شنبه, تیر ۲۴م, ۱۳۸۵
کودکی که آماده تولد بود، نزد خدا رفت و از او پرسید:«میگویند فردا شما مرا به زمین میفرستید، اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه میتوانم برای زندگی به آنجا بروم؟»
خداوند پاسخ داد: « از میان تعداد بسیاری از فرشتگان، من یکی را برای تو در نظر گرفتهام. او از تو نگهداری خواهد کرد.»اما کودک هنوز مطمئن نبود که می خواهد برود یا نه :«اما اینجا در بهشت، من هیچ کار جز خندیدن و آواز خواندن ندارم و اینها برای شادی من کافی هستند.»
خداوند لبخند زد «فرشته تو برایت آواز میخواند، و هر روز به تو لبخند خواهد زد . تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود.»
کودک ادامه داد: «من چطور می توانم بفهمم مردم چه می گویند وقتی زبان آنها را نمی دانم؟»
خداوند او را نوازش کرد و گفت: «فرشته تو ، زیباترین و شیرین ترین واژههایی را که ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی.»
کودک با ناراحتی گفت: «وقتی میخواهم با شما صحبت کنم ، چه کنم؟»
اما خدا برای این سئوال هم پاسخی داشت: «فرشتهات، دستهایت را درکنار هم قرار خواهد داد و به تو یاد میدهد که چگونه دعاکنی.»
کودک سرش رابرگرداند وپرسید: «شنیدهام که در زمین انسانهای بدی هم زندگی میکنند. چه کسی از من محافظت خواهد کرد؟ »
- «فرشتهات از تو محافظت خواهد کرد، حتی به قیمت جانش تمام شود.»
کودک با نگرانی ادامه داد: «اما من همیشه به این دلیل که دیگر نمیتوانم شما راببینم ، ناراحت خواهم بود.»
خدواند لبخند زد و گفت:«فرشتهات همیشه درباره من با تو صحبت خواهدکرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت، گر چه من همیشه درکنار تو خواهم بود.»
در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهایی از زمین شنیده میشد. کودک میدانست که باید به زودی سفرش را آغاز کند.
او به آرامی یک سئوال دیگر از خداوند پرسید: «خدایا ! اگر من باید همین حالا بروم لطفاً نام فرشتهام را به من بگویید.»
خداوند شانه او را نوازش کرد و پاسخ داد:
«نام فرشتهات اهمیتی ندارد. میتوانی به راحتی او را مــادر صدا کنی.»
ارسال شده با موضوع داستانک | ۳ دیدگاه »
شنبه, تیر ۲۴م, ۱۳۸۵
اخیراً موسسه بین المللی Zogby یک نظرسنجی متنوع از ایرانیان انجام داده است و گوشه ای از نتایج بدست آمده در آن را در سایت خود منتشر نموده و قرار است در ماه میلادی آینده (آگوست) هم آنرا در نشریه Reader’s Digest منتشر نماید.
قبل از آنکه گزارش زاگبی از این نظرسنجی را بخوانید، بد نیست اندکی از این موسسه نظرسنجی برایتان بگویم.
Zogby International یک موسسه نظرسنجی بین المللی است که تجربه نظرسنجی در داخل ۶۵ کشور و همچنین نظرسنجی های جهانی را دارد. ویژگی بارز این موسسه نظرسنجی در نقاط سخت دسترسی همچون آفریقا، خاورمیانه و چین است. این موسسه، بعنوان یکی از رهبران صنعت افکارسنجی دنیا، همواره کوشش می کند که از آخرین متد و تکنولوژیها در این زمینه بهره گیرد. برای نمونه این موسسه برای افکارسنجی های دقیق در انتخاباتهای مختلف سیاسی آمریکا، از تکنولوژی های آن لاین بهره جسته است. زاگبی دفاتری در نیویورک، واشنگتن، دبی امارات متحده عربی دارد. وب سایت رسمی این موسسه www.zogby.com میباشد.
Reader’s Digest یک نشریه عمومی و فروشنده محصولات اطلاعات عمومی برای همه سنین در تمام نقاط دنیاست. حدود ۸۰ میلیون نفر در بیش از ۶۰ کشور دنیا این نشریه را که پر تیراژترین نشریه جهان محسوب میشود مطالعه می کنند. این نشریه به ۲۱ زبان رایج دنیا چاپ میگردد و گاهی تا چاپ پنجاهم نیز میرسد. وب سایت رسمی این نشریه www.rda.com میباشد.
اما آنچه در زیر می آید، ترجمه تحت الفظی من از گزارش زاگبی از نظرسنجی اخیر خود درباره ایران است.
در حالیکه برنامه های هسته ای ایران در سرتیتر مهمترین خبرهای دنیا قرار دارند، براساس نظرسنجی ها، ۴۱% ایرانیان معتقدند که فعالیتهای اقتصادی دولت، مهمتر از دستیابی به انرژی هسته ای است و نباید فدای آن شود. ولی شمار کمتری (۲۷%) گفتند که اولویت اول کشور بایستی توسعه زرادخانه سلاحهای هسته ای باشد. ۲۳% از جامعه آماری نیز مهمترین هدف دولت را توسعه آزادیهای شهروندی میدانستند.
این آمارها توسط موسسه زاگبی درباره موضوعات متنوعی از جمله سیاستهای هسته ای و منطقه ای ایران، آمریکا، اسرائیل و ملل دیگر، فرهنگ و… از ۸۱۰ جوان ایرانی با ۵/۳ +- % خطا گرفته شد. نتایج این آمار در شماره آگوست مجله Reader’s Digest منتشر خواهد شد. و نتایج کامل بصورت آن لاین در سایتهای نشریه و موسسه زاگبی قابل مشاهده هستند.
بر طبق این نظرسنجی ایرانیان معتقدند که کشورشان بایستی رهبری منطقه را چه بصورت سیاسی و چه نظامی در دست داشته باشد. ۵۶% این نظر را دارند و فقط ۱۲% معتقدند که این قدرت نباید در دست کشورشان باشد.
۳۱% میخواهند که ایران غیر مذهبی تر و لیبرال تر شود، و تقریباً با درصد مشابهی، حدود ۳۶% خواهان آنند که ایران مذهبی تر و محافظه کارتر شود.
روی یک موضوع، اکثر ایرانیان بدون توجه به سن و جنسیت، توافق دارند. که اسرائیل رژیمی غیر مشروع است و نباید وجود داشته باشد. ۶۷% از ایرانیان موافق این موضوعند و فقط ۹% هستند که مخالفت میکنند.
با وجود کشمکش های طولانی بین ایران و ایالات متحده آمریکا، اکثر ایرانیان ـ نزدیک به دو سوم ـ معتقدند که در دهه آینده دو کشور وارد جنگ نخواهند شد.
مردان ایرانی بیشتر از زنان علاقمند هستند که کارهای اقتصادی بهبود یابند. ۴۷% مردان اعتقاد دارند که اقتصاد بایستی بعنوان اولین اولویت دولت باشد. در حالی که ۳۳% از زنان موافق این ایده اند.
اکثر اعضای جامعه آماری اعتقاد داشتند که با توسعه دانش هسته ای، کشور مجبور میشود هزینه گزاف تورم اقتصادی را بپردازد. و در صورتی که سازمان ملل بر علیه ایران قطعنامه صادر نماید، ۲۵% آمریکا را مقصر این امر میدانند.نزدیک به ۴۰% مطمئن نیستند که چه کسی مقصر است. و فقط یک ششم، دولت خود را مقصر میدانند.
اگر ایران به سلاح هسته ای دست یابد، ۲۵% معتقدند که خاورمیانه مکان امن تری خواهد شد، اما ۳۵% عقیده مخالف دارند.
وقتی در مورد آمریکا صحبت میشود، شکاف عمیقی بین نسلها پیش می آید. مسن ترها بیشتر از جوانها، مردم و جامعه آمریکا را می پسندند. جان زاگبی رئیس CEO موسسه زاگبی اینترنشنال معتقد است که این شکاف بین نسلها، به این خاطر است که در دو دهه گذشته آمریکائیها کمتر در معرض دید ایرانیان بوده اند.
جوانها و مسنها علاقمند به جامعه محافظهکارتر و مذهبیتر هستند، اما سنین بین ۳۹ تا ۴۰ بیشتر تمایل به جامعه لیبرالتر و سکولارتر دارند. ۱۵% از ایرانیان هم اعتقاد دارند که فرهنگ جامعه همینطور که هست باید باقی بماند. در این بین زنان بیشتر علاقمند به جامعه لیبرال و سکولار هستند.
در بین آن دسته از ایرانیانی که به اینترنت دسترسی داشتند، ۴۱% خواستار فرهنگ مذهبی تر بودند، در مقایسه با ۳۳% که خواهان جامعهای سکولارتر هستند.
زاگبی میگوید: «این نظرسنجی اثرات ۲۵ سال جدائی گذشته ایران از آمریکا را نشان میدهد. سوق یافتن جوانان ایرانی به سمت دولت، جدائی مردم و سیاستهای آمریکا، محافظهکاری بیشتر و بیشتر شدن احساسات ضد آمریکائی. این گروه جوان نسبت به آمریکاییها و دولت آمریکا از ایرانیان مسن، منفیاندیشتر بودند. البته تکنولوژیهای جدید، همچون تلویزیونهای ماهوارهای و اینترنت میتوانند بعنوان ابزارهایی برای اتصال ایرانیان با سایر ملتهای منطقه و غربیان بکار رود.»
این تکنولوژیها میتوانند روی ایرانیان تاثیر بگذارد. آن دسته از ایرانیانی که به اینترنت و تلویزیونهای ماهوارهای دسترسی دارند، خیلی بیشتر از آنهایی که دسترسی ندارند، آمریکا را پسند میکنند.
یک سوم از ایرانیانی که به اینترنت دسترسی ندارند (۳۴%) آمریکا را کم ارزش میدانند که قابل تحسین نیست. اما در مقابل آنهایی که به اینترنت دسترسی دارند، یک پنجمشان (۱۸%) چنین عقیدهای دارند. اینچنین به نظر میرسد که دولت آمریکا بیشتر از سوی ایرانیانی مورد حمایت است که علاقمند به سکولاریسم و یا لیبرالیسم هستند.
برای اطلاع یافتن از آمار دقیق نظرسنجی و همچنین خرید کامل نظرسنجی میتوانید به سایت Zogby International مراجعه کنید.
ارسال شده با موضوع جامعه | ۴ دیدگاه »
چهارشنبه, تیر ۲۱م, ۱۳۸۵
- سلام
* از این ورا؟!
- به انتها رسیدم… بیا با هم کنار بیایم، بذار من برم!…
* هه!باز کدوم تق به کدوم توق خورده؟!
- کار از تق و توق گذشته!
* عجب! اون بار هم همین حرفا رو میزدی!
- این دفعه خیلی جدیتره.
* اِ ! که اینطور!
- میخوای باور کن، میخوای نکن.
* (با عصبانیت) جمعش کن بابا! هم خودتو مسخره کردی هم ما رو… بیجنبه…
- (سکوت)
* حالا که چی؟! از کجا فهمیدی که اینجا تهشه؟!…برو داداش! هنوز خیلی مونده تا ته!…
- “خیلی” رو رفتم! شما ملتفت نبودی… میذاری برم یا…
* یا چی؟ ها؟ مثلاً میخوای چیکار کنی؟!
- میزنم به سیم آخر!… بدون کنار اومدن میذارم میرم…
* پس برو همون کارو کن!… من اجازه بده نیستم!…
- خودت گفتیا!
* برو بابا!
- (سکوت)
* دیوونه! (با صدای آروم)
- (سکوت)
* (سکوت)
- (بغض)
* چته؟!… آخه تو که جنبه نداری مجبوری اِفه بیای؟!
- (بغض)
* خوب حالا… بگو بینم چه مرگته؟!
- (بغض)
* دِ بگو دیگه!
- نمیدونم چیکار کنم… واقعاً فکر میکنم به انتها رسیدم… اینجوری حداقل وقتی که نابود میشم هیچی رو از دست ندادم!…
* چه جَلَب!!
- هر روز داره بدتر میشه… خودت یه نگاهی بندازی متوجه میشی… خدائیش الان خودمو نیست کنم بهتر نیست؟! تا اینکه بمونم »فردایی» بیاد که من هیچی ندارم؟! اینجوری حداقل دیگه حسرت به دل نمی میرم!…
* خوب؟!
- خسته شدم… همه زندگی رو می خوان اما من دیگه نمی خوامش… آقا عمر من ارزونی همه، بذار من یکی برم دیگه!… اصلاً تو این دنیا چه نیازی هست به من؟! این همه بهتر از من… حالا مثلاً من نباشم چی میشه؟!… فکر نکنم به جائی بر بخوره!
* خوب حالا چه جوری می خوای بری؟!
- فرقی نمی کنه… یعنی موافقی که من برم؟!
* فرق که می کنه!… حالا بگو تا ببینم چی میشه کرد…
- پیشنهاد خودت چیه؟
* من که نمی خوام برم! خودت باید بگی.
- یه راه کم درد و کم هزینه!
* مثلاً؟!
- مثل غرق شدن!
* خوب بسم ا..! کی إن شاء الله عازم میشی؟!
- الان خوبه؟!
* خیلی!
- پس با اجازه!…
* به سلامت!… سلام ما رو هم برسون!…
- …
* … پس چرا نمیری؟!
- یه چیزی داره سنگینی می کنه!
* چی؟!
- نمی دونم!… آها شاید این باشه!…
* اون دیگه چیه؟!
- فکر نکنم تو بفهمی!
* (باعصبانیت) یعنی چی؟…
- (سکوت)
* این مسخره بازی ها چیه؟!… هر دفعه که به اینجا میرسی همین جوری میکنی!… مسخره کردی ما رو؟!…
- …بی خیال!!…
* برو بابا!…
ارسال شده با موضوع خودنوشت | ۲ دیدگاه »
سه شنبه, تیر ۲۰م, ۱۳۸۵
این روزها خیلی درباره «عشق» میشنوم و اینکه آیا در عشق گریزی هست یا نه؟ آیا میتوان «
عاشق شد و دل نبست»؟ باید دل بست یا نه؟! اصلاً آیا عاشق شدن خوب است؟! و…
من این جمله دکتر شریعتی را میپرستم که میفرمود: «دوست داشتن از عشق برتر است». اما در کلام امروز گویا این دو ادغام شدهاند و بجای هم بکار میروند و از همین رو ما قادر به درک مفهوم این جمله نیستیم. فارغ از بازی کلمات، علاقهمند بودن را مراتبی است و از این کلام به نگاه من اینگونه برمیآید که «علاقه» را مراتبی است و «عشق» و «دوست داشتن» دو انتهای این راه هستند. و بسته به مرتبهای که در آن قرار داریم، میتواند در این علاقه گریز باشد یا نباشد. میتوان در آن دل بست و دل نبست. و…
اگر علاقهای که بین دو تن وجود دارد کورکورانه باشد، نباید زیاد به دوام آن دل خوش داشت، چرا که هنوز در ابتدای راهیم و در این ابتدا چه بسا گریزگاههایی که میتوان یافت. اما اگر علاقه به تدریج از کوری به بصیرت روشن سوق یابد، بینهایت میشود، غایت کلام خواهد بود و دیگر روزنی در این راه نخواهد ماند.
علاقه در ابتدا شاید از غریزه برخیزد. اینجا ارزش ماندن ندارد. ماندن طولانی میتواند کثیف باشد، ولی اگر به جلوتر گام برداریم، غریزه میمیرد، و علاقه از روح طلوع میکند، به ملکوت میپیوندد، هر روز بلندتر از دیروز میشود و به اوج نزدیکتر میگردد.
اگر «عاشق» باشید، میتوانید دل نبندید، میتوانید شاید از طریق میانبر «تحمل یک هفته عذاب» همه چیز را به خوابی شیرین بدل کنید و از راه به در شوید. اما اگر «دوست داشته باشید» دیگر به این نمیاندیشید که باید دل بست یا نه. زبانتان دیگر قادر نخواهد بود از «ختم» سخن گوید، چرا که اکنون علاقهتان «بینهایت» است و بینهایت را نهایتی نیست! حتی اگر معشوقتان نباشد، شما را گریزی از «دوستداشتن» نخواهد بود.
بسیار راه است بین «عاشق شدن» و «دوستداشتن»، و به این اندک خطوط نمیگنجد. کسی از روز اول بر پله آخر نه ایستاد. قدم باید از قدم برداشت تا پلهها تکتک طی شوند و به اوج نزدیکتر شد. اینکه در روزهای اول آشنایی از غریزه کمک بگیریم، کور باشیم و یا خودخواه، زشت نیست. اینکه از ترس در جا زدن اصلاً گام برنداریم، زشت است. اگر چنین کنیم، از عاشقان هم پستتریم! خوب که بنگریم، میبینیم که روی پله «هیچم» ایستادهایم، یعنی «پوچیم»!
پوچی، «فنا»ست! و فنا، «نیستی»ست! پس اگر «هستیم» باید «برویم» اما آهسته و پیوسته…
ارسال شده با موضوع خودنوشت | ۱دیدگاه »
یکشنبه, تیر ۱۸م, ۱۳۸۵
بالاخره بعد از بدآمدهایی که یکی دو هفته گریبانگیرم شده بودن و
شرحش هم قبلاً اومده بود، روزگار چهره زیباش رو هم به من نشون داد و زندگی برای من هم تبسمی کرد!
همونطور که قبلاً گفته بودم آیدی من در یاهو، بر اثر یه اشتباه به دست خودم حذف شده بود و از قرار معلوم بر طبق قوانین Yahoo! آیدیهایی که حذف میشن غیر قابل برگشتن، مگر تحت شرایط محدودی که خوشبختانه یکی از اون دلایل (که عمر بیش از ۵ ساله آیدی هست) شامل من میشد و تونستم بعد از روزها چانهزنی با Yahoo! آیدیم رو دوباره اکتیو کنم، بدون اینکه در اطلاعات موجود من در قمتهای مختلف از جمله Yahoo! Mail، Yahoo! Photos، Yahoo! Bookmarks و… خللی پیش بیاد.
اما بد بیاری دیگهای که طی هفتههای گذشته نصیبم شده بود و قبلاً هم در موردش نوشته بودم، از این قرار بود که دامین BlogNevesht.com تنها چند ساعت زودتر از اینکه بنام من ثبت بشه، توسط فرد دیگهای به ثبت رسیده بود. و باعث شده بود که کلی از زندگی و وبلاگنویسی ناامید بشم!
از خیر .com شدن گذشته بودم که گفتم بد نیست سنگی در تاریکی بیاندازم، شاید به هدف بخوره! به همین خاطر به آقای محسن پویا که این دامنه رو به اسم خودشون ثبت کرده بودن، ایمیلی زدم و ماجرای وبلاگنویسی خودم در «بلاگنوشت» رو براشون شرح دادم. بعد از مدتی ایشون در پاسخ، با اشاره به مشکل مشابهای که قبلاً خودشون با اون مواجه بودن، با من احساس همدردی کردن. و کمتر از چند ساعت این دامنه رو به من واگذار کردن.
من از این حرکت واقعاً شوکه شدم! این کار مشت محکمی بود بر دهان من! واقعاً اگه خودم جای ایشون بودم، این کارو میکردم؟! نمیدونم چطور باید از آقای پویای عزیز تشکر کنم. امیدوارم به هر آرزویی که دارن برسن و همیشه موفق و سربلند باشن.
نتیجه:
۱- باز هم میتونین از طریق Yahoo! با من در ارتباط باشین!!
۲- بزودی منتظر www.BlogNevesht.com باشین!!
ارسال شده با موضوع خودنوشت | بدون دیدگاه »
شنبه, تیر ۱۷م, ۱۳۸۵
قلم توتم من است،
امانت روحالقدس من است،
ودیعهی مریم پاک من است،
صلیب مقدس من است.
در وفای او اسیر قیصر نمیشوم،
زر خرید یهود نمیشوم.
بگذار بر قامت بلند و راستین و استوار قلمم
به صلیبم کشند،
به چهار میخم کوبند،
تا او که استوانهی حیاتم بوده است صلیب مرگم شود،
شاهد رسالتم گردد،
گواه شهادتم باشد.
تا خدا ببیند که به نامجوئی بر قلمم بالا نرفتهام،
تا خلق بداند که به کامجوئی بر سفرهی گوشت حرام توتمم ننشستهام،
تا زور بداند، زر بداند و تزویر بداند که امانت خدا را فرعونیان نمیتوانند از من گرفت،
ودیعه عشق را قارونیان نمیتوانند از من خرید،
و یادگار رسالت را بلعمیان نمیتوانند از من ربود.
هر کسی را،
هر قبیلهای را
توتمی است،
توتم من،
توتم قبیله من
قلم است.
قلم زبان خداست
قلم امانت آدم است
قلم ودیعه عشق است
هر کسی را توتمی است
و قلم توتم ماست…
دکتر علی شریعتی
ارسال شده با موضوع ادبیات | ۱دیدگاه »