سه شنبه, تیر ۱۸م, ۱۳۸۷
نه سال از ۱۸ تیر ۷۸ می گذرد.
روزی که مهمترین جنبش دانشجویی پس از انقلاب اتفاق افتاد و سخت ترین زخم بر پیکره آن نشست. زخمی که هنوز هم سر به هم نیاورده است.
روزی که سلطه جویان، عمق نفرت خویش را از دانشجو نشان دادند.
روزی که قدرت طلبان، به کسانی که بر خلاف میل آنها، خاتمی را آوردند، درس سختی دادند.
روزی که خاتمی بزرگترین بحران دورانش را تجربه کرد. بحرانی که کمر دولتش و کمر اصلاحات را شکست.
روزی که …
و پس از همه این روزها، دانشجو همچنان مظلوم است و به درد آن روز می سوزد…
ارسال شده با موضوع سیاست | ۱دیدگاه »
یکشنبه, دی ۱۶م, ۱۳۸۶
اولین دانه های برف امسال در آستانه اشرفیه از دیشب باریدن گرفت، و امروز همچنان ادامه دارد.
هنوز اوضاع بحرانی نشده است، اما روزهای آفتابی هم ما هر از چند گاهی از نعمت برق محروم بودیم، چه برسد به این روز برفی! از سوی دیگر گشتی های اداره گاز از این سو به آن سو حرکت میکنند و از مردم میخواهند که در مصرف گاز صرفه جویی نمایند تا خدای نکرده با افت فشار گاز در لوله های سراسری، با قطعی مواجه نشویم!
یعنی واقعاً برای کشوری که دومین دارنده ذخایر گازی دنیاست، و با این حال، از کشورهای واردکننده، قطعی گاز بیشتری دارد، نباید متاسف بود؟ (قابل توجه آن عزیزانی که برای پستهای انتقادی، نظرات مستهجن می گذارند!)
پیش از اینها، به یاد دارم که هرگاه برف شروع به باریدن میکرد، همه آرزو داشتیم که بیشتر ببارد! اما از آن سال کذایی که برف سنگین مشکل ساز شده بود، حالا که یک شب برف میبارد، همه به جنب و جوش می افتند. البته این برف، در حد و اندازه این حرفها نمیتواند باشد، اما به هر حال سرد است!
ارسال شده با موضوع سایر | ۱۱ دیدگاه »
پنجشنبه, شهریور ۱م, ۱۳۸۶
بعد از برگزار کردن جشن عروسی، که تقریباً شش ماه فکر و ذکر و عملمون رو به خودش مشغول کرده بود، داشتیم زندگی عادی رو شروع می کردیم، که مشکلات عدیده موجود در جامعه یکی پس از دیگری یقه مون رو چسبیدند.
به تدریج وضع بنزین میره که حمل و نقل رو با یک بحران عظیم مواجه کنه. اگه از اونهایی باشید که مثل ما زیر خط فقریها، ماشین شخصی نداشته باشید، حتماً تاحالا متوجه شدید که روز به روز از تعداد ماشینهای مسافرکش داره کم میشه. آژانس ها که تقریباً دیگه تعطیل شده اند، و فقط به مسیرهایی که براشون صرف کنه، میرن. تاکسیهای شهری هم نیمی از روز در شهر چرخ میزنند و نیمی دیگر رو با فروش چند لیتر بنزین می گذرونند. کرایه مسیرهای مختلف هم هنوز نوسان داره و هرکس به میزان قیمت بنزین قاچاقی که خریداری کرده، اون رو بالا و پائین میکنه. و از همه اینها بدتر، کمبود ماشینهای مسافرکش در مسیرهای طولانیه. مثلاً ما که هفته ای دو بار باید از آستانه به رشت بریم و برگردیم، مجموعاً حدود سه ساعت منتظر ماشین می مونیم!
حالا مشکل روزمره بنزین کم بود، نیروی انتظامی هم با عنوان طرح امنیت اجتماعی افتاده به جون ما ملّت بدون ماشین! اونهایی که ماشین شخصی دارند، مشکلی براشون پیش نمیاد، اما ماهایی که پیاده همه جا رو گز می کنیم، نوع پوشش مون و رابطه هامون مخل امنیت اجتماعی شده! همین دیروز بود که من و خانومم در خیابان مطهری رشت در حال قدم زدن بودیم، که “گشت ارشاد” لطف کردند و برای اینکه امنیت اجتماعی به خطر نیافته، ما رو به این جهت که “تشخیص دادند” رابطه نامشروع داریم بازداشت کردند!
سرتون رو درد نیارم! در آغاز هفته دولت، اینقدر از دولتمون متنفر شده ام، که فکر نمی کنم از ابلیس لعین اینقدر عصبانی باشم!
خدایا! خودت به داد ما برس!
پ.ن: با قالب چهارم بلاگ نوشت حال میکنید؟!
ارسال شده با موضوع جامعه, خودنوشت | ۹ دیدگاه »