تعیین محدوده تحقیق و تفحص مجلس

یکی از مصوبات اخیر مجلس شورای اسلامی به شرح زیر است:

تحقیق و تفحص از سه نهاد شورای نگهبان، مجلس خبرگان و مجمع تشخیص مصلحت نظام ممنوع شد.

نمایندگان مجلس در حالی روز گذشته رای به ممنوعیت تحقیق و تفحص از این سه نهاد دادند که پیش از این در اصلاح آیین نامه داخلی مجلس چنین محدودیت هایی لحاظ نشده بود اما روز گذشته شورای نگهبان در راستای ایراداتی که به مصوبه نمایندگان گرفته بود، خواستار اعمال برخی محدودیت ها در لیست دستگاه های مشمول تحقیق و تفحص شد.
بر این اساس نمایندگان مجلس مصوب کردند سه نهاد فوق از تحقیق و تفحص مستثنی هستند. همچنین نمایندگان با الحاق یک تبصره به ماده ۱۹۸ آیین نامه داخلی مجلس مقرر کردند تحقیق و تفحص از دستگاه هایی که زیر نظر مقام معظم رهبری هستند با اذن معظم له امکان پذیر است.البته این اصلاحات در آیین نامه داخلی با اعتراض برخی از نمایندگان در راهروهای مجلس مواجه شد چرا که این تعداد از نمایندگان معترض بودند که شورای نگهبان نباید از این بررسی مستثنی می شد و حداقل شش نفر از ۱۲ عضو این شورا را مجلسی ها با رای اعتماد به آنها تعیین می کنند و به همین دلیل نباید تنها ابزار نظارتی بر شورای نگهبان و افرادی که با رای مجلس انتخاب شدند را محدود کرد.

منبع

گفتم شاید بخواهید بدانید! فقط همین!

آبان ۲۵م, ۱۳۸۷ | نظر | موضوع: سیاست |

گمشدگان - اپیزود موضوعی ۲: شناخت

فرض کنید که با دو فرد به تازگی آشنا شده اید و از هیچکدام شناخت درستی در دست ندارید. یکی از این افراد عکسی را به شما نشان می دهد که در آن فرد دیگر لباس زندانی ها را به تن کرده است. و به شما می گوید که به وی اعتماد نکنید که او فرد بسیار خطرناکی است.

در چنین موقعیتی شما چه می کنید؟

معمولاً در وحله اول دو راه به ذهن خطور می کند: قطع رابطه با فرد مظنون، یا محدود کردن رابطه با وی.

سوال اینجاست که این راهها از کجا نشأت گرفته اند؟! از شناختی که از فرد بدست آمده است. اما شناخت چگونه بدست می آید؟

شناخت از طریق ارتباط انسان با محیط در دو مرحله حسی و منطقی بدست می آید. یعنی احساس و سپس ادراک موجب استنتاج و نتیجه گیری می گردند.

عموماً استنتاج نهایی از طریق استقراء و قیاس به دست می آید. استقرا بدین معنا که با دیدن نمودهای جزئی به نتیجه کلی می رسیم. مثلاً در یک بیمارستان، با دیدن رنگ آبی دیوارهای اتاقهای طبقه اول، نتیجه می گیریم که همه اتاقهای بیمارستان آبی رنگ هستند. یا در موقعیت فوق با توجه به این موضوع که هر کس لباس زندانیها را پوشیده است پس بزهکار است، نتیجه می گیریم که فرد مظنون نیز خلافکار می باشد.

ولی قیاس عبارت است از شامل کردن یک مفهوم کلی بر مصادیق آن. برای مثال با دانستن این موضوع که معلم نقش تعلیم و تربیت را بر عهده دارد، نتیجه می گیریم که شغل هر معلم آموزش دانش آموزان است. در موقعیت فرضی بالا نیز با توجه به این موضوع که افراد خلافکار و خطرناک زندانی می شوند، نتیجه می گیریم که فرد مزبور خلافکار و خطرناک است.

از سوی دیگر در هر شناختی دو عنصر ادراک و عاطفه نقش دارند. ادراک انعکاس واقعیت خارجی است و عاطفه انعکاس درون است.

از این تعاریف و مثالها بر می آید که شناخت یک موضوع نسبی است، که در خیلی از موارد امکان بروز اشتباه در آن وجود دارد. آنچه که این امکان را کاهش می دهد کسب جزئیات بیشتر از محیط است که در اغلب موارد با گذشت زمان بدست می آید.

در مثال فوق و در اکثر موارد مشابه آنچه که از انجام کارهای غیرعاقلانه جلوگیری می کند عدم تصمیم گیری عجولانه و تحقیق و تفحص بیشتر است که متاسفانه خیلی از ماها آن را رعایت نمی کنیم.

در اپیزود سوم از فصل اول سریال لاست، برای جک، که به تازگی با کیت آشنا شده است چنین موقعیتی پیش می آید. جک در پاسخ به درخواست کیت برای ارائه توضیحات درباره مسائل گذشته چنین می گوید:«نمی خوام بدونم. اصلاً مهم نیست که کی چه شخصیتی بوده. هر کاری که قبلاً کردیم واقعاً مهم نیست.»

شما چه راهکارهایی برای اینگونه موقعیتها که به شناخت نیاز دارند پیشنهاد می کنید؟

آبان ۱۸م, ۱۳۸۷ | ۵ نظر | موضوع: جامعه, لاست |

گمشدگان - اپیزود موضوعی ۱ : ترس

بالاخره دیدن سریال پر هیاهوی لاست را شروع کردیم. از همون قسمتهای اول مجذوبش شدم. واقعاً خارق العاده است. حتماً باید دیده بشه.

در این اینجا قصد ندارم درباره لاست بنویسم که در این باره زیاد گفته شده. اما موضوعاتی که در این سریال بهش پرداخته میشه جای تأمل داره. در یک سلسله پستها دوست دارم به این موضوعات بپردازم و نظر خودم رو درباره شون بنویسم. خیلی خوشحال میشم که نظر بقیه دوستان رو هم بدونم.

البته باید متذکر بشم که مسائلی که بهشون می پردازم ربطی به سریال ندارند. و اونهایی هم که سریال رو ندیدن می تونن در بحثها شرکت کنند. فقط سوژه ها از لاست گرفته شده اند.

ترس یکی واکنش احساسی به تهدید یا خطر است. ترس را از تلواسه، که معمولاً بی وجود تهدید خارجی رخ می‌دهد، باز باید دانست. علاوه بر این ترس با رفتارهای خاصِّ فرار و اجتناب مربوط است، در حالی که تلواسه ناشی از تهدیدهایی‌است که مهارناپذیر و اجنتاب‌ناپذیر تلقی می‌شود. ترس معمولاً با درد ارتباط می‌دارد. مثلاً کسی از ارتفاع می‌ترسد، چه، اگر در افتد آسیب جدی خواهد دید یا حتی خواهد مرد. بسیاری از نظریه‌پردازان، چون جان برودس واتسن و پال اکمن، پیش نهاده‌اند که ترس یکی از چند احساس بنیادین و فطری‌است (نظیر شادمانی و خشم). ترس یکی مکانیسم بقاست و معمولاً در پاسخ به یکی محرک منفی خاص روی می‌دهد.

منبع: ویکی پدیا

تصوّر کنید که در کنار جنگلی نشسته اید و ناگهان صداهای مهیب و غیرعادی به گوشتان می رسد. همزمان می بینید که در دوردست درختان یکی پس از دیگری شکسته می شوند. در این لحظه چه تصویری در ذهنتان شکل می گیرد؟ چه احساسی به سراغتان می آید؟!

اگر صادقانه خود را در این موقعیت قرار دهیم، اولین احساسی که به سراغمان خواهد آمد «ترس» است.

در اپیزود اول از فصل اول سریال لاست، جک ترس را اینگونه معرفی می کند: «ترس یه چیز عجیبه.» غیر از این هم نمی تواند باشد! ترس در واقع توهم است. مثلاً من از ارتفاع می ترسم. خوب خیلی ها هم هستند که این ترس را ندارند. پس این احساس نمی تواند واقعی باشد.

درباره صحنه ای که در بالا اشاره کردم نیز وضع بر همین منوال است. گرچه بر اساس داشته های ذهنی، در هنگام قرار گرفتن در چنین موقعیتی شاید احساس ترس اجتناب ناپذیر باشد، اما با تحلیلهای عقلی می توان این احساس را کنترل کرد. کافیست اولین تحلیلها را کنار بزنیم و کمی دقیقتر به موضوع بنگریم.

شما درباره ترس چگونه فکر می کنید؟

آبان ۱۷م, ۱۳۸۷ | ۳ نظر | موضوع: جامعه, خودنوشت, لاست |

چشمها را باید باز کرد

- چند وقتی است که دچار یه جور بی هویتی، از خود بیگانگی، سرخوردگی و اینجور چیزا شده ام! رفتار دو گانه دارم درست نمی دونم چیکار دارم می کنم و چه کار باید بکنم. بی برنامه ام و از اون مهمتر بی هدفم! مسیری که در حال طی کردنش هستم بر خلاف همیشه اصلاً برام روشن نیست.

- ابعاد زیادی از وجودم بی استفاده موندن. به سلامتیم اصلاً اهمیت نمیدم. فراموشی بارزترین خصیصه زندگیم شده. کنترل خیلی از چیزا از دستم خارج شده. منتظر یه وضع بهترم برای اینکه بیشتر رو خودم کار کنم اما گویا وضع همیشه بدتر میشه و از بهتر خبری نیست!

- گذشته از درون از بیرون هم تقابل اخلاقها، عدم وجود عدالت، حق کشی و هزاران معضل دیگه بر تک تک سلولهام فشار میارن.

- چیزی به متلاشی شدن باقی نیست. منتظر اتفاقی هستم که وضع رو عوض کنه. ریست شدن غیر ممکنه اما چشمها رو باید باز کرد! شاید جاده ای پیدا بشه که بتونم با گذر از اون مسیرم رو تغییر بدم.

آبان ۱۵م, ۱۳۸۷ | ۷ نظر | موضوع: خودنوشت |

پرزیدنت اوباما

احمدی نژاد در گفت و گو با این روزنامه اسپانیایی در پاسخ به سوالی مبنی بر اینکه “اگر اوباما پیروز شود اعلام کرده آمادگی دارد با ایران جلسه بگذارد و با شما دیدار کند. آیا از طرف شما هم آمادگی وجود دارد؟”، اظهارداشت: «دو سال است که اعلام می کنم آمادگی دارم با بوش در نیویورک و در حضور خبرنگاران مناظره کنم. گفتگو مشکلی ندارد اما بعید می دانم اجازه دهند اوباما بیاید و ریس جمهور شود. مناسبات قدرت در آمریکا مشخص است. آنها در قدرت بسیار خشن عمل می کنند و رای مردم تضمین شده نیست».
احمدی نژاد با اشاره به اینکه غیرآزادانه ترین انتخابات دنیا در آمریکا انجام می شود زیرا مردم آمریکا مجبور بین دو انتخاب هستند، گفت: «مردم آمریکا هیچ علاقه ای به دخالت در مسایل سیاسی و سیاست های دولتمردان آمریکا ندارند و به همین دلیل کمترین سطح مشارکت در این کشور است زیرا امروز مردم آمریکا صحنه سیاسی این کشور را متعلق به خودشان نمی دانند و به آن اعتماد ندارند».

منبع: آفتاب - لینک از وحید آن لاین

باراک اوباما در شیکاگو در سخنرانی در میان هواداران خود گفت که انتخابات تاریخی نشان داد آمریکا جائی است که در آن تحقق هر آرزویی امکان پذیر است. وی گفت پیام رأی دهندگان به جهان این بود که آمریکا گروهی از ایالات متحد است. وی گفت انتخاب وی بمثابه اولین رییس جمهوری سباهپوست نشان دهنده قدرت دموکراسی و رؤیای بنیانگزاران این سرزمین است.

منبع: VOA News

آیا به نظر شما این مسئله مهم نیست که یک فرد کنیایی الاصل سیاه پوست در آمریکا توانسته بر مسند ریاست جمهوری بنشیند؟!

آبان ۱۵م, ۱۳۸۷ | ۲ نظر | موضوع: سیاست |
  • بنرلاگ

    Face Off :  رو در رو با وبلاگ نویسان

  • عکسلاگ