شل سیلورستاین

چهارشنبه, فروردین ۳۰م, ۱۳۸۵
اولین بار دوست جون نازنینم، حدیث خانوم، منو با آثار شل آشنا کرد. بعدها که کتابهای بیشتری رو ازش خوندم برام جالبتر شد. شاید در نگاه اول آثار شل کودکانه به نظر بیان، اما وقتی می‌خونیشون، اونقدر جالبن که در هر سن و سالی میشه باهاش ارتباط برقرار کرد. این موضوع دیشب به من ثابت شد. وقتی که من نوشته‌های شل رو با صدای بلند می‌خوندم، علاوه بر خواهرای ۱۳ و ۱۸ ساله‌ام، پدر و مادر پنجاه و اندی ساله‌ام هم ازش لذت می‌بردن.
در مقدمه کتاب «دنیای دیوانه دیوانه» که در نگاه اول مجموعه‌ای ساده از طرح‌ها و کاریکاتورهای طنزآمیز هست، اما در پسِ اون مفاهیم عمیق اجتماعی، اخلاقی و فلسفی بیان شده، نویسنده رو اینگونه معرفی کردن:

«شِلی سیلورستاین (Sheli Silverstein) که بیشتر با نام شل سیلورستاین شناخته شده است. در سال ۱۹۳۲ در شیکاگو، ایالت ایلی‌نوی آمریکا، متولد شد. عمده شهرت وی برای شعرهایش در ادبیات کودکان است، هرچند که کاریکاتوریست، آهنگساز، ترانه‌سرا و خواننده فولکلور نیز هست. همچنین موسیقی فیلم‌های متعددی را تصنیف کرده که برای یکی از آنها به نام «کارت پستال‌هایی از مرز» نامزد جایزه اسکار شده است. وی علاوه بر اینها فیلمنامه هم نوشته است.
شل سبک نویسندگی خاص خود را در سن جوانی بوجود آورد و اشعارش قرابت چندانی با اشعار دیگر شاعران همدوره‌اش نداشت. به قول خود او «من بسیار خوش اقبال بودم که کسی را نداشتم تا از او تقلید و تحت تاثیرش واقع شوم. من سبکی خاص بوجود آوردم و پیش از آنکه بدانم «تربر»، «بنچلی»، «پرایس» و «استاین برگ» هم وجود دارند، به آفریدن مشغول بودم.»
آثار سیلورستاین از مرز ادبیات کودکان فراتر می‌رود. او کار خود را در ۱۹۵۲ به عنوان نویسنده و کاریکاتوریست یکی از نشریات بزرگسالان آغاز کرد. او خود می‌گوید: «امیدوارم که مردم در هر سنی، چیزی را در کتاب‌هایم بیابند تا با آن احساس نزدیکی کنند. کتاب را بردارند و حسّی شخصی از کشف و شهود را تجربه کنند. این عالی است. البته برای خودشان، نه برای من.»

کتابهای متعددی از این نویسنده در ایران گلچین و ترجمه شده، که من کتابهای زیر رو خونده‌ام:

۲۵ دقیقه مهلت ـ ترجمه چیستا یثربی ـ نشر نامیرا

دنیای دیوانه دیوانه ـ مجموعه‌ای برگزیده از کاریکاتورها و طرح‌های کتاب رقص متفاوت سیلورستاین ـ انتشارات کتاب پنجره

اژدهای گریندلی گران ـ متن دوزبانه ـ ترجمه شیدا سرمست ـ انتشارات کتاب کیمیا

درخت بلوط و بوته گل سرخ ـ متن دوزبانه ـ ترجمه شیدا سرمست ـ انتشارات کتاب کیمیا

کورن فلکس و شکر با چند قطره اشک ـ متن دوزبانه ـ ترجمه شیدا سرمست ـ انتشارات کتاب کیمیا

کثیف‌ترین مرد جهان ـ متن دوزبانه ـ ترجمه شیدا سرمست ـ انتشارات کتاب کیمیا

God’s Wheel

God says to me with a kind of smile,
While “Hey how would you like to be God a
And steer the world?”
“Okay,” says I, “I’ll give it a try.
Where do I set?
How much do I get?
What time is lunch?
When can I quit?”
“gimme back that wheel,” says God.
“I don’t think”

سُکان خدا

خدا با لبخند مهربانانه به من گفت:
«هی، دوست داری یه مدتی خدا باشی
و دنیا رو هدایت کنی؟»
من گفتم: «باشه، یه امتحان می‌کنم.
از کجا شروع کنم؟
حقوقم چقدره؟
وقت ناهار چه ساعتیه؟
کِی می‌تومن برم؟»
خدا هم گفت: «سُکان رو بده دست خودم،
تو آدمش نیستی.»

کمک ۵۰ میلیون دلاری ایران به فلسطین

یکشنبه, فروردین ۲۷م, ۱۳۸۵

(این خبر رو چند دقیقه پیش از زبان حداد عادل تو شبکه خبر شنیدم!)

مردم مستغنی ایران!
به خود ببالید که دولتمردان شما ۵۰ میلیون دلار به برادران و خواهران‌تان در فلسطین کمک کرده‌اند!
بدون شک ثواب این حرکت نیک برای شما نیز نوشته خواهد شد (البته در جهان باقی)!!

میلاد مبارک

یکشنبه, فروردین ۲۷م, ۱۳۸۵

میلاد با سعادت آخرین پیامبر آزادی، آگاهی و قدرت، حضرت محمّد مصطفی (ص)
و ششمین امام شیعیان، امام جعفر صادق (ع) گرامی باد.

در وصیتنامه خودتان را از قلم نیاندارید!

یکشنبه, فروردین ۲۷م, ۱۳۸۵
آرتور روبینشتاین، نوازنده پیانو، برای رسیدن به قرار ناهار در رستوران درجه یکی در نیویورک دیر کرده بود. دوستانش آهسته آهسته نگران می‌شدند. اما سرانجام سر و کله روبینشتاین پیدا شد، در حالی که دختر بور و جذابی با یک سوم سن خودش همراهش بود. او دوستانش را با سفارش دادن گرانقیمت‌ترین غذای رستوران و عالی‌ترین و کمیاب‌ترین شراب شگفت‌زده کرد و وقتی ناهار تمام شد، در حالی که لبخند بر لب داشت، صورتحساب را پرداخت.
روبینشتاین گفت: «می‌بینم که همه متعجبید. اما امروز من پیش وکیلم رفتم که وصیتنامه را تنظیم کنم. مبلغ قابل توجهی برای دختر و خویشاوندانم در نظر گرفتم و رقم سخاوتمندانه‌ای هم برای خیریه کنار گذاشتم. اما ناگهان متوجه شدم که خودم در وصیتنامه از قلم افتاده‌ام و همه چیز به دیگران رسیده است. بنابراین تصمیم گرفتم که نسبت به خودم سخاوتمندتر باشم.»
مکتوب ـ پائولوکوئیلو ـ وحید بهلول

وبلاگ از نگاه من

شنبه, فروردین ۲۶م, ۱۳۸۵
خودم رو وبلاگ‌نویس خوبی نمی‌دونم. اما وبلاگ‌خوان خوبی هستم! خیلی دوست دارم وبلاگ‌های خوب رو بخونم و توشون گشت و گذار کنم. حتّی از نگاه کردن به وبلاگ‌های خوب لذّت می‌برم.
میگن ایران در بین کشورهای جهان یکی از کشورهاییه که بیشترین وبلاگها رو داره. این خیلی خوبه. اما تا حالا توجه کردین که حجم وسیعی از این بیشترین‌ها رو چه جور وبلاگ‌هایی تشکیل میدن؟ یه نگاهی به وبلاگهای ایرانی بندازین. خدائیش چند تا واقعاً وبلاگن؟ چندتاشون بعد از شش ماه دوباره آپ میشن؟ آیا واقعاً این صفحه‌های شلوغ و ژینگول مینگول که توشون از آسمون برف میاد، زیرشون سوسک حرکت می‌کنه، یه جادوگر به شیشه مانیتور میکوبه و خوش‌آمد میگه، یه دفه زلزله میاد، نوشته‌ها از هر سمت به سمت دیگه در حال حرکتن، توشون پر از GIFهای متحرکه و… اسمشون وبلاگه؟؟!!
من نه تنها اینا رو وبلاگ نمی‌دونم که از خوندنشون چندشم میشه! به نظر من وبلاگ یه صفحه ساده است نویسنده نوشته‌هاش یا مطالبی رو که دوست داره توش قرار میده. که موضوع این پست‌ها بسته به ذوق و سلیقه نویسنده متفاوته و کاملاً هم شخصیه.
اما غیر از پستها یه وبلاگ دارای بخش‌های دیگه ای هم هست که در اونها اطلاعاتی کوتاه درمورد نویسنده، لینک‌ها و بنرهای وبلاگ‌ها و سایت‌هایی که نویسنده به اونها سر می‌زنه، لینکدونی ـ شامل لینک خبرها و مطالبی که برای نویسنده جالب بودن ـ، احیاناً قسمتی برای نوشتن پستهای روزانه کوتاه، و در انتها لوگوی سایت‌هایی که مدیریت و پشتیبانی وبلاگ رو برعهده دارن و… یافت میشه.
قالب وبلاگ هم بایستی تا اونجا که می‌تونه ساده باشه و حتی‌المقدور در طراحی اون از تصاویر کمتری استفاده بشه تا در هنگام باز شدن وبلاگ، بیننده دچار مشکل نشه.
البته هیچ ادعایی در مورد اینکه وبلاگم خوبه و تمام شرایط رو داره، ندارم. اما خیلی دوست دارم که یه روز وبلاگم کامل بشه تا بتونم خودمو راضی کنم که از سرویس‌دهنده‌های رایگانی مثل بلاگر دل بکنم و دات کام بشم! خیلی لطف می‌کنین اگه در این مسیر کمکم کنین.

پایگاه اطلاع رسانی آستانه اشرفیه

شنبه, فروردین ۲۶م, ۱۳۸۵
خانومها ، آقایون!
با افتخار اعلام می‌کنم که «پایگاه اطلاع رسانی آستانه اشرفیه» به همّت جمعی از جوانان همشهری افتتاح شد.
حالا با صلابت‌تر، محکم‌تر و مغرورانه‌تر می‌توانم فریاد بزنم که
«من آستانه‌ای هستم»

لینکلاگ

یافتن مطالب :