد.

توسعه یافتن تجارت

یادم است که من و استیو (بالمر) یک شب کامل با هم نشستیم و فکر می کردیم که آیا ممکن است روزی یک کمپانی ـ مایکروسافت یا هر کمپانی دیگری ـ یک میلیارد نسخه فروش داشته باشد. این عدد خیلی زیادی است!

من آن چیزهایی را که بعضی ها فکر می کنند مایکروسافت در آنها پیشرفتی نداشته است، دوست دارم. بله، ما اشتباه هم می کنیم. اما بر میگردیم و از اشتباهاتمان درس می گیریم. بسیاری از موفقیتهای امروز ما از همین طریق بدست آمده اند.

من ایمیلی به یکی از روزنامه ها فرستادم و از آنها پرسیدم چگونه Windows می تواند بهتر باشد؟ و آنها جواب دادند که این قسمت از ایمیل واقعاً تکان دهنده بود! و من بهشان گفتم شما فکر می کنید من تمام روز چکار می کنم؟ ارسال ایمیل هایی مثل این کار هر روزه من است!

ترک کردن مایکروسافت

برای من، بعد ۳۳ سال، این تغییر خیلی بزرگی است. من معتادم به اینکه به مایکروسافت بیایم. بعضی روزها بچه ها را در ماشین سوار می کنم تا به مدرسه برسانم شان، ولی وقتی که شروع به رانندگی می کنم، فکرم مشغول کارهایم در مایکروسافت می شود و به سمت آنجا حرکت می کنم، تا اینکه آنها به من می گویند: «چرا داریم به مایکروسافت می رویم؟» و من دوباره فرمان را به سمت مدرسه کج می کنم!

مطمئنم که یک روزی در همین ماه آینده، در حالی که غرق در افکارم برای توسعه دادن نرم افزاری هستم، اشتباهاً به طبقه پنجاهم (اتاق قبلیم) می روم و از آنجا به طبقه پائین (اتاق جدیدم) بر میگردم، و بالاخره بخاطر این حواس پرتی ها از مایکروسافت اخراجم خواهند کرد!

خاطرات گیتس با بالمر

بخشهایی از خاطره گویی بیل گیتس و جانشینش، استیو بالمر، در جمع کارمندان مایکروسافت

آشنایی با همدیگر

بیل گیتس: من و استیو هر دو در هاروارد بودیم. من پر انرژی بودم و ایده هایی در ذهن داشتم. یکی از دوستان که استیو را می شناخت، من را به او معرفی کرد و گفت: «این پسر مثل خودت سوپر انرژی است. او پسر مرتبی است». ما با هم آشنا شدیم و با هم به سینما رفتیم. ما مشترکات زیادی با هم داشتیم. و از آن روز با هم شروع کردیم و درباره ایده هایی که در ذهن داشتیم و کارهایی که میخواستیم انجام دهیم، صحبت می کردیم. واقعاً جالب بود.

استیو بالمر: بله ما رفتیم که با هم فیلم ببینیم. “آواز در باران” این فیلم مورد علاقه من بود. من تابحال آنرا ۳۰ دفعه دیده ام… بعد از اینکه از فیلم برگشتیم، با هم شروع به رقصیدن کردیم، و بعد کشتی گرفتیم و یکی من را زمین زد. بیل تلاش می کرد تا او را شکست دهد.

پیوستن بالمر به مایکروسافت

بالمر: بیل و آلن با من مصاحبه کردند. بعد پدر و مادر بیل مرا به ناهار دعوت کردند. من قبلاً یکبار با آنها ملاقات کرده بودم. بعد از پایان مصاحبه کاری، احساس می کردم که این منحصر به فردترین مصاحبه ای بود که انجام داده ام. بیل گفت: «بسیار خوب، من شهر را ترک خواهم کرد. این ماشین من. مراقب خودت باش.» من او را به فرودگاه رساندم و او از میانه مصاحبه کاری به تعطیلات رفت. از همان جا من حدس زدم که استخدام شده ام!

گیتس: من می دانستم که استیو را می خواهم. من می دانستم که به استیو نیاز دارم. چون هر قراردادی مثل یک معجزه است… باید تخمین زد که چه باید کرد، چگونه قیمت گذاری کرد، چگونه به کارمندان حقوق داد. به به دوستانم حقوق زیادی نداده ام و از ایشان شرمنده ام. خصوصاً از استیو شرمنده ام که مدام می گفتم: «هی، بیا اینجا»!

مذاکره درباره حقوق بالمر

گیتس: من به تعطیلات رفته بودم و در  قایق نشسته بودم. و در همان حال ما از طریق تلفن بیسیم، با هم در مورد دستمزد بالمر مذاکره میکردیم. ما از فرمولی استفاده می کردیم که دستمزدش حدود ۳۶۰۰۰ دلار یا…

بالمر: ۴۰۰۰۰ یا ۵۰۰۰۰ دلار!

گیتس: من با دوستانی بودم که مست کرده بودند و مدام می گفتند: «هر چقدر میخواهد بهش بده»!

بالمر: او به من گفت: «نگران نباش!». من بخاطر بیل به مایکروسافت آمدم. من از برنامه نویسی چیزی نمی دانستم، درباره کامپیوترهای شخصی هم اطلاعاتی نداشتم. اما بیل را می شناختم و می دانستم که یک کمپانی موفق دارد. می دانستم که بیل یک فرد موفق و زیرک است و مطمئن بودم که اتفاقات خوبی در پیش خواهد بود.

روزی که بالمر قصد داشت مایکروسافت را ترک کند

بالمر: من با خودم گفتم: «احمقانه است! من درسم را در دانشگاه رها کرده ام و آمده ام در یک کمپانی با ۳۰ کارمند، دفتردار شده ام». والدینم به دانشگاه راه نیافته بودند. پدرم دبیرستان را به پایان نرسانده بود، و رها کردن تحصیلات من، از سوی آنها کار درستی محسوب نمی شد… من یکبار دیگر با بیل و پدرش برای شام بیرون رفتم. بیل برای اینکه مرا از رفتن باز دارد، گفت: «تو این کار را نخواهی کرد. تو این کار را نخواهی کرد.  تو این کار را  نخواهی کرد. ما می خواهیم روی هر میز و در هر خانه یک کامپیوتر بگذاریم. این اصلاً کار ارزشمندی نیست که تو تجارت را رها کنی و به دانشگاه برگردی.» شاید بارها او این آرزوها را تکرار کرده بود، اما این بار لحن سخنش به گونه ای بود که مرا برای ماندن متقاعد ساخت.

در پارکینگ شرکت

گیتس: در روزها اول، ما بطور باورنکردنی سخت کار می کردیم. آن روزها یکی از سرگرمی های ما این بود که تلاش کنیم تا اتومبیل خودمان را در اولین محل پارکینگ، پارک کنیم، این یعنی اینکه ما از همه زودتر آمده ایم. اگر در هنگام رفتن اتومبیلی در سمت چپ شما پارک بوده باشد، بدین معنی بود که صاحب آن شما را «دور زده است»، یعنی قبل از شما آمده و بعد از شما می رود. خیلی تحقیر کننده بود که کسی شما را دور بزند! ما درباره این کار به Mel Hallerman در IBM هم گفتیم و او این پروژه را در آنجا هم راه انداخت و بخوبی آنرا اجرا می کرد. او از همه زودتر می آمد و از همه دیرتر می رفت.

بالمر: او اصلاً زندگی نمی کرد!

گیتس: حدود نه ماه بعد، من و استیو به همراه مل برای شام بیرون رفتیم. و مل گفت: «یکی آمده که از من سخت کوش تر است. من واقعاً خیلی زود می آیم و خیلی دیر می روم، اما او هر روز از من زودتر می آید و دیرتر هم می رود. باید بفهمم که او کیست.» بعد از شام ما به پارکینگ IBM رفتیم و مل ماشین آن فرد را به ما نشان داد. استیو به آن نگاه کرد و گفت: «یک لحظه صبر کنید! این اتومبیل اجاره ای است که ما چند ماه پیش گرفتیمش و یادمان رفت پسش بدهیم!»

پرسش و پاسخ

ابتدا گیتس و بالمر به سوالات تعدادی از کارمندان جواب دادند:

مهمترین دستاوردهای شما چه بود؟

بیل گیتس: ما افکار مردم درباره نرم افزار و کامپیوتر را تغییر دادیم. من فکر میکنم که این مهمترین کاری بود که ما انجام دادیم.

استیو بالمر: ایشان کارهای بزرگ زیادی انجام داده اند که می توانند به آنها افتخار کنند. تنها کافیست به چیزهای زیادی که در عرصه کامپیوتر اتفاق افتاده است فکر کنید. صنعت نرم افزار اصلاً وجود نداشت، اما حالا وجود دارد. هیچ کامپیوتر شخصی وجود نداشت. بیل واقعاً در تولد کامپیوتر شخصی نقش بسزائی داشت. در حقیقت بیل کامپیوتر شخصی IBM را طراحی کرد. این تاریخی فراموش نشدنی است.

در بعضی از ستیزه ها ما از جلو رهبری می کردیم. این خیلی بهتر از دنباله رو بودن است. این برای ما جالبتر بود. واقعاً عالیست که شما مردم را شگفت زده می کنید. خیلی از کارمندهای فعلی مایکروسافت تاکنون موفق نشده اند که این حس را بچشند. ما قدم به قدم با کمپانی های بزرگی جنگیده ایم و بر آنها پیروز شده ایم. Windows با OS/2 جنگید و بر آن پیروز شد.

بزرگترین اشتباهتان چه بود؟

بیل گیتس: بزرگترین اشتباهمان وقتی بود که توجه نکردیم که نرم افزار در آینده ممکن است به کجا برود و زودتر روی این موضوع کار نکردیم. بعضی اوقات چیزی محبوبیت دارد و شما سه تا چهار سال وقت نیاز دارید تا آنرا آماده کنید.

وقتی که ما کار بر روی واسط گرافیکی را شروع کردیم، به رقبایمان هم گفتیم که روی این موضوع کار کنند، اما آنها این کار را نکردند. مشخص است که این یک اشتباه بزرگ از جانب آنها بود، چون ما این کار را کردیم و آنها با مشکلات بزرگی روبرو شدند. در صنعت نرم افزار، شما بایستی پیچهای جاده پیش رو را پیش بینی کنید. ما خیلی از این پیچها را پیش بینی کردیم. آنها همیشه می گفتند «هی ببینید، مایکروسافت به قله رسیده است» و ۲۰ سال است که همین حرف را تکرار می کنند. دلیلش این است که ما پیچها را به موقع پیش بینی کردیم، اما خیلی از آنها را نیز از دست دادیم.

جستجو در وب و صنعت تبلیغات آن لاین چیزهای مهمی بودند که ما در اثر اشتباه آنها را از دست دادیم. اگر ما سه سال زودتر، اهمیت آنرا درک می کردیم و کار بر روی این صنعت را شروع می کردیم، کار خیلی آسانتر می شد.

بالمر: یک روز تصمیم گرفته بودم تا اشتباهاتمان را روی کاغذ لیست کنم، اما وقتی که لیست خیلی طویل می شد، ترسیدم و آنرا کنار گذاشتم!

خداحافظی

بعد از یکساعت پرسش و پاسخ، بیل و استیو با چشمان گریان، نطق خداحافظی شان را ایراد کردند:

استیو بالمر: به هیچ طریقی نمی توان از بیل تشکر کرد. بیل موسس است. بیل رهبر ماست. هیچکس نمی تواند از او تشکر کند. ما از بیل بخاطر فرهنگش متشکریم. ما از بیل بخاطر فرصتی که به تک تک ما در اینجا داده است، متشکریم. همه ما، چه آنهایی که هفته پیش کار را آغاز کرده اند و چه آنهایی که ۲۸ سال با مایکروسافت گذرانده اند، بخاطر فرصتی که برای بالفعل کردن پتانسیل هایمان به ما داد، ممنونیم. ما این شانس را داشتیم که در کمک کردن به جامعه نقش داشته باشیم، این شانس را داشتیم که بعنوان یک حرفه ای رشد کنیم، این شانس را داشتیم که با بزرگترین و درخشان ترین کمپانی در جهان کار کنیم و این شانس را داشتیم که پیشرفت کنیم. من برای همه اینها از بیل متشکرم.

بیل گیتس: زندگی کاری من در نرم افزار و کار کردن با افراد افسانه ای خلاصه شده است. من عاشق کار کردن با افراد باهوش هستم. من کار کردن با استیو را دوست دارم. من کار کردن با همه افرادی را که اینجا هستند، دوست دارم.

چه روزهای بی مانندی که گذشتند. روزهایی که IBM تصمیم به حمله کردن به مایکروسافت را می گرفت و روزهایی که حقوق مشروع، غیر قانونی می شدند.

روزی در زندگیم نخواهد بود که به Microsoft و چیزهای بزرگی که باید انجام دهد و کمکهایی که باید انجام دهم، فکر نکنم.

منبع:Reuters

ترجمه: صادق جم

در همین رابطه: بیل گیتس و مایکروسافت در گذر زمان ـ  بیل گیتس از زبان خودش ـ بیل گیتس از زبان دیگران ـ گفتگوی خداحافظی بیل گیتس

۸م تیر ۱۳۸۷ | ۳۰ نظر | موضوع: فناوری اطلاعات | |

مزیتها و مضرات کار خانگی با اینترنت

یکی از وبلاگهای انگلیسی زبانی که دنبالش می کنم، Daily Blog Tips است، که واقعاً مطالب خواندنی و جالبی، خصوصاً در زمینه وبلاگ نویسی دارد.

اخیراً نویسنده وبلاگ مطلبی درباره مضرات و مزیتهای کار خانگی با اینترنت نوشته است. با توجه به اینکه یکی از آرزوهای من در زندگی این است که روزی شرایطی برایم بوجود آید تا بتوانم تمام توان و انرژیم را در زندگی معطوف وبلاگ نویسی و وبگردی کنم، درحالی که از این راه درآمدی مکفی نیز نصیبم می گردد، لذا با دیدن این متن مشتاق شدم تا آنرا ترجمه کنم و با دوستان دیگری که به این کار علاقمند هستند به اشتراک بگذارم:

«تقریباً دو سال از زمانی که من از شغلم در یک شرکت چندملیتی استعفا دادم تا کسب و کار خانگی خودم با اینترنت را راه بیاندازم، می گذرد. برای شخص من این یک گذار خوب محسوب می شود. یکسال کار کردن در یک شرکت موجب شده بود تا به خوبی بدانم که از نظر حرفه ای چه کاری می خواهم انجام دهم، که مسلماً کار کردن برای دیگری جز آن نبود!

از دلایل دیگری که این گذار را برایم آسان می نمود این بود که در هنگام استعفا من فقط ۲۲ سال داشتم، نه بدهی ای برای پرداختن داشتم و نه مسئولیتی!

امروزه افراد بسیاری هستند که می خواهند درباره شرایط کار کردن از خانه بدانند. آنها این کار را دوست دارند، اما هنوز برای این تغییر مردد هستند و می خواهند بدانند که چطور باید برای این تغییر آماده شوند. بنابراین دوست دارم تا تجاربم را در طی این دو سال با آنها در میان بگذارم:

در اولین پست به نظرات موافق و مخالف درباره کار خانگی خواهم پرداخت و در پست بعدی درباره راهکارهای یک گذار موفق خواهم نوشت.

مضرات

۱- تنهایی

اگر در وجودتان نیاز روزانه به داشتن کنشهای متقابل اجتماعی احساس می کنید، گزینه کار در خانه نمی تواند برای شما مناسب باشد. بعضی ها هستند که باید همیشه دور و برشان رفت و آمد باشد، عده ای هم نیاز به روابط رو در رو دارند، و برای اینگونه افراد، اشتغال در یک شرکت می تواند بهتر باشد.

برنامه های پیام رسان، توئیتر و شبکه های اجتماعی تحت وب می توانند راه حلی برای غلبه بر این مشکل باشند، اما همه ما می دانیم که اینگونه ارتباطات مجازی با روابط حقیقی خیلی متفاوت هستند.

۲- عوامل مختل کننده حواس

اگر شما تنها زندگی می کنید، مشکلی نیست. اما اگر با والدین، دوستان، یا همسر و فرزندان تان زندگی می کنید، باید آمادگی فاصله گرفتن بیشتر از آنها را داشته باشید. دیگران ممکن است نیاز به وقت زیادی داشته باشند تا بتوانند قبول کنند که هنگامی که شما در خانه و پشت کامپیوترتان نشسته اید، واقعاً در حال کار کردن هستد. در نتیجه ممکن است که آنها برای کوچکترین مسایل در اتاقتان را بزنند یا به شما تلفن کنند.

در نظر گرفتن یک اتاق کار در خانه شاید راه حل مناسبی باشد، گرچه برای رفع مشکل کمی سخت خواهد بود.

۳- نیاز به انضباط کاری

شاید شما کاری را که من انجام می دهم دوست داشته باشید، اما قابل انکار نیست وقتی که روز آفتابی خوبی را بیرون از پنجره شاهدید، نمی توان روی کار تمرکز کرد! خوشبختانه من بازی های کامپیوتری را سالها پیش ترک کرده ام، وگرنه روی بهره وری کاریم تاثیر زیادی می گذاشت.

اگر شما فرد منضبطی باشید، آنگاه شاید با چنین مشکلاتی مواجه نشوید. اما اگر شما به یک رییس تا همکار محتاجید تا شما را به تحرک وادارد، آنگاه این موضوعات به ظاهر کوچک برایتان مسئله ساز خواهند شد.

۴- مکان ثابت

یکی از مزیتهای کار در شرکت این است که بین محل سکونت شما و محل کارتان یک تفاوت فیزیکی وجود دارد. من معتقدم که این تفاوت تاثیر زیادی روی سلامت فرد دارد.

یکی از تاثیرات مهم آن این است که بدن و ذهنتان می تواند بین محل کار و کار از یک سو و خانه و استراحت از سویی دیگر ارتباط برقرار نماید. گاهی پیش می آید که من می خواهم بخوابم ولی ذهنم سخت درگیر وب سایتهایم و بطور کلی استراتژی های آنلاینم هست. و این واقعاً چیز خوبی نیست!

اینکه تمام روز در خانه بمانید، می تواند یکنواخت و خسته کننده باشد. رفتن به حوالی خانه و هوایی خوردن می تواند کمی تسکین دهنده باشد، اما مشکل را بطور کامل برطرف نمی کند.

وقتی که در کارتان پیشرفت کردید، می توانید برای خودتان اداره ای را اجاره کنید یا بخرید، اما این کار ممکن است شما را به ریتم کار قبلی تان در شرکت برگرداند.

۵- چه کاره هستید؟

اینکه برای دیگران توضیح دهید که «چه کاره هستید؟» خیلی مشکل است! هر وقت درباره شغلم از من سوال می کنند، من در جواب فقط می گویم «با وب سایتها کار میکنم». پیش خودم فکر میکنم که یک طراح وب یا مسئول وب سایت یک شرکت هستم، چون خیلی مشکل است که کارتان را برای کسی که از اینترنت فقط برای چک کردن ایمیلهایش و گه گاهی هم جستجو کردن در Google استفاده میکند، توضیح دهید.

تصور کنید که شما بخواهید یک خانه بخرید. در آنصورت گرفتن کارت اعتباری، با کار اینترنتی بدون درآمد ثابت ماهیانه یا شرکتی که شما را پشتیبانی نماید، خیلی مشکل است.

مزیتها

۱- انعطاف پذیری

شاید یکی از بزرگترین حسن های کار خانگی، انعطاف پذیری آن باشد. یک مثال ساده: مدتها پیش یکروز من فراموش کردم هنگام خواب ساعت را زنگ بگذارم و صبح خواب ماندم.

شما هر زمان که بخواهید، و به هر صورتی که دوست داشته باشید، می توانید کار کنید.

دوست دارید در پیژامه کار کنید؟ مشکلی نیست!

دوست دارید در هنگام طراحی کردن با صدای بلند به آهنگهای Heavy Metal گوش کنید؟ خوب این کار را انجام دهید!

افرادی هستند که راندمان کاریشان در شبها بالاتر است. برای این افراد کارهای خانگی میتواند خیلی ایده آل باشد.

۲- بدون رییس

اینکه کسی به شما مدام بگوید که این کار را انجام دهید و آن کار را انجام ندهید، غیر قابل تحمل است. حداقل برای من که اینطور است.

کار کردن بدون حضور کسی که مدام غر بزند، به اندازه زیادی میتواند باعث کاهش استرس در هنگام کار کردن شود. البته شرکتهای زیادی هم وجود دارند که فرهنگ خوبی بر آنها حکم فرماست و افراد باهوش و با شخصیتی در کنار هم به فعالیت مشغولند. راستش را بخواهید رییس قبلی من شخص بسیار خوبی بود.

اما با این حال، هنوز کسی نیست تا به شما بگوید که چه کاری را در چه زمانی انجام دهید، چون خودتان در این باره تصمیم می گیرید.

۳- سلامتی بیشتر

من از وقتی که ده ساله بودم همیشه دوست داشتم تا بصورت منظم ورزش کنم. بعد از اتمام دانشگاه که به کار مشغول شدم، به یکباره فاصله زیادی در برنامه ورزشیم بوجود آمد. سعی کردم تا شبها ورزش کنم، اما بعد از یکروز کاری سخت، انرژی شما به اندازه زیادی تحلیل می رود.

حالا که در خانه به کار مشغول هستم، می توانم هر روز زمانی را به ورزش کردن اختصاص دهم. بعضی صبحها می دوم، یا عصرها تمرین بوکس می کنم حتی بعضی روزها شنا می کنم. در حال حاضر در آماده ترین حالت جسمانی به سر می برم.

یکی دیگر از فاکتورهایی که بر سلامت شما تاثیر می گذارد، جیره غذایی شماست. اگر شما با اصول اولیه علم تغذیه آشنا باشید، می توانید برنامه غذایی متعادلی را برای خودتان طرح ریزی کنید. شما می توانید وعده های غذایی تان را مرتب کنید و با مطالعه دستورالعملهای غذایی بدانید که چه چیزی به بدنتان تزریق می کنید.

اینکار را شما در بیرون از خانه هرگز نمی توانید انجام دهید، (بخاطر داشته باشید که شما بایستی هر روز در ۶ وعده غذا بخورید) و مجبورید بیشتر اوقات غذاهای سرخ شده ای را که سرو می کنند، تناول کنید.

۴- زمان بیشتر برای خانواده

یکی از مهمترین مسائل همه ما در زندگی این است که خانواده مان در کنارمان باشد و اولین اولویت را به آنها بدهیم. من درباره والدینتان صحبت نمی کنم، درباره وقتی حرف می زنم که شما زن میگیرید و وقتی که بچه ها اطراف شما را پر می کنند.

من هنوز به آن درجه نرسیده ام، اما مطمئنم افرادی که در خانه کار میکنند، وقت زیادی برای گذراندن با کسی که دوستش دارند، خواهند داشت. بعنوان پدر یا مادر شما می توانید تمرکز بیشتری روی تحصیلات و مراقبت از فرزندانتان داشته باشید.

۵- کار کردن از همه جا

این مقاله طولانی را من زمانی که در هواپیما نشسته بودم، نوشته ام! من به برزیل می روم تا ژوئن را در آنجا بگذرانم. چون اینجا هوا زمستانی است و من با آب و هوای سرد، نمی توانم خوب کنار بیایم، برای همین تصمیم گرفته ام به مناطق حاره ای بروم!

شما می توانید در تعطیلات هم کار کنید، در حالی که از یک سر دنیا به سر دیگرش می روید! من هنوز ساکن ایتالیا هستم اما برای دیدن والدین و دوستان سری به برزیل می زنم. تصمیم دارم تا سال بعد به ایالات متحده یا کانادا بروم و در چند کنفرانس شرکت کنم، و با افرادی که می توانند روی کارم در وب تاثیرگذار باشند، ملاقات داشته باشم.

اینکه در یک کشور یا یک شهر برای همیشه زندگی و کار کنید، خیلی وحشت انگیز است!

نظر حقیقی من

در هنگام نوشتن مطالب بالا، خیلی سعی کردم تا بی طرفانه به موضوع نگاه کنم. اگر بخواهم نظر حقیقی خودم را صادقانه با شما در میان بگذارم، باید بگویم که من کار از خانه را ترجیح میدهم. به نظر من کفه مزیتهای کار خانگی نسبت به مضراتش خیلی سنگین تر است.

من معتقدم که در سالهای بعد، درصد افراد تحصیلکرده جوانی که به سراغ کار در شرکتها و ادارات می روند، کوچکتر و کوچکتر خواهد شد. امروزه این رقم ۹۵% می باشد، شاید تا ده سال دیگر ۷۰% شود.

در انتها، اگر شما فکر می کنید که باید از کار فعلی تان خارج شوید، من پیشنهاد میکنم که این کار را انجام دهید. این نیاز به کمی جسارت و برنامه ریزی با توجه به موقعیت تان دارد، اما با این کار شما به آزادی دست خواهید یافت و می توانید روی پاهای خودتان راه بروید.

۱۸م خرداد ۱۳۸۷ | ۳۳ نظر | موضوع: فناوری اطلاعات | |

نامه ای به هزاره پنجاه و دوم

آبان ماه ۸۴، مطلبی درباره پروژه بین المللی KEO نوشته بودم. در این پروژه هر کدام از انسانهای کره زمین میتوانند حداکثر در چهار صفحه (۶۰۰۰ کاراکتر)، هر چه میخواهد دل تنگشان را، به زبان مادری یا هر زبانی که دوست دارند، بنویسند و برای KEO بفرستند، تا در DVDهای خاصّی ثبت گردند، و همراه با ماهواره KEO به فضا پرتاب شود. این ماهواره طوری برنامه ریزی خواهد شد که پس از پنجاه هزار سال گردش به دور زمین، بار دیگر به زمین بازگردد و امانت مردم قرن ۲۱ را به نوادگانشان تحویل دهد.

آن روزها تصمیم داشتم که نامه ای برای ثبت در این پروژه بنویسم، اما  آن روزها، تا امروز به طول انجامید!

اصلاً بیایید برای پربارشدن متون ایرانی در این پروژه، یک بازی وبلاگی راه بیاندازیم. (بالاخره ما هم بازی ساز در آمدیم!) اسم بازی هم می گذاریم “نامه به هزاره پنجاه و دوم”.

برای نامه نوشتن هم هیچ قانونی وجود ندارد، مگر آنکه، نویسنده پس از نوشتن نامه و انتشار آن در وبلاگ، بایستی آنرا برای پروژه KEO نیز ارسال کند.

قبل از اینکه نامه ام را منتشر کنم، به رسم بازی های وبلاگی دعوت میکنم از همسر عزیزم، شاهین، جوزف، جمهور، کاپیتان، دکتر مزیدی، مرد تنها، نیما اکبرپور و همه دوستانی که اینجا را میخوانند، برای توسعه دادن این پروژه.

این هم نامه من به نوادگان مان:

به نام خداوندگار

سلام مردمِ پس از من

نمی دانم اینها را در چه سالی میخوانید. اما بیش از آنکه بخواهم برایتان از سالهای خودم بگویم، دوست دارم بدانم در سالهای شما چه می گذرد. همانگونه که شاید شما مشتاقید از آنچه نمی بینید، بیشتر بدانید.

امروز من در ایران می زیم. سرزمینی که از اوان تمدن بشری بر کره خاکی زمین پهنه گسترده بود، اما با این همه هیچگاه روی آرامش به خود ندید.

امروز نیز من با تمام وجودم درد را در این سرزمین احساس می کنم، و البته در وجود خودم. گویا گل ایرانی را با خشت درد سرشته اند.

اما چه باک. ما مردمان همیشه تاریخیم، و شکی نیست که آینده از آن ما خواهد بود. چرا که خیر محکوم به پیروزی است.

روزی را می بینم که ایرانم دست دشمنان داخلی و خارجی را از خود کوتاه نموده است و مردمانش آزادترین آزادگان دنیایند. و شاید شما شاهدی بر این نسخ باشید.

از میهن که بگذریم، دوست دارم از دنیای سایبر بدانم.

چه بر سر هویتهای مجازی بشر آمده؟

امروز که من اینجایم، صنعت بلاگ نویسی و سایبراندیشی، روز به روز در حال گسترش است. ثانیه به ثانیه بر تعداد کاربران اینترنتی افزوده می شود. دور نیست زمانی که همه انسانهای زمینی با کامپیوتر، موبایل، تلویزیون و… به اینترنت متصل شوند و بسیاری از کارهایشان را با آن به انجام برسانند.

البته در این بین دولتهایی هم هستند که از این پدیده چنان راضی نیستند، و بحث فیلترینگ و در کنترل در آوردن اینترنت لجام گسیخته را مطرح می کنند. ولی زهی خیال باطل.

امروزه، وبلاگ رفته رفته به یکی از فراگیرترین رسانه های بشری مبدل می شود. و من به خود می بالم که در دوره ای از زمان قرار گرفته ام که از وبلاگ نویسان نسل اول بشر محسوب می شوم.

راستی! سری به آدرس وبلاگم بزنید، ببینید هنوز وجود دارد؟!

البته اگر در دوره شما آدرس نویسی تغییر شکل یافته، خودتان زحمت دایرکت کردنش را بکشید!

خیلی دوست دارم بدانم کامپیوترهای شما چه شکلی هستند! گرچه مال ما در نوع خود کوچک به حساب می آیند، اما هنوز خیلی کارهاست که با آن نمی توان انجام داد! مطمئنم که آرزوهای ما اکنون برای شما شکل روزمرگی یافته است. خوش بحالتان!

شما هنوز شبیه ما هستید؟! ۱۷۵ سانتی و ۷۸ کیلویی؟! می گویند قبل از ما بشر خیلی بلندتر بوده، نکند اکنون شما کوتوله شده باشید!

البته هر قدر که از قد این موجود کاسته شده، دهها برابر بر دانسته هایش افزوده شده است. به قول ضرب المثل ایرانی “فلفل نبین چه ریزه، بشکن ببین چه تیزه”!

با بیماری ها چه میکنید؟ امراض آرامش را از بشر گرفته اند. امیدوارم در دوره شما خبری از انواع و اقسام سرطان، ام اس، ایدز و… نباشد و توانسته باشید راه چاره ای برای آن بیاندیشید.

امروز که می گویند وقت طلاست! حتماً در زمان شما طلا با ارزشتر شده است. پس زیاد وقتتان را نمی گیرم. امیدوارم دنیای شما پر از عشق، محبت و دوستی باشد.

کاش من هم نوادگانی داشتم که می توانستند این نامه را بخوانند. امیدوارم پدربزرگشان مایه سربلندی شان در دنیای جدید باشد، به هر حال همه تان را دوست دارم.

۹م اسفند ۱۳۸۶ | ۱۲ نظر | موضوع: خودنوشت | |

وردپرس فارسی

WP Persianنمی دونم چرا از نرم افزارهای فارسی خوشم نمیاد! انگار هر چیزی که فارسی شده، با مشکل عجین است! اما گویا «وردپرس فارسی» از این امر مستثنی است.

دیروز طی یک حرکت انتحاری، پس از بکآپ گرفتن، پایگاه داده و تمام فایلهای موجود در هاستم رو حذف کردم، و پس از آن طرحی نو درانداختم. البته مدت مدیدی بود که در این فکر بودم، اما مشکلات متعدد سرور و البته ناآگاهی من از اونها، مانع از این میشد. تا اینکه به کمک مجمع فارسی سازان وردپرس تونستم مشکل Allow Memory Size و محدودیت Import کردن رو بر طرف کنم تا بتونم به پاکسازی سرور همت گمارم.

برای نخستین بار، اینجا با نیروی وردپرس فارسی مدیریت می شود. تا اینجای کار که خوب بوده، امیدوارم پس از این هم مشکلی پیش نیاد.

۱م اسفند ۱۳۸۶ | ۵ نظر | موضوع: وردپرس | |
  • لاهیج‌مارکت
  • گوگل‌فرند



Switch to our mobile site