فرندفید و مباحث پیرامونش

پس از انتشار پادکست «فرندفید و فصلی نو»، دوست عزیزی برایم ایمیلی ارسال کردند و سوالاتی را درباره فرندفید مطرح نمودند. به نظرم آمد که این سوالات، دغدغه بسیاری دیگر نیز باشد، لذا با کسب اجازه از ایشان، سوالات و توضیحات بنده را اینجا منتشر می کنم.

۱- چرا و به چه علت باید انتظار داشته باشیم که در فرندفید مطالب و موضوعات به درد بخوری رد و بدل شود؟ آن هم باوجود رسانه قدرتمندی همچون وبلاگ که میتوانیم تمامی داشته هایمان را به آن انتقال دهیم.

۲- چرا و به چه علت باید انتظار داشته باشیم که بازدیدکنندگان وبلاگ در محیط فرند فید درمورد مطلب تایپ شده گفتگو کنند؟ آن هم باوجود قسمت کامنت که در رابطه با همین موضوع ایجاد شده است و تمامی وبلاگ ها از داشتن آن سود میبرند.

۳- چرا باوجود سیستم یاهومسنجر و روم های پر از شور و شادی اش با آن همه زیر شاخه های متنوع باید کاربران به دو دسته تقسیم شوند و جمعی به یاهو و جمعی به فرند فید بروند؟ آیا قشر وبلاگ نویسان نمیتواند با عام مردم در یک محیط که همان یاهومسنجر باشد سر کند؟

۴- چرا نباید یک جامعه مجازی کامل و با سرعت عالی برای ایرانی ها تاسیس شود؟ و چرا به پیشرفت سایت کلوب کمک نمیکنیم؟ و چرا سایتی با نام دانشگاهیان ایران به نام دوره باید تشکیل شود؟

۵- چرا باید شاخه های مختلفی را در اینترنت ایجاد کنیم که باعث سردرگمی هرچه بیشتر یک کاربر اینترنتی شود؟

۶- چرا باید در فرند فید انتظار داشته باشیم که گفتگوها و مطالب تخصصی بین کاربران رد و بدل شود و خبری از شوخی و خنده نباشد؟ آن هم وقتی که وبلاگ به راحتی میتواند میزبان مطالب تخصصی ما باشد و دیگر نیازی به انتشار آن در فرندفید نیست.

قبل از هر چیز لازم می دانم تا تعریف و نگاه خودم را از فرندفید تشریح کنم:

فرندفید یک شبکه اجتماعی تحت وب  است که گرچه امکان تولید محتوا بصورت مستقیم در آن وجود دارد اما مهمترین مشخصه آن این است که از خروجی خوراکها (فیدها) بعنوان ورودی استفاده  می کند. از همین جهت کاربردهای زیادی می توان برای آن متصور شد. که این کاربردها مختص به نوع خاصی نیستند و به تعداد موضوعات فیددار تحت وب می توان برای آن کاربرد متصور شد!

از مزیتهای دیگر فرندفید این است که امکان نظر گذاشتن برای فیدهای وارده را فراهم می آورد. یعنی علاوه بر اینکه شما می توانید خوراکهای مورد علاقه تان را وارد کنید، قادر هستید درباره آنها به بحث و تبادل نظر هم  بپردازید.ا

از مباحث مطرح شده چنین بر می آید که فرندفید مکانی است برای دسترسی آسانتر به آنچه که دوست داریم. برای نمونه من به مطالبی که شما در وبلاگتان می نویسید، عکسهایی که در فلیکر آپلود می کنید، توئیتهایی که در توئیتر می نویسید، و… علاقمندم. مسلماً خیلی کم پیش می آید که بتوانم به همه این سرویسها سر بزنم و آپدیتهای شما را ببینم. حالا در نظر بگیرید اگر بخواهم  آپدیتهای چندین نفر را دنبال کنم، وضع چقدر بدتر می شود!

اما با وجود سرویسی چون فرندفید، دیگر نیازی نیست که من به سایتهای مختلف سرک بکشم و صفحات سنگین متعدد را باز کنم. تنها کافیست به اکانت فرندفیدم بروم و به صفحات دوستانم سرک بکشم تا آخرین کارهایشان را به راحتی دنبال کنم و حتی اگر دوست دارم درباره آنها نظر بدهم.

از این جهت، مشخص می شود که در هر صورتی، به هر حال فرندفید جایی است که اطلاعات در آن رد و بدل می شود و بنا بر تجربه شخصی اکثر این اطلاعات در هر صورت مفید هستند. و این هیچ ارتباطی با رسانه های دیگر (همچون وبلاگ) ند ارد و حتی در موازات آنها هم نیست. اصلاْ رسانه هایی چون وبلاگ خودشان یکی از منابع اطلاعاتی سرویس هایی مثل فرندفید هستند.

اما در مورد سوال دوم، باید به عرض برسانم که هیچ انتظاری وجود ندارد که مخاطبان وبلاگها حتماً در فرندفید درباره مباحث مطرح شده در پستها، به مباحثه بپردازند. اما فرندفید هم راهی است برای مطرح کردن نظرات و اتفاقاً بخش نظرات فرندفید به گونه ای غیر رسمی تر می نماید و کاربران در آن راحتتر و  با خیالی آسوده تر نظراتشان را مطرح می کنند و به دلیل قرار گرفتن سریعتر نظراتشان در اختیار دیگران، از قسمت نظرات وبلاگها بسی پویاتر می باشد.

با خواندن سوال سوم، این تصور در من بوجود آمد که شما نگرانی های برخی مبنی بر رفتن فرندفید به سمت و سوی چت رومها را شنیده اید، و از همین روی تصور کرده اید که فرندفید نسل جدیدی از چت روم است! در صورتی که به نظر من اصلاً چنین نیست  و با توجه به تعاریفی که از آن در بالا آوردم به هیچ وجه قابل مقایسه نیست و اصلاً به منظور چت کردن (به آن صورتی که در جامعه ایرانی مطرح است) طراحی نشده است. گرچه نمیتوان انکار کرد که در آن گفتگو و گپ زدن نیز صورت می گیرد. اما واقعاً به نحوی سازمان یافته تر  و مطلوب تر.

از سوی دیگر فرندفید مختص وبلاگ نویسان هم نیست که بگوئیم وبلاگ نویسان برای خودشان کافه جدایی راه انداخته اند و در آن به چت کردن می پردازند! عضویت در آن برای عموم آزاد است و هر کس به هر نحوی می تواند از آن بهره ببرد. اما همیشه گروهی هستند که در افتتاح سرویسها پیشگامند. و اغلب این پیشگامان از کسانی هستند که بیشتر سر در  پویش و کشف تازه ها دارند. از سوی دیگر به نظر من سرویسهایی مثل فرندفید باعث میشن که وبلاگ نویسان و علی الخصوص نخبگان (آنگونه که موردنظر شماست!) بیشتر با جامعه در ارتباط باشند. لذا موضوعات مطرح شده در سوال سوم نیز از نظر من بی بنیه هستند!

بنده با تقویت سرویس های مشابه ایرانی مشکلی ندارم.  فکر هم نمی کنم کسی مشکل داشته باشد.  اما  آنچه که موجب می شود سرویس های ایرانی همیشه کمتر مورد توجه قرار گیرند آن است که همیشه دنباله رو هستند! یعنی اولین سرویس در نوع خود نیستند! مثلاً اورکات بوجود می آید و  بعد سرویسی مثل کلوب ظهور پیدا میکند. و همین عامل باعث می شود که اکثر کاربران حرفه ای که دوست دارند چیزهای جدید را تجربه کنند، رغبتی به عضویت در سایتهای مشابه بسیاری که در وب بوجود می آیند نداشته باشند. این مشکل تنها مختص به سایتهای ایرانی نیست. سایتهای مشابه خارجی زیادی وجود دارند که به این مشکل بر می خورند. بعنوان مثال برای توئیتر، آلترنتیوهای زیادی بوجود آمده است اما هیچکدام رشد توئیتر را ندارند. من فکر می کنم دلیلش همان دنباله رو بودن و عدم ارائه طرحی نوین است.

در مورد سوال پنجم، بنده فکر می کنم که وجود مشابهات و سایتهای موازی نه تنها مشکلی نیست که باعث رونق یافتن و احساس رقابت و بهتر شدن می شود. و از این روی وجود سایتهای مشابه را برای پیشرفت وب ضروری می دانم.

درباره اینکه چرا نباید در فرندفید شوخی کرد! بنده هیچگاه چنین نظری نداشته و ندارم. من معتقدم که دنیای مجازی از قانون “آزادی مطلق” تبعیت می کند و هر کاربری از سرویس های مجازی به هر نحوی که بخواهد می تواند استفاده کند و هیچ احدی نمی تواند وی را محدود کند. تنها کسانی که انتها و حد و مرزها را مشخص می کنند، طراحان سرویس ها هستند که در ضمن طراحی محدودیتها را در نظر می گیرند (آن هم در خود طرح، نه مانند برخی از سرویس های ایرانی با وضع قانون!). لذا در جایی مثل فرندفید، هر کس، هر نوع مطلبی که بخواهد می تواند وارد کند و مخالفان نهایت کاری که از دستشان بر می آید، اینکه آن فرد یا موضوع مطرح شده را بلاک نمایند! وگرنه به هیچ وجه، هیچکس قادر نخواهد بود جلوی مطرح شدن موضوعی را در پهنه گسترده وب بگیرد و به نظر من هر تلاشی در این راستا محکوم به شکست است!

البته مباحث قابل طرح درباره سرویس هایی همچون فرندفید، بسیار بیشتر از اینها هستند که مسلماً از حوصله این پست خارج است!

امیدوارم که در این مطلب توانسته باشم حق مطلب را برسانم و به روشنی دیدگاه خود را بیان کنم. به هر حال خوشحال خواهم شد اگر نظر خودتان را در این باره با بنده در میان بگذارید.

آبان ۱م, ۱۳۸۷ | ۶ نظر | موضوع: فناوری اطلاعات و ارتباطات, وب2 |

Facebook

Facebook یک وب سرویس اجتماعی است که شما را با افراد دور و برتان متصل میکند.

یک چیزی شبیه به همون Orkut، Gazzag و… و البته با این تفاوت عمده که هنوز قیچی عمو فیلترچی بهش نرسیده!

از ویژگی های بارز این Social Utility، امکان نصب انواع Applicationهاست. که این امر در کوتاهترین زمان و با سرعتی بالا انجام میگیرد و امکانات متنوعی را در اختیار کاربر قرار میدهد. تنوع این برنامه های کاربردی اونقدر زیاده که شاید حتی شما رو در وبگردی منحصر به گشت و گذار در همین سایت کنه.

آبان ۳م, ۱۳۸۶ | ۱ نظر | موضوع: فناوری اطلاعات و ارتباطات |

ایستگاه صلواتی دعوتنامه!!

اوائل که سایتهای به اصطلاح Inviteی (مثل Gmail، Orkut و…) تازه مد شده بودند، داشتن Account در این سایتها یه نوع کلاس بود!! اما حالا که چند ماهی از اون روزا میگذره، اکثر بلاگرها کلاس معرفت گذاشتن و بین خواننده هاشون دعوتنامه عضویت تقسیم میکنن!خب، دیدم بد نیست، یک کمی هم من از این کلاسها بذارم!! من در سایتهای Orkut، Gmail، Gazzag و Yahoo 360 عضو هستم:

اگه شما از اون دسته آدمایی هستید که هنوز در این سایتها عضو نشده اید، می تونید رو من حساب کنید! کافیه e-mailتونو به من بگید تا یه Invite از هر کدوم واستون بفرستم!
و خیلی هم ممنون میشم، اگه سایتهای Inviteیه دیگری هم باشه که من تو اونا عضو نباشم رو شما که عضوید منو دعوت کنید!

فروردین ۲۷م, ۱۳۸۴ | ۲۴ نظر | موضوع: فناوری اطلاعات و ارتباطات |

افتتاحیه مسابقات بانوان و ف.ی.ل.ت.ر.ی.ن.گ اورکات در گیلان!!

امشب از دو بابت خوشحالم و از یک بابت ناراحت، که البته مثل همیشه نگرانی ام به خوشحالی ها می چربد!

خوشحالی اولم از این بابت است که امروز یک امتحان توپ دیگر را به خوبی و توپی(!) پشت سر گذاشتم و بدین ترتیب تنها یک قدم دیگر تا پایانم امتحاناتم باقی مانده است! و این امر باعث میشود که از این پس بیشتر بتوانم وقتم را روی وبلاگم بگذارم.

دومین امری که باعث خوشحالیم شده است دیدن توانمندی زنان ایرانی بود. هیچوقت فکر نمیکردم که زنان ایرانی هم بتوانند به این خوبی مراسم افتتاحیه برگزار کنند.

امروز مراسم افتتاحیه نخستین دوره مسابقات بانوان پایتخت کشورهای اسلامی و آسیایی بود که به همت شهرداری تهران برگزار گردید. در افتتاحیه این مسابقات دانش آموزان منطقه دو شهریار کرج به اجرای رقص گونه های جمعی پرداختند که به نظر من قابل رقابت با رقص گونه های خارجی بود. حالا در نظر بگیرید که اگر این دختران از همه ایران گلچین شوند چه خواهد شد!

اما این افتتاحیه هم بدون سوتی نبود! اولین سوتی خیلی فاحش آن زمانی رخ داد که خواستند مشعل مسابقات را روشن کنند. گوینده چند بار تکرار کرد که حامل مشعل پس از زدن دور افتخار مشعل را به دستان مبارک دکتر حداد عادل خواهند داد تا ایشان مشعل اصلی را روشن کنند. اما من که هرچه نگاه کردم از دکتر خبری نبود! تا اینکه خانم حامل مشعل خودشان زحمت مشعل اصلی را هم کشیدند!!

و سوتی دوم از آنجا حاصل شد که ما بالاخره نفهمیدیم «کانادا» که با یک خانم در این مسابقات شرکت کرده است، جز کشورهای اسلامی محسوب میشود یا آسیایی!!

ولی افتتاحیه نخستین دوره مسابقات بانوان کشورهای اسلامی و آسیایی مصادف با با یک روز نحس برای ما بود. چون متاسفانه از امروز اورکات در استان گیلان ف.ی.ل.ت.ر شد!

بعد از آن همه مدت که دوستان تهرانی مشکل ف.ی.ل.ت.ر.ی.ن.گ اورکات را داشتند، مثل اینکه حالا نوبت به ما رسیده است. در تماسی که با دوستانم در ISP داشتم، آنها از این امر اظهار بی اطلاعی کردند و گفتند: «راستش خودمون هم گیج شدیم! یک ساعت بازه، یک ساعت ف.ی.ل.ت.ر میشه»!!

به هر حال برای ما هم دعا کنید تا مشکل اورکات ما هم حل شود!

بهمن ۵م, ۱۳۸۳ | نظر | موضوع: فناوری اطلاعات و ارتباطات, مناسبت, ورزش |

یک روحانی ایرانی بلاگ نویسان را برای اصلاحات جمع کرده است

محمدعلی ابطحی، یکی از معاونین رئیس جمهور ایران که چندی پیش در اعتراض به سختگیری های مجلس شورای اسلامی از سمت خویش استعفا داد، یکی از اصلاح طلبانی است که در راه ارتباطات آزاد ملت میکوشند.

بیشتر از یکسال پیش آقای ابطحی، یکی از روحانیون میانه رو که ارتباطات خیلی نزدیکی با رئیس جمهور محمد خاتمی دارد، وبلاگی را افتتاح نمود تا عقایدش را با دیگران مطرح نماید و با دیگر کاربران اینترنتی ارتباط برقرار نماید.

آقای ابطحی بیشتر وقتش را در دفتر کار خود، که در منطقه ای مرفه نشین در شمال تهران است، به گپ زدن الکترونیکی با مردان و زنان جوان می پردازد که گاهی با تردید به صداقتش می نگرند.

اصلاح طلبان ایران تقریباً بیشتر محبوبیت خود در میان جوانان را از دست داده اند. جوانانی که برای اصلاحات بی حوصله شده اند، اعتقاد دارند که آقای خاتمی و متحدانش وقتی که مجلس را در دست داشتند، در راه رسیدن به جامعه ای آزاد بسیار ضعیف عمل کرده اند. اصلاح طلبان سال گذشته در پی سختگیری های مرکز تشخیص صلاحیت نامزدهای انتخاباتی ]شورای نگهبان[ بسیاری از کاندیداهای خود را از دست دادند و تعداد بسیار زیادی از رای دهندگان نیز در اعتراض به این امر در انتخابات شرکت نکردند.

یکی از بازدیدکنندگان جامعه مجازی Orkut درباره آقای ابطحی می نویسد: «ما نباید به او اطمینان کنیم، او هم یکی از آنهاست و قصد دارد که ما را دوباره گول بزند».

اما آقای ابطحی همچنان ایستادگی می کند. او اظهار می دارد انتقاد کم کاری اصلاح طلبان کاملاً درست است و با آن موافقت می کند.

آقای ابطحی، که هم اکنون مشاور رئیس جمهور ایران است، در مصاحبه ای می گوید: «تاسیس یک وبلاگ خیلی شهامت می خواهد. برای جوانان خیلی سخت است که به یک روحانی اعتماد نمایند. در ابتدا آنها فکر می کردند که من میخواهم برایشان موعظه کنم. ولی حالا ما با هم دوست شده ایم.»

وبلاگ او (وب نوشت) به یکی از پر بیننده ترین سایتهای فارسی زبان تبدیل شده است. این وبلاگ بارها توسط هکرها مورد حمله قرار گرفته است. بسیاری از سایتهای سیاسی و وبلاگها در داخل و خارج از ایران به سایت وی لینک داده اند.

روزبه میر ابراهیمی، یکی از وبلاگ نویسانی که سال گذشته در پی درگیری هایی که برای آزادی بیان رخ داده بود، دو ماه زندانی شده است، میگوید: «سایت ابطحی از نظر سیاسی خیلی اهمیت دارد. گزارشات او از داخل دولت بسیاری از مسائل را برای مردم روشن می سازد.»

آقای میر ابراهیمی می افزاید: «آقای ابطحی به وبلاگها وجاهت قانونی بخشیده است و ثابت کرده است که وبلاگها ابزاری برای براندازی نظام نیستند.»

آقای ابطحی می گوید که در اینترنت متوجه شکاف عظیمی شده است که بین دولتمردان و نسل جوان ایران وجود دارد.

او می گوید: «ما همدیگر را درک نمی کنیم و نمی توانیم با هم صحبت کنیم. ما به عنوان دولتمرد گزارشات زیادی از آنچه که در جامعه میگذرد دریافت می کنیم. اما من احساس می کنم که با خواندن وبلاگهای جوانان و دریافت روزانه ۴۰ تا ۵۰ ایمیل از آنان، خیلی بیشتر از قبل آنها را شناخته ام. چیزهایی که من آموخته ام خیلی با آن نامه های رسمی که در پشت میز می خواندم متفاوت است.»

وقتی او نوشتن در وبلاگ را آغاز نمود، اظهار داشت که فقط میخواهد «محمدعلی ابطحی» باشد، بدون در نظر گرفتن موقعیتش در دولت.

او نوشته بود که وبلاگش را تاسیس کرده است تا عکسهای جالبی را که با گوشی همراه مجهز به دوربینش از دیگر دولتمردان ایرانی گرفته است، با دیگران به اشتراک بگذارد.

اما او درباره موضوعات جدی و گاه خطرناک هم می نویسد. بعضی اوقات گفتن حقایق می تواند زندانی شدن را به دنبال داشته باشد. آقای ابطحی اخیراًً در سایتش چیزهایی درباره روزنامه نگاران و وبلاگ نویسانی که پاییز گذشته زندانی شدند، نوشت. آنها بارها مورد ضرب و شتم قرار گرفتند تا اینکه بینی یکی از خانمها شکسته شد. همچنین او نوشت که آنها مدتها در زندانهای انفرادی نگه داشته شدند.

پس از آن او درباره دیدارش با دو تن از زندانیان آزاد شده، نوشت، که دادستان تهران، سعید مرتضوی، به آن پرونده رسیدگی می نمود. دو روزنامه نگار حقایق دردناک و وحشت آوری را فاش نمودند، که اشک را بر چشمان حاضرین جاری نموده بود.

آقای ابطحی که به عنوان نماینده آقای خاتمی در جلسه شرکت نموده بود، می نویسد: «ما مرتب به آنها آب می دادیم تا آنها بتوانند حرف زدنشان را ادامه دهند.»

آقای مرتضوی به زندانیان رها شده هشدار داد تا درباره مشاهداتشان جایی صحبت نکنند. آقای ابطحی نیز کمی پس نوشتن گزارش آن جلسه به دادگاه ویژه روحانیون فراخوانده شد.

اما پس از آنکه گزارش آقای ابطحی منتشر شد، آقای خاتمی و آیت الله محمود شاهرودی، رئیس قوه قضائیه، قول دادند که به این موضوع رسیدگی نمایند.

آقای میر ابراهیمی می گوید: «اگر آقای ابطحی و وبلاگشان نبود، ما جرات نمی کردیم که آنچه بر ما گذشت را فاش نمائیم. قبل از اینکه ما آنها را ببینیم، او با آنها ملاقات کرده بود و زمینه را آماده کرد، در غیر اینصورت آنها حرفهای ما را باور نمی کردند.»

حتی در میان اصلاح طلبان نیز کسانی هستند که با وبلاگ آقای ابطحی مخالفت می کنند. عطاءالله مهاجرانی، یکی از اصلاح طلبانی که سابقاً وزیر فرهنگ و ارشاد بود، آقای ابطحی را مورد سرزنش قرار داده و گفته است که کار او کاری «پست» است.

آقای ابطحی این موضوع را مطرح نکرد که خودِ آقای مهاجرانی نیز وب سایت دارد، اما او دوربینی برای گرفتن عکسهای جالب ندارد، و از سوی دیگر او زبان برقرار کردن ارتباط با جوانان را نیز نمی داند.

  • بنرلاگ

    Face Off :  رو در رو با وبلاگ نویسان

  • عکسلاگ