RSS

برای دوست داشتن

۸م آذر ۱۳۸۵ | ۱۴ نظر | موضوع: ادبیات |

برای دوست داشتن دو قلب لازم است

قلبی که دوست بدارد

قلبی که دوستش بدارند

قلبی که هدیه کند

قلبی که بپیذیرد

قلبی برای من

قلبی برای انسانی که من می خواهم

تا آن را کنار خویش حس کنم

احمد شاملو

مطالب مرتبط:

۱۴ دیدگاه برای “برای دوست داشتن”

  1. مینا می‌گه:

    دوست دارم اما تو نمیفهمی چون مغروری

    [پاسخ]

  2. eh doost می‌گه:

    سلاممممممممممممممممممممممممممممممممم خوبیدددددددددددددددددددد

    [پاسخ]

  3. eh doost می‌گه:

    سلام دوست عزیز خوبی

    [پاسخ]

  4. eh doost می‌گه:

    برای دوست داشتن دو قلب لازم است

    قلبی که دوست بدارد

    قلبی که دوستش بدارند

    قلبی که هدیه کند

    قلبی که بپیذیرد

    قلبی برای من

    قلبی برای انسانی که من می خواهم

    تا آن را کنار خویش حس کنم

    [پاسخ]

  5. eh doost می‌گه:

    ووووووووو…………

    [پاسخ]

  6. نازنین می‌گه:

    سلام میشه مطالبتو واسم send کنی؟

    [پاسخ]

  7. زهرا می‌گه:

    خوبه خیلی خوبه عالیه

    [پاسخ]

  8. arezo می‌گه:

    mishe begi nazaret darmorede inke: aya vaghti kesio dost dari yani , inke hazeri barash az har kari darigh nakoni, hatta aberot??????????

    [پاسخ]

    امون پاسخ در تاريخ شهریور ۶م, ۱۳۸۸ ۰۲:۰۶:

    عاشقتونم/خرابتونم

    [پاسخ]

  9. امون می‌گه:

    خوبه . اما کمه عاشقونم

    [پاسخ]

  10. nooeh می‌گه:

    دوست داشتن شدید بسیار غمگین کننده است وقتی به عشقت نرسی

    [پاسخ]

  11. آبشار می‌گه:

    ۱قلبو فراموش کردین قلب بخشنده

    [پاسخ]

  12. مهناز می‌گه:

    عشق زیباست خوشحالم که لیاقت عاشق شدنوداشتم.۱عشق واقعی که حاضری براش بمیری قسمت هرکسی نمیشه بااینکه هنوزمال خودم نشده ولی بازخداروشکرکه منواسیرش کرده

    [پاسخ]

  13. حسین پارسا می‌گه:

    سلام
    دوستان

    من باور دارم که دو انسان از قلبشان به هم متصلند،

    و مهم نیست که چه کار می کنند، که هستند و کجا زندگی می کنند

    اگر مقدر شده که دو نفر با هم باشند،

    هیچ مرز و مانعی بین آنها وجود نخواهد داشت.”

    صنوبر در باغ،

    سر فرا گوش هم آورده به نجوا غزلی می خواندند .

    مرغ دریائی، با جفت خود، از ساحل دور

    رو نهادند به دروازه نور …

    چمن خاطر من نیز ز جان مایه عشق،

    در سرا پرده دل

    غنچه ای می پرورد،

    - هدیه ای می آورد -

    برگ هایش کم کم باز شدند !

    برگ ها باز شدند :

    ـ « … یافتم ! یافتم ! آن نکته که می خواستمش !

    با شکوفائی خورشید و ،

    گل افشانی لبخند تو،

    آراستمش !

    تار و پودش را از خوبی و مهر،

    خوشتر از تافته یاس و سحربافته ام :

    «دوستت دارم» را

    من دلاویز ترین شعر جهان یافته ام !

    ***

    این گل سرخ من است !

    دامنی پر کن ازین گل که دهی هدیه به خلق،

    که بری خانه دشمن !

    که فشانی بر دوست !

    راز خوشبختی هر کس به پراکندن اوست !

    در دل مردم عالم، به خدا،

    نور خواهد پاشید،

    روح خواهد بخشید . »

    تو هم، ای خوب من ! این نکته به تکرار بگو !

    این دلاویزترین حرف جهان را، همه وقت،

    نه به یک بار و به ده بار، که صد بار بگو !

    « دوستم داری » ؟ را از من بسیار بپرس !

    « دوستت دارم » را با من بسیار بگو…

    ( فریدون مشیری)

    [پاسخ]

دیدگاه شما

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.

  • لاهیج‌مارکت
  • گوگل‌فرند



Switch to our mobile site