جمعه, مهر ۲۱م, ۱۳۸۵
برای بوجود آمدن ظلم دو طرف مسئولند: هم ظالم و هم آنکه ظلم را میپذیرد.
با همکاری این دو است که ظلم پدید میآید، وگرنه ظلم یک طرفه نمیتواند وجود بیابد. ظالم در هوا نمیتواند ظلم کند. ظلم تکه آهنی است که در زیر چکش ستمگر و سندان ستمپذیر شکل میگیرد.
امام علی (ع)
ارسال شده با موضوع دین, کوته نوشت | ۱دیدگاه »
جمعه, مهر ۲۱م, ۱۳۸۵
این علی که شما وصفش میکنید همان رستم خودمان است که آرایش اسلامیاش کردهاید! این علی شما به درد صوفیها و پهلوانها میخورد و سمبل زورخانه و خانقاه شده است!
این علیای نیست که من به او معتقدم، علی من آن علی است که در درون جامعه اسلامی، با منافق ستمکار، خواجه برده فروش و پارچهورمال و استثمارگر، هر چند مسلمان هم باشد، به خاطر اسلام مبارزه میکند. و او مردی است که چهار هزار نفر مقدس دعاخوان نالان در پیشگاه خداوند را، که جای سجده در پیشانیشان نمایان است و در میانشان حافظ قرآن بسیار، یک جا با شمشیر نابود میکند. چه کسی جرئت این کار را داشت و دارد؟!
دکتر علی شریعتی
ارسال شده با موضوع دین | ۷ دیدگاه »
پنجشنبه, مهر ۲۰م, ۱۳۸۵
مهدی عزیز لطف کرد و ادیتوری که در وردپرس وبلاگ doxdo نصب بود رو به من معرفی کرد تا من هم از این ادیتور کامل استفاده کنم و حالش رو ببرم! من هم که عموماً آدم shareی هستم(!) اون رو اینجا معرفی میکنم تا هر کی دوست داره حالشو ببره. اما شدیداً به کاربران وردپرس توصیه میکنم که حداقل یه بار امتحانش کنن.

برای نصب این ادیتور مثل همیشه باید به سایتش مراجعه کنید و پلاگین مربوطه رو از اونجا دانلود نمائید.
حال فایل زیپ شده رو در پوشه wp-content/plugins آپلود کنید و از حالت زیپ خارج کنید (Extract).
در مرحله بعد مثل همه پلاگینهای دیگهای که در وردپرس نصب میکنید، در مدیریت وردپرس به قسمت Plugins برید و پلاگین xinha4wp رو Activate کنید.
برای انجام تنظیمات نهایی به قسمت Options رفته و ابتدا در بخش Writing گزینه Users should use the visual rich editor by default رو غیر فعال کنید و بعد در بخش xinha4wp گزینه Enable Xinha For Posts رو فعال نمائید. همچنین از بقیه گزینههای بخش تنظیمات این پلاگین کامل هم میتونین برای دلخواه ساختن ادیتور وردپرستون استفاده کنین.
من که فکر نمیکنم از این کاملتر بشه! شما چطور؟!
ارسال شده با موضوع وردپرس | ۲ دیدگاه »
دوشنبه, مهر ۱۷م, ۱۳۸۵
امروز از طریق بلاگچین مطلع شدم که وبلاگ گروهی دو در دو آغاز بکار کرده.
بعد از اونکه سایت doxdo از مهرماه سال پیش تحول بزرگی رو در سیستم خبرخوانی آنلاین بویژه در وبلاگستان ایجاد کرد، حالا گروه قوی و با انگیزه دو در دو تصمیم گرفتند که تحول دیگری رو در زمینه وبلاگهای گروهی تجربه کنند.
وبلاگ گروهی دو در دو، با وبلاگهای گروهیای که تا به امروز دیدم خیلی متفاوته. مهمترین تفاوتش هم برمیگرده به شیوه ثبتنام در اون. هر کسی در عرض چند ثانیه میتونه در این وبلاگ ثبت نام کنه و به جمع نویسندگانش بپیونده. هیچ محدودیت و یا فیلتری در این زمینه وجود نداره.
در وبلاگ دو در دو، مثل بقیه سایتهای گروهی همچون بلاگنیوز، صبحانه یا هفتان اعضا به لینک گذاشتن نمیپردازند، بلکه به معنی کامل کلمه، وبلاگنویسی میکنند. اصلاً با وجود سایت خبرخوان مکمل دو در دو، گذاشتن لینک در این وبلاگ کاری بیهوده به نظر میرسه!
اما یکی از نکات دیگری که باعث شد من بیشتر از این وبلاگ خوشم بیاد، این بود که سیستم مدیریتی این وبلاگ برپایه وردپرس بنا شده و البته ادیتور خیلی باحال و کاملی هم داره که امیدوارم مدیرانش به درخواست من پاسخ مثبت بدن و پلاگینش رو در اختیار من هم قرار بدن!
ارسال شده با موضوع وبلاگ | ۱دیدگاه »
یکشنبه, مهر ۱۶م, ۱۳۸۵
واقعاً خیلی کیف داره وقتی یه مسابقهای رو نگاه میکنی که میدونی کسی رو که طرفدارشی حتماً برنده میشه! درست مثل حسی که رقابتهای حسین رضازاده برای ما داره.
قهرمانی دیروز قویترین مرد جهان، علاوه بر شیرینی همیشگی، شیرینی مضاعف خریدن آبروی از دست رفته تیم وزنهبرداری کشور ما رو هم داشت. دستش درد نکنه!
راستی! فردا تولد امام حسن (ع) هست. تصویری که من از امام دوم در ذهن دارم یه امام مظلوم و دوستداشتنیه. همیشه با خودم میگم که چرا ما برای امام حسین بیشتر مایه میزاریم؟! هم توی تولدش و هم توی شهادتش؟! در حالیکه داداش بزرگترش به نظر من بیشتر عذاب کشید. عذاب زندگی کردن با قوم احمق! سوخت و ساخت تا اینکه بالاخره جام شیرین زهر رو بهش نوشوندن تا به لطف خدا نجات پیدا کنه!… تولدش مبارک…
ارسال شده با موضوع دین, مناسبت, ورزش | بدون دیدگاه »
شنبه, مهر ۱۵م, ۱۳۸۵

خانه دوست کجاست ؟ در فلق بود که پرسید سوار
آسمان مکثی کرد
رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شنها بخشید و به اگشت نشان داد سپیداری و گفت
نرسید به درخت
کوچه باغی است که از خواب خدا سبز تر است
و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است
می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ سر به در می آرد
پس به سمت گل تنهایی می پیچی
دو قدم مانده به گل
پای فواره جاوید اساطیر زمین می مانی
و تو را ترسی شفاف فرا میگیرد
در صمیمیت سیال فضا خش خشی می شنوی
کودکی می بینی
رفته از کاج بلندی بالا جوجه بردارد از لانه نور و از او می پرسی
خانه دوست کجاست
ارسال شده با موضوع ادبیات | ۲ دیدگاه »