RSS

نی‌نی گریه کرد

۲۴م دی ۱۳۸۴ | نظر | موضوع: خودنوشت, داستانک |
نی‌نی خواست گل سرخ کوچک خوشرنگ و بویی را بچیند. همین که دستش را جلو برد، پروانه‌ای آمد و گل سرخ به او لبخند زد.
نی‌نی اخم کرد.
پروانه پر زد و رفت.
گل سرخ به نی‌نی لبخند زد.

نی‌نی باز دستش را جلو برد تا گل سرخ را بچیند. هنوز دستش به شاخه نرسیده بود که زنبوری وز وز کنان از کنار گل سرخ پرید و گل سرخ به او هم لبخند زد.
نی‌نی اخمش را در هم کرد.
زنبور بدون مکث وز وز کرد و دور شد.
گل سرخ به نی‌نی لبخند زد.

نی‌نی بار دیگر دستانش را جلو برد تا گل سرخ را از شاخه بچیند. دستش که به شاخه رسید، نی‌نی دیگری را روبروی خود دید که او هم می‌خواست گل سرخ را بچیند.
نی‌نی اخم کرد.
بغض کرد.
و آخر سر زد زیر گریه! چون فقط همین یک کار را بلد بود…

مطالب مرتبط:

دیدگاه شما

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.

  • لاهیج‌مارکت
  • گوگل‌فرند



Switch to our mobile site