بلاگ نوشت

دسته بندی ‘کتاب’

بیل گیتس از زبان دیگران

جای تعجب ندارد که در طی این سالها بیل گیتس موضوع بسیاری از صحبتها بوده است. افراد زیادی در سخنانشان از او نام برده اند، از رقیبانش تا کمدینها و سایر مردم. با نزدیک شدن به زمان کناره گیری وی از مایکروسافت، برخی از سخنان مثبت یا منفی ای را که دیگران درباره گیتس گفته اند، در زیر لیست می کنیم:

بیل بطور مرتب دنبال ایده هایی می گردد تا آنها را بدزدد. این واقعاً روش عاقلانه ای است. این روش او را خیلی موفق می کند. بعد او شروع می کند به پول گرفتن، بخاطر ایده هایی که دزدیده است. او واقعاً فکر می کند که از اول، آن ایده ها، مال خودش بودند… او نمی تواند خودش را مثل Rockefeller تصور کند، او فکر می کند که Edison است.

لری الیسون (Larry Ellison) ـ مدیر کمپانی Oracle ـ نقل شده از کتاب “نرم افزار: ایده ای گرفته شده از لری الیسون و اوراکل” نوشته متیو سیموندز (Matthew Symonds) با اضافاتی از شخص لری الیسون

بیل نخستین کمپانی نرم افزاری بزرگ را بنا نهاده است.

استیو جابز (Steve Jobs) - مدیر کمپانی Apple ـ نقل شده از کنفرانس مشترک با بیل گیتس در سال گذشته

در تکنولوژی های پیشرفته سه شرکت انحصاری ـ Intel، Cisco و Microsoft ـ وجود دارند، اما فقط یکی از آنها از این بابت دچار مشکل است. [گیتس و مدیرش استیو بالمر (Steve Ballmer)] مثل جوانان میانسالی هستند که نمی دانند بزرگ شده اند، و همه چیز را این ور آن ور پرت می کنند.

باب متکالف (Bob Metcalfe) ـ خالق اترنت (Ethernet) و موسس کمپانی 3Com ـ نقل شده از مقاله ای در واشنگتن پست در سال 2000

کرنش کردن شما در برابر بیل ممکن است کمی خطرناک باشد… او می توان انتخاب اول برای شروع کارهای گروهی باشد.

ورن رابرن (Vern Raburn) ـ یکی از اولین مدیران مایکروسافت در بخش محصولات

IT تجارتی است که من در آن سررشته ای ندارم، اما من بیل گیتس رو بخاطر عظمتش تحسین می کنم. من وی را از نزدیک می شناسم و فکر میکنم که در تجارت فردی افسانه ای است.

وارن بافت (Warren Buffett) ـ سرمایه گذار ـ نقل شده از یک سخنرانی در دانشگاهی در شمال کارولینا

مهم نیست که بیل گیتس چقدر از راههای دیگر درآمد دارد، او اینترنت را از دست داده است. درست مثل قطار سریع و السیری که او آمدنش را نمی بیند و نمی شنود.

جیم کلارک (Jim Clark) ـ از موسسین کمپانی ارتباطات Netscape ـ نقل شده از کتاب «i-Quote: استعدادها و استهزاهای عصر اینترنت» نوشته دیوید گرین (David Green)

[بیل گیتس] سهم باورنکردنی ای دارد… خیلی سخت است که تصور کنیم بدون استاندارد شدن سیستم عاملها توسط مایکروسافت، این صنعت امروزه چه جایگاهی داشت. من فکر میکنم که اگر این اتفاق نمی افتاد، امروزه این صنعت خیلی کوچکتر و ضعیفتر می بود.

مارک آندرسن (Mark Andreessen) ـ از موسسین کمپانی Netscape ـ  نقل شده از سخنرانی در نمایشگاه وب2 در ماه آوریل

گیتس به بهترین نحو با ساختن MS-DOS از روی CP/M کار مرا از من گرفت.

گری کیلدال (Gary Kildall) ـ از دیر پیشقدمان صنعت سیستم عامل ـ نقل شده از خاطرات منتشر نشده ای تحت عنوان “ارتباطات کامپیوتری” در کتاب «آنان که آمریکا را ساختند» نوشته هارولد ایوانز (Harold Evans) با همکاری گیل باکلند (Gail Buckland) و دیوید لفر (David Lefer)

شاید خطرناکترین و قدرتمندترین فرد در صنعت دوران ما.

اسکات مکنلی (Scott McNealy) ـ رئیس شرکت Sun Microsystems ـ نقل شده از گزارش ارائه شده به کمیته قضایی در سال 1998

گویا این بصورت یک رسم در آمده که هروقت شما از این در می گذرید به بیل انگشت نشان دهید؟

ریچارد استالمن (Richard Stallman) ـ رهبر جنبش نرم افزار آزاد ـ نقل شده به یک دانشجو در خارج از ساختمان بیل گیتس در دانشگاه استنفورد ـ گزارش شده توسط Salon.com در سال 1998

امروز بیل گیتس خیلی پولدار است… میخواهید بدانید چرا؟ پاسخ یک کلمه است: ورژنها.

دیو بری (Dave Barry) ـ طنزنویس ـ نقل شده از کتابش با عنوان «دیو بری در دنیای مجازی»

بیل گیتس مثل آدمی است با عینک تک چشمی یا یک گربه ایرانی است که مرتباً در فیلم های جیمز باند از اینکه آدم پستی باشد، دوری می کند.

دنیس میلر (Dennis Miller) ـ کمدین ـ نقل شده از کتابش با عنوان «من بزله گویی میکنم، پس من هستم»

منبع: Computer World

ترجمه: صادق جم

در همین رابطه: بیل گیتس از زبان خودش ـ بیل گیتس و مایکروسافت در گذر زمان

2 نظر

هری پاتر

هری پاتر 1 و 2 رو بعد از اینکه ماهها از پخش شدنشون میگذشت، اون هم بصورت دوبله شده دیدم. و از همون روز علاقه شدیدی به این مجموعه فیلمها پیدا کردم. شاید این موضوع بخاطر علاقه شخصی ام به داستانهای تخیلی باشه یا شاید هم بخاطر علاقه به فیلمهای دنباله داری باشه که ساختنشون سالها طول میکشه.

بارها "هری پاتر و سنگ جادو" و "هری پاتر و تالار اسرار یا حفره اسرارآمیز" رو دیدم، تا اینکه نسخه دوبله نشده "هری پاتر و زندانی آزکابان" به بازار اومد. بعد از مدتی یکبار دیگه همین فیلم رو، اینبار با زیرنویس نگاه کردم. واقعاًکه زیرنویسهاش مزخرف بودند! تا اینکه بالاخره دوبله فارسیش هم رسید.

"هری پاتر و جام آتش" رو که دیدم خیلی حال کردم. و حالا دیگه علاقه ام به این شاهکار دنیا بیشتر شده بود. و ترغیب شدم که رمانهای اون رو هم بخونم. اما بنا به وسوسه شخصی در این زمینه ها باید از اولین کتاب شروع می کردم، که همین کار رو هم انجام دادم.

با خوندن کتابهای هری پاتر متوجه شدم که جذابیت اونها اصلاً قابل مقایسه با فیلمهاش نیست. نکاتی که در کتاب اومدن خیلی جالبتر و زیباتر بیان شده اند. بطوری که از اون پس علاقه آدم به فیلمهاش کمتر میشه.

به هر حال من از خوندن کتابهای اول تا چهارم هری پاتر که مجموعاً پنج جلد میشن خیلی لذت بردم. حالا هم همزمان با فیلمبرداری "هری پاتر و محفل ققنوس" با حدیث جون در حال خوندن کتاب سه جلدیش هستیم.

تا یادم نرفته از نویسنده این مجموعه شاهکار، خانم جوآن کتلین رولینگ و خانم ویدا اسلامیه که اونو به زیبایی به فارسی برگردوندند هم یادی بکنم.

پ.ن1: در همین رابطه حدیث جون به معرفی نویسنده هری پاتر پرداخته.

پ.ن2: از سایتهای هری پاتر ، ارتش دامبلدور ، کمپانی برادران وارنر (سازنده فیلمها) ، جی. کی. رولینگ (نویسنده داستانها) دیدن کنید.

4 نظر

شل سیلورستاین

اولین بار دوست جون نازنینم، حدیث خانوم، منو با آثار شل آشنا کرد. بعدها که کتابهای بیشتری رو ازش خوندم برام جالبتر شد. شاید در نگاه اول آثار شل کودکانه به نظر بیان، اما وقتی می‌خونیشون، اونقدر جالبن که در هر سن و سالی میشه باهاش ارتباط برقرار کرد. این موضوع دیشب به من ثابت شد. وقتی که من نوشته‌های شل رو با صدای بلند می‌خوندم، علاوه بر خواهرای 13 و 18 ساله‌ام، پدر و مادر پنجاه و اندی ساله‌ام هم ازش لذت می‌بردن.
در مقدمه کتاب «دنیای دیوانه دیوانه» که در نگاه اول مجموعه‌ای ساده از طرح‌ها و کاریکاتورهای طنزآمیز هست، اما در پسِ اون مفاهیم عمیق اجتماعی، اخلاقی و فلسفی بیان شده، نویسنده رو اینگونه معرفی کردن:

«شِلی سیلورستاین (Sheli Silverstein) که بیشتر با نام شل سیلورستاین شناخته شده است. در سال 1932 در شیکاگو، ایالت ایلی‌نوی آمریکا، متولد شد. عمده شهرت وی برای شعرهایش در ادبیات کودکان است، هرچند که کاریکاتوریست، آهنگساز، ترانه‌سرا و خواننده فولکلور نیز هست. همچنین موسیقی فیلم‌های متعددی را تصنیف کرده که برای یکی از آنها به نام «کارت پستال‌هایی از مرز» نامزد جایزه اسکار شده است. وی علاوه بر اینها فیلمنامه هم نوشته است.
شل سبک نویسندگی خاص خود را در سن جوانی بوجود آورد و اشعارش قرابت چندانی با اشعار دیگر شاعران همدوره‌اش نداشت. به قول خود او «من بسیار خوش اقبال بودم که کسی را نداشتم تا از او تقلید و تحت تاثیرش واقع شوم. من سبکی خاص بوجود آوردم و پیش از آنکه بدانم «تربر»، «بنچلی»، «پرایس» و «استاین برگ» هم وجود دارند، به آفریدن مشغول بودم.»
آثار سیلورستاین از مرز ادبیات کودکان فراتر می‌رود. او کار خود را در 1952 به عنوان نویسنده و کاریکاتوریست یکی از نشریات بزرگسالان آغاز کرد. او خود می‌گوید: «امیدوارم که مردم در هر سنی، چیزی را در کتاب‌هایم بیابند تا با آن احساس نزدیکی کنند. کتاب را بردارند و حسّی شخصی از کشف و شهود را تجربه کنند. این عالی است. البته برای خودشان، نه برای من.»

کتابهای متعددی از این نویسنده در ایران گلچین و ترجمه شده، که من کتابهای زیر رو خونده‌ام:

25 دقیقه مهلت ـ ترجمه چیستا یثربی ـ نشر نامیرا

دنیای دیوانه دیوانه ـ مجموعه‌ای برگزیده از کاریکاتورها و طرح‌های کتاب رقص متفاوت سیلورستاین ـ انتشارات کتاب پنجره

اژدهای گریندلی گران ـ متن دوزبانه ـ ترجمه شیدا سرمست ـ انتشارات کتاب کیمیا

درخت بلوط و بوته گل سرخ ـ متن دوزبانه ـ ترجمه شیدا سرمست ـ انتشارات کتاب کیمیا

کورن فلکس و شکر با چند قطره اشک ـ متن دوزبانه ـ ترجمه شیدا سرمست ـ انتشارات کتاب کیمیا

کثیف‌ترین مرد جهان ـ متن دوزبانه ـ ترجمه شیدا سرمست ـ انتشارات کتاب کیمیا

God’s Wheel

God says to me with a kind of smile,
While "Hey how would you like to be God a
And steer the world?"
"Okay," says I, "I’ll give it a try.
Where do I set?
How much do I get?
What time is lunch?
When can I quit?"
"gimme back that wheel," says God.
"I don’t think"

سُکان خدا

خدا با لبخند مهربانانه به من گفت:
«هی، دوست داری یه مدتی خدا باشی
و دنیا رو هدایت کنی؟»
من گفتم: «باشه، یه امتحان می‌کنم.
از کجا شروع کنم؟
حقوقم چقدره؟
وقت ناهار چه ساعتیه؟
کِی می‌تومن برم؟»
خدا هم گفت: «سُکان رو بده دست خودم،
تو آدمش نیستی.»

1 نظر

پدر پولدار ، پدر بی‌پول

آیا تابحال به این موضوع فکر کردید که در دوران تحصیل چیزی در مورد "پول" به ما یاد نمی‌دن؟ البته به جز رشته‌های تخصصی وابسته به اقتصاد مثل حسابداری و بازرگانی و…، که فکر نکنم دروس این رشته‌ها هم کاربرد زیادی برای پاسخ به این سوال داشته باشه که «با پولم چه کنم که بیشترین سود رو برام داشته باشه؟». این موضوع را میشه از اینجا نتیجه گرفت که: وقتی پدرم از یکی از دوستاش که دکترای اقتصاد داره، پرسید که با اندک سرمایه‌ام چه کنم، بهتره؟ استاد گرامی جواب روشن و کاربردی‌ای نداشتند، که ارائه کنن.
خوب، من هم تا همین دیشب زیاد به این موضوع فکر نکرده بودم. اما دیشب مقدمه کتاب «پدر پولدار ، پدر بی‌پول» نوشته رابرت کیوساکی رو خوندم که در همین باره بود. نویسنده معتقد بود که یکی از دلایلی که پولدارها، هر روز پولدارتر و بی‌پولها، بی‌پول‌تر میشن، و اقشار متوسط در میان قرض و قوله‌هاشون دست و پا می‌زنن، اینه که موضوع پول، فقط تو خونه‌ها مطرح میشه، نه توی مدرسه. اکثر ما، توسط والدین‌مون با پول آشنا می‌شیم نه توسط معلم‌هامون. بنابراین یک پدر و مادر بی‌پول چه چیزی در این خصوص می‌تونن به بچه‌هاشون یاد بدن؟
یه نکته‌ای از این کتاب که خیلی برای من جالب بود (شاید به این خاطر که شبیه زندگی خودمه) این بود که کیوساکی میگه اکثر والدین‌های طبقه متوسط به پائین به بچه‌هاشون توصیه می‌کنن «به مدرسه برو، خوب درس بخون، و به دنبال یه شغل مطمئن باش.» اکثر بچه‌های این خانواده‌ها هم با نمرات بالا از مدارس فارغ‌التحصیل میشن، اما برنامه‌ریزیِ مالیِ شخصی‌شون خیلی فقیرانه است!
تو مراکز آموزشی، هیچگونه آموزشی درخصوص پول به بچه‌ها داده نمیشه. این مراکز عموماً بر روی آموزش‌های تحصیلی و مهارتهای تخصصی تکیه می‌کنن. به همین دلیل هم پزشک‌ها، حسابدارها، بانکدارها و مهندس‌هایی که با نمرات بالا از دانشگا‌ه‌ها فارغ‌التحصیل میشن، هنوز در امور مالی و مهارتهای اقتصادی زندگی‌شون لنگ می‌زنن. به واقع بخش عمده مشکلات ملی ما، به این دلیله که سیاستمداران بلند مرتبه ما که دارای تحصیلات عالیه و مقامات رسمی دولتی هستن، نه تنها برای تصمیم‌گیری‌های مالی و اقتصادی، آموزش درستی ندیدند بلکه شاید اصولاً هیچگونه آموزشی در این زمینه ندیده باشن!
خوب البته این موضوعیه که باید خیلی بهش فکر کرد. تا اینجا که من این کتاب رو خوندم، متوجه شدم که آقای کیوساکی در دوران کودکی دو پدر داشته. که بعدها یکی‌شون بی‌پول موند و دیگری (که پدرخونده‌اش بود) پولدار شد. هر کدوم از این پدرها قبل از اینکه بی‌پول یا پولدار بشن، در رابطه با پول نظر خاصی داشتن که مقایسه‌شون می‌تونه جالبه:
پدر بی‌پول: من نمی‌تونم از عهده مخارج بربیام.
پدر پولدار: چگونه می‌تونم از عهده مخارج بربیام؟

پدر بی‌پول: عشق به پول، ریشه همه شرارت‌هاست.
پدر پولدار: فقدان پول، ریشه همه شرارت‌هاست.

پدر بی‌پول: خوب درس بخون تا یه شرکت خوب برای کار پیدا کنی.
پدر پولدار: خوب درس بخون تا بتونی یه شرکت خوب درست کنی.

پدر بی‌پول: وقتی به پول رسیدی، محکم نگهش دار، مواظبش باش و ریسک نکن.
پدر پولدار: یاد بگیر چطور با پول ریسک کنی.

پدر بی‌پول: خونه ما بزرگترین دارایی‌مونه.
پدر پولدار: خونه ما یه بدهیه. و اگه بزرگترین دارایی‌تون خونه‌تون باشه، پس خدا به دادتون برسه.

پدر بی‌پول: من نمی‌تونم از عهده مخارج بربیام.
پدر پولدار: چگونه می‌تونم از عهده مخارج بربیام؟

پدر بی‌پول: پول موضوع مهمی نیست.
پدر پولدار: پول قدرته.

ظاهراً داشتن این عقاید نمی‌تونه زیاد در زندگی تاثیرگذار باشه، ولی رابرت کیوساکی که این امکان داشت تا در جریان دو زندگی مختلف قرار بگیره، با تمام وجود تاثیر عقاید افراد در مورد پول رو در آینده‌شون حس کرد. و معتقده که همین عقاید نه چندان مهم هستن که زندگی آینده ما رو می‌سازن. کیوساکی بعدها تصمیم گرفته بود که گوشش رو بر روی آموزش‌های پدری که بعدها بی‌پول شد، ببنده و از پدر پولدارش در مورد پول آموزش ببینه. و سالها بعد که خودش هم به جمع پولدارها پیوست، تصمیم گرفت آموزشهایی رو که از پدرش دیده بود در کتابی منتشر کنه، که اون کتاب شد: «پدر پولدار ، پدر بی‌پول» که مامک بهادرزاده به کمک انتشارات پیک آوین زحمت ترجمه‌شو کشیدن. این کتاب برای من که جالب بود. شاید برای شما هم جالب باشه.

1 نظر

در قلمرو سکوت ۸

بخش دوم: طریق
فصل نهم: نیایش

پیش از آنکه جان بتواند درک کند و به یاد بسپارد، فرد باید با سکوت درون بیامیزد.
همان گونه که گل رس با ذهن کوزه‌گر می‌آمیزد.
(صدای سکوت)

***
از نظر ماهاتما گاندی، کار یعنی خداوند. اگر وسیله خداوند هستید، پس هدفتان باید انجام کار او باشد. این طبیعت شماست که به او خدمت کنید، مانند طبیعت قلم که نوشتن است. این وظیفه شماست.
تسلیم او باش تا تمام جهان تسلیم تو باشد.
اگر خداوند را اولویت خود قرار دهی، آیا متقابلاً اولویت خدواند نخواهی شد؟
به منظور گوش فرا دادن به خداوند و درک هدف اصلی خود اول باید لایق باشید. در میان هیاهو چگونه می‌توانید به او گوش دهید؟ چگونه می‌توانید لایق باشید اگر بهتر از آن چه هستید نباشید؟
ساکت باشید و درهای ذهن خود را یکی یکی باز کنید تا صدای او را بشنوید.
بدانید که خداوند در وجود همه انسان‌ها هست.
عشق واقعی، تناقض کلامیست زیرا عشق نمی‌تواند چیزی جز واقعیت باشد و حقیقت، ناب‌ترین شکل عشق است.
حقیقت را بدون عشق نمی‌توان دید، حقیقت و عشق دو صورت و دو نام خداوندند.
***
در سکوت گوش فرا ده، زیرا اگر دلت انباشته از چیزهای دیگر باشد، نمی‌توانی صدای خداوند را بشنوی. هنگامی که در سکوت دل خود به خداوند گوش فرا می‌دهی، وجودت انباشته از او می‌شود. این به فداکاری نیاز خواهد داشت. اگر واقعاً منظورمان دعا کردن است و می‌خواهیم دعا کنیم باید اکنون آماده باشیم و آنرا انجام دهیم.
(همه چیز با سکوت آغاز می‌شود ، مادر ترزا)

***

اگر نمی‌توانید واقعیت عشق را تشخیص دهید، مشکل از شماست. باید از خود بپرسید، آیا عشق یا حقیقت را قبول دارید؟ از ته دل می‌خواهید آن را بشناسید؟ چگونه می‌توانید چیزی را تشخیص دهید که نداشته با نمی‌خواهید داشته باشید؟ استفاده از واژگان و واژه‌بندی زیبا تنها باعث شیوایی سخن می‌شود.
تنها عشق است که باعث زیبایی سخن می‌شود.
مبنای 10 دقیقه آخر تمرین قلمرو سکوت، گذر از فکر به نیایش خداوند، بدون بیان است. اما باید آنرا نیز بنویسید. مهم است که این کار در حالی مناسب انجام شود، زیرا فرد با پروردگار در راز و نیاز است.در گفتگو با پروردگار باشید و سوالات خود از او را بنویسید. بجوئید، سوال کنید و از ته دل سخن بگویید.
***
ما در لحظاتی خاص به سکوت ژرف‌تر و تنهایی همراه با خداوند فرا خوانده می‌شویم. با هم به طور گروهی و فردی. با او تنها بودن، نه با کتاب‌هایمان، افکارمان و خاطراتمان، بلکه جدا از همه چیز، عاشقانه در محضو او بودن. خاموش، خالی، منتظر و بی‌حرکت.
(همه چیز با سکوت آغاز می‌شود ، مادر ترزا)

***

تجربه کردم که بسیاری از سوالاتی که نوشتم به جواب رسیدند. پاسخ‌ها به نحوی، در جایی، اغلب گریزناپذیر پیدا می‌شوند.
***
برای با خداوند تنها بودن، با او صحبت کردن، به او گوش فرا دادن و در قلب خود به کلام او ژرف‌اندیشی کردن به سکوت نیاز داریم. باید در سکوت با خداوند تنها باشیم تا احیا و دگرگون شویم. سکوت، دیدگاهی جدید به زندگی به ما می‌بخشد. در سکوت از جمال خداوند آکنده می‌شویمو این باعث می‌شود تا هر کاری را با لذت انجام دهیم.
(همه چیز با سکوت آغاز می‌شود ، مادر ترزا)

***

اگر روزی یک ساعت تمرین قلمرو سکوت را انجام دهید، تمام روز متعادل می‌شوید. تمام دنیا نمی‌تواند بر شما اثر بگذارد، و در سطحی از رهایی خواهید بود که جویای آنید.
هنگامی که در قلمرو سکوت هستید، افکارتان همچون پیکان خواهد شد. بیرون از این ورطه، افکار شما چونان ریزش آب است بر سنگ، که بدون نفوذ تنها به اطراف پاشیده می‌شود. حال آنکه اگر افکارتان مانند تیر باشد هر یک نفوذ می‌کنند و چه ژرف هم نفوذ می‌کنند.
ماهاتما گاندی، مارتین لوتر کینگ، نلسون ماندلا، برخی از آنها لزوماً سخنور خوبی نبودند ولی افکاری که از کمان خود انداختند تا امروز در قلب ما نفوذ کرده است.
***

(در قلمرو سکوت ـ وی‌جی اسواران ـ نیما عربشاهی)

3 نظر

در قلمرو سکوت ۷

بخش دوم: طریق
فصل هشتم: معرفت

اولین قانون نوشته شده بر دیوارهای تالار آموزش چنین است:
آن که داشتن می‌طلبد، خواهد داشت.
آن که خواندن می‌طلبد، خواهد خواند.
آن که دانش می‌طلبد، خواهد آموخت.

(روشنایی طریق)

***

سر شما نشان می‌دهد چگونه بشنوید. دو گوش در دو طرف سر خود دارید، یکی رو به چپ و دیگری رو به راست. هر دو به مغز راه دارند. باید با هر دو بشنوید. اگر فقط با یک گوش بشنوید، درک نخواهید کرد.

حکایتی گفته‌اند از جنگجویی ژاپنی و استادش که فرمانده بود. استاد پیامی برای شاگردش فرستاد، با کبوتر نامه‌بر. در روزگاران کهن، پیام را با کبوتر می‌فرستادند.
پرنده در باران گرفتار آمد و وقتی شاگرد نامه را باز کرد، بخش‌هایی از پیام پاک شده بود. با این حال شاگرد تعالیم نوشته شده در نامه استاد را به کار بست، بیشتر با استفاده از شناخت خود نسبت به استاد، نه نامه او.
چون شاگردی که می‌خواهد ذهن استادش را بخواند روی نامه تمرکز کرد و با خواندن هر کلمه فهمید که جمله به کجا ختم می‌شود.
با دقت و تمرکز به استاد خود گوش فرا دهید تا از خرد او بهره‌مند شوید.
عمق شناخت در شاگرد است نه استاد.

گوش فرا دادن انفعالی، سطحی است. هر چیزی که سر راه سخن گفتن استاد قرار گیرد مایه حواس پرتی است. باید ساکت باشید. در میان سخن استاد حرف نزنید. نکته این‌جاست که بگذارید شناخت مانند پیکان وارد ذهن شما شود.

زنی با مشکلات زیاد نزد دانایی رفت و پرسید: «چگونه مشکلاتم را حل کنم؟» دانا گفت: «سگ» و زن با خوشحالی و تشکّر فراوان دور شد.
راه‌حل تمام مشکلات آن زن در یک کلمه بود: «سگ». یعنی بهترین صفات سگ را در زندگی خود به کار ببند. وفاداری، اطاعت، عشق، صبر، پشتکار و استقامت. و چون زن بدون خودبینی گوش داد معنای آنرا دریافت.
وقتی خودبینی در میان باشد، اگر استاد 45 دقیقه صحبت کند حتی یک کلمه هم درک نخواهید کرد.

اطلاعات از قبیل بودجه، موقعیت یا تسلیحات را می‌توان به دست آورد، گردآوری کرد، مقایسه کرد، فهرست‌بندی و ذخیره کرد. به واقع اطلاعات، ابزاری فیزیکی برای استفاده است.
دانش از قبیل ثروت، قدرت یا هنرهای رزمی را می‌توان به دست آورد، نشان داد، انباشت، به ارث برد یا حتی از دست داد. به واقع عقل و مهارت است که باید خوب از آن استفاده کرد.
ولی خرد از قبیل توانگری، شرافت و شجاعت را تنها می‌توان آموخت یا در آن متحول شد. به واقع خرد روحی است، حالتی است از وجود که در طی رشد اهدا می‌شود، مانند مرد و نزاکت او.

اطلاعات کتابخانه شماست.
دانش چیزی است که از طریق آن استنباط می‌کنید.
معرفت در عمل می‌شود خرد.
حافظه کوتاه مدت شما بزرگترین، همه‌فن حریف‌ترین، قوی‌ترین و تغییرپذیرترین ابزاری است که می‌توانید در هر روز زندگی خود از آن استفاده کنید.

گام بعدی در قلمروی سکوت، طریق معرفت است. در ابتدا کتابی را انتخاب کنید، نه برای وقت گذرانی مانند داستان‌های هجو بلکه برای طلب معرفت مانند فلسفه، روان‌شناسی، مذهب و دیگر زمینه‌های دانشگاهی. این کتاب می‌تواند حرفه‌ای باشد یا در شما ایجاد انگیزه نماید. کتابی که تمام کردن آن کاملاً سخت باشد. آنرا 15 دقیقه مطالعه کنید.
نکاتی را که باید بخاطر داشته باشید مشخص کنید. می‌توانید لحظه‌ای را برای به یاد سپاری آنها صرف کنید. پس از پایان 15 دقیقه کتاب را بسته و آن نکات را در دفتر روزانه خود یادداشت کنید. عجیب است اگر نکات کتاب و نکات دفتر روزانه خود را با هم مقایسه کنید، خواهید دید «آن چه فکر می‌کردید بسیار مهم است» آنهایی هستند که به هنگام یادداشت فراموش شده‌اند!
روز بعد را با مطالعه نکات قبل شروع کنید. همان کارها را تکرار کنید. روز بعد و روزهای بعد تا وقتی که کتاب را تمام کنید. پس از اتمام کتاب یک نسخه خلاصه‌نویسی شده از آن کتاب دارید که خودتان آنرا نوشته‌اید.

***
(در قلمرو سکوت ـ وی‌جی اسواران ـ نیما عربشاهی)

نظر

لینکلاگ

Subscribe to RSS headline updates from:
Powered by FeedBurner

آرشیو