گل سرخ هم نینی رو دوست داره
هنوز زمستان بود. هوا سرد بود. نینی توی اتاق نشسته بود و با اسباببازیهایش سرگرم بود. بوته گل سرخ عریان در خواب زمستانی فرو رفته بود. همه جا آرام بود.
ناگهان باد زوزه کشان از میان شاخههای خشکیده گل سرخ به سرعت عبور کرد و خودش را به پنجره اتاق کوباند. چند بار به پنجره کوبید. نینی بلند شد و پنجره را باز کرد. باد با شادی وارد اتاق شد و با دستان خنک خود صورت نینی را نوازش داد.
نینی گفت: «چه بوی خوبی میدی!»
باد زوزهای کشید و پاسخ داد: «از پیش گل سرخ دارم میام…»
نینی با عجله پرسید: «بهش گفتی که نینی دوسِت داره؟»
باد گفت: «آره!…» نینی اجازه نداد که ادامه بده. پرید وسط حرفهایش و گفت: «نگفت که کی برمیگرده؟…»
باد آرام گرفت و گفت: «هنوز تا بهار خیلی مونده!…»
نینی دلگیر شد.
باد ادامه داد: «امّا گل سرخ گفت بهت بگم که اون هم تو رو دوست داره و دلش واست تنگ شده…» و زوزه کشان از پنجره بیرون پرید.
نینی خیلی خوشحال شد. پشت سر باد دوید و داد زد: «اگه بازم مسیرت به خونه گل سرخ خورد، بهش بگو که نینی منتظرته…»
ناگهان باد زوزه کشان از میان شاخههای خشکیده گل سرخ به سرعت عبور کرد و خودش را به پنجره اتاق کوباند. چند بار به پنجره کوبید. نینی بلند شد و پنجره را باز کرد. باد با شادی وارد اتاق شد و با دستان خنک خود صورت نینی را نوازش داد.
نینی گفت: «چه بوی خوبی میدی!»
باد زوزهای کشید و پاسخ داد: «از پیش گل سرخ دارم میام…»
نینی با عجله پرسید: «بهش گفتی که نینی دوسِت داره؟»
باد گفت: «آره!…» نینی اجازه نداد که ادامه بده. پرید وسط حرفهایش و گفت: «نگفت که کی برمیگرده؟…»
باد آرام گرفت و گفت: «هنوز تا بهار خیلی مونده!…»
نینی دلگیر شد.
باد ادامه داد: «امّا گل سرخ گفت بهت بگم که اون هم تو رو دوست داره و دلش واست تنگ شده…» و زوزه کشان از پنجره بیرون پرید.
نینی خیلی خوشحال شد. پشت سر باد دوید و داد زد: «اگه بازم مسیرت به خونه گل سرخ خورد، بهش بگو که نینی منتظرته…»
نظر شما؟
| |




