پنجشنبه, تیر ۲۳م, ۱۳۸۴
اولین نامه اکبر گنجی به آزادگان جهان
دومین نامه اکبر گنجی به آزادگان جهان

جوجه‌های نوشی را برگردانید

شنبه, تیر ۱۸م, ۱۳۸۴
نوشی عزیز خبر داد که شوهر سابقش جوجه‌هایش را برده و هنوز برنگردانده است. من حاضرم هر کاری از دستم بر بیاید را برای برگشتن جوجه‌ها به آغوش مادرشان انجام دهم. فعلاً تنها همین کار از دستم برمی‌آمد، امیدوارم که مفید باشد. خیلی بد است که در چنین شبهای عزیزی، مادری را از فرزندانش جدا کرد. کاش حضرت فاطمه (س) کاری برای دل دردمند نوشی و همه دردمندان نماید…

به یادبود ۱۸ تیر

شنبه, تیر ۱۸م, ۱۳۸۴

یار دبستانی من
با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما
بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو
رو تن این تخته سیاه
ترکه بیداد و ستم
مونده هنوز رو تن ما
دشت بی فرهنگی ما
هرز تموم علفاش
خوب اگه خوب، بد اگه بد
مرده دلای آدماش
دست من و تو باید این
پرده‌ها رو پاره کنه
کی می‌تونه جز من و تو
درد ما رو چاره کنه

خداحافظ خاتمی

شنبه, تیر ۱۸م, ۱۳۸۴

خاتمی دارد می رود. کسی که هشت سال رئیس جمهورمان بود. هشت سال که برایمان تجربه ای متفاوت بود. مدحش را نمی گویم. ولی اخلاق حکم میکند که خدماتش را قدر بدانیم و کوتاهی هایش را هم …. نمی دانم با قصورش چه باید بکنیم. اما می دانم که او میرود و ما حتما حتما حسرت کسی مانند او را خواهیم خورد.
پیشنهاد می کنم برایش بنویسیم. از هر احساسی که نسبت به او داریم. اگر برایمان نامه ای برای فردا نوشت ما هم برایش نامه ای برای همیشه بنویسیم.
هادی عزیز برای این طرح یک وبلاگ تاسیس کردم به نام خداحافظ خاتمی . شما هم اگر حرفی با خاتمی دارید به koomeh@gmail.com بفرستید تا در byekhatami.blogspot.com ثبت گردد.

من یک گلدکوئستی هستم

جمعه, تیر ۱۰م, ۱۳۸۴
امروز می‌خواهم گوشه‌ای از زندگیم را بیان کنم که مدّتی است آغاز شده است ولی تاکنون جرئت نداشتم که اعلامش کنم و یا شاید به آن ایمان نرسیده بودم که این کار درست باشد و می‌ترسیدم که قدم در مسیر اشتباهی گذاشته باشم. اما امروز با تمام وجود به این کار ایمان دارم و افتخار می‌کنم که این مسیر را برای ادامه زندگیم انتخاب کرده‌ام.

آقایان، خانمها!
باید با افتخار به اطلاع شما برسانم که من، صادق جم، یک گلدکوئستی هستم!

برای آن دسته از دوستانی که شاید تابحال نام گلدکوئست را نشنیده باشند، بایستی عرض کنم که Gold Quest نام شرکتی است در هنگ‌کنگ که یکی از اعضای Quest International بحساب می‌آید و به ضرب و تجارت سکه‌های کلکسیونری می‌پردازد. این شرکت محصولاتش را در ۱۲۰ کشور جهان از طریق Network Marketing بفروش می‌رساند و هدفش از این کار رساندن مستقیم محصولات از کارخانه به دست مشتری و حذف واسطه‌هاست. در این سیستم، مشتریان شرکت، خود به ویزیتورهای شرکت تبدیل می‌شوند و حتی از این شرکت بابت کارشان پورسانت هم می‌گیرند که مبلغ قابل توجهی می‌باشد.
از آنجائیکه هدف من در اینجا معرفی سیستم یا دفاع از سیستم نیست، لذا به علاقمندان پیشنهاد می‌کنم که برای کسب اطلاعات بیشتر به سایتها و وبلاگهایی که در این زمینه هستند مراجعه نمایند.
اما آنچه که مرا به نوشتن این مطلب واداشت، برخورد غیرمنطقی و غیراصولی نظام جمهوری اسلامی ایران با پدیده Network Marketing می‌باشد. حتماً شنیده‌اید که مجلس شورای اسلامی طرحی را جهت ممنوعیت تجارتهایی از این دست و بویژه گلدکوئست، در دست بررسی دارد. البته شاید تصور کنید که چون خودم عضو این مجموعه هستم، لذا از عاقبت این کار ضرر خواهم کرد و به همین دلیل هم دست به نوشتن این مطلب برده‌ام! ولی باید عنوان کنم که به هیچ‌وجه چنین نیست. چون ایمان دارم که ایران چنین کاری نخواهد کرد، چرا که این شرکت یکی از اعضای WTO است و ایران اگر بخواهد که عضو این اتحادیه شود بایستی با چنین شرکتهایی و به طور کلی با بازاریابی شبکه‌ای کنار بیاید. حتی اگر هم کنار نیاید، باز هم تصوّر نمی‌کنم بتواند کار زیادی از پیش ببرد.
هدف من از نوشتن این مطلب بیان تجربیات شخصی خودم درباره این سیستم است. سیستمی که رسانه‌های جمعی ایران بیرحمانه و یکطرفه به مبارزه با آن رفته‌اند.
روز اولی که گلدکوئست به من معرفی شد، تصور می‌کردم که اگر این سیستم، کلاهبرداری نباشد، تنها فایده‌اش راهی برای پولدار شدن است. اما بعداً که وارد سیستم شدم و کار در این مجموعه را شروع کردم، فهمیدم که این تنها جنبه مادی مجموعه است و جنبه‌های معنوی این سیستم به نظر من بسیار فراتر و مفیدتر هستند. با جرأت می‌توانم بگویم که آن صمیمیت، صداقت و حمایتی را که در این مجموعه یافتم، تاکنون در هیچ‌کجا ندیده‌ام. آنچه در این مجموعه یافتم، به نوعی همان اتوپیا یا جامعه آرمانی همه آدمیان است.
و البته شاید چنین مفاهیم مثبتی از آن جهت شکل گرفته باشد که موفقیت هر فرد به موفقیت همه افراد دیگر مجموعه گره خورده است و به اصطلاح مفهوم برنده‌ـ‌برنده در آن به اجرا گذاشته شده است. اما به نظر من هیچ اشکالی ندارد که آدمها هرچند برای خودشان هم که شده، با هم صمیمی و صادق باشند و همدیگر را برای رسیدن به آرمانهایشان یاری کنند.
غیر از این جنبه مثبت اجتماعی، این سیستم جنبه‌های مثبت فردی فراوانی هم دارد. بدون شک با ورود به این سیستم، دیدِ من از زندگی و اهدافم تغییر کرده است. من دیگر آن آدمی نیستم که نمی‌دانم چه می‌خواهم بکنم، امروز من برنامه‌ای مشخص و روشنی دارم که گام به گام با آن به جلو می‌روم و پله پله به هدفهای تعیین شده‌ام دست می‌یابم. این مسئله نه فقط در سیستم گلدکوئست که در تمام قسمتهای زندگیم توسعه یافته است و همه سلولهای وجودم را در برگرفته است. اکنون من مفهوم اصطلاح «وقت طلاست» را با تمام وجود احساس می‌کنم و تمام سعی‌ام را می‌کنم تا ثانیه‌ای از وقتم را هدر ندهم. و این تغییر ذهنیت را مدیون آموزشهای گلدکوئست هستم. حتی اگر به فرض محال در این سیستم موفق هم نشوم (که به نظر من کاملاً غیرممکن است. گرچه اگر هم چنین شود تقصیر با خودم خواهد بود، نه با Network Marketing) باز هم آنچه از گلدکوئست فراگرفته‌ام، ارزشش بسی بیشتر از مبلغی است که بابت خرید یک سکه پرداخته‌ام.
حرف و حدیث درباره بازاریابی شبکه‌ای و گلدکوئست زیاد است، من نمی‌خواهم وارد آنها شوم، بطور کلی به نظر من گلدکوئست، یک تجارت انسان‌ساز است و من افتخار می‌کنم که یک گلدکوئستی هستم.

تحلیل بهزاد نبوی از انتخابات سوم تیر

چهارشنبه, تیر ۸م, ۱۳۸۴

تحلیل بهزاد نبوی در روزنامه شرق از انتخابات سوم تیر، به نظر من تحلیل درستی است. ایشان عقیده دارند که مردم تغییر و اصلاح را در انتخاب یک چهره ناشناخته بدون اتکای به قدرت و نقدکننده مدیریت ۲۷ ساله جستجو کردند و احمدی‌نژاد را فردی از جنس خودشان دیدند. وی مظلوم تلقی شدن احمدی‌نژاد از سوی مردم را یکی از عوامل پیروزی او دانست و عنوان داشت: «کسانی که به احمدی‌نژاد رأی دادند حمایتهای نخبگان و طیف وسیعی از جریانات سیاسی را از هاشمی، حمایت قدرت از وی تلقی کردند و مظلومیت آقای احمدی‌نژاد برایشان بیشتر نمود یافت. فضا برای این دسته به گونه‌ای ترسیم شده بود که دیگر برایشان مهم نبود آیا این حامیان، وابسته به مراکز قدرت هستند یا خود از کتک خورده‌ها و مظلومین جامعه؟! و تصور می‌کردند احمدی‌نژاد تنهاست و از او حمایت می‌کردند. مردم پیام نخبگان و گروههای سیاسی در حمایت از هاشمی را به مفهوم حمایت حاکمیت و مدیریت ۲۷ ساله از وی تلقی کردند و چون خواهان تغییر و اصلاح وضع موجود بودند، به آن توجهی نکردند.» وی در ادامه افزود: «بدین ترتیب حمایت‌کنندگان هاشمی تبدیل به مافیایی شدند که علیه یک مظلوم که هیچ‌کس از او حمایت نمی‌کند، به پاخاسته‌اند؟! او شد یک فردی که هیچ ربطی به قدرت ندارد و به خاطر ورود به منطقه ممنوعه قدرت مورد تهاجم قرار گرفته است. لذا این احساس بخصوص در میان مردم محروم ایجاد شد که این همان است که ما به دنبالش می‌گشتیم و طرف مقابل هم به نماد مدیریت ۲۷ ساله کشور تبدیل شد که حق مردم را خورده و نگذاشته درآمد نفت، سفره‌ها را رنگین کند و در عین حال بر مبنای تخریبهای سازمان یافته با پول بیت‌المال، مظهر فساد، رانت‌خواری و… است. و این درحالی بود که واقعیت غیر از برداشت توده‌ها بود. در این دوره، کمترین ارتباط را هاشمی با قدرت داشت. و تلاشهای گسترده و سازمان‌یافته برای تخریب و حتی تضییع آرای وی از سوی برخی تشکیلات صورت گرفت.»
بهزاد نبوی درباره بردن پول نفت به سر سفره‌ها گفت: «معلوم است که کارکرد شعارهایی نظیر «پول نفت را به سر سفره‌ها می‌برسم» در میان توده‌های مردم، از کارکرد شعار «سرمایه‌گذاری با درآمد نفت» به مراتب بیشتر است. این نوع شعارهایی که عمدتاً عوام فریبانه است در میان مردمی که سفره‌هایشان خالی است، تاثیرگذار است. مردم در کوتاه مدت متوجه نمی‌شوند اجرایی کردن این شعارها مانند این است که خانواده‌ای برای رنگین کردن سفره‌اش، خانه و فرش و دیگر وسایل زندگی خود را بفروشد.» وی افزود: «فرق من با جماعت جدید این است که معتقدم اگر پول نفت را مستقیماً سر سفره‌ها ببریم، در آینده کشور دچار بحران خواهد شد و منابع سرمایه‌گذاری را از دست خواهد داد.»
عضو ارشد سازمان مجاهدین انقلاب در ادامه افزود: «من خیلی افق را نامطلوب نمی‌بینم، یعنی فکر می‌کنم آینده از هر جهت روشن است، اینهایی که قدرت را به دست گرفتند یا همان‌طور که یکسال و نیم قبل پیش‌بینی کردیم سراغ الگوی چینی خواهند رفت و دولت در زندگی اجتماعی مردم دخالت نکرده، در روابط خارجی انعطاف بیشتری نشان داده و به توسعه اقتصادی خواهند پرداخت و یا سیاست برخورد با مردم، بحران در روابط خارجی و توزیع پول نفت برای حفظ حمایت مردم را پیش خواهند گرفت که در آن صورت به زودی کشور دچار بحران خواهد شد.» و در انتها درباره اینکه آیا جامعه به سوی غیرسیاسی شدن پیش می‌رود، گفت: «البته اگر مسایل را از کوچه و بازار جمع کنند، راحت می‌شود مسایل را حل کرد. در دوره اول شوراها مسایل داخل شورای شهر تهران بر سر هر کوچه و برزن شنیده و گفته می‌شد اما در شورای فعلی شهر تهران، هیچ کس از مسائل درونی آن خبری ندارد.»

لینکلاگ

یافتن مطالب :