سالروز تولد عشق

تولدش برای من روز بزرگیه. چون اولین باری که واژه مقدس «دوستت دارم» رو بهش گفتم در همین روز بود. همون روزی که عاشقانه در خیابان ساحلی رامسر، دست در دست هم قدم می زدیم و از با هم بودن لذت می بردیم.

حتماً یادش هست که چقدر پیاده رفته بودیم! نمیدونم چرا رامسر تاکسی نداشت! کل شهر رو با پاهای پیاده گز کرده بودیم تا جایی که موقع برگشتن کمرم خشک شده بود و نمی تونستم تکون بخورم!

و اون روز اولین تولدی بود که با هم بودیم. و دومینش بعد از عقد و خونه پدریم بود، که من با نهایت شرمندگی، و بدلیل بی تجربگی درچیدن شمع روی کیک، کمی تا قسمتی خاطرش رو آزردم. که باز هم شرمنده ام.

و اما امروز…

سومین تولدی که با هم هستیم. دویمنش بعد از عقد و البته اولینش در خانه خودمان!

و مهمتر از همه، سومین سالی که ما همیدگر رو دوست داریم.

حدیث جون! سالروز زاده شدنت بر تو و سالروز پذیرفتن قلبم، بر من مبارک باد.

اسفند ۲۲م, ۱۳۸۶ | ۵ نظر | موضوع: خودنوشت |

نظریه جدید دکتر سروش درباره قرآن

همیشه بحث و مناظره در رابطه با اصول اولیه دین، برایم جالب و شیرین می نمود. خصوصاً اگر این مناظرات و مشاجرات در بین اندیشمندان و صاحبنظران بزرگ باشد تا با تحقیق و نیک بینی در آنها، بر دانش خویش بیافزایم و دژ ایمانم را مستحکمتر نمایم.

در طول دوران زندگیم نیز ساعات متعددی را بخاطر دارم که با دوست و دشمن در رابطه با وجود خداوندگار و سلسله پاک نبوت و امامت، به بحث علل وجود پرداختیم. اما بحثهای ریزبینانه ما کجا و مناظرات تیزبینانه بزرگان کجا!

اخیراً دکتر سروش باب جدیدی را در مناظرات بین بزرگان دین اسلام گشوده است. وی که خود از دانش آموختگان و نظریه پردازان بزرگ حوزه و دانشگاه است و همگان بر اعتقاد راسخش بر مبانی متعالی اسلام مهر تائید می گذارند، اینک در فصل جدیدی از نظریاتش «دم قرآن را از خدا و نی آنرا از محمد» دانسته است.

این نظریه جدید که اول بار در مصاحبه با میشل هوبینک هلندی منتشر گردید، به نظر من به دلیل مقدمه چینی های مغرضانه و انتخاب عنوان نامناسب توسط مصاحبه گر و همچنین بی تفصیل مطرح شدن آن توسط دکتر سروش، موجب جبهه گیریهای تند و گاه شدیدالحن متفکران اسلامی گردید.

اما همین موضع گیریها موجب شد تا دکتر سروش در مصاحبه ها و نگارشات بعدی خویش، به صورت مفصل تری، نظریه اش را مطرح نماید و به قبض و بسط آن بپردازد.

این بحثها و موضوعات مطرح شده در آنها، آنقدر برایم شیرین بودند که تمایل دارم شما را نیز به دنبال کردن آنها دعوت کنم. گرچه برخی از به اصطلاح اندیشوران، در مطالب خود چیزی جز حتاکی و توهین بجای نگذاشته اند، اما خواندن برهانهای دلسوزان خالی از لطف نخواهد بود:

و در انتها، جهت دسترسی به کلیه مطالبی که در همین زمینه منتشر می گردد، می توانید به سایت دکتر عبدالکریم سروش مراجعه نمائید.

اسفند ۱۹م, ۱۳۸۶ | ۶ نظر | موضوع: دین |

سناریوی انتخابات الکترونیکی

همانطور که اطلاع دارید امسال برای نخستین بار قرار است در محل صندوق های رای گیری انتخابات، کامپیوتر هم باشد! گرچه در نفس انتخابات آینده جای بسی بحث است، اما از نظر حرفه ای قلقلک شدم تا در متن این نخستین تجربه ملی قرار داشته باشم!

این شد که قبل از ثبت نام نامزدهای انتخاباتی، وزارت کشور، شروع کرد به نام نویسی از علاقمندان به همکاری داوطلبانه با واحد رایانه، که ما هم به آن پیوستیم.

آنچه که قرار است در این همکاری صورت گیرد، عبارت است از واردکردن و کنترل کد ملی رای دهندگان توسط یک نرم افزار اینترنتی. تا بدین صورت برای نخستین بار علاوه بر مهرکردن فیزیکی شناسنامه ها، کارتهای ملی هم بصورت دیجیتالی به ثبت برسند.

این کار علاوه بر حُسن بزرگ کم کردن تعداد آرای چند باره، یک امتیاز ویژه دیگری هم برای نظام دارد که عبارت است از متمرکز کردن آمار رای دهندگان! تا برای نمونه هسته های گزینش ادارات برای کنترل کردن فعالیتهای اجتماعی ـ سیاسی متقاضیان استخدام، دیگر نیازی به کنترل شناسنامه فرد نداشته باشند و به یک استعلام از وزارت کشور اکتفا کنند.

در ایام باقیمانده تا انتخابات، واحد رایانه ستاد انتخابات مجلس هشتم، جهت آشنایی همکاران با نرم افزار طراحی شده، تمرینهای مرتبی را در ساعات مقرر ترتیب داده است. تا علاوه بر کسب تجربه، میزان کشش سرورها نیز مورد آزمون قرار گیرند.

به واسطه شغلی، این امکان برایم فراهم است تا افرادی که قرار است با این طرح همکاری داشته باشند را از نزدیک زیارت نمایم! آنچه در اینجا مشخص است اینکه در بین همکاران وزارت کشور، نه تنها مخللین طرح حجاب حضور دارند، که بسیاری از همکاران حتی هنوز به سن تکلیف قانونی جهت شرکت در انتخابات هم نرسیده اند!

اما جالب تر از آن، آمار شرکت کنندگان در تمرین اول این طرح می باشد. در این آمار عرضه شده است که تعداد شرکت کنندگان از تهران بزرگ، کرج، رشت در این طرح ملی فقط ۲ نفر بوده است! یا مثلاً شهرهای قزوین، رباط کریم و میانه فقط ۳ شرکت کننده داشتند!

اگر همه این مطالب را در کنار احتمال قطع شدن سراسری اینترنت در روز انتخابات، جهت جلوگیری از اختلال در سیستم رایانه ای بگذاریم، به نظر می رسد در روز ۲۴ اسفند شاهد سناریوی بی نظیری در عرصه انتخابات الکترونیک خواهیم بود!

اسفند ۱۵م, ۱۳۸۶ | ۳ نظر | موضوع: سیاست |

هفت ترانه

حدیث جون و جوزف عزیز منو به بازی «ترانه ها» دعوت کردند. بازی قشنگیه. پر از خاطره است. خاطره های موزیکی!

من موسیقی شنوی رو با شادمهر عقیلی شروع کردم. روزی رو بخاطر دارم که اینجا «عشق» جرم بود، اما شادمهر با شجاعت از اون خوند. و چه زیبا بود سر تیتر این نوار که با «مسافر» شروع می شد:

مسافر خسته من بار سفر رو بسته بود

تو خلوت آیینه‌ها به انتظار نشسته بود

می‌خواست که از اینجا بره اما نمی‌دونست کجا

دلش پر از گلایه بود ولی نمی‌دونست چرا

و این شد که شادمهر به خواننده محبوبم بدل گردید. تا اینکه شاهکارش رو آهنگ «پاپ کرن» میدونم:

می خواستمت ولی نموندی پیشم

حتی بمونی عاشقت نمیشم

فایده نداره اشک گریه زاری

نه خودت رو می خوام نه یادگاری

دروغ نگو تقصیر این زمونست

هر دومون می دونیم اینا بهونست

به جون تو نباشی اصل حاله

زندگی بی تو پر عشق و حاله

عشق و حاله

در کنار شادمهر، منصور هم با آلبوم «فقط به خاطر تو» گل کرده بود. که «وقتی نیستی»ش رو از همه بیشتر دوست داشتم:

وقتی نیستی

دنیا برام زندونه

قلب عاشق

بی تو شده دیوونه

میخونه

نذار کسی تو قلبت

جای منو بگیره

آروم آروم عشق من

در یاد تو بمیره

و پس از اون آلبوم زیبای «قایق کاغذی»:

قایق کاغذی رو آب داره میره

من نگاهش میکنم و گریه‏م میگیره

قایق کاغذی میره و میدونم

که برای گریه کردن دیگه دیره

سیاوش قمیشی، بدون شک یکی از محبوب ترین خواننده های نسل من خواهد بود. خصوصاً آلبوم «بی سرزمین تر از باد»ش:

تن تشنه مثل خورشید

بی سرزمینتر از باد

کولی تراز ترانه

بی پرده مثل فریاد

تنهاتر از سکوتم

روشنتر از ستاره

عاشقتر از همیشه

با من بخون دوباره

خیلی ها از شهرام کاشانی خوششون نمیاد! اما من دیوونه بازی هاش رو دوست دارم! آهنگ «گل یخ» هم که اخیراً خونده کلی قشنگه:

یک شب از خواب پریدم

خواب بد می دیدم

توی خواب گل یخ میچیدم

وقتی بیدار شدم

دیگه رفته بودی

روی میز نامه تو میدیدم

گفتی خسته شدی

و پر بسته شدی

گفته بودی که تمومه (تمومه)

و در انتها، یکی از آهنگهای موندگار ذهنم، که زیبایی واژه «زن» در اون به تصویر کشیده شده، ترانه «نازک دل» از مریم جلالی است:

با کمک اندیشه هام نامه نوشتم به خدا

پرسیده بودم که چرا نازکدل آفرید مرا

خدا با ناله نسیم یه شب جوابمو رسوند

وجود زن اگه نبود کارش نیمه تموم میموند

یک زن راز آسمونه

یک زن نور کهکشونه

یک زن لطف آشیونه

حرفش حرف دل و جونه تو خونه

به رسم بازی های وبلاگی دعوت میکنم از  کاپیتان بدون هواپیما، یک احسان، مرد تنها، دکتر مزیدی، فواد، شاهین شیدا و همه علاقمندان به موسیقی که گذرشان از این جا می گذرد، برای ادامه دادن این راه.

اسفند ۱۲م, ۱۳۸۶ | ۵ نظر | موضوع: خودنوشت |

نامه ای به هزاره پنجاه و دوم

آبان ماه ۸۴، مطلبی درباره پروژه بین المللی KEO نوشته بودم. در این پروژه هر کدام از انسانهای کره زمین میتوانند حداکثر در چهار صفحه (۶۰۰۰ کاراکتر)، هر چه میخواهد دل تنگشان را، به زبان مادری یا هر زبانی که دوست دارند، بنویسند و برای KEO بفرستند، تا در DVDهای خاصّی ثبت گردند، و همراه با ماهواره KEO به فضا پرتاب شود. این ماهواره طوری برنامه ریزی خواهد شد که پس از پنجاه هزار سال گردش به دور زمین، بار دیگر به زمین بازگردد و امانت مردم قرن ۲۱ را به نوادگانشان تحویل دهد.

آن روزها تصمیم داشتم که نامه ای برای ثبت در این پروژه بنویسم، اما  آن روزها، تا امروز به طول انجامید!

اصلاً بیایید برای پربارشدن متون ایرانی در این پروژه، یک بازی وبلاگی راه بیاندازیم. (بالاخره ما هم بازی ساز در آمدیم!) اسم بازی هم می گذاریم “نامه به هزاره پنجاه و دوم”.

برای نامه نوشتن هم هیچ قانونی وجود ندارد، مگر آنکه، نویسنده پس از نوشتن نامه و انتشار آن در وبلاگ، بایستی آنرا برای پروژه KEO نیز ارسال کند.

قبل از اینکه نامه ام را منتشر کنم، به رسم بازی های وبلاگی دعوت میکنم از همسر عزیزم، شاهین، جوزف، جمهور، کاپیتان، دکتر مزیدی، مرد تنها، نیما اکبرپور و همه دوستانی که اینجا را میخوانند، برای توسعه دادن این پروژه.

این هم نامه من به نوادگان مان:

به نام خداوندگار

سلام مردمِ پس از من

نمی دانم اینها را در چه سالی میخوانید. اما بیش از آنکه بخواهم برایتان از سالهای خودم بگویم، دوست دارم بدانم در سالهای شما چه می گذرد. همانگونه که شاید شما مشتاقید از آنچه نمی بینید، بیشتر بدانید.

امروز من در ایران می زیم. سرزمینی که از اوان تمدن بشری بر کره خاکی زمین پهنه گسترده بود، اما با این همه هیچگاه روی آرامش به خود ندید.

امروز نیز من با تمام وجودم درد را در این سرزمین احساس می کنم، و البته در وجود خودم. گویا گل ایرانی را با خشت درد سرشته اند.

اما چه باک. ما مردمان همیشه تاریخیم، و شکی نیست که آینده از آن ما خواهد بود. چرا که خیر محکوم به پیروزی است.

روزی را می بینم که ایرانم دست دشمنان داخلی و خارجی را از خود کوتاه نموده است و مردمانش آزادترین آزادگان دنیایند. و شاید شما شاهدی بر این نسخ باشید.

از میهن که بگذریم، دوست دارم از دنیای سایبر بدانم.

چه بر سر هویتهای مجازی بشر آمده؟

امروز که من اینجایم، صنعت بلاگ نویسی و سایبراندیشی، روز به روز در حال گسترش است. ثانیه به ثانیه بر تعداد کاربران اینترنتی افزوده می شود. دور نیست زمانی که همه انسانهای زمینی با کامپیوتر، موبایل، تلویزیون و… به اینترنت متصل شوند و بسیاری از کارهایشان را با آن به انجام برسانند.

البته در این بین دولتهایی هم هستند که از این پدیده چنان راضی نیستند، و بحث فیلترینگ و در کنترل در آوردن اینترنت لجام گسیخته را مطرح می کنند. ولی زهی خیال باطل.

امروزه، وبلاگ رفته رفته به یکی از فراگیرترین رسانه های بشری مبدل می شود. و من به خود می بالم که در دوره ای از زمان قرار گرفته ام که از وبلاگ نویسان نسل اول بشر محسوب می شوم.

راستی! سری به آدرس وبلاگم بزنید، ببینید هنوز وجود دارد؟!

البته اگر در دوره شما آدرس نویسی تغییر شکل یافته، خودتان زحمت دایرکت کردنش را بکشید!

خیلی دوست دارم بدانم کامپیوترهای شما چه شکلی هستند! گرچه مال ما در نوع خود کوچک به حساب می آیند، اما هنوز خیلی کارهاست که با آن نمی توان انجام داد! مطمئنم که آرزوهای ما اکنون برای شما شکل روزمرگی یافته است. خوش بحالتان!

شما هنوز شبیه ما هستید؟! ۱۷۵ سانتی و ۷۸ کیلویی؟! می گویند قبل از ما بشر خیلی بلندتر بوده، نکند اکنون شما کوتوله شده باشید!

البته هر قدر که از قد این موجود کاسته شده، دهها برابر بر دانسته هایش افزوده شده است. به قول ضرب المثل ایرانی “فلفل نبین چه ریزه، بشکن ببین چه تیزه”!

با بیماری ها چه میکنید؟ امراض آرامش را از بشر گرفته اند. امیدوارم در دوره شما خبری از انواع و اقسام سرطان، ام اس، ایدز و… نباشد و توانسته باشید راه چاره ای برای آن بیاندیشید.

امروز که می گویند وقت طلاست! حتماً در زمان شما طلا با ارزشتر شده است. پس زیاد وقتتان را نمی گیرم. امیدوارم دنیای شما پر از عشق، محبت و دوستی باشد.

کاش من هم نوادگانی داشتم که می توانستند این نامه را بخوانند. امیدوارم پدربزرگشان مایه سربلندی شان در دنیای جدید باشد، به هر حال همه تان را دوست دارم.

اسفند ۹م, ۱۳۸۶ | ۱۲ نظر | موضوع: خودنوشت |
  • بنرلاگ

    Face Off :  رو در رو با وبلاگ نویسان