چهارشنبه, تیر ۲۶م, ۱۳۸۷

ای علی!
بیا و حاکمانی را ببین که زر و زور و تزویر چشمانشان را کور کرده و شیعیانی را که در گمراهی نگاه داشته شده اند و زیر بار جور و ستم نای اعتراض ندارند.
به این روز پاک که زاده شده ای قسمت می دهم که به فرزندت مهدی شفاعتمان را بنمایی و بخواهی که زودتر جمالش را بر جهان بتاباند و با ذوالفقار عدالتت سایه خوارج را از سر مسلمین بزدایاند.
ارسال شده با موضوع دین, کوته نوشت | ۵ دیدگاه »
پنجشنبه, مرداد ۱۱م, ۱۳۸۶
“و بزرگترین حقی که خدا واجب کرده است، حق رهبر بر مردم و حق مردم بر رهبر است، حقوقی که خدا بر هر یک از این دو نسبت به هم واجب کرده و آنرا سبب دوستی و الفت آنان و ارجمندی دینشان قرار داده است. مردم جز به صلاح حاکمان،اصلاح نپذیرند و حاکمان جز به پایداری مردم، نیکو نگردند، پس هنگامی که مردم، وظیفه خود را نسبت به حاکم انجام دادند و حاکم نیز حق آنها را ادا کرد، حق در بین اینها ارزشمند می شود.”
نهج البلاغه، خطبه ۲۰۷، فیض الاسلام، ص۶۸۳
“ای مردم، همانا من به گردن شما حقی دارم و شما نیز بر من حقی دارید و اما حق شما بر من این است که شما را نصیحت و راهنمایی کنم و درآمدهای بیت المال را به شایستگی بین شما تقسیم کنم و شما را آموزش دهم تا نادان نمانید و تربیت کنم تا یاد بگیرید، و اما حق من بر شما این است که شما به بیعت خود وفا کنید و مرا در پنهان و آشکار نصیحت و یاری کنید، و هنگامی که شما را خواندم، اجابت کنید و هنگامی که فرمان دادم، اطاعت نمائید.”
نهج البلاغه، خطبه ۳۴، فیض الاسلام، ص۱۱۴
پ.ن: بخوانید نامه اکبر گنجی را به همه
ارسال شده با موضوع جامعه, دین | بدون دیدگاه »
جمعه, مهر ۲۱م, ۱۳۸۵
برای بوجود آمدن ظلم دو طرف مسئولند: هم ظالم و هم آنکه ظلم را میپذیرد.
با همکاری این دو است که ظلم پدید میآید، وگرنه ظلم یک طرفه نمیتواند وجود بیابد. ظالم در هوا نمیتواند ظلم کند. ظلم تکه آهنی است که در زیر چکش ستمگر و سندان ستمپذیر شکل میگیرد.
امام علی (ع)
ارسال شده با موضوع دین, کوته نوشت | ۱دیدگاه »
جمعه, مهر ۲۱م, ۱۳۸۵
این علی که شما وصفش میکنید همان رستم خودمان است که آرایش اسلامیاش کردهاید! این علی شما به درد صوفیها و پهلوانها میخورد و سمبل زورخانه و خانقاه شده است!
این علیای نیست که من به او معتقدم، علی من آن علی است که در درون جامعه اسلامی، با منافق ستمکار، خواجه برده فروش و پارچهورمال و استثمارگر، هر چند مسلمان هم باشد، به خاطر اسلام مبارزه میکند. و او مردی است که چهار هزار نفر مقدس دعاخوان نالان در پیشگاه خداوند را، که جای سجده در پیشانیشان نمایان است و در میانشان حافظ قرآن بسیار، یک جا با شمشیر نابود میکند. چه کسی جرئت این کار را داشت و دارد؟!
دکتر علی شریعتی
ارسال شده با موضوع دین | ۷ دیدگاه »