RSS

نی‌نی و راز گل سرخ

۲۵م دی ۱۳۸۴ | نظر | موضوع: خودنوشت, داستانک |
صبح یک روز زمستانی، نی‌نی رفت لب پنجره و به باغچه نگاه کرد. اما هر چه روی شاخه‌ها گشت، خبری از گل سرخ نبود.
آیا دست دیگری گل را چیده بود؟!… یا شاید هم گل سرخ قهر کرده بود؟!… شاید هم…
نی‌نی باز هم زد زیر گریه. چون فقط همین یک کار را بلد بود…
نی‌نی آنقدر گریه کرد که باد دلش به حال نی‌نی سوخت. آرام نزدیک پنجره شد و گفت: «کار ما شاید نیست، شناسایی راز گل سرخ…»

نی‌نی پیش خودش فکر می‌کرد که گل سرخ برمی‌گردد. ولی باز هم نمی‌توانست جلوی گریه خودش را بگیرد. چون فقط همین یک کار را بلد بود…

مطالب مرتبط:

دیدگاه شما

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.

  • لاهیج‌مارکت
  • گوگل‌فرند



Switch to our mobile site