دانشجو

دانشجو، وارسته ترین قشر جامعه است که به دور از هرگونه قدرت طلبی، مظلومانه، آزادانه ترین راه را برای اعتلای جامعه اش بر می گزیند.
دانشجو نه به فکر زر اندوزی است و نه زوری در چنته دارد، و نه تزویر میکند. او صادقانه میخواهد آینده جامعه ای را که در آن زندگی می کند، بسازد.
همین ویژگی ها کافیست که دانشجو را پرچمدار جنبش های جوامع بنامیم. و اغراق نیست اگر بگوئیم، بدون دانشجو، جنبشی شکل نخواهد گرفت. و همین جاست که سردمداران قدرت، می کوشند تا با از بین بردن قدرت این قشر، و کنترل کردن آنها، محکمتر بر کرسی خویش تکیه زنند.
اما فراموش کرده اند که کوه، هر قدر هم که محکم باشد، یارای آن ندارد که آتش فشان را در خود کنترل کند!

آذر ۱۵م, ۱۳۸۶ | نظر | موضوع: جامعه, سیاست |

ابطحی در گیلان

آقای ابطحی بمناسبت آغاز به کار دوباره شاخه جوانان و دانشجویان جبهه مشارکت گیلان، آمدند تا در جمع عده ای محدود از علاقمندان صحبتی داشته باشند.
خیلی خوشحال شدیم که بعد از حدود یکسال، دوباره ایشان را ملاقات کردیم. البته کوتاه بود، اما قول گرفتیم که دفعه بعد یک سر هم به آستانه اشرفیه بیایند.
تصوّر میشد که با توجه به مناسبت روز دانشجو، محور اصلی سخنرانی دانشجویان باشند، اما شاید به این خاطر که مدتهاست چنین فرصتی برای خطه گیلان پیش نیامده بود، از هر دری سخن گفته شد.
تاثیر گذارترین سخنی که در این جلسه شنیدم، درباره ملّت مان بود. موضوعی که مدتهاست مرا به خود مشغول کرده است. بارها از سابقه دیرین اجتماعی و سیاسی مردم ایران شنیده بودم، اما برایم قابل هضم نبود که با این حال پس چرا امروز ما اینقدر عقبیم؟! آقای ابطحی گفتند: جامعه ما هنوز یک جامعه بلوغ یافته نیست. و ملت ما نیاز دارند که نخبگان اداره امورشان را به دست گیرند.
از نظر من منطقی آمد! با اینکه ما تمدّنی ۲۵۰۰ ساله داریم، اما باید قبول کنیم که هنوز ملّت رشد یافته ای نیستیم و روشنفکران اگر عزلت نشینی کنند، در برابر تاریخ مسئولند.
در ادامه آقای ابطحی بهترین گزینه و آرامترین گزینه پیشرو را بیرون آمدن از صندوق های رای دانسته اند. ایشان علاوه بر دولت نهم، تحریم کنندگان انتخابات را نیز به چالش کشیدند و از آنها خواستند که پاسخگوی وضعیت پیش آمده باشند.
گرچه از بین پرسش های مطرح شده، هنوز بوی تحریم می آمد، اما ایشان اصرار به شرکت در انتخابات داشتند: اگر تحریمهای پیشین سودی برای جامعه داشت، به ما هم نشان دهید، تا ما هم به جمع شما بپیوندیم.
یکی دیگر از موضوعات مطرح شده این بود که چرا آقای خاتمی انتخابات مجلس هفتم را با وجود موج غیر منطقی رد صلاحیتها برگزار کردند؟
ابطحی پاسخ به این سوال را بسته به شرایط آن زمان دانست که باید جدل هفت هشت ماهه دولت در آن هنگام را کامل مورد بررسی قرار داد. اما در اشاره ای کوتاه مطرح کردند که آقای خاتمی در آن زمان تصمیم گرفته بودند که انتخابات را برگزار نکنند. و بعد از مطرح شدن این موضوع، سپاه تهدید کرد که بجای وزارت کشور انتخابات را برگزار خواهد کرد. دولت هشتم نیز بین برگزار کردن، و برگزار شدن انتخابات توسط نیروهای نظامی، مجبور به انتخاب گزینه نخست شد.

البته همانگونه که گفتم، در این جلسه دو ساعته، موضوعات مختلفی مطرح شد، که از حوصله وبلاگ نویسی و وبلاگ خوانی خارج است. اما امیدوارم که در آینده با نزدیک شدن به انتخابات، شاهد برگزاری بیشتر اینگونه جلسات باشیم.

ضمناً آقای صالح (نماینده مجلس ششم و ریاست جبهه مشارکت گیلان) خبر دادند که در آینده ای نه چندان دور، گیلان، میزبان خاتمی عزیز هم خواهد بود.

آذر ۱۴م, ۱۳۸۶ | ۲ نظر | موضوع: سیاست |

خدایا! کمک

با خودم عهد بسته بودم که جز خدا، از کسی استطاعت نخواهم. مطمئن بودم که خدا کمکم خواهد کرد.

حالا مانده ام که جزء گروه ضالین هستم که زیاد به مسلمان بودن خودم مطمئنم در حالیکه گمراهم و خدا حامیم نیست، یا اینکه جور در نیامدن این کار بهتر بوده است برایم!؟

اصلاً شاید هنوز هم نباید از پا نشست که خدا بزرگ است…

آذر ۱۲م, ۱۳۸۶ | ۵ نظر | موضوع: خودنوشت |

آغاز سال چهارم بلاگ نوشت

دکتر شریعتی می گوید: «عالیترین تجلی وجودی نوع انسان، معنی انسان، فلسفه هستی انسان و در عین حال دشوارترین مسئولیت انسان، «انتخاب» است.
آدمی همواره در انتخاب است: هر روز چند و چندین بار، شغل، رشته تحصیلی، دوست، سرگرمی، مسکن، همسر، جهت گیری سیاسی، راه، وسیله، مد و…
حتّی صبح که برای بیرون آمدن از خانه به سراغ عمامه یا کلاه، کراوات یا عصایش می رود.»
یکی از غرورآفرین ترین انتخابهای زندگی من هم در ۱۰ آذر ۸۳ (مصادف با ۱ دسامبر ۲۰۰۴) صورت گرفت. وقتی که «بلاگ نوشت» را آغاز کردم.
امّا آغاز، فقط یکی از انتخابها بود…
هیچ وقت فکر نمی کردن که وبلاگ نویسی، این همه انتخاب در خود جای داده باشد! ولی در هیچ زمانی هم به انتخابهایم اینقدر مطمئن نبودم، به جز همین چند وقت پیش که اسمم را از بلاگ نوشت، مخفی کردم.
خوب! این هم یکی از انتخابها بود. و البته همیشه، همه انتخابها آن طوری نیستند که ما دوست داریم. چند صباحی هم بلاگ نوشت با یک نویسنده ناشناس بخوانید!
این آغاز چهارمین سال «بلاگ نوشت» است…

آذر ۱۰م, ۱۳۸۶ | ۹ نظر | موضوع: خودنوشت, وبلاگ |

نشسته ام زمان را می نگرم

من اکنون احساس می کنم،

بر تل خاکستری از همه آتش ها و امیدها و خواستن هایم،

تنها مانده ام.

و گرداگرد زمین خلوت را می نگرم.

و اعماق آسمان ساکت را می نگرم.

و خود را می نگرم.

و در این نگریستن های همه دردناک و همه تلخ،

این سوال همواره در پیش نظرم پدیدار است،

و هر لحظه صریح تر و کوبنده تر

که تو این جا چه می کنی؟

امروز به خودم گفتم:

من احساس می کنم،

که نشسته ام زمان را می نگرم که می گذرد.

همین و همین.

دکتر علی شریعتی

اردیبهشت ۴۹

آذر ۳م, ۱۳۸۶ | نظر | موضوع: ادبیات |
  • بنرلاگ

    Face Off :  رو در رو با وبلاگ نویسان