شریعتی تو اولین و آخرین حقیقتی علا علا چه همتی یاد هست زمانی کتاب های شریعتی شده بود واسم حجت و شده بود جایگزین شیمی فیزیک و و و و و زمانی به مطلبی بر خوردم که آری شریعتی یک سفسطه گر اسلامی بود و و و نمی دانم جا خوردم با خودم گفتم آری همان است اسلام همش سفسطه گری دارد از او متنفر شدم اما در ته دل عاشقش هستم و می دانم که بود اگر او نبود من نمی توانستم با این دید به آن همه دروغ اسلامی نگاه کنم او مرا به کویر برد مرا به هبوت رساند مرا از چاه های آن علی با خبر کرد مرا رسالت پاک بودن داد و من فهمیدم ابوذز بودن مشکل است آری همان عرب های متوحش ابوذر داشتند (( همه جا خوب و بد هست )) به ایم مثل ایرانی رسیدم اما کاش علی شریعتی زنده بود تا می دید آنچه را که لازم بود ببیند
سلام طبیعت آدمی در هر کار تازه ای حرکت به سعی و خطاست . باید از آنانی که وقتی به نام شریعتی میرسند قبل از هرچیز اشتباهاتش را یاد آور می شوند پرسید چند نفر را میشناسند که در حوزه دین و جامعه به اندازه او حرف نو و اثر گذار وروشنگر داشته باشند ؟
با سلام نوشته تان بسیار جالب بود و از آن لذت بردم. دو نکته را هم می خواستم بگویم. نخست اینکه فکر می کنم برخی اشتباهات در نوشته ی شما از نظر تاریخی وجود دارد. برای مثال دکتر در دانشگاه مشهد استخدام شد نه اینکه چند شاعت درس به او بدهند. نیز در مورد سوابق درخشان آکادمیک دکتر از نظر آکادمیک سوابق درخشانی ندارد و البته شان اجتماعی و اصلاحی او بسیار فراتر از اینها است ولی از نظر آکادمیک چنین نبوده است. مسیر حرکت دکتر هم عوض نشد از ابتدا چنین بود و به پاریس هم نرفت بلکه ابتدا به لندن رفت و سپس مسافرتی کوتاه به جنوب فرانسه داشت که نزد آقای دکتر حبیبی هم به سر برده است. دوم به نظر شما آیا وقت آن نرسیده است که بیش از احساسات - که من هم مانند شما هستم - به نقد علمی شریعتی و گفتمان او هم بپردازیم؟ من هم مطلبی کوتاه در مورد سالگرد دکتر نوشته ام خوشحال می شوم که نقد شما را در مورد آن بدانم پیروز باشید
خرداد ۲۹م, ۱۳۸۵ @ ۴:۲۶ بعد از ظهر
شریعتی تو اولین و آخرین حقیقتی علا علا چه همتی
یاد هست زمانی کتاب های شریعتی شده بود واسم حجت و شده بود جایگزین شیمی فیزیک و و و و و
زمانی به مطلبی بر خوردم که آری شریعتی یک سفسطه گر اسلامی بود و و و نمی دانم جا خوردم با خودم گفتم آری همان است اسلام همش سفسطه گری دارد از او متنفر شدم اما در ته دل عاشقش هستم و می دانم که بود اگر او نبود من نمی توانستم با این دید به آن همه دروغ اسلامی نگاه کنم او مرا به کویر برد مرا به هبوت رساند مرا از چاه های آن علی با خبر کرد مرا رسالت پاک بودن داد و من فهمیدم ابوذز بودن مشکل است آری همان عرب های متوحش ابوذر داشتند (( همه جا خوب و بد هست )) به ایم مثل ایرانی رسیدم اما کاش علی شریعتی زنده بود تا می دید آنچه را که لازم بود ببیند
خرداد ۲۹م, ۱۳۸۵ @ ۵:۲۲ بعد از ظهر
ممنون…
همین
خرداد ۲۹م, ۱۳۸۵ @ ۶:۴۷ بعد از ظهر
سلام
طبیعت آدمی در هر کار تازه ای حرکت به سعی و خطاست . باید از آنانی که وقتی به نام شریعتی میرسند قبل از هرچیز اشتباهاتش را یاد آور می شوند پرسید چند نفر را میشناسند که در حوزه دین و جامعه به اندازه او حرف نو و اثر گذار وروشنگر داشته باشند ؟
خرداد ۲۹م, ۱۳۸۵ @ ۹:۲۶ بعد از ظهر
با سلام
نوشته تان بسیار جالب بود و از آن لذت بردم. دو نکته را هم می خواستم بگویم. نخست اینکه فکر می کنم برخی اشتباهات در نوشته ی شما از نظر تاریخی وجود دارد. برای مثال دکتر در دانشگاه مشهد استخدام شد نه اینکه چند شاعت درس به او بدهند. نیز در مورد سوابق درخشان آکادمیک دکتر از نظر آکادمیک سوابق درخشانی ندارد و البته شان اجتماعی و اصلاحی او بسیار فراتر از اینها است ولی از نظر آکادمیک چنین نبوده است. مسیر حرکت دکتر هم عوض نشد از ابتدا چنین بود و به پاریس هم نرفت بلکه ابتدا به لندن رفت و سپس مسافرتی کوتاه به جنوب فرانسه داشت که نزد آقای دکتر حبیبی هم به سر برده است.
دوم به نظر شما آیا وقت آن نرسیده است که بیش از احساسات - که من هم مانند شما هستم - به نقد علمی شریعتی و گفتمان او هم بپردازیم؟ من هم مطلبی کوتاه در مورد سالگرد دکتر نوشته ام خوشحال می شوم که نقد شما را در مورد آن بدانم
پیروز باشید