هری پاتر

هری پاتر ۱ و ۲ رو بعد از اینکه ماهها از پخش شدنشون میگذشت، اون هم بصورت دوبله شده دیدم. و از همون روز علاقه شدیدی به این مجموعه فیلمها پیدا کردم. شاید این موضوع بخاطر علاقه شخصی ام به داستانهای تخیلی باشه یا شاید هم بخاطر علاقه به فیلمهای دنباله داری باشه که ساختنشون سالها طول میکشه.

بارها “هری پاتر و سنگ جادو” و “هری پاتر و تالار اسرار یا حفره اسرارآمیز” رو دیدم، تا اینکه نسخه دوبله نشده “هری پاتر و زندانی آزکابان” به بازار اومد. بعد از مدتی یکبار دیگه همین فیلم رو، اینبار با زیرنویس نگاه کردم. واقعاًکه زیرنویسهاش مزخرف بودند! تا اینکه بالاخره دوبله فارسیش هم رسید.

“هری پاتر و جام آتش” رو که دیدم خیلی حال کردم. و حالا دیگه علاقه ام به این شاهکار دنیا بیشتر شده بود. و ترغیب شدم که رمانهای اون رو هم بخونم. اما بنا به وسوسه شخصی در این زمینه ها باید از اولین کتاب شروع می کردم، که همین کار رو هم انجام دادم.

با خوندن کتابهای هری پاتر متوجه شدم که جذابیت اونها اصلاً قابل مقایسه با فیلمهاش نیست. نکاتی که در کتاب اومدن خیلی جالبتر و زیباتر بیان شده اند. بطوری که از اون پس علاقه آدم به فیلمهاش کمتر میشه.

به هر حال من از خوندن کتابهای اول تا چهارم هری پاتر که مجموعاً پنج جلد میشن خیلی لذت بردم. حالا هم همزمان با فیلمبرداری “هری پاتر و محفل ققنوس” با حدیث جون در حال خوندن کتاب سه جلدیش هستیم.

تا یادم نرفته از نویسنده این مجموعه شاهکار، خانم جوآن کتلین رولینگ و خانم ویدا اسلامیه که اونو به زیبایی به فارسی برگردوندند هم یادی بکنم.

پ.ن۱: در همین رابطه حدیث جون به معرفی نویسنده هری پاتر پرداخته.

پ.ن۲: از سایتهای هری پاتر ، ارتش دامبلدور ، کمپانی برادران وارنر (سازنده فیلمها) ، جی. کی. رولینگ (نویسنده داستانها) دیدن کنید.

خرداد ۱۵م, ۱۳۸۶ | ۵ نظر | موضوع: فیلم و رسانه, کتاب و مطبوعات |

بدون شمشیر کشیدن

جنگجوئی از استادش پرسید: «بهترین شمشیرزن کیست؟»
استاد گفت: «به دشت برو. صخره‌ای آنجاست. می‌خواهم که به صخره اهانت کنی.»
شاگرد پرسید: «چرا باید چنین کنم؟ سنگ جوابی نخواهد داد.»
استاد گفت: «بسیار خوب. پس با شمشیرت به او حمله کن.»
شاگرد گفت: «این کار را هم نخواهم کرد. شمشیرم خواهد شکست. و اگر با دستانم به او حمله کنم، بدون اینکه اثری بر او بگذارم، انگشتانم را مجروح خواهم کرد. اما من این را نپرسیدم. چه کسی بهترین شمشیرزن است؟»
استاد گفت: «بهترین آن است که مانند صخره است. بدون شمشیر کشیدن ثابت می‌کند که هیچ‌کس نمی‌تواند بر او فائق آید.»
مکتوب – پائولوکوئیلو
مرداد ۱۴م, ۱۳۸۵ | ۳ نظر | موضوع: داستانک, کتاب و مطبوعات, کوته نوشت |

کمبود فتنه روح را ضعیف می‌کند

بین راهبان مشهور شده بود که جوزف راهب به حدی عبادت کرده است که بر تمام امیال نفسانی‌اش غالب آمده است و دیگر لازم نیست نگران چیزی باشد.
این کلمات به گوش یکی از فرزانگان صومعه ستا رسید. او بعد از صرف عصرانه شاگردانش را فراخواند و به آن‌ها گفت: «شنیده‌اید که می‌گویند جوزف دیگر وسوسه نفسانیی ندارد که نیازی به غلبه کردن بر آن باشد. کمبود مبارزه، روح را ضعیف می‌کند. بیایید از خداوند بخواهیم که فتنه بزرگی برای جوزف بفرستد و اگ توانست در برابر آن فتنه ایستادگی کند، از خداوند فتنه‌های دیگری برای او بخواهیم. و بیایید دعا کنیم وقتی او به فتنه‌ای دچار می‌شود، هرگز نگوید: «خداوندا، شیطان را از من دور نما». دعا کنیم که در عوض بگوید: «پروردگارا، به من نیرویی عطا فرما تا بتوانم بر این شر غالب آیم.»
مکتوب ـ پائولوکوئیلو – وحید بهلول
اردیبهشت ۱۰م, ۱۳۸۵ | ۳ نظر | موضوع: داستانک, کتاب و مطبوعات, کوته نوشت |

یک عمل جسورانه کافی است!

رام کنندگان حیوانات سیرک برای مطیع کردن فیل‌ها از ترفند سادة ای استفاده می‌کنند. زمانی که حیوان هنوز بچه است، یکی از پاهای او را به تنه درختی می‌بندند. حیوان جوان هر چه تلاش می‌کند نمی‌تواند خود را از بند خلاص کند. اندک اندک این عقیده که تنه درخت خیلی قوی‌تر از اوست در فکرش شکل می‌گیرد. وقتی حیوان بالغ و نیرومند شد، کافی است شخصی نخی را به دور پای فیل ببندد و سر دیگرش را به شاخه‌ای گره بزند. فیل برای رها کردن خود تلاشی نخواهد کرد.
پای ما نیز، همچون فیل‌ها، اغلب با رشته‌های ضعیف و شکننده‌ای بسته شده است، اما از آنجا که از بچگی قدرت تنه درخت را باور کرده‌ایم، به خود جرئت تلاش کردن نمی‌دهیم، غافل از اینکه برای به دست آوردن آزادی، یک عمل جسورانه کافی است.
مکتوب ـ پائولوکوئیلو ـ وحید بهلول
اردیبهشت ۲م, ۱۳۸۵ | ۱ نظر | موضوع: کتاب و مطبوعات, کوته نوشت |

در وصیتنامه خودتان را از قلم نیاندارید!

آرتور روبینشتاین، نوازنده پیانو، برای رسیدن به قرار ناهار در رستوران درجه یکی در نیویورک دیر کرده بود. دوستانش آهسته آهسته نگران می‌شدند. اما سرانجام سر و کله روبینشتاین پیدا شد، در حالی که دختر بور و جذابی با یک سوم سن خودش همراهش بود. او دوستانش را با سفارش دادن گرانقیمت‌ترین غذای رستوران و عالی‌ترین و کمیاب‌ترین شراب شگفت‌زده کرد و وقتی ناهار تمام شد، در حالی که لبخند بر لب داشت، صورتحساب را پرداخت.
روبینشتاین گفت: «می‌بینم که همه متعجبید. اما امروز من پیش وکیلم رفتم که وصیتنامه را تنظیم کنم. مبلغ قابل توجهی برای دختر و خویشاوندانم در نظر گرفتم و رقم سخاوتمندانه‌ای هم برای خیریه کنار گذاشتم. اما ناگهان متوجه شدم که خودم در وصیتنامه از قلم افتاده‌ام و همه چیز به دیگران رسیده است. بنابراین تصمیم گرفتم که نسبت به خودم سخاوتمندتر باشم.»
مکتوب ـ پائولوکوئیلو ـ وحید بهلول
فروردین ۲۷م, ۱۳۸۵ | نظر | موضوع: داستانک, کتاب و مطبوعات, کوته نوشت |
  • بنرلاگ

    استاندارد وب پارسی
    Face Off :  رو در رو با وبلاگ نویسان
  • گودرلاگ