لباس نوی بلاگ نوشت

یکشنبه, بهمن ۳۰م, ۱۳۸۴

«تغییرات کوچک به تو کمک می‌کند که خود را برای تغییرات بزرگتری که می‌خواهی، آماده کنی.»!
اسپنسر جانسون

زنده باد عشق

شنبه, بهمن ۲۹م, ۱۳۸۴
چند سالی است که ایرانیان هم جشن ولنتاین را گرامی می‌دارند و در این روز به پاسداشت عشق و دوستی، به یکدیگر هدیه می‌دهند. در این بین عده‌ای وطن دوست از میان ورق‌های کهن تاریخِ ایران زمین، سالها و شاید هم قرنها پیشتر از واقعه سِنت ولنتاین، و بوجود آمدن سُنت پسندیده ولنتاین، رسم زیبای «سپندارمذگان» را در بین ایرانیان باستان یافته‌اند. گویا بیست قرن پیش از میلاد مسیح، ایرانیان روز ۲۹ بهمن ماه را با نام روز «سپندارمذگان» می‌شناختند، که این نام لقب زمین بود و زمین هم نماد عشق و فروتنی. و به همین مناسبت به معشوقه‌های خویش تحفه‌ای به رسم یادبود می‌دادند.
هیچ شکی نیست که تمدّن کهن ما پر است از اینگونه رسوم زیبا و دوست داشتنی. حتّی لزومی هم به جستجو در تاریخ نیست. پشت ما به چنان تمدّن عظیمی گرم است، که خودمان می‌توانیم آغازگر رسمی نوین باشیم. چه برسد به آنکه این رسم درباب متاعی بنام «عشق» باشد که خودمان به دنیا صادر کرده‌ایم.
چه فرقی میکند ولنتاین باشد یا سپندارمذگان، «زنده باد عشق»…

ولنتاین : روز عشّاق

سه شنبه, بهمن ۲۵م, ۱۳۸۴

بسته‌های کوچک با روبانهای قرمز رد و بدل می‌شوند. کارتهای مخصوص، عروسک‌های پشمالو و شکلات‌ها. امروز «عشق» رد و بدل می‌شود. امروز ۱۴ فوریه است. امروز «ولنتاین» است؛ روز «عشاق».
قبل از مسیحیت
درست است که «ولنتاین» در ایران رسم جدیدی است، اما در غرب ریشه‌ای دیرینه دارد. رومی‌های قدیم در ۱۵ فوریه هر سال جشن «لوپرکالیا» (Lupercalia) را برگزار می‌کردند. آنها عقیده داشتند الهه لوپرکالیا، گله‌های چوپانان را از شر گرگان گرسنه حفظ می‌کند. در مراسمی که برای بزرگداشت این الهه برگزار می‌کردند، دختران رومی نام خود را روی برگه‌ای می‌نوشتند و در جعبه مخصوص می‌انداختند، پسران از داخل جعبه، اسمی بیرون می‌کشیدند و برای یکسال با آن دختر دوست می‌ماندند، این دوستی معمولاً به ازدواج منجر می‌شد.
پس از رواج مسیحیت، این آیین خرافاتی به مراسم روز «سِنت ولنتاین» تغییر نام داد. امّا همچنان قرعه‌کشی اسم ادامه داشت.

سِنت ولنتاین، حامی عشاق
در تاریخ مسیحیت، هفت مرد با نام «سِنت ولنتاین» وجود دارند. یکی از آنها قدیسی است که در قرن سوم میلادی و زمان پادشاهی کلادیوس دوم زندگی می‌کرده است. وقتی کلایدوس تصمیم گرفت سپاهی عظیم تشکیل دهد، عده‌ای از مردان ترجیح دادند در کنار خانواده خود باشند و از دعوت کلایدوس برای پیوستن به سپاه استقبال نکردند. این موضوع کلایدوس را به خشم آورد به نحوی که ازدواج را ممنوع کرد و با باطل اعلام کردن نامزدی‌ها قصد داشت دلبستگی مردان به خانواده‌هایشان را کم کند. سنت ولنتاین، اما با این اقدام مخالف بود و آنرا غیرمنصفانه می‌دانست به همین دلیل، مخفیانه دختران و پسران را به عقد هم در می‌آورد. کلایدوس هنگامی که از این موضوع با خبر شد، دستور قتل ولنتاین را صادر کرد. به این ترتیب سنت ولنتاین روز ۱۴ فوریه اعدام شد و دوستدارانش جسدش را در باغ کلیسایی در شهر رم به خاک سپردند.
در روایتی دیگر سنت ولنتاین که به خاطر کمک به مسیحیان به زندان افتاده بود، در آنجا عاشق دختر زندانبان می‌شود. کلایدوس دستور اعدام او را در ۱۴ فوریه سال ۲۶۹ میلادی صادر می‌کند. سنت ولنتاین، پیش از اعدام شدن، نامه‌ای عاشقانه برای دختر زندانبان می‌نویسد، با این امضا: از طرف ولنتاین تو.
به گواهی کتاب تاریخ تمدن (اثر ویل دورانت)، سنت ولنتاین حامی عشاق بوده است. به طوری که در سال ۴۹۶، گلاسیوس، پاپ اعظم، ۱۴ فوریه یعنی روز اعدام شدن سنت ولنتاین را روز عشاق تعیین کرد و نام آنرا ولنتاین گذاشت. روزی که پیغام‌های عاشقان رد و بدل می‌شود.

سنتهای قدیمی ولنتاین
در اروپا ۱۴ فوریه را روز جفت‌گیری پرندگان می‌دانند. در ولز مرسوم‌ترین هدیه روز ولنتاین قاشق‌هایی با نقش قلب، قفل و کلید بود. هدیه‌ای با این معنی: تو قلب مرا گشوده‌ای.
در فرانسه، پسران اسم معشوقه خود را روی بازوی لباسشان می‌نوشتند تا به همه بگویند: از حس من آگاه شوید!

ولنتاین به سبک چینی
در چین افسانه‌ای خاص وجود دارد که نمادی از عشق است و تاریخش با روز ولنتاین یکی است.
هفتمین روز از هفتمین ماه در تقویم چینی (برابر با ۱۴ فوریه میلادی) به نام «Qi Qiao Jie» نامگذاری شده است. روایات زیادی در مورد این روز وجود دارد. یکی از این روایات مربوط به الهه بهشت و هفت دختر اوست. که برای آبتنی به زمین می‌آمدند و در یکی از روزها گله‌داری به نام «Niu Lang» لباسهای آنها را برمی‌دارد. الهه و هفت دختر برای پس گرفتن لباسهایشان تصمیم می‌گیرند، زیباترین دختر را که کوچکترین هم بود نزد گله‌دار بفرستند. هنگامی که این دو یکدیگر را می‌بینند عاشق هم می‌شوند. الهه بهشت به این دو اجازه می‌دهد سالی یکبار در هفتمین روز از هفتمین ماه تقویم چینی یکدیگر را ببینند. در این روز پرنده‌ای از بال خود پلی می‌سازد تا دختر بهشت از آن عبور کند و به معشوق خود برسد.

ولنتاین ایرانی
بسته‌های کوچک با روبان‌های قرمز رد و بدل می‌شوند. چه فرقی می‌کند چه روزی باشد و از کجا آمده باشد، رسم، رسم مهرورزی است. رسم، رسم عاشقی است. امروز در ایران نیز، نوبت، نوبت عاشقی است.

محمّد (ص)

جمعه, بهمن ۲۱م, ۱۳۸۴
محمّد(ص)، پیغمبر اسلام، آخرین پیام آور از یک نهضت جهانی و بشری پیامبرانی است که به نام اسلام، بشریت را به عبودیت خدای واحد می‌خواندند تا از عبودیت غیر از او سرها را آزاد کنند.
محمّد(ص) آمده است تا با تحقق همه جانبه جهان‌بینی توحید، به تاریخ بشری، به نژادها، به ملّت‌ها، به گروه‌ها و به خاندان‌ها و طبقات اجتماعی بشری (تفرقه‌هایی که همواره به وسیله مذهب شرک توجیه می‌شده است) وحدت ببخشد.
محمّد(ص)، موعود بردگانی بود که در طول تاریخ یقین کرده بودند، که سرنوشت محتومشان بردگی است. او پیامبر آزادی، آگاهی و قدرت است. پیامبر مسلح است. وارث ابراهیم و مظهر دین توحید خداست.
نه تنها انسان‌های آزاده که عرشیان نیز توهین به او را برنخواهند تافت…

چهارشنبه, بهمن ۱۹م, ۱۳۸۴

ثار

یکشنبه, بهمن ۱۶م, ۱۳۸۴
یک کلمه، در فرهنگهای غنی، یک بیوگرافی هم دارد، که خیلی مهم است. مثلاً کلمه «رند»، کلمه‌ای است که در هیچ لغتی، با آن عمق و ظرافت و آن ابعادی که حافظ بکار می‌برد، قابل ترجمه نیست. برای نمونه بعضی‌ها آنرا در زبان‌های دیگر به معنای درویش، گدا و حتی لاابالی ترجمه کرده‌اند، در صورتی‌که معنی هیچکدام از اینها را نمی‌دهد. گاهی «رند» اصولاً حتی معنای مافوق عالِم، دانشمند و عاقل می‌دهد.
«ثوره» یکی از همین کلمات است. «ثوره» یک بیوگرافی تاریخی دارد. و همین رابطه‌اش با آن قضیه جامعه‌شناسی و تاریخی است که به این کلمه غنایی دیگر می‌دهد. در اینجاست که معنی کلمه از محدوده وجودی خود کلمه خیلی فراتز می‌رود.
کلمه‌ای داریم بنام «ثار» ـ که در دعاها می‌خوانیم «یا ثارالله و ابن ثاره»، به امام حسین می‌گوئیم که تو ثار خدا هستی ـ اساساً در جامعه‌شناسی و فرهنگ عرب «ثار» چیست؟
پیش از اسلام، نظانم، نظام قبایلی بود. در نظام قبایلی عرب، هر قبیله، یک شخص واحد است، یعنی «فرد» وجود ندارد، بلکه قبیله وجود حقیقی دارد. هر فرد خودش هیچ نیست، و در عین حال تمام قبیله است. در بعضی از دهات خیلی پرت که هنوز این تمدن نجس ما به آنجا نرفته! هنوز این روح وجود دارد: شما یک بیگانه‌‌اید، وارد ده می‌شوید، می‌بینید که همه کسانی که در جلوی دروازه در راه شما هستند، جمع می‌شوند و شما را به منزلی دعوت می‌کنند: «خواهش می‌کنم بفرمائید یک شب در اینجا تشریف داشته باشید، یک امشب را اینجا استراحت کنید.» در صورتیکه این منزل مال آنها نیست، مال هیچکدام نیست، صاحبش اصلاً در ده نیست، مثلاً رفته به صحرا. این اتفاق چرا می‌افتد؟ چون که آن روح «ما»، «اصالت ما»، «اصالت قبیله» در اینجا وجود دارد. شما مهمان قبیله هستید. بنابراین هر کسی خودش را صاحبخانه می‌داند و شما را به خانه‌ای که تناسب بیشتر با شخصیت شما دارد، دعوت می‌کند، ولو آنکه صاحبش هم نباشد. این کار مجاز هم هست. چون همه چیز مال قبیله است.
در مورد «شخصیت» هم وضع بر همین منوال است: شما اگر به یک فرد توهین کنید، هرگز قبیله احساس نمی‌کند که تنها به او توهین کرده‌اید، تمام وجدان این جمع جریحه‌دار می‌شود و همه خودشان را دشنام‌دیده احساس می‌کنند و درصدد عکس‌العمل بر می‌آیند، و شما باید از طائفه عذرخواهی کنید. در صورتیکه در یک جامعه، اگر شما به یک آمریکایی یا فرانسوی توهین کنید، به خود او توهین کرده‌اید، یک فرانسوی دیگر هیچگونه عکس‌العملی نشان نمی‌دهد. هر کسی حساب شخصی خودش را دارد. اما حقوق قبایلی یک حقوق جمعی است. و به همین دلیل اگر فردی از قبیله مثلاً بنی غطفان، فردی را از قبیله بنی زهره کشته باشد، قاتل، قاتل نیست. مقتول هم، مقتول نیست. بلکه قاتل بنی غطفان است و مقتول بنی زهره. هر فردی از بنی زهره خود را صاحب خون می‌داند و هر فردی از افراد بنی غطفان قاتل است. بنابراین برای انتقام گرفتن، کافیست که هر یک از افراد بنی زهره هر وقت دستش به هر فردی از افراد بنی غطفان رسید، او را بکشد. در اینصورت انتقام گرفته شده است، ولو اینکه فرد کشته شده هیچ ربطی به قاتل نداشته و یا اصلاً هیچ تقصیری هم نداشته باشد.
فردی از یک قبیله، یک فرد از قبیله دیگر را می‌کُشد. قبیله‌ای که کسی از افرادش کشته شده، صاحب خون است. آن کشته «ثــار» این قبیله است. و غیرت قبیله‌ای یعنی، تحمل نکردن این بار «ثار» بر دوش خویش.
در اینجا افسانه‌ای هم هست که در عین حال که دروغ است، از آن راست‌تر حقیقتی در تاریخ انسان نیست! و آن این است که می‌گویند: وقتی فردی از قبیله کشته می‌شود، روح او بصورت پرنده‌ای ضجه‌کنان شب و روز در پیرامون قبیله و دو سر یکایک افراد قبیله می‌چرخد و ضجه می‌کشد و شکنجه می‌بیند و فریاد می‌کشد، و افراد قبیله‌اش را به انتقام می‌خواند، و این مرغ، آرام نمی‌گیرد تا وقتیکه انتقامش از دشمن گرفته شود.
یک انقلاب بزرگی که پیغمبر اسلام کرده، این است که «ثار قبیله‌ای» را به «ثار ایدئولوژیک» تبدیل نمود. همچنان که رابطه برادری بین قبائل را به رابطه برادری بین انسان‌های همفکر ـ بجای همخون ـ تبدیل نمود. همان‌طور که ولایت قبیله‌ای را به یک ولایت سیاسی ـ فکری انسانی تبدیل کرد.
یک قبیله با خدا بیعت کرده و یک قبیله بر خدا. این دو قبیله هم همان رابطه‌ای را که قبایل جاهلی بخاطر ثار با هم داشتند، بر سر ثارشان دارند و همان خونخواهی ثار وجود دارد. و سنگینی مسئولیت خونخواهی ثار به گردن تک تک افراد قبیلة خدا وجود دارد، و هرکه غیرت دارد، مسلماً این صدا را دائماً می‌شنود. این، کلمه «ثـــار» است.
بنابراین آیا فکر نمی‌کنید که در کلمه «ثوره» بیش از آنکه کلمه Revolution یا کلمه انقلاب (که فقط زیر و رو شدن یک نظام اجتماعی را بیان می‌کند و هیچ محتوای دیگری ندارد) باشد، مفهوم ثــار هم هست؟
و در اینجا دیگر ثوره تنها یک شورش در یک برهه از زمان، از طرف یک گروه در برابر یک نظام نیست، بلکه ثوره عبارتست از قیام افراد قبیله خدا در هر نسل، برای انتقام گرفتن از قبیله ضد خدا، که از آنها یک خون به گردن دارد و یک خون طلب دارد.
اگر خوب دقت کنیم می‌بینیم اولین قدمی که تاریخ بشر با آن شروع می‌شود، با یک ثار آغاز می‌گردد: بعد از آدم (که پدر همه، پدر هر دو قبیله است) انسان دو قبیله می‌شود. قابیل، هابیل را می‌کشد و قبیله هابیلی یک خون از قبیله قابیلی طلب دارد و بعد وراثت آغاز می‌شود.
متاسفانه جهان‌بینی ما آنقدر کوچک است که تمام عاشورا تازه از روز تاسوعا شروع می‌شود و بعد از ظهر فردا هم تمام می‌شود. یعنی یک روز و نیم! در صورتیکه مسئله یک روز و نیم نیست. مسئله ابدیت تاریخ است. این ثار در هر نسل به ارث می‌رسد و در هر نسل رابطه پیچیده‌ای پیدا می‌کند. و در هر نسل، به دعوت آن روح (که در حالیکه ضجه می‌کند افراد قبیله را به خونخواهی دعوت می‌کند) غیرتمندان و احرار به خونخواهی برمی‌خیزند، و در هر قیام، باز خونی می‌دهند و باز ثار دیگری بر ثارشان اضافه می‌شود و باز بر گردن نسل وارث بعد می‌افتد. ثار در فلسفه تاریخ در تزاید است، و در هر نسلی، آن ضجه‌ها شدید و شدیدتر می‌شود، بطوریکه اگر غیرت و آگاهی وجود داشته باشد، تمام فضای تاریخ ما پر از ضجه و دعوت خونخواهی ثارهاست.
می‌بینیم مفهوم ثار همراه وراثت، مجموعه تاریخ انسان و فلسفه تاریخ انسان را تفسیر می‌کند، که با ثار شروع می‌شود و تداوم و تکامل و توسعه پیدا می‌کند، تا وقتی که به انفجار می‌رسد. و انفجار عبارتست از گرفتن انتقام از دشمنان خدا. و آنجاست که گردن قبیله هابیل از بار سنگین این همه خونهایی که وراثت، نسل به نسل بر گردنشان مانده، آزاد می‌شود و در آنجاست که بشر به نجات، صلح و عدالت می‌رسد. و تا آنروز تمام داستان زندگی انسان، داستان تلاش برای خونخواهی است: از آدم تا آخرالزمان. و حسین(ع)، وارث یکی از ورثه است، که خودش بصورت یک ثار درآمد و فرزندش و پدرش، همه ثارهای خدا هستند. و ما امروز، وارث خیل عظیم ثارها هستیم که روز به روز بر تعدادشان هم افزوده می‌شود، و شاید عمرمان تنها به شناختن‌شان هم کفایت نکند!

تلخیص: حسین وارث آدم ـ دکتر علی شریعتی

لینکلاگ

یافتن مطالب :