RSS

سوپ جوجه برای روح‌های رمانتیک

حدیث استاد غافلگیر کردن است! همین دیشب در یک حرکت غافلگیر کننده، یک کتاب رمانتیک برام هدیه گرفت. اول که کتاب رو دیدم، به خیالم که کتاب آشپزی است! اما کمی که دقیق تر شدم، دیدم سخت در اشتباه بودم! اسم کتاب “سوپ جوجه برای روح‌های رمانتیک” است و حاوی داستان هایی الهام بخش درباره عشق و احساسات عاشقانه می باشد. نویسنده های کتاب جز پرمخاطب ترین نویسندگان نیویورک تایمز و یو اس ای تودی هستند: جک کنفیلد، مارک ویکتور هنسن، مارک و کریسی دونلی، و دکتر باربارا دی آنجلس. مترجم این کتاب مریم اسلامی است و انتشارات سایه گستر نشر آنرا در ایران بر عهده دارد. در ادامه یکی از داستان های کوتاه این کتاب با عنوان “تماس تلفنی از راه دور” را می خوانید:

اگر بدانیم که فقط ۵ دقیقه برای بیان تمام چیزهایی که می خواهیم فرصت داریم، تمامی اتاقکهای تلفن توسط افرادی اشغال می شود که برای ابراز عشق خود به دیگران تماس می گیرند.

کریستوفر مورلی

مطلبی را درباره‌ی مردی می خواندم که از تلفن سکه ای فرودگاه با همسرش تماس گرفته بود. پس از آن که سکه هایش تمام شد، اپراتور برای اعلام این که یک دقیقه‌ی دیگر فرصت دارند، روی خط آمد. مرد سعی داشت که با عجله گفت و گویش را با همسرش تمام کند، اما پیش از آنکه خداحافظی کند، تماس آنها قطع شد. مرد در حالی که آه می کشید، گوشی را گذاشت و به طرف درِ اتاقک تلفن برگشت. در همین موقع دوباره تلفن زنگ زد. مرد که فکر می کرد اپراتور پول بیشتری می خواهد، گوشی را بر نداشت. اما حسی در وجودش می گفت که گوشی را بردارد. قطعاً اپراتور پشت خط بود. اما پول بیشتری نمی خواست، بلکه پیغامی برایش داشت.

اپراتور گفت: «بعد از آن که گوشی را گذاشتید، همسرتان گفت که شما را خیلی دوست دارد، فکر کردم شاید بخواهید بدانید.»

باربارا جانسون

پ.ن: یکی از نتایجی که علاوه بر نتیجه اصلی این داستان می شه گرفت، اینه که “شنود کردن همیشه بد نیست!” :دی

۱۶م مهر ۱۳۸۸ | ۱۲ نظر | موضوع: داستانک, کتاب و مطبوعات | |

سایت خوانی بهتر از وبلاگ خوانی آمد پدید

او: تو اینترنت چیکار می کنی؟

من: وبلاگ می خونم!

او: کار خوبی نمی کنی! بجاش سایت بخون به معلوماتت اضافه بشه.

من: !

۲۴م دی ۱۳۸۷ | ۵ نظر | موضوع: داستانک, وبلاگ, کوته نوشت | |

اینجا نماز است

نماز ظهر روز عاشورا

نمازگزاران در رکوع هستند. یک دسته عزاداری از کنار مسجد عبور می کند و صدای طبل و مداح با تمام توان کوفته می شوند. این صداها آنقدر آزاردهنده هستند که نمازگزاران یادشان می رود باید از رکوع برخیزند!

مکبّر: سمع الله لمن حمده، الله اکبر!

مکبّر: مرثیه خوان خفه کن آن صدا را! اینجا نماز است!

۱۹م دی ۱۳۸۷ | ۳ نظر | موضوع: داستانک, دین, کوته نوشت | |

زاویه دید

او: چقدر درازه! اصلاً زاویه دید برای آدم نمیذاره!

من: چی رو می گی؟!

او: دماغتو می گم دیگه!

من: !

۱۹م دی ۱۳۸۷ | ۶ نظر | موضوع: داستانک, کوته نوشت | |

ترس از اعتقادات

شب عاشورا

من: بیا لاست ببینیم!

او: نه! امشب خوب نیست. من می ترسم!

من: !

۱۸م دی ۱۳۸۷ | ۲ نظر | موضوع: جامعه, داستانک, دین, کوته نوشت | |
  • لاهیج‌مارکت
  • گوگل‌فرند



Switch to our mobile site