یکشنبه, اسفند ۲۷م, ۱۳۸۵
در شهری، یک مرد در صحرا می زیست. به شهر مهر می ورزید، اما این مهر موجب نزدیک شدن مردمان شهر به او نشد.
آنان می دانستند که حضور او در آنجا گذراست و روزی خواهد رفت. یک روز صبح، کشتی ای نزدیک شد. هیچ کس چیزی نمی گوید، اما همه می دانند باید آن مرد را در آنجا بجویند.
و اینک، آنگاه که می خواهد آنان را برای همیشه ترک گوید، همه به او نزدیک می شوند و خواهش می کنند آنچه را که در درازای آن سالهای تنهایی آموخته است، به آنها بیاموزد…
جبران خلیل جبران
ارسال شده با موضوع داستانک, کوته نوشت | ۱دیدگاه »
سه شنبه, اسفند ۲۲م, ۱۳۸۵
امروز بمناسبت تولد همسر عزیزم تصمیم گرفتیم بریم سینما و فیلم «اخراجی ها» رو ببینیم.
مسعود ده نمکی برای من تداعی کننده گروه فشار هست. با همین پیش زمینه هم به دیدن فیلمش رفتم. همون فیلمی که در جشنواره فیلم امسال برنده جایزه منتخب تماشاگران شد. و آقای ده نمکی در هنگام دریافت جایزه با لحن تندی به داوران توپیده بود.
در «اخراجی ها» همه آدمهای جنگ لیست شده اند. اونهایی که دو رو بودند، اونهایی که آب زیر کاه بودند، اونهایی که خالص و فهمیده بودند و بالاخره اونهایی که اراذل و اوباش به شمار می رفتند. و داستان حول همین اراذل و اوباشی می چرخد که وقتی در فضای معنوی ـ احساسی جبهه قرار می گیرند از همه «ای وَل تر» می شوند!
فیلم طنز خوبیه، بازی خوبی هم داره ولی داستانش کلیشه ای می نمود و اگه تیکه هایی رو که شخصیتها به هم می پرونند ازش بگیریم، تیکه بزرگش میشه هون فیلمهای همیشگی دفاع مقدس!
حالا که مسعود ده نمکی لاتهای چاله میدون رو قهرمانان فیلمش کرده، این شک در من تقویت شده که خودش جز همین لاتها بوده که بعد از جنگ دوباره به لات بازی هاش برگشته و شده سردسته گروه لاتهای رزمنده با نام «فشار»! البته الله اَعلَم…
به هر حال «اخراجی ها» حداقل به یکبار دیدن می ارزه، اگه شما هم حس سینما رفتن پیدا کردید، من از بین بقیه، این فیلم رو پیشنهاد میکنم.
ارسال شده با موضوع فیلم و رسانه | ۱دیدگاه »
شنبه, اسفند ۱۹م, ۱۳۸۵
امشب از بین “رویای خیس” و “ستاره است”، به تضمین بازی نیکی کریمی تصمیم گرفتیم تا “ستاره است” به کارگردانی فریدون جیرانی رو ببینیم. فیلمی یک ساعته و ربعی که حدود یک ربع اولش بسیار کسل کننده بود. اونقدر بد که اگه دلم برای ۱۰۰۰ تومان پولی که بابت بلیط دادم نمی سوخت، سالن سینما رو ترک می کردم.
البته با جلو رفتن فیلم، داستان که حکایت تلفیق سینما و جامعه است، روشنتر میشه و کم کم متوجه می شیم که فیلم چی میخواد بگه. اما بطور کلی گمان میکنم که این حرفها رو خیلی زیباتر هم می شد گفت.
باز جای شکرش باقیه که مدت فیلم زیاد نبود و ما تونستیم به سریال “جواهری در قصر” هم برسیم. این تنها سریالی هست که در حال حاضر از تلویزیون دنبال میکنم.
با وجود ظاهر زنانه اش، گیر و دارهای گروه متقلب و پارتی باز با گروه مستعد و مردمی برای کسب کرسیهای قدرت دربار، خیلی برام جالبند. گیر و دارهایی که در جامعه ما به شکل مدرنتری رواج دارند. و گرچه شاید گروه متقلب موقعیتهای بسیاری بدست میاره و ضربات مهلکی به رقیبش میزنه، اما در قانون طبیعت مظلوم مستعد محکوم به پیروزی هست و این دیر و زود داره، اما سوخت و سوز نداره!
پ.ن: فیلم مسعود ده نمکی (اخراجی ها) هم از یکشنبه ۲۰ اسفند در رشت به روی پرده میرود.
ارسال شده با موضوع فیلم و رسانه | ۷ دیدگاه »
پنجشنبه, اسفند ۱۷م, ۱۳۸۵
رسول ملاقلی پور را که حالا میمِ مرگ در برش گرفته بخاطر “میم مثل مادر”ش دوست داشتم.
خدایش بیامرزد…
ارسال شده با موضوع فیلم و رسانه, مناسبت | بدون دیدگاه »
پنجشنبه, اسفند ۱۷م, ۱۳۸۵
قبل از عقد، عقیده کرده بودم که همسرم را از قید و بندهای تبعیضات کورکورانه موجود در جامعه برهانم و در هنگام عقد امکان درخواست طلاق بی شرط و همچنین اجازه خروج را به وی بدهم. اما متاسفانه جامعه قوی تر از منِ تنها بود.
البته من همچنان به اعتقاداتم باور دارم و مهمتر از تکه کاغذها، اعتقادات و باورهای آدمی است و شما در این بین میتوانید شاهد همسرم باشید، تا بتواند این حقوق را به کمال از من مطالبه کند.
ولی از اینها گذشته واقعاً برای جامعه ام متاسفم که بر نیمی از مردمش چنین بی رحمانه حکم می راند و بیشتر از آن تاسفم برای زنانی است که این ظلم را بدون چون و چرا می پذیرند!
حداقل شما بیائید باور کنیم که هیچ چیز از مردانگی مرد و نه چیزی از زنانگی زن کم نخواهد شد، اگر مرد با زن برابر باشد…
ارسال شده با موضوع جامعه | ۱دیدگاه »