بلاگ نوشت

دسته بندی ‘شخصی’

خسرو شکیبایی: نامی برای همیشه تاریخ هنر ایران

به یاد ندارم با شنیدن خبر فوت هیچ هنرمندی، به اندازه شنیدن خبر درگذشت نام ماندگار همیشه ی تاریخ هنر ایران، خسرو شکیبایی، ناراحت شده باشم.

شکیبایی هنرمندی بود که من و همنسلانم خاطرات بسیاری از او داریم. بسیاری از فیلمها و سریالهای مورد علاقه ما با بازیگری او نقش گرفته اند. و با وجود همه این خاطرات من امروز عاجزم از توصیف خوبی هایش.

فقط بگویم که خیلی دوستش دارم…

4 نظر

دوباره یک شدم!

بعد از اینکه با از دست دادن تمام اطلاعات کامپیوترم، صفر شده بودم، از تلاش کردن باز نیاستادم و چند نرم افزار دیگر را هم دانلود کردم تا آنها هم سعی شان را در برگرداندن اطلاعاتم بکار گیرند: Stellar Phoenix Windows Data Recovery، EASEUS Data Recovery Wizard Professional و چندین نرم افزار دیگر.

دیگر واقعاً بیخیال اطلاعاتم شده بودم، خواستم تا هارد را کامل فرمت کنم و زندگی از سر گیرم، اما اجازه دادم تا Power Data Recovery کارش را تمام کند.

مثل خیلی از نرم افزارها دیگر، لیست کامل اطلاعاتم را نشان داد. فوراً رفتم سراغ فایلهای برنامه حسابداری، و بازیابی شان کردم.

و ناگهان فریاد شادیم به هوا رفت… اکثر فایلهای مهم بازیابی شدند و سالم هستند و کار می کنند.

خسته نباشی Power Data Recovery و دستتان درد نکند بچه های گروه FreeDanload که این نرم افزار را برای دانلود کردن، گذاشته بودید.

و اما تجربه نهایی: هرگز خدا را از یاد نبرید، و کار را نیمه کاره رها نکنید.

10 نظر

من صفر شدم!

می گویند در عصر اطلاعات و ارتباطات، هرکس که اطلاعات بیشتری داشته باشد، قدرتمندتر است! اما ابزارهای ذخیره کننده اطلاعاتی ما در صورتی که به درستی محافظت نشوند، زیاد هم قابل اعتماد نیستند.

روز جمعه در یک حرکت انتحاری، ناگهان متوجه شدم که یکی از درایوهای هاردم بصورت unlocated در آمده است. معلوم شد که پارتیشن آرشیوم بوده که کلیه نرم افزارها و فایلهای دانلودی و مهمتر از همه آنها، بکآپ حسابداری در آن قرار داشتند.

بقیه درایوها هم از این عملیات انتحاری بی نصیب نمانده بودند. My Documents که در پارتیشن E قرار داشت و حاوی کلیه اطلاعات شخصی من بود، باز نمی شد!

ابتدا فکر کردم که شاید بلایی روی Permissionهای سیستم عامل آمده باشد، اما فاجعه بسیار پیچیده تر از آن بود!

شاید جدول پارتشین های هارد صدمه دیده باشد! نرم افزار Partision Table Doctor را نصب کردم، اما گویا این هم نبود!

از انجام دادن سایر اقدامات که ممکن بود مشکل را بیشتر کند، خودداری کردم. فوراً هارد را جدا کرده و روی سیستم دیگری نصب کردم تا عملیات Recovery را آغاز کنم.

Get Data Back for NTFS، Search and Recover، Easy Recovery Professional، Media Recover، Zero Recovery، O&O Disk Recovery، File Rescu Pro، MultiStage Recovery، Recover My Files و چندین نرم افزار دیگر نتوانستند کاری از پیش ببرند! بعضی از آنها تنها قادر بودند لیست فایلها را ردیف کنند و بعد از برگرداندن، هیچکدام از فایلها قابل استفاده نبودند. حتی نرم افزارهای ترمیم فایل نیز قادر به مرمت کردن فایلهای صدمه دیده نبودند.

این اولین باری است که بعد از حذف اطلاعاتم، نتوانسته ام آنها را بازیابی کنم. به هر حال اکنون بعد از دو روز تلاش شبانه روزی به این نتیجه رسیده ام که متاسفانه گویا باید بی خیال تمام اطلاعات های از دست رفته شوم و از صفر شروع کنم.

اما این بار بیش از همیشه متوجه این موضوع شده ام که “همیشه و همه اطلاعات قابل بازیابی نیستند” لذا عقل حکم می کند که حتماً از اطلاعاتتان نسخه پشتیبان داشته باشید تا به درد من دچار نشوید.

6 نظر

دوست دارم و دوست ندارم

یکی از حسنهای دوران متاهلی این است که شما در همه بازی های وبلاگی همسرتان دعوتید! مثل الان که حدیث جون من را به بازی 10 تا از چیزهایی که دوست دارم و 10 تایی که دوست ندارم، دعوت کردند.

دوست دارمشان

1- خدا (که هرگز تنهایم نمی گذارد، اما من خیلی تنهایش می گذارم!)

2- حدیث جون (که نمادی از خانواده است!)

3- بلاگ نوشت (که نماد زندگی مجازیم است!)

4- کامپیوتر و اینترنت (که بدون آنها کاری از دستم بر نمی آید!)

5- مایکروسافت و خصوصاً شخص بیل گیتس (هر کسی عرضه ندارد آرزوهایش را جامه عمل بپوشاند.)

6- کوه (البته فقط سر سبزش را دوست دارم. مثل کوههای دیلمان را)

7- دریا (خنکایش را دوست دارم و بزرگیش را)

8- ماکارونی (بهترین نوعش همانی است که حدیث جون درست می کند و اینجا نماد خوراک است!)

9- بستنی (بهترین هله هوله دنیا!)

10- پول (چون اگر باشد، زندگی خواهم کرد!)

دوست ندارمشان

1- شیطان (که هر چه بدبختی است از اوست!)

2- تزویر (یک رو داشتن چه عیبی دارد که بعضی ها دو رو دارند؟!)

3- زورگویی (خدا انسان را آزاد آفرید تا آزادانه زندگی کند. این دنیا ارثیه کسی نیست!)

4- شک (شوینده ایمان)

5- بیکاری (عامل همه فتنه ها)

6- گرما و سرمای زیاد (آدم را کلافه میکنند!)

7- گرسنگی و تشنگی (مخ را از کار می اندازند!)

8- سوسکیجات و سنجاقیجات (چندش آورند!)

9- احمدی نژاد (نماد انسانهای نادان و گمراه!)

10- پول (چون اگر نباشد، زندگی مختل است!)

خوب این هم یک جورش بود!

گویا ده نفر هم باید دعوت کنم: جوزف، کاپیتان، امین، محمود، بریر، نونوا، و… و… و… و شمایی که الان داری این متن رو می خونی!

6 نظر

۲۴ ساعت آخر عمرم…

جوزف نازنین مرا به تفکر واداشت تا بیاندیشم که اگر فقط 24 ساعت به پایان عمرم باقی مانده باشد، چه میکنم؟!

این نعمت بزرگی است اگر بدانم که چه وقت این دنیا را وداع خواهم گفت، که فکر نمی کنم نصیب من شود! اما اگر شد، با وجود حدیث جون دلگرمم. نمی دانید چقدر الان خوشحالم که دارمش! حتماً کمکم خواهد کرد که 24 ساعت آخر را به خوبی بگذرانم. کمی برایش ناز میکنم و لوس می شوم! بعد میروم حمام و با طهارت می نشینم پای سجاده.

«خدایا! خیلی چیزها به من دادی و قدرش را ندانستم. میدانم که جز مومنانت نیستم که رحیمیتت را مالک شوم. اما رحمانیتت را امید دارم. مطمئنم که دوستم داری. من هم دوستت داشتم. اما کمی بازیگوش بودم! ولی تو مرا ببخش… که همان رحمانیتت کافیست تا مرا پاکیزه گردانی و نزد خود نگهداری و به شیطانم وا ننهی… که من از شیاطین در این دنیا به تنگ آمده ام و تاب مجاورتشان را در آخرت نخواهم داشت.»

وقتی که آرام شدم، سری به بلاگ نوشت می زنم و کمی با دوستان فرندفیدی و توئیتری سر می کنم. که پاکترین و بهترین دوستانم هستند. سعی میکنم تا جایی که ممکن است به همه وبلاگها سر بزنم و کامنتی مرتبط با پستهایشان بگذارم. تا در آخرین لحظات ردپایی از من در دنیای مجازی دوستانم بجا بماند.

دوست ندارم زندگی روز آخرم با بقیه روزهایم فرق داشته باشد. طبق معمول پشت کامپیوترم می نشینم و کارهای روزمره ام را پیش میبرم تا عالیجناب بیاید و روحم را از قفس جسم آزاد کند. کاش فقط یک لحظه اجازه دهد که خودم را در آن لحظه آخر به حدیث جون برسانم.

زیاد جدی و احساسی شد، اما کاملاً واقعی بود!

دوست دارم بدانم حدیث جون، فواد، فرشاد، زهرا اچ بی، لوا زند، شاهین، کاپیتان، امین، آرش کمانگیر و… و… همه دوستان دیگرم، 24 ساعت آخر زندگیشان را چگونه خواهند گذراند؟

9 نظر

هله هوله

بازی وبلاگی این روزها، هله هوله خوریه! که شاخ به شاخ عزیز لطف کردن و من رو به این بازی دعوت نمودند.

البته من زیاد باکلاس نیستم که یه هله هوله تک مضرابه همه روزه داشته باشم! اما از نظر من زندگی به همه نوع طعم نیاز داره: ترشی، شیرینی و تلخی. اگه فقط شیرین بخوریم، دلمونو میزنه، ترشی خوری زیادی هم مزاج رو بهم می زنه. فکر هم نکنم کسی پیدا بشه که بتونه فقط تلخیجات نوش کنه! پس همه جوره می خوریم تا زندگیمون همه طعمی بشه!

بستنی مگنوم رو با کاکائوی زیاد و پسته بادوم بسیار خیلی دوست دارم. برخلاف همسر که کاکائوی بستنی رو دوست نداره، من این قسمتش رو بیشتر ترجیح میدم.

دوست ندارم چیپس بخورم (بخاطر سلامتی و اینجور چیزا) اما اگه باشه، نمیتونم جلوی خودم رو بگیرم! لذا طعمهاش برام فرقی نداره. اما نمیدونم چرا هیشکی زیاد دنبال ساده اش نمی ره؟!

پفک رو به چیپس ترجیح میدم. موتوری چی توزش هم که خوشمزه ترینه!

آلوچه اگه تر باشه، شیرینش رو می پسندم و اگه خشک باشه، ترشش رو.

یه روزگاری هم اوربیت (بدون توجه به طعمش) همیشه دهانم بود. حیف که ترکش کردم. برای آدمی مثل من که زیاد اهل مسواک زدن نیست، خیلی فایده داشت!

یه هله هوله گرم هم اینجا داریم که بهش میگن واویشکا یا شکمه! تشکیل شده از دل و روده گاو با چاشنی پیاز و گوجه. بوش مست کننده است. فکر کنم بهترین هله هوله برای مواقع گرسنگی باشه!

از بس از خوردنی ها نوشتم، گشنه ام شده! فکر کنم تا همین جا کافی باشه!

دوستانی که به نظرم هله هوله زیاد میخورن رو دعوت میکنم به این بازی: Jozeph، کاپیتان، شاهین، سینای دلبسته که جدیداً تو شهر ما دانشجو شده و همه گذرکنندکان دیگه ای که هله هوله خوارن!

13 نظر

لینکلاگ

Subscribe to RSS headline updates from:
Powered by FeedBurner

آرشیو