RSS

امان از دست آن هفت مرد

۵م تیر ۱۳۸۶ | ۵ نظر | موضوع: داستانک, کوته نوشت |

هفت قرن پیش، هفت کبوتر سفید از دره ای عمیق پرواز کردند و اوج گرفتند تا به قله کوه بلندی برسند که پوشیده از برف است.

هفت مرد، هفت کبوتر را نگریستند.

یکی از آنان گفت:

لکه سیاهی بر بال هفتمین کبوتر می بینم.

امروز ساکنین آن دره درباره هفت کبوتر سیاه سخن می گویند که در گذشته بسیار دور به سوی قله کوهی پوشیده از برف پرواز کردند.

جبران خلیل جبران

مطالب مرتبط:

۵ دیدگاه برای “امان از دست آن هفت مرد”

  1. چشم غمگین می‌گه:

    خیلی آموزنده بود! :دی

    [پاسخ]

  2. Black Jay می‌گه:

    قالب نو مبارک صادق خان
    در مورد نوشته جبران خلیل جبران چیزی نفهمیدم
    نمی دونم چرا

    [پاسخ]

  3. Jozeph می‌گه:

    چه قشنگه وقتی آخرش به نتیجه برسی
    مرسی قشنگ بود

    [پاسخ]

  4. یاس می‌گه:

    سلام
    می خواستم بگم که منم مین مطلب رو زدم تو بلاگم داشتم بعد از چند هفته دنبال یه عکس میگشتم براش که وارد وبلاگ شما شدم من این متن رو خیلی دوست دارم خیلی معنی داره….

    [پاسخ]

  5. gfgf می‌گه:

    منظورتونو نفهمیدم میشه توضیح بدید

    [پاسخ]

دیدگاه شما

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.

  • لاهیج‌مارکت
  • گوگل‌فرند



Switch to our mobile site