دوشنبه, اردیبهشت ۲۶م, ۱۳۸۴
شاید یکی از سئوالاتی که همیشه از فعالین سیاسی پرسیده میشود این است که: «تو چرا اینقدر جوش میزنی؟»، «به تو چه میرسد؟» و امثالهم. البته نمیخواهم بگویم که من هم یک فعال سیاسی هستم، اما همین اندک فعالیتی هم که در این زمینه انجام میدهم باعث میشود تا اطرافیانم همیشه چنین سئوالاتی را از من بپرسند و البته قانع کردن اینگونه افراد نیز بسیار سخت مینماید.
گرچه هیچوقت چنین عکسالعملهایی از طرف اطرافیان باعث دلسرد شدن من نشده است، اما با خود فکر کردم که شاید خواندن چند سطری از سخنان دکتر علی شریعتی در مورد وظایف روشنفکر میتواند قدمهایم را در این راه محکمتر نماید.
آنچه در زیر میآید فرازهایی از کتاب «چه باید کرد؟» دکتر شریعتی میباشد، ضمن یادآوری این نکته که بنده کوچکتر از آن هستم که حتی مجازاً بتوانم لفظ روشنفکر را به یدک بکشم، و روی سخن این نکات را به هیچ وجه با خود نمیدانم!
«روشنفکر» در یک کلمه، ترجمه Clair-Voyant است، به معنای روشنبین. و به اصطلاح کسی است که نسبت به «وضع انسانی» خودش در زمان و مکان تاریخی و اجتماعیای که در آن است؛ «خودآگاهی» دارد و این خودآگاهی جبراً و ضرورتاً به او احساس یک مسئولیت بخشیده است.
در رابطه با «جهان»، «خود» مطرح میشود و مسئولیت: «چگونه شدن؟» (اخلاق)
در رابطه با «جامعه»، «دیگران» مطرح میشود و مسئولیت: «چگونه بودن؟» (تمدن)
در رابطه با «تاریخ»، «زمان» مطرح میشود و مسئولیت: «به چه سود و چگونه رفتن؟» (تکامل)
طبیعی است که هم درجه این آگاهیها نسبی است و هم نتیجتاً قلمرو مسئولیتها محدود.
روشنفکر، به معنای مطلق، «خداگونه»ای است در «جهان» و «پیامبرگونه»ای است در «جامعه» و «امامگونه»ای است در «تاریخ».
روشنفکر، نه فلسفه است، نه علم، نه فقه، و نه ادب و هنر، بلکه در یک کلمه «علم هدایت» است و نوعی «نبوت»؛ که نه چون فلسفه، ذهنیتساز است و نه چون علم، نقش صورت اشیا و روابطشان است در ذهن آنچنان که هستند، بلکه «علمِ شدن» است و خبر دادن از «راه» که از «خودآگاهی وجودی» آدمی سرچشمه میگیرد و بنابراین، در ذات خود، «دعوت» را به همراه دارد، و بنابراین «مسئولیت» را.
این است شاخصه ذاتی روشنفکر اجتماعی بودن، در کنار و در میان مردم بودن و در برابر سرنوشت یک ملت اسیر یا یک طبقه محکوم، خود را متعهد احساس کردن.
روشنفکر رسالتش رهبری کردن سیاسی جامعه نیست، رسالت روشنفکر خودآگاهی دادن به متن جامعه است، فقط و فقط همین و دیگر هیچ. اگر روشنفکر بتواند به متن جامعه خودآگاهی بدهد، از متن جامعه قهرمانانی برخواهند خواست که لیاقت رهبری خود روشنفکر را هم دارند. و تا وقتی که از متن مردم قهرمان نمیزاید، روشنفکر رسالت دارد.
ارسال شده با موضوع جامعه, سیاست | ۳ دیدگاه »
یکشنبه, اردیبهشت ۲۵م, ۱۳۸۴
فردوسی شاهنامه را میسازد و شاهنامه فردوسی را.
فردوسی، در آغاز، دهقان زاده وطن پرستی بوده که طبع شعر داشت، و سی و پنج سال بعد، که شاهنامه را به پایان برد، حکیم ابوالقاسم فردوسی معروف شد: هومر شرق، یعنی سراینده شاهنامه.
اختلاف عظیم میان این دو شخصیت، کارِ شاهنامه است. شاهنامه نیز، سراینده فردوسی، چه، شاهنامه، عمل فردوسی است، مراد از فردوسی، فکر است، و ذهنیت فردوسی است. فکر و عمل، سازنده و زاینده یکدیگرند.
شیعه ـ دکتر علی شریعتی ـ صفحه ۳۱
ارسال شده با موضوع ادبیات, مناسبت | ۴ دیدگاه »
یکشنبه, اردیبهشت ۲۵م, ۱۳۸۴
امروز در کمال ناباوری متوجه شدم که هاله عزیز دست از نوشتن شسته است. این خبر برایم ناگوار مینمود و دلایلی هم که وی ذکر کرده بود اصلاً برایم قانع کننده نبود. به نظر من خیلی بد است که یک وبلاگنویس ناامید شود و از این کار دست بکشد، آن هم کسی که این همه در این کار تجربه دارد.
به هر حال برخی از دوستان پتیشنی برای بازگشت هاله ترتیب دادهاند، اگر شما هم به هاله و نوشتههایش علاقمندید از او بخواهید که بازگردد.
به امید روزی که آفتاب دوباره به سرزمین ظلمت بتابد…

ارسال شده با موضوع وبلاگ | بدون دیدگاه »
چهارشنبه, اردیبهشت ۲۱م, ۱۳۸۴

متاسفانه چند روز بود که وبلاگ شهر دور بودم و به همین دلیل از جنبش جدیدی که در بین ساکنان آن برای آزادی تنها وبلاگنویس دربند به راه افتاد، عقب ماندم. اما در اینطور کارها ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است. الپر پیشنهاد داده بود که به آقای شاهرودی که به نظر میرسد طرفدار عدالت و آزادی است، نامه بنویسیم و از او بخواهیم که کار نیمهتمام رها نمودن وبلاگنویسان بیگناه را به پایان برد. گرچه خیلی ریزتر از آنم که به چشم آیم، اما بر حسب وظیفه تقدیم میکنم، به امید آنکه مفید افتد:
آقای شاهرودی؛
از وقتی که عادلانه با پرونده دوستان وبلاگنویسمان برخورد نمودهاید، امید یافتهام که هنوز کسی هست که به فکر جوانانی باشد که صادقانه افکارشان را مینگارند. حتماً با من موافقید که چنین افرادی از آنانیکه افکار شاید پلیدشان را محرمانه نگاه میدارند، خطرناکتر نیستند. پس نباید به راهی رویم که همه افکارشان را در زوایای پنهان بیان کنند، که بدون شک آنگاه خطری بالقوه برای جامعه بوجود خواهد آمد.
آقای شاهرودی؛
با آزاد نمودن مجتبی سمیعی نژاد بگذارید تا امید بار دیگر در دلهایمان جوانه زند…
ارسال شده با موضوع سیاست | ۷ دیدگاه »
چهارشنبه, اردیبهشت ۲۱م, ۱۳۸۴
بالاخره هجدهمین نمایشگاه کتاب تهران را هم دیدم، اما اصلاً آنطور که فکر میکردم نبود! انگار هر سال از پارسال بدتر میشود. هیچ خبری از مدیریت، نظم، جذابیت و… نبود. سالنها همواره خلوتتر از محوطه خارجی نمایشگاه بود، که دخترها و پسرها، دست در دست هم، انگار که جایی برای با هم بودن پیدا کرده باشند، آنرا پر نموده بودند. کمتر کسی جلوی غرفه خاصی ایستاده بود، اکثر بازدیدکنندگان تنها در راهروهای سالن قدم میزدند و به تماشای دکور غرفههای میپرداختند. نمایشگاه مطبوعات نیز رونق خاصی نداشت. بجز شرق و اقبال، ژانگولرهای ۴۰چراغ نیز جمعیت زیادی را به دور خود جمع کرده بودند، آنهم شاید نه بخاطر ژانگولر بازیهای بیمزهشان، که بخاطر چهرههای نه زشتشان!
کتابها نیز چندان جدید به نظر نمیرسیدند، و اکثر آنها را در کتابفروشیهای آستانه و لاهیجان و رشت دیده بودن. به غیر از آن چند سیدی و کتاب تخصصی کامپیوتر هم خریدهام که فعلاً مشغول وارسیشان هستم!
به طور کلی امسال اصلاً از بودن در بزرگترین اتفاق فرهنگی ایران، لذت نبردم! خدا کند که شما لذت برده باشید و ببرید.
اما اتفاق مهمی که در این چند روز غیبت من افتاده است، مطرح شدن دوباره سید حسین موسوی است. فعلاً نظر خاصی ندارم، اما شرطهای وی جالب هستند و زیاد دور از واقعیت هم به نظر نمیرسند. به هر حال بخشی از قدرت نیروی انتظامی با وزارت کشور بوده و شاید بتوان با دادن اختیارات بیشتر این بخش از شرط را بگونهای حل نمود. در مورد برنامههای ویژه دولت در صدا و سیما نیز شاید بتوان با اختصاص ساعتهای خاصی به دولت آنرا بگونهای برطرف نمود.
فکر میکنم که پشت صحنه این برنامه حضور هاشمی پررنگتر باشد، اما به نظر میرسد که رای موسوی از معین بیشتر باشد و قدرت و نفوذ وی نیز در داخل نظام از وی بیشتر باشد و شاید بتواند پر رنگتر ظاهر گردد، ولی فکر نمیکنم که افکارش به اندازه دکتر معین به افکار ما نزدیک باشد. به هر حال مدتهاست که از او مستقیماً چیزی نشنیده و نخواندهایم و با اندیشههای او بخوبی آشنایی نداریم. پس بهتر است کمی صبر کنیم…
ارسال شده با موضوع سیاست, کتاب و مطبوعات | بدون دیدگاه »
جمعه, اردیبهشت ۱۶م, ۱۳۸۴
جلسه دکتر معین با وبلاگنویسان
خوشبختانه اینبار خود دکتر هم حضور داشتند و تعداد وبلاگنویسان نیز از دفعه پیش بیشتر بوده است. دوست عزیزم جناب آقای امیر فهیمی لطف نمودهاند و گزارش جامعی از این جلسه نوشتهاند تا ما شهرستانیها بطور کامل از کم و کیف قضیه اطلاع یابیم و کمتر غصه بخوریم!
الپر عزیز نیز لینک وبلاگهایی را که گزارش این جلسه را نوشتهاند را لیست نموده است.
وبلاگ گروهی هواداران دکتر معین در دانشگاههای تهران
این دانشجویان موافقان و مخالفان دکتر معین و بطور گستردهتر انتخابات آینده را به مناظره و بحث دعوت نمودهاند. با اینکه هنوز کارشان را شروع نکردهاند، اما به نظر میرسد که در آینده یکی از وبلاگهای جالب از آب در آید. البته اصلاً اگر شروع به کار کنند!
چند سایت خوب برای عضو شدن
اگر مثل من عشقِ عضو هستید!! پیشنهاد میکنم که به سایتهای زیر سر بزنید و در آنها عضو شوید:
WikiPedia: یک دایرةالمعارف اینترنتی است که با کمک اعضایش کامل میشود. این دایرةالمعارف به زبانهای مختلف و از جمله فارسی فعالیت میکند. در خودِ سایت توضیحات جامع و کاملی به زبان فارسی داده شده است.
Flickr: سایتی است که امکان ساخت فوتوبلاگ را در اختیار کاربران قرار میدهد. فوتوبلاگ من در این سایت با آدرس http://www.flickr.com/photos/sadeghjam به ثبت رسیده است.
BusyThumbs: سایتی است مانند سایت Flickr اما محیط بسیار جالبتر و کاربرپسندتری دارد. من چند دقیقه پیش فوتوبلاگی با آدرس http://sadeghjam.busythumbs.com/ در آن باز نمودهام!
ارسال شده با موضوع سیاست, فناوری اطلاعات و ارتباطات, وبلاگ | ۲ دیدگاه »