ما فریاد میزدیم
الان بامداد روز دوشنبه، بیست و پنجم اردیبهشت ماه است و بر طبق قرار و مدارهای قبلی ( ۱ ، ۲ ، ۳ )، من بایستی ساعاتی دیگر خودم را به شعبه سوم دادگاه انقلاب رشت معرفی کنم تا شاید بتوانم از اتهام وارده به خودم که «اقدام علیه امنیّت ملّی» است، دفاع کنم.اما در این فرصت دیوان استاد احمد شاملو را تورقی میزدم، به شعر زیبایی برخوردم که بیمناسبت نیافتمش و بد ندیدم که اینجا نقلش کنم:
ما فریاد میزدیم: «چراغ! چراغ!»
و ایشان در نمییافتند.
سیاهیِ چشمِشان
سپیدیِ کدری بود اسفناجوار
شکافته
لایهبر لایهبر
شباهت برده از جسمیّتِ مغزشان.
گناهیشان نبود:
از جَنَمی دیگر بودند.
ادامه:
امروز آقای قاضی تشریف نداشتن. قرار شد فردا بریم.


