بلاگ نوشت

دسته بندی ‘عشق’

خسرو شکیبایی: نامی برای همیشه تاریخ هنر ایران

به یاد ندارم با شنیدن خبر فوت هیچ هنرمندی، به اندازه شنیدن خبر درگذشت نام ماندگار همیشه ی تاریخ هنر ایران، خسرو شکیبایی، ناراحت شده باشم.

شکیبایی هنرمندی بود که من و همنسلانم خاطرات بسیاری از او داریم. بسیاری از فیلمها و سریالهای مورد علاقه ما با بازیگری او نقش گرفته اند. و با وجود همه این خاطرات من امروز عاجزم از توصیف خوبی هایش.

فقط بگویم که خیلی دوستش دارم…

4 نظر

یک زن راز آسمونه

زنیک زن از این دنیا عشقه نیازش
خدا اونو ساخته از جنس سازش
عشق همسر . عشق مادر
مرامشه نوازش
یک زن راز آسمونه
یک زن نور کهکشونه
یک زن لطف آشیونه
حرفش حرف دل و جونه تو خونه
نازکدل . یک زن سنگ صبوره
درمون هر دردش . اشکای شوره
اگه یک کوه غم و درده
ولی پر از غروره
یک زن راز آسمونه
یک زن نور کهکشونه
یک زن لطف آشیونه
حرفش حرف دل و جونه تو خونه
با کمک اندیشه هام نامه نوشتم به خدا
پرسیده بودم که چرا نازکدل آفرید مرا
خدا با ناله نسیم یه شب جوابمو رسوند
وجود زن اگه نبود کارش نیمه تموم میموند
یک زن راز آسمونه
یک زن نور کهکشونه
یک زن لطف آشیونه
حرفش حرف دل و جونه تو خونه

ترانه نازکدل ـ مریم جلالی

نظر

سالروز تولد عشق

تولدش برای من روز بزرگیه. چون اولین باری که واژه مقدس «دوستت دارم» رو بهش گفتم در همین روز بود. همون روزی که عاشقانه در خیابان ساحلی رامسر، دست در دست هم قدم می زدیم و از با هم بودن لذت می بردیم.

حتماً یادش هست که چقدر پیاده رفته بودیم! نمیدونم چرا رامسر تاکسی نداشت! کل شهر رو با پاهای پیاده گز کرده بودیم تا جایی که موقع برگشتن کمرم خشک شده بود و نمی تونستم تکون بخورم!

و اون روز اولین تولدی بود که با هم بودیم. و دومینش بعد از عقد و خونه پدریم بود، که من با نهایت شرمندگی، و بدلیل بی تجربگی درچیدن شمع روی کیک، کمی تا قسمتی خاطرش رو آزردم. که باز هم شرمنده ام.

 و اما امروز…

سومین تولدی که با هم هستیم. دویمنش بعد از عقد و البته اولینش در خانه خودمان!

و مهمتر از همه، سومین سالی که ما همیدگر رو دوست داریم.

 حدیث جون! سالروز زاده شدنت بر تو و سالروز پذیرفتن قلبم، بر من مبارک باد.

5 نظر

ولنتاین را با سپندارمذگان آشتی دهیم

 

Valentine & Sapandarmazgan

ویکی پدیا: تاریخچه کامل و دقیقی از ولنتاین در دست نیست و آنچه از پیشینه این روز می‌‌دانیم با افسانه درآمیخته است. اما آنچه مشهورتر است اینکه در سده سوم میلادی که مطابق می‌شود با اوایل شاهنشاهی ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده ‌است بنام کلودیوس دوم. کلودیوس عقاید عجیبی داشته ‌است از جمله اینکه مردان مجرد نسبت به آنانی که همسر و فرزند دارند سربازان جنگجوتر و بهتری هستند. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراتوری روم قدغن می‌کند. کلودیوس به قدری بی‌رحم وفرمانش به اندازه‌ای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت. اما کشیشی به نام والنتاین (والنتیوس)، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می‌کرد. کلودیوس دوم از این جریان خبردار می‌شود و دستور می‌دهد که والنتاین را به زندان بیندازند.

والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان می‌شود. با توجه به آنچه که در افسانه آمده کشیش ولنتاین برای او نامه‍ هایی نوشته و آنها را با نوشتن «از طرف ولنتاین تو» (From Your Valentine) امضاء کرده است، اصطلاحی که تا به امروز مورد استفاده قرار گرفته و به وفور بر روی کارتهای ولنتاین مشاهده می‌‌شود. سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد عشاق بر خلاف قانون کلودیوس دوم اعدام می‌شود. بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق می‌دانند و از آن زمان والنتاین تبدیل به نمادی برای عشق شده است.

اما در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، بلکه از چند هزاره پیش از میلاد، جشن هایی برای ابراز مهر و وفاداری و عشق بوده ‌است، که از آن جمله اسفندگان یا سپندارمذگان می باشد.

در گاهشماری های مختلف ایرانی، علاوه بر این که ماه‌ها اسم داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. به‌عنوان مثال روز اول هر ماه «روز اورمزد»، روز دوم هر ماه، روز بهمن (سلامت، اندیشه) که نخستین صفت خداوند است، روز سوم هر ماه، اردیبهشت یعنی «بهترین راستی و پاکی» که باز از صفات خداوند است، روز چهارم هر ماه، شهریور یعنی «شاهی و فرمانروایی آرمانی» که خاص خداوند است و روز پنجم هر ماه، «سپندارمذ» بوده‌است. سپندار مذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می‌ورزد. زشت و زیبا را به یک چشم می‌نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می‌دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را به‌عنوان نماد عشق می‌پنداشتند.

در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی می‌شده‌ است که در همان روز که نامش با نام ماه مقارن می‌شد، جشنی ترتیب می‌دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلاً روز آبان در ماه آبان جشن «آبانگان» است یعنی جشن ستایش آب و روز آذر در ماه آذر جشن «آذرگان» است یعنی جشن ستایش آتش و همین طور روز پنجم ماه دوازدهم (اسفند)، «سپندارمذ» یا «اسفندار مذ» نام داشت که جشنی با همین عنوان می‌گرفتند. «سپندارمذگان» جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا می‌کردند. روز «سپندارمزد» جشن زمین و گرامیداشت مقام زن است.

 

به نظر من بایستی به پاسداشت روز باستانی “سپندارمذگان” پرداخت، و آنرا اشاعه داد. تا همگان بدانند که ایرانیان از ابتدا دوستدار “عشق” و “محبت” بوده اند. اما اینکه برای پاسداشت سپندارمذگان، “ولنتاین” را تحریم کنیم،به نظر من کار درستی نیست.

ولنتاین در فرهنگی دیگر، نماد عشق و دوستی است، و باید نمادهای عشق و دوستی را در هر فرهنگی گرامی داشت. تحریم کردن ولنتاین، میتواند نشان از سستی فرهنگ ما باشد که بخاطر ترویج آن ناچاریم دیگران را حذف کنیم! و این پیام خوبی برای فرهنگهای اطراف ما نمی تواند باشد. پس بیایید بجای حذف ولنتاین، آنرا با سپندارمذگان آشتی دهیم.

14 فوریه تا 5 اسفند 

دهه عشق بر شما گرامی باد

7 نظر

Happy Valentine

Happy Valentine Day

Love is that holy wine which the gods distill from their hearts and pour into the hearts of men.

When love beckons to you, follow him, Though his ways are hard and steep.

Let there be no purpose in friendship Save the deepening of the spirit.

Love has no other desire but to fulfil itself.

Gibran Kahlil Gibran

 

عشق، آن شراب مقدسی است که خدایان از قلب خود می گیرند و درون قلب انسانها می ریزند.

آن هنگام که عشق شما را می خواند، از آن پیروی کنید، هرچند که راه عشق سخت و پرفراز و نشیب باشد.

یگذارید که در دوستی و محبت، منظوری خاص نباشد. تنها روح دوستی را عمق ببخشید.

عشق خواسته ای دیگر ندارد جز تبلور خویش.

جبران خلیل جبران

 

پ.ن: این دومین سالیه که حدیث جون ولنتاین منه! یه بار قبل از ازدواج و حالا بعد از ازدواج!

2 نظر

همه ما به عشق محتاجیم

همه ما به عشق محتاجیم. عشق به اندازه خوردن، آشامیدن و خوابیدن بخشی از سرشت انسان است. گاهی در تنهایی به غروبی زیبا می‌نگریم و می‌اندیشیم: "این زیبایی چه اهمیتی دارد، وقتی کسی نیست که با ما به نظاره آن بنشیند."
در چنین مواقعی باید از خود بپرسیم چند بار کسی از ما عشق خواسته است و ما روی برگردانده‌ایم؟ چند بار تاکنون هراسان شده‌ایم که به کسی نزدیک شویم و با اطمینان به او بگوئیم که دوستش داریم؟
از تنهایی احتراز کن. تنهایی مانند اعتیاد به خطرناکترین مخدر است. اگر غروب دیگر برایت معنایی ندارد، فروتنی پیشه کن و به دنبال عشق برو. و بدان که چونان دیگر موهبت‌های معنوی، هر چه بخشنده‌تر باشی، بیشتر بهره‌مند خواهی شد.
مکتوب - پائولوکوئیلو

نظر

لینکلاگ

Subscribe to RSS headline updates from:
Powered by FeedBurner

آرشیو