RSS

یک زن!

به مناسبت ولادت حضرت فاطمه و روز زن و البته روز مادر، به چند تا از خانومهای اهل وب ایمیل زدم و به همین مناسبت چند سوال درباره “زن” بودن ازشون پرسیدم:

“زن” بودن چه حسی داره؟ “زنانگی”ت رو چقدر دوست داری؟

زن بودن، حسی به طراوت و زیباییِ یه گُلِ قشنگُ داره. یه حسِ خوشگل و ناب! یه حسِ زیبا! و من هر چیزی که زیبا باشه رو اصولا دوست دارم و بهش عشق می ورزم! زنانگی‌م رو همین‌طور! چون اگه بخوام، قدرتی این زنانگی بهم میده که با هیچ سلاحِ دیگه‌ای نمی‌تونم بدستش بیارم . هرچند، عکسِ این قضیه هم وجود داره! همونقدر که می‌تونم ازش به نفع خودم استفاده کنم، متاسفانه، دیگران هم می‎‌تونن همونقدر از زنانگی‌م به ضرر خودم و برای از پا درآوردنم استفاده کنند. و متاسفانه این تو جامعه ما کاملا لمس میشه!!

جنسیت جبره و در جبر افتخار نیست…همیشه دوست داشتم به عنوان یک انسان بهم نگاه بشه نه به عنوان یه زن…
زن بودن خیلی اوقات حس خوبی نداره…در واقع دیگران باعث می شن که حس خوبی نداشته باشه…ولی من زن بودن رو دوست دارم و فرصتی می دونمش برای راحت تر رسیدن به جاهای بالاتر
.
زن بودن یه عالمه حسهای متضاد که در نوع خودش جالبه . یه تصویر  پر از تعلیق و ایجاز.  مث همه ی نقاشیهای آبستره. تصویرهای کاملا متفاوت وقتی همش تو یه انسان جمع میشه . زنانگیم رو خیلی دوست دارم . اگه زن نبودم نمی تونستم هم لبخند باز و بی ریا داشته باشم هم اندوه . زنانگی یعنی تلخی تمام تلخیهای دنیا رو توی جامت ریخته باشند و تو با ولع نوشیده باشی. با چهره ای در هم کشیده و خطوطی اندوهگین زیر چشم. اما شاد و کودک و دلپذیر .
.
از کودکی تا زن شدن راه سختی را آمدم. هزار بار سرکشی کردم و هزار بار دهان باز کردم که آی من می خواهم لب‌هایم مثل همان ماهی قرمز کوچک باشد توی حوض صورتم ولی حالا از همان روزی که زن شدم تا خود امروز، سالهاست که این دهان جز برای اعتراض باز نمی شود. با این همه خوشحالم که زن به دنیا آمده ام ، زنانگی ام را شاید در فضای متعصب و مردسالارانه ایران گاهی گم کرده باشم اما لذت عجیب زن بودن را با هیچ چیز دنیا عوض نمی کنم.
.
زن بودن حس خوبیه، حس زیبا بودن، ظریف بودن اما قوی بودن، حس اینکه می تونی درعین عصبانیت آروم باشی و آروم کنی، می تونی برای چیزهای کوچک شادیهای بزرگ بسازی و غمهای بزرگ را کوچک جلوه دهی. و می توانی از گذشت به بهترین وجه استفاده کنی.من زنانگی ام را بسیار دوست می دارم.
.
.
.
خوب این سوال سختیه. برای دونستن اینکه “زن بودن” چه حسیه، باید پایه مقایسه ای وجود داشته باشه، مقایسه با مرد بودن! از کجا میشه فهمید حس، یا مجموعه حسهایی که من دارم، آیا به زن بودنم، یا به فردیت من به عنوان یک انسان تعلق داره؟ توی جمع دوستانم گفته ام گاهی که کاش میشد بعضی اوقات در زندگی,  جنسیتمون رو عوض کنیم، حتی برای یک روز و بودن جنس مخالف رو تجربه کنیم، این می تونست شاید اساسی ترین سوالها رو در مورد زن و مرد بودن، و در مورد شخص خودمون پاسخ بده.  پایه مقایسه ما الان فقط تعریفهای کلامی ما هست که نمی دونم چقدر میشه بهشون استناد کرد. اما در همین حد ناقص اگه بخوام جواب بدم ، ´میگم زن بودن، حسی پر از رنگ و زندگی هست، اگر گاه گداری از زیر آوار کلیشه ها و روزمرگیها درش بیاریم و “بگذاریم هوایی بخورد”.
.
زن بودن حس خاصی نداره یعنی زن نیستم هنوز که بدونم چه حسی داره :دی ولی مونث بودن یه حسی تو مایه های قدرت و عاطفه رو واسم دارم. البته دختر بودن (فرزند بابات بودن) یه حس اثیری بهم میده که مطمئنم اگه پسر بودم چنین حسی رو نداشتم.
زنانگی رو بستگی داره چه طوری بهش نگاه کنی، من همین احساس عاطفه رو دوست دارم به نظرم همین حس عاطفه میتونه خیلی مسائل رو حل کنه، حتی میتونه باعث بشه یه زن به خانه داری و بچه داری محض راضی بشه.
.
زن یعنی عشق ورزی ، چرا ؟ یک زن خوب ، یک همسر خوب ، یک مادر خوب ، یک خواهر خوب در چه چیز خلاصه میشود ؟ اینکه پولدار باشند یا زیبا باشند یا … ؟ همه ی ما نیازمند محبتیم و در تمام عمر برای بدست آوردن آن در تلاطمیم . زن سرچشمه محبت و عشق ورزیست و از اینکه یک زن هستم احساس فوق العاده ای دارم.
زنانگی هم جز جدانشدنی زن بودن است ، اصطلاحی هست که میگوید : زن ، زنانگی ، زایش و ما خانمها هم در پاسخ اگر بخواهیم کمی بدجنسی به خرج بدهیم میگوییم مرد ، مردانگی ، میرش :دی
..
.
راستش باید لاقل یکمی مرد می بودم تا درک بهتری از زن بودنم می داشتم. اما در کل هیچ وقت از زن بودن خودم ناراضی نبودم. با اینکه همیشه (حالا چه ایران چه هر جای دیگه) دید مرد سالارانه بیشتر وجود داره و عموما زن ها دارای محدودیت های بیشتری هستند اما در کل خوبه. فقط گاهی اوقات شاکی میشم به خاطر شرایط جسمی که برام به عنوان یک زن وجود داره و خوب دادم رو در میاره.
.
.

ایده‌آل “زنانگی” چیه؟

زیبایی، ظرافت، لطافت! که پشت همه اینا، مهربونی نهفته‎‌ست.

ایده‌آل زنانگی‌م اینه که وقتی مردی به زنی تکیه می‌کنه آرامشی ازش بگیره که نتونه در هیچ چیز دیگه‎‌ای اون آرامش رو پیدا کنه! یه آرامشِ منحصربه‌فرد و خاص.

.
ایده آل زنانگی همون ایده آل انسانیته…حد و مرز جنسیت نباید براش تعیین کرد
.
.
.
.
.
.
اگه درست متوجه ی سوال شده باشم باید بگم به نظرم خودباوری ایده آل زنانگیه . و بعد استقلال فکری و روحی و جسمی …
.
.
.
.
ایده آل زنانگی رضایت داشتن از جنسیت خود است و  دلم هم نمی آید بی سبب بگویم برای من انسان مهم است و اساسا جنسیت معنی نمی دهد، این حق من است که  زن بودن را ترجیح بدهم  و این ضد مرد بودن هم نیست چرا که بی تعارف همه این حس زیبایی که یک زن نسبت به جنسیتی که سالها در ایران جنس دوم تعریف شده، دارد به حضور مبارک همان مردانی مربوط است که ضد زن نیستند…
.
.
.
ایده آل زنانگی راستش به نظر من رسیدن به حد بالای اون چیزهایی که در سوال قبل گفتم.
.
.
.
.

.
به این سوال نمی تونم جواب بدم، چون تعریف روشنی از “زنانگی ” ندارم که بتونم براش ایده آلی نام ببرم. برای همین هم قسمت دوم سوال بالا رو بی جواب گذاشتم.  فکر می کنم سهم بزرگی از اونچه که شاخصه زنانگی حساب میشه، بسیار دچار کلیشه است و در اصل بیشتر مواقع بین زن و مرد مشترکه. اگر معنای خاصی از “زنانگی” مد نظر باشه، بهتر میشه جواب داد.
.
.
.

جدی هنوز درک نکردم منظورتون از زنانگی چیه؟! زنانگی اجتماعی یا شخصی؟
دوست دارم جامعه م طوری باشه که حتی تو دید خود زن‌ها و البته بقیه مردم زن چیزی از مرد کم نداشته باشه، واسه هر کاری نیاز به اجازه بابا یا شوهر نداشته باشه. دوست دارم خود زن‌ها توانایی‌های خودشونو بشناسن. کسی هم واسه طرز پوشش و برخورد و رفتارشون اظهار نظر بیخود نکنه .
و از نظر دید شخصیم  حداقل اینه که بتونم به راحتی تو جمعی از آقایون (حتی در جاهای خطرناک) بتونم عکس بگیرم و کسی تعجب نکنه و فرقی بین من و آقایون قائل نشه.
.
.
.
ایده آل زنانگی رو متوجه نشدم!
.
.
.
.
.
ایده آل زنانگی شاید این باشه که یک آدم در عین حال که یک زنه به عنوان یک انسان هم انسانه و زنانگیش انسانیتش رو خدشه دار نمی کنه. جایی که بشه آدم در عین حال که زنه یه دوست ، یه همسر، یه همکار، یه مدیر، یه فروشنده، یه کارمند، یه کارگر، یه منتقد و … هرچی خوب باشه. چون چیزی که وجود داشته(و الانم کم و بیش وجود داره) اینکه “مردانگی” لطمه بزرگی به انسانیت خیلی از مرد ها زده.
.
.


کدوم رو بیشتر می‌پسندی؟ “مرد > زن”  یا  ”مرد < زن” ؟

مرد > زن !

البته من هر مردی رو تو دسته اون مردا قرار نمیدما! گفته باشم! مرد باید مرد باشه، جنتلمن باشه! زن رو شیفته خودش بکنه، مردی باشه که زن در کنارش معنای اصلی زنانگی رو به خودش بگیره.

هیچکدوم رو نمی پسندم… کلا برتری هیچ مفهومی نداره برای من چه اینوری چه اونوری…جفتش نشونه جهل و خودخواهی یه گروه هستش که قدرت دستش افتاده… هیچوقت هم برای برتری مبارزه نکردم…
.
.
.
.
همین کلیشه مرد= زن رو بیشتر می پسندم هر چند که خیلی آرمانی و دور از واقعیته .
.
.
.
.
.
زن و مرد برابر و مکمل هم اند، کمتر و بیشتر هم ندارد.
.
.
.
هیچ کدوم رو بطور مطلق درست نمی دونم. در طول زندگی یک فرد شرایط مختلفی پیش میاد که گاهی یک زن درست تصمیم گیری و عمل می کنه و گاهی یک مرد و بسته به همون شرایط باید در اون موقعیت ها اونی که بهتره قدرت رو در دست بگیره. این شرایط هم لزوما برای همه زنان و مردان یکسان نیست و می تونه بسته به خصوصیات فردی دائم جاشون عوض بشه.
.
.
.
.
هیچکدام. می پسندم مرد=زن
.
.
.
.
.
از این تفاوت زن و مردی که قائل میشن خوشم نمیاد یعنی برتری جنسیتی رو هم قبول ندارم. نمیگم زن = مرد چون توانایی و استعداد های هر کدوم در زمینه ای بیشتره و در نتیجه برتری شون متفاوت.
.
.
.
به نظرم مرد =زن بهترین گزینه است ، هیچوقت نتونستم تصور کنم چرا تو بعضی کشورها خانمها حق رانندگی کردن با بیرون رفتن از خونه یا … رو ندارند . در مقابلش این مساوی بودن رو تمایل برای بی بند و باری نمیدانم چون ما زنها تا میگوییم حقوق برابر میخواهیم همه ی مرها گارد میگیرند که پس بروید بیل بزنید یا لوله باز کنید یا اینکه میخواید هر کار دلتون میخواید بکنید و … . حق و حقوق برابر چیزی فراتر از این مسائل است که متاسفانه من در کشورمون ندیدم به درستی برقرار باشد
..
.
واضحه که هیچ کدوم. من حتی زن=مرد رو هم قبول ندارم. یعنی خیلی مقایسه بی موردیه که زن ها بخوان مثل مرد ها باشن یا برتر یا پایین تر از اون ها قرار بگیرن. متاسفانه الانم اکثر  دفاعیاتی که از حقوق زن ها میشه از این جایگاه مقایسه بین زن و مرده و اینکه تا به حال زن ها در مقایسه با مرد ها از حقوق کمتری برخوردار بودن و … یعنی وقتی جایگاه دفاع از حقوق زنانگیم فقط کمبود و مقایسه باشه احتمالا نتیجه چیز خوبی از آب در نمیاد.
.
.
چقدر از “مرد”ها متنفری؟

هوم! میدونی، همه مردا که مرد نیستن!

جواب دادن به این سوال سختِ! من از مردها متنفر نیستم! خودتم که میدونی، من راحت تر می تونم با یه مرد رابطه برقرار کنم تا یه خانوم. پس مسلما نمیتونم ازشون متنفر باشم!

بعضی وقتا یه نفرت‌هایی در من به‌وجود میاد، که ناشی از مسائلی هست که تو جامعه می‌بینم! از مردایی متنفرم و حاضرم از رو زمین نیستشون کنم، که فقط زن رو از دید مسائل جنسی‌شون می‌بینن، مردایی رو که به راحتی می‌تونن پاک‌دامنیِ یه زن رو لکه دار کنن، متنفرم! اینا رو هم جزء اون دسته‌ای قرار می‎دم که مسلماً مرد نیستن!

.
هیچوقت از کسی به صرف جنسیت متنفر نبودم…از مرد هایی که حق زن ها رو خوردن چرا…و البته از زن هایی که حق مرد ها رو خوردن هم متنفر بودم…کلا از آدم هایی که حق دیگران رو خوردن متنفرم چه زن باشن چه مرد
.
.

.
.
هیچقدر… چرا باید از مردها متنفر باشم؟
.
.
.
.
.
.
جالب است که فرض را هم گذاشته اید به تنفر بعد هم می پرسید چقدر؟ این چه سوالی است آخر…تنفر از مرد
.
.
.
کلا متنفر نیستم. از آدمهایی بخصوصی ممکن است متنفر باشم که مرد هم باشند ، اما مرد بودنشان بتنهایی باعث تنفر نشده ، طرز فکرشون که زاییده محیطیه که در اون بزرگ شده اند باعث تنفرم شده است.
.
.
.
.
.

هیچ!
.
.
.

.
از مردا متنفر نیستم. ولی از بعضی خصوصیات خاص مردها (کمتر تو زنها پیدا میشه) بدم میاد
.
.
.
.
.
از مردها متنفر نیستم، اما خب دلیلی هم نمیبینم که به همه ی مردها علاقمند باشم و به همه شون اعتماد کنم ، این رو از آن جهت میگویم که مردی را در زندگی ام میشناسم که هم بهش علاقمند باشم و هم اعتماد داشته باشم :دی
.
.
.
.
.
والا من از مرد ها متنفر نیستم. دیگه چه برسه به اینکه مقدار هم داشته باشه :دی
.
.


پیامی برای “زنان” دنیا…؟

جنس‌ت لطیف است و شکننده. طوری زندگی کن که در خود شکستنت رو نبینی! طوری زندگی کن که مورد تمسخرِ جنس مخالفت قرار نگیری! به زنانگی‌ت افتخار کن. میدونم سختِ! حداقل تو کشوری که دارم زندگی میکنم می بینم و لمس میکنم که چقدر سختِ این مدل زندگی کردن! تو نمی‌تونی اون آزادی و حق انتخابِ ایده‌آل‌ت رو داشته باشی، چون هستند مردانی که نمی‌تونن مردانگیِ خودشون رو جوره دیگه‌ای ثابت کنند. [چشمک]

.

.
چو هم صدا شویم …و پا به پای هم رویم …و دست به دست هم دهیم …از ستم رها شویم
جهان دیگری …بسازیم از برابری…به همدلی و خواهری… جهان پاک و بهتری
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
شاید؛ آه زنان جهان متحد شوید: به سبک همان  پرولتاریای جهان متحد شوید…
.
.
.
.
زن بودن بهترین چیزی بوده که خدا می توانسته به مخلوقش بده ، ازش لذت ببریم.
.
.
.
.
.
.
امیدوارم زنان برای مستقل شدن بیشتر تلاش کنن، به خصوص استقلال فکری. تنها در رسیدن به استقلال، یک رابطه سالم و پویا بین زنان و مردان می تونه شکل بگیره. امیدوارم زنان بیشتر از قبل به جای خودشون فکر کنن و نتیجه و تصمیم گیری کنن و نظر خودشون رو بسازن.
.
.
.
کاش همه قدر خودمون و استعدادمون جدای از جنسیتمون رو میدونستیم
.
.
.
.
.
پیامی برای زنان دنیا ؟ هوووم. خب جواب دادن به این سوال خیلی سخته ، اما خودم به عنوان یک زن همیشه مسئله ی سلامت زنان برام مهم بوده ، اینکه زنان یاد بگیرند به سلامتی خودشون اهمیت بدند و کمی هم از وقت خودشون رو به خودشون و مسائل روانی و جسمی شون احتصاص بدند . نمیخوام نظر خیلی فمینیستی بدم و بگم مبارزه تا برابری ! اما خب خیلی دلم میخواد فعالین حقوق زنان یک مقدار تعداشون بیشتر بشه ، آقایون هم نگران نباشن ، تجربه ثابت کرده مردان موفق همیشه زنان همراهی رو در کنارشون داشتند. پس بیاید به حقوق هم احترام بزاریم :دی
..
.
.
این خیلی سوال سختیه. تنها چیزی که الان تو ذهنم هست اینه که حقوق پایمال شدمون رو با انتقام از مرد ها نگیریم. راه های بهتری هم هست قطعا
.
.

۱۳م خرداد ۱۳۸۹ | ۳۱ نظر | موضوع: جامعه, مناسبت | 250 بازدید فید |

نوروز مبارک

۲م فروردین ۱۳۸۹ | ۸ نظر | موضوع: مناسبت | |

مصادیق جرائم اینترنتی در بلاگ‌نوشت را معرفی کنید!

۱۰م اسفند ۱۳۸۸ | ۹ نظر | موضوع: مناسبت | |

نوروز مبارک

ما تافته جدا بافته نیستیم!

جهان نو می شود، پس ما هم!

نو شدن مبارکتان باد…

۳۰م اسفند ۱۳۸۷ | ۴ نظر | موضوع: مناسبت | |

زن

هُوَ الَّذِی خَلَقَکُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا لِیَسْکُنَ إِلَیْهَا

الاعراف ۱۸۹

او است آن کس که شما را از نفس واحدى آفرید و جفت وى را از آن پدید آورد تا بدان آرام گیرد

اعراف ۱۸۹

it is he who created you from a soul. from it he created its mate, so that he might reside with her

AL-ARAF (THE HEIGHTS) – 189

۱۸م اسفند ۱۳۸۷ | نظر | موضوع: دین, مناسبت, کوته نوشت | |
  • لاهیج‌مارکت
  • گوگل‌فرند



Switch to our mobile site