غروب دریای خزر
از بچگی وقتی به عنوان یک گیلانی و یک ایرانی به ساحل دریای خزر میرفتم، یک احساس تعلق ویژه ای نسبت به این دریا داشتم. انگار که این دریا از آنِ ماست!
اما حالا دیگه دوست ندارم، اصلاً به ساحل برم! چون احساس غربت بهم دست میده!
برچسب ها: ایران, دریای خزر, روسیه, گیلان







@2007.10.24 13:46, علی یوسفی:
سلام صادق . چطوری؟ خانم خوبن؟
چقدر قشنگ نوشتی…
حالا دیگه هیچ جای ایران سرای من نیست .
همه بر باد رفته .
مانده ام آیندگان به ایرانی بودنشان خواهند نازید یا خیر..
ایرانی می ماند؟
تو چی فکر میکن؟
@2007.10.24 14:34, ممد:
من که تابحال توفیق نداشتم غروب کنار دریا باشم…متاسفانه!
خوشحال شدم.موفق باشید
@2007.10.24 16:46, کاپیتان بدون هواپیما:
صادق جان هرچی باشه شما مال اونجا هستید و خوب حستون هم فرق میکنه
@2007.10.24 18:56, چشم غمگین:
کوسه داره؟ گاز می گیرن؟ :-s
@2007.10.25 01:30, Navid H:
رفتم,
دیدم,
سیماب صبحگاهی,
از قله ی بلند ترین کوه ها
فرو
می
ریخت
@2007.10.25 11:15, badragheh:
che khoob ke bargashti ba in templater khoshkel
@2007.11.06 14:22, مرد پیر:
درود صادق جان این دریا دریایی خزرنیست این دریا دریایی مازندارن است و بس تو گویی خزر همان قومی بود که سالها به مانند بربران زیستند و جز کشتن و غارت چیزی برای ایرانیان به ارمغان نیاوردنند این دریای دریایی مازندارن است و بس شایسته نیست نام فومی را که در کشتن نویسنده اول منشور حقوق بشر نقش داشتند بر دریای مان بگذاریم سپاس
صادق: شرمنده “مرد پیر” عزیز! من اطلاعی در مورد معنی لغوی “خزر” نداشته ام.