جایگاه این بانوان کجاست؟!

همین جوری در این هیاهوی همایش تجلیل از بانوان برتر وبلاگ نویس، یه سوالی ذهنم رو مشغول کرد.

جایگاه این بانوان وبلاگ نویس کجاست؟!

پرستو دوکوهکی - صنم دولتشاهی - مسیح علی نژاد - لوا زند - آسیه امینی - آیدا سعادت - محبوبه حسین زاده و… و…

آیا دستمزد اینها فقط سانسور است؟!

مهر ۲۴م, ۱۳۸۷ | ۳ نظر | موضوع: وبلاگ |

در حاشیه همایش بانوان وبلاگستان

یکی از زیباترین روزهای زندگی کسانی که بین زندگی مجازی و حقیقی معلقند، روزی است که پلی بین این دو زندگی می زنند. من تا به امروز بارها روی چنین پلهایی بوده ام، اما دیروز یکی از خارق العاده ترین شان بود.

همایش تجلیل از بانوان برتر وبلاگستان

پرشین وبلاگ برای دومین بار در سال جاری، اقدام به برگزاری همایشی برای وبلاگ نویسان نمود. همایش دوم مختص بانوان وبلاگستان بود.

این همایش ۲۱ مهر ماه در تالار فردوسی دانشکده ادبیات دانشگاه تهران برگزار شد. با جمعی متشکل از حدود ۳۰۰ - ۴۰۰ نفر وبلاگ نویسی که از شهرهای مختلف اومده بودند. (دم شهرستانی ها گرم!)

همون طور که وعده داده شده بود، برنامه این بار پرشین بلاگی ها بیشتر حول محور وبلاگ نویسان می چرخید و شاخ و برگ برنامه های جانبی به کل زده شده بود. که البته در این امر تا حدود زیادی موفق بودند.

فرزاد حسنی و بهاره رهنما

البته خانوم پولادزاده، مجری توانایی هستند، اما خدائیش فرزاد حسنی یه چیز دیگه است! بهاره رهنما هم با اینکه اعتراف کرد در مجری گری ادعایی نداره، اما چیزی از فرزاد حسنی کم نداشت و خوب جلوش در می اومد.

گوشه هایی از مجری گری فرزاد حسنی و بهاره رهنما رو می تونید اینجا ببینید.

بهاره رهنما که به سلامتی وبلاگ دارند، اما نمی دونم بنا به چه دلایل امنیتی فرزاد حسنی گفت که نمی تونه وبلاگ داشته باشه! یعنی وبلاگ داشتن از برنامه سازی رادیو و تلویزیون امنیتی تره؟! یا اینکه درجه خودسانسوری فرزاد عزیز پائینه و ممکنه مطالبش کار دستش بده!

منیژه حکمت

منیژه حکمت کارگردان پر دل و جرئتیه، شخصیت جالبی هم داره. مستقل کار می کنه و فیلم “سه زن” رو بر خلاف “دعوت” و “آواز گنجشکها” با حمایت نهادهای دولتی و خصوصاً آقای قالیباف نساخته! برای حمایت از حرکتهای مستقل هم که شده، ترغیب شدم فیلم “سه زن” رو ببینم.

من روی سِن؟!

البته حضور برای عموم علاقمندان با هر جنسیتی آزاد بود! اما اینکه من هم در همایش وبلاگ نویسان بانو، بعنوان وبلاگ نویس روی سِن حاضر بشم، دیگه…!

خوب مگه شما نشنیدین که میگن آدم وقتی ازدواج میکنه قاطی مرغها میشه؟! وقتی که حدیث رفت بالای سن تا جایزه اش رو بگیره، تیزبازی آقای حسنی هم گل کرد و فرمود: “گویا شما با همسرتون تشریف آوردین!” و اینچنین شد که بنده خجالتی مادرزاد، بدون هیچ پیش زمینه ای یهو روی سن حاضر شدم و دیدم که ۳۰۰-۴۰۰ جفت چشم زل زدن بهم!

برای اینکه فیلم محافل دوستان نشیم!، خودمون پیش دستی می کنیم و فیلم ضایع بازی خودمون رو روی سن می زاریم اینجا! باشد که رستگار شویم!

فیلم دوستان!

بله! رستگاری با جماعت است! لذا فیلم دوستان رو هم برداشتیم که با همدیگه رستگار بشیم!

ساروی کیجا، نرگسی، دانشگاه با طعم باران، زنانه ترین اعترافات حوا، کلبه ویوارا، سلما، سطرهای سپید و سمیه توحیدلو

از سایر دوستانی که در تیررس بودند ولی به دلیل تمام شدن شارژ دوربین نتونستیم فیلمشون رو برداریم عذر میخوام!

همایش فرفری ها!

اگه روابط مون محدود به وبلاگستان می بود، زیاد خوش نمی گذشت! لذت بخش ترین قسمت همایش، دیدار با دوستان فرفری و گپهای خودمانی با اونها بود.

افیون (F): اولین آشنایی که دیدیم خانوم حورا بودند. ریزه، پر انرژی، عینکی، مردذلیل (آقاشون گفته که دور فرفره رو باید خط بکشه)!

سمیه توحیدلو (F): فکر می کردم مسن تر از این حرفها باشه! پرکار، پر انرژی، استاد، سیاسی، از وزرای آینده! خیلی به ما لطف داشتند که امیدوارم روزی بتوانیم جبران کنیم.

نوید کاشانی (F): قبل از اینکه بشناسمش، وقتی از دور دیدمش، گفتم باید طراح وب باشه! تیپش به شخصیتش می خوره. آروم، مودب، با شخصیت، پرانرژی، مهربون تر از اینکه آدمو بخواد دعوا کنه!

فرشاد (F): فری چاقوکش؟! فری هم بهش نمیاد چه برسه به اینکه چاقوکش باشه! بچه مثبت! خوب! البته شاید بقیه اش زیر زمین بوده باشه و ما ندیدیم!

سلما (F): عینکی! چاق! مهربان صورت! هدیه روز تولدش رو گویا هنوز از دوستان تحویل نگرفته! خوب سایت می زنید، پسوردش رو هم بدین دیگه!

ویدا (F): دوباره چشم مان به جمالشان روشن شد. همه شناس! اکتیو! شخصیت واقعی و مجازیش با هم توفیری ندارند!

منیره (F): فردی معلوم الحال! با لهجه ای شیرین. دوربین دار! دق آور در هنگام عکاسی! اگه عکس ما رو بهمون بده که واقعاً دیگه آخرشه!

یک فتحی (F): آن پنهان از دیدگان! آن جامانده از لیست برندگان همایش قبلی، آن داور بخش محتوایی همایش فعلی! آنکه هنگام حضور در سالن به دلیل همردیفی با فردی معلوم الحال شناسایی شده بود! شروین (؟!) فتحی!! بالاخره نمردیم و دیدمشون. کت و شلواری موقر بر تن، عینکی بر چشم، مودب در سخن و شکسته نفسی تمام عیار!

نادر جدیدی (F): ریاست جمهوری که در شأن شون هست اما خبری از شلختگی نبود!

و سایر بستگان، دوستان و آشنایان.

کلام آخر

خیلی خیلی خوش گذشت. چشمم با دیدن روی گل دوستان، سویی دوباره گرفت. دوست داشتم بسیاری دیگر را هم ببینم که خوب نشد. منتظر همایش های بعدی هستم. شما هم سعی کنید حتماً باشید.

پ.ن: اینها فقط گوشه هایی از حاشیه های این همایش بودند، توضیحات جامعتر را اینجا بخوانید.

مهر ۲۲م, ۱۳۸۷ | ۲۷ نظر | موضوع: جامعه, خودنوشت, وبلاگ |

قالب لذت برای وردپرس

قالب Delight یکی از قالبهای زیبایی است که از رنگبندی اش خیلی لذت می برم. سایدبار عریضش امکان انجام مانورهای زیادی را می دهد. سادگی اش در عین کامل بودن در نوع خود جالب است.

قالب “لذت” از کارهای Webdemar است که بنده افتخار برگردانش به فارسی را داشته ام. امیدوارم کسانی که دوستش دارند، از بکار بردنش لذت ببرند!

تا جایی که بنده تست نمودم، این قالب با مرورگرهای فایرفاکس، اینترنت اکسپلورر، سافاری، گوگل کرام و اپرا مشکلی نداشت. چنانچه مشکلی در این قالب مشاهده نمودید، اطلاع دهید تا رفع نمایم.

توضیحات طراح درباره قالب لذت

توضیحات قالب لذت در سایت وردپرس فارسی

پیش نمایش قالب لذت در سایت وردپرس فارسی

دانلود نسخه فارسی شده قالب لذت از روی سایت وردپرس فارسی

دانلود نسخه فارسی شده قالب لذت

مهر ۲۰م, ۱۳۸۷ | ۲ نظر | موضوع: وردپرس |

حرمت حریم

احترام از ریشه حرم گرفته شده که به معنای حرمت نگه داشتن است. (لغت نامه دهخدا) البته این واژه به معنای آن چه که هتک و شکستن آن ناروا باشد نیز آمده است. (صحاح اللغه ج ۵ ص ۱۸۹۵)

حرمت شخص به معنای چیزی است که شخص از آن حمایت می کند و حریم شخصی نیز چیزهایی اختصاصی است که دیگران نمی توانند به آنها توهین کنند یا دخالت نمایند.

احترام در اصطلاح عرفی به معنای گرامی داشت و بزرگداشت و تعظیم شخص است که بی ارتباط با معنای لغوی آن نیز نیست؛ زیرا شخص، چیز، جا یا زمان محترم، دارای حرمت و حریمی است که حفظ آن لازم و هتک آن نارواست.

حرمتها پرده های نازکی هستند که اگر یکبار پاره شوند، برای دفعات بعد راحت دریده می شوند! ضخامت شان آنقدر ناچیز است که دوختنش تقریباً غیر ممکن است. پس تنها راه آن است که همیشه مراقب آنها باشیم، که در غیر اینصورت…

مهر ۲۰م, ۱۳۸۷ | ۱ نظر | موضوع: جامعه |

بابابزرگ هم رفت…

إنّالله و إنّا الیه راجعون

۱- همیشه برامون داستانهای پیامبران رو تعریف می کرد. اینکه چطور عزرائیل تونسته بود از زمین خاک برگیره و برای خلقت آدم اونو نزد خدا ببره، از بابابزرگ یاد گرفته بودم.

۲- کاری بود. کشاورزی ساده که روز رو در مزرعه به شب می رسوند. هیچی از دنیا نمی خواست و از هیچ کس در دنیا توقعی نداشت.

۳- از وقتی که همه دوستاش فوت شدند، و مامان بزرگ هم به رحمت خدا پیوست، برای دیدن عزرائیل لحظه شماری می کرد.

عزرائیل خیلی منتظرش گذاشت، اما بالاخره دقایقی پیش، بابابزرگ رو به آرزوش رسوند…

پ.ن: لطف می کنی اگه فاتحه ای بدرقه راهش کنی…

مهر ۱۴م, ۱۳۸۷ | ۳۳ نظر | موضوع: خودنوشت |
  • بنرلاگ

    Face Off :  رو در رو با وبلاگ نویسان