بزرگترین ترسهای من

حدیث من رو به بازی وبلاگی “بزرگترین ترسهای زندگی” دعوت کرد. و من مجبورم اینجا به یه سری چیزا اعتراف کنم!

خوب! من کلّاً آدم ترسویی به حساب میام! گاهی در برخی موارد کوچیک و جزئی ترسم رو می کنه و بعضی اوقات هم کلاً کل شق و نترس میشم! مثلاً از سنجاق قفلی چندشم میشه!! یا از چرخ و فلک و انواع و اقسام بازیهای وحشتناک پارک شهری می ترسم و اصلاً طرفشون نمیرم! البته به جز تونل وحشت!

بعضی از این ترسها واقعاً مسخره و خنده دار به نظر میان! قبلاً یکبار، اینجا درباره ترس نوشته بودم. حالا که بیشتر فکر می کنم می بینم که “ترس” واقعاً حس عجیب و ناشناخته ای هست.

اما برخی ترسها، موی بدنم رو سیخ می کنند. مثل فکر اینکه اونقدر گناهکار باشم که خدا منو نبخشه، یا تصور روزی که حدیث از پیشم بره، یا کسانی که دوستشون دارم، فوت کنند.

به امید اینکه هیچکس در دنیا ترسیده نشه! دعوت میکنم از شمائی که لطف کردید و این مطلب رو خوندید تا در این بازی وبلاگی سهیم باشید.

آذر ۴م, ۱۳۸۷ | ۳ نظر | موضوع: خودنوشت |

بلاگ نوشت - نسخه Digital Statement

در آستانه آغاز پنجمین سال بلاگ نوشت، هشتمین قالب وردپرسی را به تنش کردم.

قالب حاضر بنام Digital Statement مثل قالب قبلی کاری از Blog oh Blog می باشد که این بار خودم بومی سازیش کردم (البته هنوز ریزه کاری هاش مونده!).

قالب Digital Statement مثل همه کارهای دیگر طراحش، امکانات فوق العاده ای داره و تقریباً از همه قابلیتهای نسخه های اخیر وردپرس پشتیبانی می کنه. البته متاسفانه به دلیل پائین بودن سرعت اینترنت در دیارمان مجبور شدم بسیاری از قابلیتهاش (مثل گالری تصویری پستهای برتر، گالری فلیکر و قسمت Tabدار سایدبار) را حذف کنم.

در قالب حاضر نیز به دلیل اهمیتی که برای بخش لینکلاگ قائلم آنرا در بالای سایدبار و با رنگ مجزا قرار داده ام.  توئیتلاگ بدون کمک افزونه و با کد جاوایی که از توئیتر گرفته ام، راه اندازی شده است. برای اشتراک خوراکی و ایمیلی نیز جای جداگانه و برتری در نظر گرفتم تا مخاطبان وبلاگ را به استفاده از خوراک تشویق نمایم.

در پانویس قالب، سه ستون وجود دارد که دو تای آنها (مطالب پر بازدید و پربازدیدهای امروز) به کمک پلاگین Daily Top 10 Posts مدیریت می گردند.

در صفحه یکتای پستها، در انتهای مطالب، ۵ مطلب مرتبط با پست معرفی می شوند که این کار توسط پلاگین WordPress Realted Post انجام می گیرد.

نقشه سایت هم که حاوی فهرست الفبایی پستهای بلاگ نوشت به تفکیک موضوعات می باشد به کمک افزونه Dagon Design Sitemap Generator راه اندازی شده است.

فرم تماس با من هم به کمک افزونه CformII ساخته شده است. (لطفاً برای ارسال پیامهای نامرتبط با پستها از این فرم استفاده کنید).

و البته همه اینها به لطف WordPress عظیم الشأن مقدور گردیده اند.

امیدوارم در حین قدم رنجه کردنهاتان به بلاگ نوشت، ریخت و قیافه اینجا را بپسندید، و چشم آزاریهای آنرا به بزرگواری تان ببخشائید.

آبان ۲۹م, ۱۳۸۷ | ۸ نظر | موضوع: خودنوشت, وبلاگ, وردپرس |

گمشدگان - اپیزود موضوعی ۱ : ترس

بالاخره دیدن سریال پر هیاهوی لاست را شروع کردیم. از همون قسمتهای اول مجذوبش شدم. واقعاً خارق العاده است. حتماً باید دیده بشه.

در این اینجا قصد ندارم درباره لاست بنویسم که در این باره زیاد گفته شده. اما موضوعاتی که در این سریال بهش پرداخته میشه جای تأمل داره. در یک سلسله پستها دوست دارم به این موضوعات بپردازم و نظر خودم رو درباره شون بنویسم. خیلی خوشحال میشم که نظر بقیه دوستان رو هم بدونم.

البته باید متذکر بشم که مسائلی که بهشون می پردازم ربطی به سریال ندارند. و اونهایی هم که سریال رو ندیدن می تونن در بحثها شرکت کنند. فقط سوژه ها از لاست گرفته شده اند.

ترس یکی واکنش احساسی به تهدید یا خطر است. ترس را از تلواسه، که معمولاً بی وجود تهدید خارجی رخ می‌دهد، باز باید دانست. علاوه بر این ترس با رفتارهای خاصِّ فرار و اجتناب مربوط است، در حالی که تلواسه ناشی از تهدیدهایی‌است که مهارناپذیر و اجنتاب‌ناپذیر تلقی می‌شود. ترس معمولاً با درد ارتباط می‌دارد. مثلاً کسی از ارتفاع می‌ترسد، چه، اگر در افتد آسیب جدی خواهد دید یا حتی خواهد مرد. بسیاری از نظریه‌پردازان، چون جان برودس واتسن و پال اکمن، پیش نهاده‌اند که ترس یکی از چند احساس بنیادین و فطری‌است (نظیر شادمانی و خشم). ترس یکی مکانیسم بقاست و معمولاً در پاسخ به یکی محرک منفی خاص روی می‌دهد.

منبع: ویکی پدیا

تصوّر کنید که در کنار جنگلی نشسته اید و ناگهان صداهای مهیب و غیرعادی به گوشتان می رسد. همزمان می بینید که در دوردست درختان یکی پس از دیگری شکسته می شوند. در این لحظه چه تصویری در ذهنتان شکل می گیرد؟ چه احساسی به سراغتان می آید؟!

اگر صادقانه خود را در این موقعیت قرار دهیم، اولین احساسی که به سراغمان خواهد آمد «ترس» است.

در اپیزود اول از فصل اول سریال لاست، جک ترس را اینگونه معرفی می کند: «ترس یه چیز عجیبه.» غیر از این هم نمی تواند باشد! ترس در واقع توهم است. مثلاً من از ارتفاع می ترسم. خوب خیلی ها هم هستند که این ترس را ندارند. پس این احساس نمی تواند واقعی باشد.

درباره صحنه ای که در بالا اشاره کردم نیز وضع بر همین منوال است. گرچه بر اساس داشته های ذهنی، در هنگام قرار گرفتن در چنین موقعیتی شاید احساس ترس اجتناب ناپذیر باشد، اما با تحلیلهای عقلی می توان این احساس را کنترل کرد. کافیست اولین تحلیلها را کنار بزنیم و کمی دقیقتر به موضوع بنگریم.

شما درباره ترس چگونه فکر می کنید؟

آبان ۱۷م, ۱۳۸۷ | ۳ نظر | موضوع: جامعه, خودنوشت, لاست |

چشمها را باید باز کرد

- چند وقتی است که دچار یه جور بی هویتی، از خود بیگانگی، سرخوردگی و اینجور چیزا شده ام! رفتار دو گانه دارم درست نمی دونم چیکار دارم می کنم و چه کار باید بکنم. بی برنامه ام و از اون مهمتر بی هدفم! مسیری که در حال طی کردنش هستم بر خلاف همیشه اصلاً برام روشن نیست.

- ابعاد زیادی از وجودم بی استفاده موندن. به سلامتیم اصلاً اهمیت نمیدم. فراموشی بارزترین خصیصه زندگیم شده. کنترل خیلی از چیزا از دستم خارج شده. منتظر یه وضع بهترم برای اینکه بیشتر رو خودم کار کنم اما گویا وضع همیشه بدتر میشه و از بهتر خبری نیست!

- گذشته از درون از بیرون هم تقابل اخلاقها، عدم وجود عدالت، حق کشی و هزاران معضل دیگه بر تک تک سلولهام فشار میارن.

- چیزی به متلاشی شدن باقی نیست. منتظر اتفاقی هستم که وضع رو عوض کنه. ریست شدن غیر ممکنه اما چشمها رو باید باز کرد! شاید جاده ای پیدا بشه که بتونم با گذر از اون مسیرم رو تغییر بدم.

آبان ۱۵م, ۱۳۸۷ | ۷ نظر | موضوع: خودنوشت |

اگر نامرئی بودم!

بریر عزیز مرا به بازی وبلاگی نامرئی ها دعوت کردند! در این بازی قرار است بگویم که اگر نامرئی بودم چه می کردم!

بعضی وقتها که کار بدی کردم و نمی خواستم با کسی روبرو بشم، یا گاهی که دوست داشتم تنها می بودم، و خیلی وقتهای دیگه با خودم می گفتم که کاش نامرئی بودم! حتی شده که توی بازی های کامپیوتری هم وقتی که باید یکی از نیروها رو انتخاب می کردم، نیروی نامرئی بودن رو بر می گزیدم! به طور کلی نامرئی بودن در نظر من یکی از قدرتمندترین قابلیت هاست!

چند تا از کارهایی که در صورت نامرئی بودن حتماً انجامشون میدم به شرح زیر هستند:

- گرفتن مچ واعظانی که در خلوت کار دیگر می کنند!

- کمک کردن یواشکی به افراد مغروری که واقعاً نیاز به کمک دارند!

- گوش دادن به حرفهایی که مردم پشت سر من می زنند! (در این صورت خیلی از مشکلاتی که دارم رو می تونم برطرف کنم. البته ممکنه که خیلی مشکلات جدید هم بوجود بیاد!)

و خیلی کارهای دیگه ای که با این جسم آشکار نمی شه انجامشون داد!

در انتها دوست دارم بدونم که  سمیه توحیدلو، آرش کمانگیر، بامدادی، هزاران نقطه، امین ثابتی، دکتر مزیدی، بابک، میلاد، فواد، آق فری، امین، جوزف، کاپیتان بدون هواپیما، شاهین و همه کسانی که اسمشون رو شنیدم یا خواهم شنید، اگر نامرئی بودند چه می کردند!

آبان ۹م, ۱۳۸۷ | ۹ نظر | موضوع: خودنوشت |
  • بنرلاگ

    Face Off :  رو در رو با وبلاگ نویسان

  • عکسلاگ