عشق خودش میآید
عشق هزاران برابر میآید،
ولی بایستی خودش بیاید، نبایستی آنرا مطالبه کنی،
زیرا در این صورت هرگز نمیآید،
اگر عشق را به زور بطلبی،
آنرا میکشی و از بین میبری،
بنابراین ببخش.
در وفای او اسیر قیصر نمیشوم،
زر خرید یهود نمیشوم.
بگذار بر قامت بلند و راستین و استوار قلمم
به صلیبم کشند،
به چهار میخم کوبند،
تا او که استوانهی حیاتم بوده است صلیب مرگم شود،
شاهد رسالتم گردد،
گواه شهادتم باشد.
تا خدا ببیند که به نامجوئی بر قلمم بالا نرفتهام،
تا خلق بداند که به کامجوئی بر سفرهی گوشت حرام توتمم ننشستهام،
تا زور بداند، زر بداند و تزویر بداند که امانت خدا را فرعونیان نمیتوانند از من گرفت،
ودیعه عشق را قارونیان نمیتوانند از من خرید،
و یادگار رسالت را بلعمیان نمیتوانند از من ربود.
هر کسی را،
هر قبیلهای را
توتمی است،
توتم من،
توتم قبیله من
قلم است.
قلم زبان خداست
قلم امانت آدم است
قلم ودیعه عشق است
هر کسی را توتمی است
و قلم توتم ماست…
آیا انسان معجزهئی نیست؟
انسان… شیطانی که خدا را به زمین آورد، جهان را به بند کشید و زندانها را در هم شکست! ـ کوهها را درید، دریاها را شکست، آتشها را نوشید و آبها را خاکستر کرد!
انسان… این شقاوتِ دادگر! این متعجبِ اعجابانگیز!
انسان… این سلطانِ بزرگترین عشق و عظیمترین انزوا!
انسان… این شهریارِ بزرگ که در آغوشِ حرمِ اسرارِ خویش آرام یافته است و با عظمتِ عصیانییِ خود به رازِ طبیعت و پنهانگاهِ خدایانِ خویش پهلو میزند!
انسان!
آیا انسان معجزهئی نیست؟
راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست