بلاگ نوشت

دسته بندی ‘وب سرویس’

Knol: واحدی از دانش

دقایقی پیش Google سرویس جدیدی را با نام Knol در آدرس knol.google.com عرضه نمود. این پروژه که در 13 دسامبر 2007 از آن نام برده شده بود، در 23 جولای 2008 رسماً پرده برداری شد.

Knol منبعی است از مقالات علمی معتبر که توسط افرادی نوشته می شود که بر موضوع مقاله تسلط دارند.

با این تعریف شاید بتوان Knol را نوعی Wikipedia نامید که نویسندگان آن از فیلتری خاص می گذرند، تا اعتبار مقالات آن بیشتر باشد.

Google عقیده دارد که «میلیونها نفر هستند که اطلاعات زیادی در اختیار دارند و میلیاردها نفر وجود دارند که می توانند از این اطلاعات بهره ببرند.» و اینک Knol آمده است تا اطلاعات این افراد را کلاسه بندی نماید و پس از اعتبارسنجی در اختیار بقیه انسانها قرار دهد.

هر Knol یک نویسنده مشخص دارد، که از طریق سیم کارت تلفن همراه یا کارت اعتباریش شناسایی می گردد و صحت اطلاعاتش تائید می شود. نویسنده در قالب Knol اطلاعاتش را مطرح می نماید. خوانندگان Knol میتوانند اطلاعات مطرح شده را بازخوانی نمایند و نظراتشان را برای ویرایش آن مطرح کنند. نویسنده Knol مجاز است که نظرات مطرح شده را قبول یا رد نماید.

هدف Knol:

Knol تنها یک هدف دارد. اینکه به شما کمک کند تا دانش تان را با بقیه به اشتراک بگذارید. پروژه Knol میزبان اطلاعات وسیعی در زمینه های مختلف خواهد بود. نویسندگان Knolها می توانند از طریق این پروژه دانش شان را به اشتراک بگذارند و حتی بر روی آن قیمت بگذارند و آنرا بفروشند. خوانندگان نیز می توانند از دانش های به اشتراک گذاشته شده استفاده کنند و نظرات شان را درباره آن مطرح نمایند.

ویژگیهای Knol:

- بکارگیری آسان: تنها چیزی که برای نوشتن واحدی از دانش نیاز است، یک حساب کاربری و یک نام است.

- کنترل: شما میزان همکاری با اجتماع را مشخص می نمائید. Knol شما، صدای شماست.

- ارتباط: شما می توانید با نویسندگان دیگری که در منطقه شما هستند، ارتباط برقرار کنید و بدین ترتیب بر دامنه دانش تان بیافزائید.

- دیده شدن: مطالب پر محتوا و خوب در موتورهای جستجو به نمایش در می آیند.

- رشد: به اشتراک گذاشتن دانش با دیگران پاداشی است برای همه، که در نهایت موجب رشد بشریت می شود.

8 نظر

Lively، دنیای سه بعدی Google

Lively نام جهان سه بعدی ای است که Google اخیراً بنا نهاده است. و حاصل پروژه ای است که در سال 2007 با نام My World آغاز شد و در نسخه های اولیه اش Google Rooms نام گرفت.

در این دنیای سه بعدی شما میتوانید برای خودتان یک Avatar بسازید و سپس آنرا در Roomهای مختلف به حرکت وادارید و با آدمکهای دیگر هم صحبت شوید.

برای وارد شدن به این دنیای مجازی، شما به حساب کاربری گوگل، و البته یک افزونه برای مرورگرتان نیاز دارید.

داشتن حساب کاربری گوگل که مشکلی نیست و فکر کنم حالا دیگر همه یکی از آن را داشته باشند. اما به دلیل تحریم بودن ایران از سوی گوگل، برای دانلود Lively Setup نیاز به یک قیلطرشکن مثل این یا این دارید تا گوگل را دور بزنید و او متوجه نشود که شما از دیار ایران هستید!

بعد از دانلود کردن هم، بار دیگر برای نصب Lively Setup نیاز به شیره مالاندن گوگل دارید. این بار من هر دو قیلطرشکن بالا را با هم اجرا کردم، تا بالاخره موفق به نصب افزونه شدم.

پس از اینکه از سد قیلترینگ و تحریم گذشتید، می توانید با حساب کاربری تان وارد Lively شوید و در نخستین ورود به ساختن آدمک مجازی تان و بزک کردنش بپردازید.

برای ساختن آواتر، شما ابتدا یکی از حالتهای پایه «male-مذکر»، «Female-مونث» و «Animal-حیوان» را انتخاب می کنید و سپس برای آیتم انتخابی تان مدل مو، حالت چشم، رنگ پوست و… را تعریف می نمائید. بعد از وارد شدن به یکی از اتاقها، شما یک پس زمینه سه بعدی از محیط اطرافتان را شاهد خواهید دید، که یک موزیک پس زمینه، با ترکیبی از صداهای دیگر در آن پخش می شود. و آدمکهای دیگری را خواهید دید که در آن مصاحبت می کنند، یا کاری انجام می دهند، و یا مشغول انجام یکی از بازی های سه بعدی هستند.

Lively می تواند تجربه شیرینی باشد، اگر با سیستمی نسبتاً قوی به اینترنتی پر سرعت متصل باشید.

14 نظر

Landzo، سایتی که باید احساسش کرد

Landzo عنوان سایتی است که در هنگام نوشتن این مطلب، هنوز 24 ساعت از عمرش هم نمی گذرد. این پایگاه قرار است یک سایت ویژه برای میزبانی عکسهای شما باشد. و ضمناً یک شبکه اجتماعی برای در ارتباط بودن با دوستان تان.

طبق اظهار طراح ایرانی این سایت، Landzo قابل تعریف نیست، شما باید احساسش کنید.

پس تا داغ است بشتابید به سمت Landzo و با پیشنهادات تان به بهبود آن کمک کنید.

پ.ن: صفحه من در Landzo

3 نظر

شکاف جامعه مجازی

یکی از چالشهایی که در جامعه مجازی ایرانی وجود دارد، شکاف بزرگی است که بین کاربران حرفه ای و کاربران غیرحرفه ای دیده می شود. اگر در وبلاگستان ـ که اغلب افراد جامعه آن جز کاربران حرفه ای نت محسوب می شوند ـ گشتی بزنید، درخواهید یافت که آنها تقریباً با سرعتی بالا در حال فراگیری و کاربرد ابزارهای پیشرفته اینترنت هستند که البته این موضوع جای بسی خوشحالی دارد. اما نباید فراموش کنیم که این قشر، تنها کاربران اینترنتی نیستند، و کاربران غیرحرفه ای بسیاری نیز وجود دارند که امروزه علاقمندی بیشتری به استفاده از این تکنولوژی نشان می دهند، اما متاسفانه به دلیل نداشتن وقت کافی یا مشکلات دیگر نمی توانند با سرعت کاربران حرفه ای با ابزارهای نوین آن آشنا شوند و آنها را بکارگیرند.

برای مثال، امروزه بسیاری از کاربران حرفه ای با مفهوم وب2 آشنایی دارند و از ابزارهای آن بصورت روزمره استفاده می کنند. و این موضوع باعث می شود تا بتوانند استفاده بهینه تر و مفیدتری از اینترنت بعمل آورند. اما بسیاری از کاربران غیرحرفه ای نه تنها با این مفهوم آشنایی ندارند که در استفاده معمولی از وب نیز دچار مشکلات فراوانی هستند. در حالی که استفاده از ابزارهایی چون فید (خوراک) می تواند کمک شایانی به این دسته از کاربران نماید تا علاوه بر حل مشکل کمبود وقت، از بسیاری از موانع دیگر از جمله قیلطرینگ عبور نمایند.

البته وبلاگنویسان همواره کوشیده اند تا با ارائه آموزشهایی بتوانند این شکاف را کاهش دهند، اما به نظر می رسد که این آموزشها بیشتر در سطوح کاربران حرفه ای باقی مانده است و در عمق جامعه سنتی نفوذ پیدا نکرده است. بسیاری از دانشگاهیان، معلمان، و تحصیلکردگان دیروز، که امروز به سمت کامپیوتر سوق پیدا کرده اند، با وجود گذراندن دوره های دست و پاشکسته ICDL، نمی توانند بدرستی به کشف و فراگیری ابزارهای جدید اینترنتی بپردازند و همین امر موجب توسعه یافتن این شکاف گردیده است.

شکی نیست که با پر کردن این شکاف، شاهد تاثیرگذاری بیشتر دنیای مجازی در دنیای حقیقی خواهیم بود، و پس از آن بیشتر می توان روی تاثیر پدیده هایی چون رسانه های وبلاگی روی جامعه و یا شکستن انحصار رسانه ای حساب باز کرد. آنچه که بعنوان راهکار به ذهنم می رسد اینکه لازم است کاربران حرفه ای دنیای مجازی، پلی بسازند در ارتباط با دنیای حقیقی و تلاش کنند تا سطح وسیعتری از علاقمندان را با ابزارهای اینترنتی آشنا کنند. این پل می تواند به کمک آموزشهای حضوری و یا انتشار جزوات و مقالات خودآموز بنا گردد. این پله ای است که پیش از این باید گام روی آن می گذاشتیم، اما متاسفانه از روی آن پریدیم و به این سبب ضعیفترها، پشت سر جامانده اند!

بنده به نوبه خود، هر علاقمند به مطالعه اینترنتی را که دور و برم پیدا می کنم، سریعاً با گوگل ریدر آشنا می کنم و ایشان را به استفاده از این ابزار تشویق می نمایم. البته ناگفته نماند که یکی از مشکلات دیگری که در این راه به آن برخورده ام، عدم پشتیبانی بسیاری از سایتهای خبری ایرانی (که جامعه سنتی ما بیشتر با آنها انس دارند)، از ابزارهایی چون فید(خوراک) است،  که فعلاً برای رفع این مشکل از ابزار Page2Rss کمک گرفته ام.

شما نیز اگر کسانی را در نزدیکیتان می شناسید که پتانسیل استفاده و فراگیری این ابزارها را دارند، بیکار ننشینید! این به نفع همه ماست.

4 نظر

گزارش مراسم خداحافظی بیل گیتس

بالاخره 27 ژوئن 2008 (7 تیر 1387) فرا رسید و Bill Gates کسی که Microsoft را با آرزوی قرار دادن یک PC روی هر میز و در هر خانه، بنا نهاده بود، کار تمام وقتش در صنعت نرم افزارهای کامپیوتری را در این شرکت رها کرد.

در زیر گزارش رویترز از مراسمی را که دیروز به همین مناسبت برگزار شده بود می خوانید:

خاطرات بیل گیتس در مایکروسافت

بخشهایی از نطق بیل گیتس درباره خاطراتش در مایکروسافت ـ گزارش شده توسط Daisuke Wakabayashi :

شروع با مایکروسافت

مایکروسافت از محدود کمپانی هایی است که با یک رویا شروع شد. رویای مهم کردن نرم افزارها. رویای وجود داشتن کامپیوترهای شخصی. اینها آرزوهایی من و پل آلن بودند که زمانی خیلی احمقانه به نظر می رسیدند.

ارتباط با IBM

ارتباط با IBM از دوره های مهم مایکروسافت به شمار می رود. ما شریک آنها بودیم، در آن زمان آنها تصمیم گرفتند که ما زیاد در IBM نقش نداشته باشیم. آنها با OS/2 ادامه دادند و ما به سمت Windows رفتیم، که پایانش هم مشخص شد.

توسعه یافتن تجارت

یادم است که من و استیو (بالمر) یک شب کامل با هم نشستیم و فکر می کردیم که آیا ممکن است روزی یک کمپانی ـ مایکروسافت یا هر کمپانی دیگری ـ یک میلیارد نسخه فروش داشته باشد. این عدد خیلی زیادی است!

من آن چیزهایی را که بعضی ها فکر می کنند مایکروسافت در آنها پیشرفتی نداشته است، دوست دارم. بله، ما اشتباه هم می کنیم. اما بر میگردیم و از اشتباهاتمان درس می گیریم. بسیاری از موفقیتهای امروز ما از همین طریق بدست آمده اند.

من ایمیلی به یکی از روزنامه ها فرستادم و از آنها پرسیدم چگونه Windows می تواند بهتر باشد؟ و آنها جواب دادند که این قسمت از ایمیل واقعاً تکان دهنده بود! و من بهشان گفتم شما فکر می کنید من تمام روز چکار می کنم؟ ارسال ایمیل هایی مثل این کار هر روزه من است!

ترک کردن مایکروسافت

برای من، بعد 33 سال، این تغییر خیلی بزرگی است. من معتادم به اینکه به مایکروسافت بیایم. بعضی روزها بچه ها را در ماشین سوار می کنم تا به مدرسه برسانم شان، ولی وقتی که شروع به رانندگی می کنم، فکرم مشغول کارهایم در مایکروسافت می شود و به سمت آنجا حرکت می کنم، تا اینکه آنها به من می گویند: «چرا داریم به مایکروسافت می رویم؟» و من دوباره فرمان را به سمت مدرسه کج می کنم!

مطمئنم که یک روزی در همین ماه آینده، در حالی که غرق در افکارم برای توسعه دادن نرم افزاری هستم، اشتباهاً به طبقه پنجاهم (اتاق قبلیم) می روم و از آنجا به طبقه پائین (اتاق جدیدم) بر میگردم، و بالاخره بخاطر این حواس پرتی ها از مایکروسافت اخراجم خواهند کرد!

خاطرات گیتس با بالمر

بخشهایی از خاطره گویی بیل گیتس و جانشینش، استیو بالمر، در جمع کارمندان مایکروسافت

آشنایی با همدیگر

بیل گیتس: من و استیو هر دو در هاروارد بودیم. من پر انرژی بودم و ایده هایی در ذهن داشتم. یکی از دوستان که استیو را می شناخت، من را به او معرفی کرد و گفت: «این پسر مثل خودت سوپر انرژی است. او پسر مرتبی است». ما با هم آشنا شدیم و با هم به سینما رفتیم. ما مشترکات زیادی با هم داشتیم. و از آن روز با هم شروع کردیم و درباره ایده هایی که در ذهن داشتیم و کارهایی که میخواستیم انجام دهیم، صحبت می کردیم. واقعاً جالب بود.

استیو بالمر: بله ما رفتیم که با هم فیلم ببینیم. “آواز در باران” این فیلم مورد علاقه من بود. من تابحال آنرا 30 دفعه دیده ام… بعد از اینکه از فیلم برگشتیم، با هم شروع به رقصیدن کردیم، و بعد کشتی گرفتیم و یکی من را زمین زد. بیل تلاش می کرد تا او را شکست دهد.

پیوستن بالمر به مایکروسافت

بالمر: بیل و آلن با من مصاحبه کردند. بعد پدر و مادر بیل مرا به ناهار دعوت کردند. من قبلاً یکبار با آنها ملاقات کرده بودم. بعد از پایان مصاحبه کاری، احساس می کردم که این منحصر به فردترین مصاحبه ای بود که انجام داده ام. بیل گفت: «بسیار خوب، من شهر را ترک خواهم کرد. این ماشین من. مراقب خودت باش.» من او را به فرودگاه رساندم و او از میانه مصاحبه کاری به تعطیلات رفت. از همان جا من حدس زدم که استخدام شده ام!

گیتس: من می دانستم که استیو را می خواهم. من می دانستم که به استیو نیاز دارم. چون هر قراردادی مثل یک معجزه است… باید تخمین زد که چه باید کرد، چگونه قیمت گذاری کرد، چگونه به کارمندان حقوق داد. به به دوستانم حقوق زیادی نداده ام و از ایشان شرمنده ام. خصوصاً از استیو شرمنده ام که مدام می گفتم: «هی، بیا اینجا»!

مذاکره درباره حقوق بالمر

گیتس: من به تعطیلات رفته بودم و در  قایق نشسته بودم. و در همان حال ما از طریق تلفن بیسیم، با هم در مورد دستمزد بالمر مذاکره میکردیم. ما از فرمولی استفاده می کردیم که دستمزدش حدود 36000 دلار یا…

بالمر: 40000 یا 50000 دلار!

گیتس: من با دوستانی بودم که مست کرده بودند و مدام می گفتند: «هر چقدر میخواهد بهش بده»!

بالمر: او به من گفت: «نگران نباش!». من بخاطر بیل به مایکروسافت آمدم. من از برنامه نویسی چیزی نمی دانستم، درباره کامپیوترهای شخصی هم اطلاعاتی نداشتم. اما بیل را می شناختم و می دانستم که یک کمپانی موفق دارد. می دانستم که بیل یک فرد موفق و زیرک است و مطمئن بودم که اتفاقات خوبی در پیش خواهد بود.

روزی که بالمر قصد داشت مایکروسافت را ترک کند

بالمر: من با خودم گفتم: «احمقانه است! من درسم را در دانشگاه رها کرده ام و آمده ام در یک کمپانی با 30 کارمند، دفتردار شده ام». والدینم به دانشگاه راه نیافته بودند. پدرم دبیرستان را به پایان نرسانده بود، و رها کردن تحصیلات من، از سوی آنها کار درستی محسوب نمی شد… من یکبار دیگر با بیل و پدرش برای شام بیرون رفتم. بیل برای اینکه مرا از رفتن باز دارد، گفت: «تو این کار را نخواهی کرد. تو این کار را نخواهی کرد.  تو این کار را  نخواهی کرد. ما می خواهیم روی هر میز و در هر خانه یک کامپیوتر بگذاریم. این اصلاً کار ارزشمندی نیست که تو تجارت را رها کنی و به دانشگاه برگردی.» شاید بارها او این آرزوها را تکرار کرده بود، اما این بار لحن سخنش به گونه ای بود که مرا برای ماندن متقاعد ساخت.

در پارکینگ شرکت

گیتس: در روزها اول، ما بطور باورنکردنی سخت کار می کردیم. آن روزها یکی از سرگرمی های ما این بود که تلاش کنیم تا اتومبیل خودمان را در اولین محل پارکینگ، پارک کنیم، این یعنی اینکه ما از همه زودتر آمده ایم. اگر در هنگام رفتن اتومبیلی در سمت چپ شما پارک بوده باشد، بدین معنی بود که صاحب آن شما را «دور زده است»، یعنی قبل از شما آمده و بعد از شما می رود. خیلی تحقیر کننده بود که کسی شما را دور بزند! ما درباره این کار به Mel Hallerman در IBM هم گفتیم و او این پروژه را در آنجا هم راه انداخت و بخوبی آنرا اجرا می کرد. او از همه زودتر می آمد و از همه دیرتر می رفت.

بالمر: او اصلاً زندگی نمی کرد!

گیتس: حدود نه ماه بعد، من و استیو به همراه مل برای شام بیرون رفتیم. و مل گفت: «یکی آمده که از من سخت کوش تر است. من واقعاً خیلی زود می آیم و خیلی دیر می روم، اما او هر روز از من زودتر می آید و دیرتر هم می رود. باید بفهمم که او کیست.» بعد از شام ما به پارکینگ IBM رفتیم و مل ماشین آن فرد را به ما نشان داد. استیو به آن نگاه کرد و گفت: «یک لحظه صبر کنید! این اتومبیل اجاره ای است که ما چند ماه پیش گرفتیمش و یادمان رفت پسش بدهیم!»

پرسش و پاسخ

ابتدا گیتس و بالمر به سوالات تعدادی از کارمندان جواب دادند:

مهمترین دستاوردهای شما چه بود؟

بیل گیتس: ما افکار مردم درباره نرم افزار و کامپیوتر را تغییر دادیم. من فکر میکنم که این مهمترین کاری بود که ما انجام دادیم.

استیو بالمر: ایشان کارهای بزرگ زیادی انجام داده اند که می توانند به آنها افتخار کنند. تنها کافیست به چیزهای زیادی که در عرصه کامپیوتر اتفاق افتاده است فکر کنید. صنعت نرم افزار اصلاً وجود نداشت، اما حالا وجود دارد. هیچ کامپیوتر شخصی وجود نداشت. بیل واقعاً در تولد کامپیوتر شخصی نقش بسزائی داشت. در حقیقت بیل کامپیوتر شخصی IBM را طراحی کرد. این تاریخی فراموش نشدنی است.

در بعضی از ستیزه ها ما از جلو رهبری می کردیم. این خیلی بهتر از دنباله رو بودن است. این برای ما جالبتر بود. واقعاً عالیست که شما مردم را شگفت زده می کنید. خیلی از کارمندهای فعلی مایکروسافت تاکنون موفق نشده اند که این حس را بچشند. ما قدم به قدم با کمپانی های بزرگی جنگیده ایم و بر آنها پیروز شده ایم. Windows با OS/2 جنگید و بر آن پیروز شد.

بزرگترین اشتباهتان چه بود؟

بیل گیتس: بزرگترین اشتباهمان وقتی بود که توجه نکردیم که نرم افزار در آینده ممکن است به کجا برود و زودتر روی این موضوع کار نکردیم. بعضی اوقات چیزی محبوبیت دارد و شما سه تا چهار سال وقت نیاز دارید تا آنرا آماده کنید.

وقتی که ما کار بر روی واسط گرافیکی را شروع کردیم، به رقبایمان هم گفتیم که روی این موضوع کار کنند، اما آنها این کار را نکردند. مشخص است که این یک اشتباه بزرگ از جانب آنها بود، چون ما این کار را کردیم و آنها با مشکلات بزرگی روبرو شدند. در صنعت نرم افزار، شما بایستی پیچهای جاده پیش رو را پیش بینی کنید. ما خیلی از این پیچها را پیش بینی کردیم. آنها همیشه می گفتند «هی ببینید، مایکروسافت به قله رسیده است» و 20 سال است که همین حرف را تکرار می کنند. دلیلش این است که ما پیچها را به موقع پیش بینی کردیم، اما خیلی از آنها را نیز از دست دادیم.

جستجو در وب و صنعت تبلیغات آن لاین چیزهای مهمی بودند که ما در اثر اشتباه آنها را از دست دادیم. اگر ما سه سال زودتر، اهمیت آنرا درک می کردیم و کار بر روی این صنعت را شروع می کردیم، کار خیلی آسانتر می شد.

بالمر: یک روز تصمیم گرفته بودم تا اشتباهاتمان را روی کاغذ لیست کنم، اما وقتی که لیست خیلی طویل می شد، ترسیدم و آنرا کنار گذاشتم!

خداحافظی

بعد از یکساعت پرسش و پاسخ، بیل و استیو با چشمان گریان، نطق خداحافظی شان را ایراد کردند:

استیو بالمر: به هیچ طریقی نمی توان از بیل تشکر کرد. بیل موسس است. بیل رهبر ماست. هیچکس نمی تواند از او تشکر کند. ما از بیل بخاطر فرهنگش متشکریم. ما از بیل بخاطر فرصتی که به تک تک ما در اینجا داده است، متشکریم. همه ما، چه آنهایی که هفته پیش کار را آغاز کرده اند و چه آنهایی که 28 سال با مایکروسافت گذرانده اند، بخاطر فرصتی که برای بالفعل کردن پتانسیل هایمان به ما داد، ممنونیم. ما این شانس را داشتیم که در کمک کردن به جامعه نقش داشته باشیم، این شانس را داشتیم که بعنوان یک حرفه ای رشد کنیم، این شانس را داشتیم که با بزرگترین و درخشان ترین کمپانی در جهان کار کنیم و این شانس را داشتیم که پیشرفت کنیم. من برای همه اینها از بیل متشکرم.

بیل گیتس: زندگی کاری من در نرم افزار و کار کردن با افراد افسانه ای خلاصه شده است. من عاشق کار کردن با افراد باهوش هستم. من کار کردن با استیو را دوست دارم. من کار کردن با همه افرادی را که اینجا هستند، دوست دارم.

چه روزهای بی مانندی که گذشتند. روزهایی که IBM تصمیم به حمله کردن به مایکروسافت را می گرفت و روزهایی که حقوق مشروع، غیر قانونی می شدند.

روزی در زندگیم نخواهد بود که به Microsoft و چیزهای بزرگی که باید انجام دهد و کمکهایی که باید انجام دهم، فکر نکنم.

منبع:Reuters

ترجمه: صادق جم

در همین رابطه: بیل گیتس و مایکروسافت در گذر زمان ـ  بیل گیتس از زبان خودش ـ بیل گیتس از زبان دیگران ـ گفتگوی خداحافظی بیل گیتس

28 نظر

دیگ ملّی

Persian-Diggاگر با بالاترین، دنباله، مهندس، و سایتهای اینچنینی که پرتالهای شبیه سازی شده ای از سایت Digg هستند، آشنا باشید، می دانید که روش کار در اینگونه سایتها این است که کاربران عضو، لینکهای جالبی را که در حین وبگردی هایشان به آنها برخورد می کنند، در این سایتها گرد می آورند و با دیگران به اشتراک می گذارند. سایر اعضا نیز با دیدن لینکها، به آنها امتیاز مثبت یا در بعضی از آنها منفی می دهند.

در بین نسخه های ایرانی، بالاترین معروفترین سایت می باشد که با وجود قیلطر شدن، همچنان بزرگترین سهم را در بین کاربران و بازدیدکنندگان دارا می باشد. اما اخیراً نمونه دیگری از سایتهای اینچنینی آغاز بکار نموده است بنام پرشین دیگ یا دیگ ملی!

در چند دقیقه ای که مشغول کار کردن با این سرویس بودم، تفاوتهای عمده ای که بین پرشین دیگ و بالاترین به نظرم رسید، عبارت بودند از:

1- عدم محدودیت در ثبت نام کاربران

2- عدم محدودیت روزانه در ارسال لینک

3- عدم وجود امتیاز منفی برای لینکهای ارسالی

4- عدم تشخیص خودکار لینکهای تکراری

5- امکان ارسال لینک به سرویس های بوکمارکینگ

6- امکان ذخیره کردن لینکها در حساب کاربری شخصی

البته با توجه به تازه تاسیس بودن این سرویس، هنوز نمی توان داد سخن از مزیتها و معایب آن سر داد. اما بد نیست شما هم در پرشین دیگ عضو شوید و آنرا تست کنید.

12 نظر

لینکلاگ

Subscribe to RSS headline updates from:
Powered by FeedBurner

آرشیو