RSS

۲۴ ساعت آخر عمرم…

جوزف نازنین مرا به تفکر واداشت تا بیاندیشم که اگر فقط ۲۴ ساعت به پایان عمرم باقی مانده باشد، چه میکنم؟!

این نعمت بزرگی است اگر بدانم که چه وقت این دنیا را وداع خواهم گفت، که فکر نمی کنم نصیب من شود! اما اگر شد، با وجود حدیث جون دلگرمم. نمی دانید چقدر الان خوشحالم که دارمش! حتماً کمکم خواهد کرد که ۲۴ ساعت آخر را به خوبی بگذرانم. کمی برایش ناز میکنم و لوس می شوم! بعد میروم حمام و با طهارت می نشینم پای سجاده.

«خدایا! خیلی چیزها به من دادی و قدرش را ندانستم. میدانم که جز مومنانت نیستم که رحیمیتت را مالک شوم. اما رحمانیتت را امید دارم. مطمئنم که دوستم داری. من هم دوستت داشتم. اما کمی بازیگوش بودم! ولی تو مرا ببخش… که همان رحمانیتت کافیست تا مرا پاکیزه گردانی و نزد خود نگهداری و به شیطانم وا ننهی… که من از شیاطین در این دنیا به تنگ آمده ام و تاب مجاورتشان را در آخرت نخواهم داشت.»

وقتی که آرام شدم، سری به بلاگ نوشت می زنم و کمی با دوستان فرندفیدی و توئیتری سر می کنم. که پاکترین و بهترین دوستانم هستند. سعی میکنم تا جایی که ممکن است به همه وبلاگها سر بزنم و کامنتی مرتبط با پستهایشان بگذارم. تا در آخرین لحظات ردپایی از من در دنیای مجازی دوستانم بجا بماند.

دوست ندارم زندگی روز آخرم با بقیه روزهایم فرق داشته باشد. طبق معمول پشت کامپیوترم می نشینم و کارهای روزمره ام را پیش میبرم تا عالیجناب بیاید و روحم را از قفس جسم آزاد کند. کاش فقط یک لحظه اجازه دهد که خودم را در آن لحظه آخر به حدیث جون برسانم.

زیاد جدی و احساسی شد، اما کاملاً واقعی بود!

دوست دارم بدانم حدیث جون، فواد، فرشاد، زهرا اچ بی، لوا زند، شاهین، کاپیتان، امین، آرش کمانگیر و… و… همه دوستان دیگرم، ۲۴ ساعت آخر زندگیشان را چگونه خواهند گذراند؟

۲۵م خرداد ۱۳۸۷ | ۹ نظر | موضوع: خودنوشت | |

اندر جشن پرشین بلاگ

تجربه جالبی بود. هر کس را که دور و برت می دیدی دوست داشتی بدانی که کیست و وبلاگش چیست. و به قول خانم مجری مراسم در صورتش زل می زدی، تا به نتیجه ای برسی! گرچه زل زدن کار خوبی نیست!

اما شناختن کسانی که تابحال عکسی ازشان ندیده ای خیلی کار مشکلی است. تنها کسی را که در همان نگاه اول شناختم، خوش تیپ ترین و باحال ترین پسر دنیا بود، که با همسرشان تشریف آورده بودند. قیافه اش داد میزد که من جادیم! اما بعد که مک بوکش را در آورد و شروع کرد به نوشتن گزارش لحظه به لحظه از مراسم، دیگر یقین کردم که خودش است. من هم طبقه بالا، نشسته بودم، اما صندلی هامان از هم دور بود، بعد از مراسم خدمتشان رسیدم و عرض ادب کردم.

از دوستان دیگری که در طول مراسم خدمتشان بودم، آقای حسین زینل زاده بودند که به ما خیلی لطف داشتند و باز هم از ایشان سپاسگزارم، و برایشان آرزوی بهترین ها را دارم.

دوستان دیگری که افتخار آشنایی و دیدارشان را داشتم ویدا خانوم، و مریم خانوم و شوهر ارجمندشان بودند.

این مراسم باعث شد که نسبت به آقای بوترابی احساس خوبی پیدا کنم. مدیر پرشین بلاگ، مثل بقیه مدیران نبودند. در کل مراسم سرپا بودند و مدام جنب و جوش داشتند. به ایشان هم خسته نباشید عرض میکنم، و امیدوارم سالهای بعد، شاهد مراسم های بهتری باشیم.

بین برنده ها بیشتر از همه دَیّر تَش باد مورد تشویق قرار گرفت. که به نظر من واقعاً هم حقش بود. نه به این خاطر که بهترین وبلاگ را دارد. به این خاطر که از وبلاگش به بهترین نحو استفاده می کند. بقیه برنده ها را هم از گزارش جادی و وبلاگ حدیث جون بخوانید.

یکبار دیگر آقای ابطحی عزیز را دیدم. البته سرش خیلی شلوغ بود. مدام می خواستند با ایشان عکس یادگاری بیاندازند و آدرس وبلاگشان را بدهند. یک چیز جالب بین وبلاگ نویسان همین است! معمولاً بقیه از طرف امضا می گیرند، اما وبلاگ نویسان بجای این کار آدرس وبلاگ خودشان را می دهند و می خواهند که بهشان سر بزند!

به هر حال از نیامدن بهتر بود! جای همگی خالی.

۲۴م خرداد ۱۳۸۷ | ۱۴ نظر | موضوع: وبلاگ | |

Face Off 3 : زهرا اچ بی VS لوا زند

روزی که Face Off را شروع کردم، هرگز فکر نمی کردم چنین کار سخت و وقت گیری باشد! از یک سو طراحی سوالات و انتخاب نامزدها، و از سوی دیگر هماهنگی بین شرکت کنندگان و ارسال سوالات برایشان و دریافت پاسخ از آنها، انرژی و زمان زیادی لازم دارد. خصوصاً اگر نامزد پیشنهادی سرش شلوغ باشد و دیر به دیر به ایمیلهایش سر بزند، که در این صورت استرس نرسیدن به موقع پاسخها هم به تمام مشکلات دیگر اضافه می شود.

گرچه این بار تنها نبودم و دوستان عزیزم دکتر مجیدی، فواد و فرشاد در پیشنهاد نامزدهای این دوره و طرح سوال برای آنها کمک زیادی کردند. که از همه آنها صمیمانه سپاسگزارم. اما با این حال، یکی از عواملی که می تواند در بهتر شدن برگزاری این رویارویی ها کمک کند، داشتن زمان بیشتر است. به همین دلیل با مشورت دوستان تصمیم گرفته ایم تا Face Off را از این پس در روزهای اول و پانزدهم هر ماه برگزار کنیم. البته مدت نظرسنجی ها برای هر Face Off به همان یک هفته محدود می ماند.

نتیجه Face Off 2: آق فری چاقوکش wins فواد

در دومین فیس آف، رقابت تا ساعات آخر بسیار نزدیک به هم بود و واقعاً معلوم نبود که کدامیک از شرکت کنندگان برنده خواهند بود. اما به هر حال، وقت نظرسنجی به اتمام رسید و فرشاد یوسفی با ۸۱ رای از مجموع ۱۴۸ رای و با کسب ۵۵ درصد از کل آرا از سوی خوانندگان بعنوان نفر برتر رویارویی انتخاب شد.

این اصلاً انصاف نیست که همیشه شرکت کنندگان Face Off مرد باشند! به هر حال، زنان وبلاگستان هم پا به پای مردان عمل می کنند و در خیلی از موارد حتی از آنها پیشی می گیرند.

(نامها به ترتیب حروف الفبا مرتب شده اند. نام جلوی هر سوال، مربوط به طراح سوال می باشد.)

سویمن فیس آف

Persian Bloggers Face Off – Gtalk

Persian Bloggers Face Off – Twitter

Persian Bloggers Face Off – FriendFeed

زهرا اچ بی: نویسنده وبلاگ زهرا در آدرس www.zahra-hb.com که با قدرت وردپرس مدیریت می شود. از وبلاگ نویسان قدیمی است که گویا آرشیوش را پنهان کرده! اما لوگوی وبلاگش همیشه تصویر همان دخترک کوچک کلاه به سری بوده که گلی را پشت سرش پنهان کرده است. زهرا روزانه می نویسد، از تمام ماجراهایی که در روز ممکن است برای یک زن اتفاق بیافتد.

لوا زند: نویسنده وبلاگ بلوط به آدرس www.balootak.com که با قدرت موویبل تایپ مدیریت می شود. قالب وبلاگش از آغاز همینی بوده که هست. یادم هست خیلی از قالبش خوشم آمده بود. سادگی در عین کامل بودن. لوا روزانه هایش را از آمریکا می نویسد، درباره جامعه، مهاجرت و خصوصاً کتابهایی که می خواند و دوستانی که دارد.

۱- فواد: روز اولی که شروع به وبلاگ نویسی کردید، چه تصوری از این کار داشتید، و امروز چگونه به آن می نگرید؟

زهرا: روز اول فکر میکردم یه جاییه که راحت میتونم حرفامو بزنم و دیگرن هم بشنوند. اون موقع هیچ وقت فکر نمی کردم تبدیل به همچین جای شلوغی بشه. الان هم فکر میکنم یه جایی که باید حرفامو بزنم ولی خوب به علت اینکه دوستان، خانواده، همکاران و برخی آشنایان میخونن دیگه مثل اون موقع ها راحت نیستم و بیشتر خودمو سانسور میکنم. اون موقع از جزئی ترین حوادث زندگیم هم می نوشتم، الان عمرا جرات اینکارو ندارم…

لوا: روز اول برای پر کردن تنهایی بود. الان بخش مهمی از زندگی است.

۲- فواد: فکر می کنید وبلاگ نویس معروفی هستید یا محبوب؟

زهرا: نسبتا معروف. اما اگه قشر عمده وبلاگ خونها و یا استفاده کنندگان اینترنت رو در نظر بگیریم نه اصلا محبوب نیستم.

لوا: هیچکدام.

۳- فرشاد: برخی می گویند وبلاگ نویسی اگر کار بیهوده ای نیست، کار مفیدی هم محسوب نمی شود. نظرتان در این باره چیست؟

زهرا: به نظر من نه تنها بیهوده نیست، که مفید هم هست. من خودم خیلی چیزها رو از وبلاگ نویسها یاد گرفتم و خیلی خوشحالم که با دنیای وبلاگستان آشنا شدم. البته خوب وبلاگ داریم تا وبلاگ. بستگی به محتوای تولیدی وبلاگ نویس هم داره. اما در کل حتی خواندن یک وبلاگ نامفید هم بهتر از نخواندنش هست. حداقلش اینه که با یک ایده متفاوت و با یک آدم متفاوت آشنا میشید اونم صرفا با یک کلیک و با هزینه اندکی. شما دیگه کجا میتونین این حجم بالای از افکار و اطلاعات مختلف رو به صورت فارسی و یکجا بخونین؟ دیگه کجا میتونین اینقدر راحت با افراد دیگه آشنا بشید، راجع بهشون بخونید؟ خیلی کم اتفاق می افته شما در دنیای واقعی با یک کسی از جنوب ایران و یا چه میدونم فردی در عربستان آشنا بشید. اما در دنیای مجازی محدودیتی وجود نداره و شما راحت میتونین همه جا سرک بکشید.

لوا: نه بیهوده است نه نا مفید. برای پر کردن تنهایی خوب است. برای تمرین نوشتن خوب است. برای دوست پیدا کردن خوب است. برای دق دلی خالی کردن خوب است. برای غر زدن خوب است. مزیتهایش برای من از ضررهایش بیشتر بوده.

۴- فواد: گویا وبلاگ شما در ایران بصورت مقطعی فیلتر شده است! این موضوع چه تاثیری بر آن داشته و شما چگونه با آن روبرو شده اید؟

زهرا: وبلاگم در برهه هایی فیلتر شده بود و الانم تا جایی که میدونم تو برخی جاهای دولتی (مثلا شرکتهای تابعه وزارت نفت) فیلتر شده که البته اینم سیاست ISP های مربوط به برخی وزارت خونه هاست که کاربران دولتی رو از وبگردی و وبلاگ خونی معاف کنند. به طور اخص میدونم برخی دامنه های مشهور مربوط به وبلاگ نویسی رو فیلتر کردند. اما اگه فکر میکنین وبلاگی فیلتر شده و ویزیتور براش مهمه به ایمیل filter@dci.ir بزنین و توی موضوع ایمیل آدرس وبلاگ/سایت فیلتر شده رو قرار بدید و علت رو بپرسید خیلی سریع جواب میدن بهتون. اگه دیدید اصلا چاره ای ندارید راهی نیست جز استفاده از پراکسی و VPN و نیز فید و گوگل ریدر.

لوا: زیاد نگران نیستم. چون تقریبا هرکسی که از قبل میخواند الان با این فیدخوانها میخواند. راستش حالم یک مقدار گرفته شد اما من از اول هم زیاد خواننده نداشتم که نگران از دست دادنشان باشم. همان هایی هم که بودند لطف دارند یا با فیلتر شکن یا با فید خوان هنوز بلوط را دنبال می کنند.

۵- از نگاه شما آیا وبلاگ نویسی تاثیری هم بر جامعه ایرانی داشته است؟

زهرا: شاید جامعه ایرانی و اتفاقاتش روی وبلاگ نویسی تاثیر داشته باشه اما برعکسش رو در حال حاضر فکر نمی کنم. من اعتقاد دارم شکاف زیادی بین کاربران مجازی اینترنتی و جامعه واقعی ایرانی وجود داره. (اگه استثناءات رو بذاریم کنار و قشر عمده رو در نظر بگیریم).
کمااینکه اینم در نظر بدید که ترجیح اکثر وبلاگ نویسان اینه که مجازی بمانند و دامنه فعالیتهاشون رو تا دنیای واقعی گسترش ندن. خیلی به اون صورت اتفاقات دسته جمعی وبلاگی و یا قرارها و برنامه های دسته جمعی وبلاگی نداریم که مثلا عموم مردم ازش آگاه بشند و یا در جریان قرار بگیرند و بخوان مشارکت کنند و یا اصلا نهادهای وبلاگی و یا وب ۲٫۰ ای خاصی هم نداریم که بخوان در دنیای واقعی هم توی زمینه هایی فعالیت کنند و مثلا افکار عمومی رو راهبری کنند. اگه تاثیری هم داشته باشه به نظرم خیلی کمرنگه.

لوا: نه خیر.

۶- گویا مدتی است که در وبلاگ انگلیسی تان نمی نویسید؟ آیا این بخاطر عدم استقبال از آن است؟

زهرا: این سوال فکر میکنم بیشتر به فرد مقابل برمیگرده که ظاهرا وبلاگ انگلیسی معروفی هم دارند. چون برای من خیلی معروف نیست و ضمن اینکه خیلی فرصت نمی کنم آپدیتش کنم و در کل چیز مهمی هم نیست :-)

لوا: نه . به خاطر تنبلی است در درجه اول و بعد هم هدف من یک مدل هایی حفظ ارتباطم با ایران بود. چون در هر حال تمام نوشته های دیگرم به انگلیسی است . البته روزمره نوشتن به انگلیسی هم تمرین خوبی است که متاسفانه تنبلی و کمبود وقت اجازه اش را خیلی نمی دهد.

۷- آیا مشکلات خاصی که زنان در دنیای حقیقی با آن مواجه هستند، در دنیای مجازی هم نمود دارد؟

زهرا: متاسفانه بله. غیر از موارد فیزیکی به نوعی سایر مشکلاتش کاملا نمود داره و برخی مواقع خیلی هم آزار دهنده است. همون متلکها، همون برخوردها، همون طرز تفکرات منفی و …

لوا: نه در آن حد دنیای واقعی. ولی وجود دارد. زیاد هم وجود دارد.
سکسیزم مخصوصا به شدت رواج دارد.

۸- زنان وبلاگستان را در مقایسه با مردان چگونه می بینید؟

زهرا: سوال خیلی کلی بود. از چه نظر چه چگونه میبینیم؟
از نظر شغلی و درجات اجتماعی یا فعالیتهاشون؟ یا نوع وبلاگ نویسی؟ یا منظور سوال چیز دیگری بوده. در هر صورت ، روحیات، دغدغه ها و نوع چیزهایی که زنان و مردان می پسندند، خوب با هم متفاوته. طبیعیه که وبلاگهاشون هم متفاوت باشه. اما در کل هر دو گروه در زمینه های خاصی موفق تر از گروه دیگر هستند. زنان در حوزه فعالیتهای اجتماعی موفق تر عمل کرده اند و مردان در حوزه فناوری اطلاعات موفق تر هستند. اما خوب توی هر دو گروه هم بد و خوب داریم:)

لوا: هیج وقت با این دید به وبلاگستان نگاه نکردم. وبلاگ وبلاگ است. مگر زنانه و مردانه دارد. (‌عرض نکردم سکسیزم وجود دارد)

۹- فواد: چقدر وب ۲یی هستید؟ رابطه تان با شبکه های اجتماعی تحت وب چطور است؟

زهرا: اسمایلی معتاد به فرند فید:دی
من حقیقتش خیلی اهل شبکه های وب ۲٫۰ ای نیستم غیر از فرندفید که این خودش اکثر اونها رو در برداره. منظورم از شبکه های وب ۲٫۰ ای سایتهای دوستیابی و چه میدونم آپلود عکس و فیلم و ویدئو و آهنگ و اینهاست…

لوا: فیس بوک هم وب ۲ است؟ اگر هست که آنجا فعالم. اگر نه. که نیستم. در حال ترک بالاترین هم هستم. خیلی خوب است. آدم معتاد میشود. دیگر وب ۲ بلد نیستم.

۱۰- هر چه می خواهد دل تنگت…!

زهرا: کاش بیشتر همدیگه رو تحمل می کردیم و این آزادی رو به همه میدادیم که چیزهایی که دلشون میخواد رو راحت بنویسند و ما بهشون برچسب هایی نظیر متحجر و عقب مونده و مزدور و اینها نمی دادیم… کاشکی فضا هرچی بود غیر از این حالت که آدم مجبور نشه اینقدر خودش رو سانسور کنه فقط برای اینکه مثلا فحشهای بیشتری روانه اش نشه و یا به شخصیتش توهین نشه… خیلی از مواقع طرف حتی فکر نمی کنه کسی که پست این سطور نشسته ممکنه دلی، قلبی، احساسی چیزی داشته باشه…
من راستش حتی برای جواب دادن به این پرسشنامه تردید داشتم و حتی تا آخرین لحظه هم گفتم که میخوام انصراف بدم و ترجیحا بهتره من نباشم. بیشتر به خاطر اینکه از فیدبکهای احتمالی منفیش می ترسیدم و میترسم…

لوا: زیاده عرضی نیست.

و اما سوال آخر!

فرشاد: بعضی ها می گویند یکی از هم و غمهای زنان، پیدا کردن یک شوهر خوب و جنتلمن است! نظر شما چیست؟

زهرا: ما هم میگیم یکی از هم و غمهای مردان، پیدا کردن یک زن خوب و جنتلوومن هست.
مشکلی در هیچ کدام از دو گزاره فوق نمی بینم. راستش به نظر من دغدغه یافتن یک همسر مناسب اصلا چیز بدی نیست به شرطی که تمام افکار و اعمال شب و روز آدم مربوط به این مورد و یا در این راستا نباشه:)
یعنی اگه الان کسی بگه من توی زندگیم به یک ثبات نسبی رسیدم ولی دنبال همسر/شوهر نیستم به نظر من چاخان میکنه! مگه میشه کسی به همچین موضوعی فکر نکنه و یا زیرش بزنه؟! اما این به معنی نیست که لزوما خانومها وبلاگ مینویسن که شوهر پیدا کنند! میان توی فرند فید که مخ بزنن و یا چه میدونم جملاتی از آن قبیل:دی

لوا: آدمها زیاد گاهی حرف می زنند. نباید جدی گرفت. این هم از همان موارد بود.

نظر شما چیست؟

[polldaddy poll="686873"]

نتیجه Face Off 3: با توجه به تعداد آرای برابری که هر دو شرکت کننده کسب کرده اند، هر دوی آنها بعنوان برندگان Face Off معرفی می شوند.

لذا برندگان فیس آف سوم، زهرا اچ بی و لوا زند می باشند. که ضمن تبریک از اینکه دعوت بنده را پذیرفتند، از ایشان سپاسگزارم.

۲۱م خرداد ۱۳۸۷ | ۳۵ نظر | موضوع: وبلاگ | |

مزیتها و مضرات کار خانگی با اینترنت

یکی از وبلاگهای انگلیسی زبانی که دنبالش می کنم، Daily Blog Tips است، که واقعاً مطالب خواندنی و جالبی، خصوصاً در زمینه وبلاگ نویسی دارد.

اخیراً نویسنده وبلاگ مطلبی درباره مضرات و مزیتهای کار خانگی با اینترنت نوشته است. با توجه به اینکه یکی از آرزوهای من در زندگی این است که روزی شرایطی برایم بوجود آید تا بتوانم تمام توان و انرژیم را در زندگی معطوف وبلاگ نویسی و وبگردی کنم، درحالی که از این راه درآمدی مکفی نیز نصیبم می گردد، لذا با دیدن این متن مشتاق شدم تا آنرا ترجمه کنم و با دوستان دیگری که به این کار علاقمند هستند به اشتراک بگذارم:

«تقریباً دو سال از زمانی که من از شغلم در یک شرکت چندملیتی استعفا دادم تا کسب و کار خانگی خودم با اینترنت را راه بیاندازم، می گذرد. برای شخص من این یک گذار خوب محسوب می شود. یکسال کار کردن در یک شرکت موجب شده بود تا به خوبی بدانم که از نظر حرفه ای چه کاری می خواهم انجام دهم، که مسلماً کار کردن برای دیگری جز آن نبود!

از دلایل دیگری که این گذار را برایم آسان می نمود این بود که در هنگام استعفا من فقط ۲۲ سال داشتم، نه بدهی ای برای پرداختن داشتم و نه مسئولیتی!

امروزه افراد بسیاری هستند که می خواهند درباره شرایط کار کردن از خانه بدانند. آنها این کار را دوست دارند، اما هنوز برای این تغییر مردد هستند و می خواهند بدانند که چطور باید برای این تغییر آماده شوند. بنابراین دوست دارم تا تجاربم را در طی این دو سال با آنها در میان بگذارم:

در اولین پست به نظرات موافق و مخالف درباره کار خانگی خواهم پرداخت و در پست بعدی درباره راهکارهای یک گذار موفق خواهم نوشت.

مضرات

۱- تنهایی

اگر در وجودتان نیاز روزانه به داشتن کنشهای متقابل اجتماعی احساس می کنید، گزینه کار در خانه نمی تواند برای شما مناسب باشد. بعضی ها هستند که باید همیشه دور و برشان رفت و آمد باشد، عده ای هم نیاز به روابط رو در رو دارند، و برای اینگونه افراد، اشتغال در یک شرکت می تواند بهتر باشد.

برنامه های پیام رسان، توئیتر و شبکه های اجتماعی تحت وب می توانند راه حلی برای غلبه بر این مشکل باشند، اما همه ما می دانیم که اینگونه ارتباطات مجازی با روابط حقیقی خیلی متفاوت هستند.

۲- عوامل مختل کننده حواس

اگر شما تنها زندگی می کنید، مشکلی نیست. اما اگر با والدین، دوستان، یا همسر و فرزندان تان زندگی می کنید، باید آمادگی فاصله گرفتن بیشتر از آنها را داشته باشید. دیگران ممکن است نیاز به وقت زیادی داشته باشند تا بتوانند قبول کنند که هنگامی که شما در خانه و پشت کامپیوترتان نشسته اید، واقعاً در حال کار کردن هستد. در نتیجه ممکن است که آنها برای کوچکترین مسایل در اتاقتان را بزنند یا به شما تلفن کنند.

در نظر گرفتن یک اتاق کار در خانه شاید راه حل مناسبی باشد، گرچه برای رفع مشکل کمی سخت خواهد بود.

۳- نیاز به انضباط کاری

شاید شما کاری را که من انجام می دهم دوست داشته باشید، اما قابل انکار نیست وقتی که روز آفتابی خوبی را بیرون از پنجره شاهدید، نمی توان روی کار تمرکز کرد! خوشبختانه من بازی های کامپیوتری را سالها پیش ترک کرده ام، وگرنه روی بهره وری کاریم تاثیر زیادی می گذاشت.

اگر شما فرد منضبطی باشید، آنگاه شاید با چنین مشکلاتی مواجه نشوید. اما اگر شما به یک رییس تا همکار محتاجید تا شما را به تحرک وادارد، آنگاه این موضوعات به ظاهر کوچک برایتان مسئله ساز خواهند شد.

۴- مکان ثابت

یکی از مزیتهای کار در شرکت این است که بین محل سکونت شما و محل کارتان یک تفاوت فیزیکی وجود دارد. من معتقدم که این تفاوت تاثیر زیادی روی سلامت فرد دارد.

یکی از تاثیرات مهم آن این است که بدن و ذهنتان می تواند بین محل کار و کار از یک سو و خانه و استراحت از سویی دیگر ارتباط برقرار نماید. گاهی پیش می آید که من می خواهم بخوابم ولی ذهنم سخت درگیر وب سایتهایم و بطور کلی استراتژی های آنلاینم هست. و این واقعاً چیز خوبی نیست!

اینکه تمام روز در خانه بمانید، می تواند یکنواخت و خسته کننده باشد. رفتن به حوالی خانه و هوایی خوردن می تواند کمی تسکین دهنده باشد، اما مشکل را بطور کامل برطرف نمی کند.

وقتی که در کارتان پیشرفت کردید، می توانید برای خودتان اداره ای را اجاره کنید یا بخرید، اما این کار ممکن است شما را به ریتم کار قبلی تان در شرکت برگرداند.

۵- چه کاره هستید؟

اینکه برای دیگران توضیح دهید که «چه کاره هستید؟» خیلی مشکل است! هر وقت درباره شغلم از من سوال می کنند، من در جواب فقط می گویم «با وب سایتها کار میکنم». پیش خودم فکر میکنم که یک طراح وب یا مسئول وب سایت یک شرکت هستم، چون خیلی مشکل است که کارتان را برای کسی که از اینترنت فقط برای چک کردن ایمیلهایش و گه گاهی هم جستجو کردن در Google استفاده میکند، توضیح دهید.

تصور کنید که شما بخواهید یک خانه بخرید. در آنصورت گرفتن کارت اعتباری، با کار اینترنتی بدون درآمد ثابت ماهیانه یا شرکتی که شما را پشتیبانی نماید، خیلی مشکل است.

مزیتها

۱- انعطاف پذیری

شاید یکی از بزرگترین حسن های کار خانگی، انعطاف پذیری آن باشد. یک مثال ساده: مدتها پیش یکروز من فراموش کردم هنگام خواب ساعت را زنگ بگذارم و صبح خواب ماندم.

شما هر زمان که بخواهید، و به هر صورتی که دوست داشته باشید، می توانید کار کنید.

دوست دارید در پیژامه کار کنید؟ مشکلی نیست!

دوست دارید در هنگام طراحی کردن با صدای بلند به آهنگهای Heavy Metal گوش کنید؟ خوب این کار را انجام دهید!

افرادی هستند که راندمان کاریشان در شبها بالاتر است. برای این افراد کارهای خانگی میتواند خیلی ایده آل باشد.

۲- بدون رییس

اینکه کسی به شما مدام بگوید که این کار را انجام دهید و آن کار را انجام ندهید، غیر قابل تحمل است. حداقل برای من که اینطور است.

کار کردن بدون حضور کسی که مدام غر بزند، به اندازه زیادی میتواند باعث کاهش استرس در هنگام کار کردن شود. البته شرکتهای زیادی هم وجود دارند که فرهنگ خوبی بر آنها حکم فرماست و افراد باهوش و با شخصیتی در کنار هم به فعالیت مشغولند. راستش را بخواهید رییس قبلی من شخص بسیار خوبی بود.

اما با این حال، هنوز کسی نیست تا به شما بگوید که چه کاری را در چه زمانی انجام دهید، چون خودتان در این باره تصمیم می گیرید.

۳- سلامتی بیشتر

من از وقتی که ده ساله بودم همیشه دوست داشتم تا بصورت منظم ورزش کنم. بعد از اتمام دانشگاه که به کار مشغول شدم، به یکباره فاصله زیادی در برنامه ورزشیم بوجود آمد. سعی کردم تا شبها ورزش کنم، اما بعد از یکروز کاری سخت، انرژی شما به اندازه زیادی تحلیل می رود.

حالا که در خانه به کار مشغول هستم، می توانم هر روز زمانی را به ورزش کردن اختصاص دهم. بعضی صبحها می دوم، یا عصرها تمرین بوکس می کنم حتی بعضی روزها شنا می کنم. در حال حاضر در آماده ترین حالت جسمانی به سر می برم.

یکی دیگر از فاکتورهایی که بر سلامت شما تاثیر می گذارد، جیره غذایی شماست. اگر شما با اصول اولیه علم تغذیه آشنا باشید، می توانید برنامه غذایی متعادلی را برای خودتان طرح ریزی کنید. شما می توانید وعده های غذایی تان را مرتب کنید و با مطالعه دستورالعملهای غذایی بدانید که چه چیزی به بدنتان تزریق می کنید.

اینکار را شما در بیرون از خانه هرگز نمی توانید انجام دهید، (بخاطر داشته باشید که شما بایستی هر روز در ۶ وعده غذا بخورید) و مجبورید بیشتر اوقات غذاهای سرخ شده ای را که سرو می کنند، تناول کنید.

۴- زمان بیشتر برای خانواده

یکی از مهمترین مسائل همه ما در زندگی این است که خانواده مان در کنارمان باشد و اولین اولویت را به آنها بدهیم. من درباره والدینتان صحبت نمی کنم، درباره وقتی حرف می زنم که شما زن میگیرید و وقتی که بچه ها اطراف شما را پر می کنند.

من هنوز به آن درجه نرسیده ام، اما مطمئنم افرادی که در خانه کار میکنند، وقت زیادی برای گذراندن با کسی که دوستش دارند، خواهند داشت. بعنوان پدر یا مادر شما می توانید تمرکز بیشتری روی تحصیلات و مراقبت از فرزندانتان داشته باشید.

۵- کار کردن از همه جا

این مقاله طولانی را من زمانی که در هواپیما نشسته بودم، نوشته ام! من به برزیل می روم تا ژوئن را در آنجا بگذرانم. چون اینجا هوا زمستانی است و من با آب و هوای سرد، نمی توانم خوب کنار بیایم، برای همین تصمیم گرفته ام به مناطق حاره ای بروم!

شما می توانید در تعطیلات هم کار کنید، در حالی که از یک سر دنیا به سر دیگرش می روید! من هنوز ساکن ایتالیا هستم اما برای دیدن والدین و دوستان سری به برزیل می زنم. تصمیم دارم تا سال بعد به ایالات متحده یا کانادا بروم و در چند کنفرانس شرکت کنم، و با افرادی که می توانند روی کارم در وب تاثیرگذار باشند، ملاقات داشته باشم.

اینکه در یک کشور یا یک شهر برای همیشه زندگی و کار کنید، خیلی وحشت انگیز است!

نظر حقیقی من

در هنگام نوشتن مطالب بالا، خیلی سعی کردم تا بی طرفانه به موضوع نگاه کنم. اگر بخواهم نظر حقیقی خودم را صادقانه با شما در میان بگذارم، باید بگویم که من کار از خانه را ترجیح میدهم. به نظر من کفه مزیتهای کار خانگی نسبت به مضراتش خیلی سنگین تر است.

من معتقدم که در سالهای بعد، درصد افراد تحصیلکرده جوانی که به سراغ کار در شرکتها و ادارات می روند، کوچکتر و کوچکتر خواهد شد. امروزه این رقم ۹۵% می باشد، شاید تا ده سال دیگر ۷۰% شود.

در انتها، اگر شما فکر می کنید که باید از کار فعلی تان خارج شوید، من پیشنهاد میکنم که این کار را انجام دهید. این نیاز به کمی جسارت و برنامه ریزی با توجه به موقعیت تان دارد، اما با این کار شما به آزادی دست خواهید یافت و می توانید روی پاهای خودتان راه بروید.

۱۸م خرداد ۱۳۸۷ | ۳۳ نظر | موضوع: فناوری اطلاعات | |

قالب گوهر هستی برای بلاگ نوشت

این روزها Face Off خیلی مرا به خود مشغول کرده است. از آنچه که تصوّر می کردم خیلی مشکلتر و وقت گیرتر است. اما به هر حال با کمک دوستان در حال تلاش هستیم که با قدرت هر چه تمامتر این حرکت را به پیش ببریم.

اما دیروز کمی که از کارهای Face Off فارغ شدم تصمیم گرفتم تا قالبی نو به تن بلاگ نوشت کنم. با اینکه قالب قبلی به دلم چسبیده بود و تمام آن چیزهایی که من از یک قالب می خواستم را برایم فراهم آورده بود، اما شلوغی بیش از اندازه اش کمی سردرگم کننده بود. به همین خاطر دوباره به سمت قالبهای دو ستونه رفتم و عطای قالب سه ستونه را به لقایش بخشیدم!

قالب قبلی اینجا که ششمین قالبش بود

آنچه که امروز به تن بلاگ نوشت است، اولین قالبی است که من با توجه به استانداردهای فارسی سازی آنرا به فارسی برگردانده ام. رنگها مثل همیشه سلیقه حدیث جون است و نوید عزیز هم در اولین تجربه استاندارد سازی، خیلی به من کمک کرد.

همزمان با این قالب، افزونه RSS Footer را هم به وردپرس اضافه کردم. این افزونه خیلی ساده و سبک، به شما اجازه می دهد تا متن دلخواهی را به خوراک پستهایتان به عنوان پانوشت یا سرنوشت اضافه کنید. در حال حاضر من لینک وبلاگم را به زیر خوراک پستهایم اضافه کرده ام. این کار یکی از مشکلات خوراکهای به اشتراک گذاشته شده را که همان معلوم نبودن نام وبلاگ مبدا است را مرتفع می نماید.

۱۷م خرداد ۱۳۸۷ | ۱۰ نظر | موضوع: خودنوشت, وبلاگ | |
  • لاهیج‌مارکت
  • گوگل‌فرند



Switch to our mobile site