نظرسنجی: بعد از یک رابطه نامشروع چه باید کرد؟!

اخیراً به یک مورد اجتماعی برخورده‌ام که دوست دارم نظر شما را در این باره بدانم:

دختر و پسری حدوداً ۲۰ ساله، چند روزی را با همدیگر گذرانده‌اند و مقاربت هم داشته‌اند. پدر دختر خانوم، از ماجرا باخبر می‌شود و از پسر شکایت می‌کند.

دادگاه دو راه پیش روی پسر جوان قرار داده است: یا می‌بایست با دختر جوان عقد کند یا اینکه شش ماه حبس را به همراه جریمه نقدی تحمل کند.

لازم به ذکر است که هر دو خانواده از نظر مالی ضعیف هستند و پسر هم صاحب درآمد نمی‌باشد. با این اوصاف شما کدامیک از این دو راه را ارجح می‌دانید؟!

بهمن ۹م, ۱۳۸۸ | ۸ نظر | موضوع: جامعه |

ازدواج با طعم وبلاگ

ماهان عزیز بحثی رو با موضوع «ازدواج وبلاگ نویسان» مطرح کردند و از من هم دعوت فرمودند تا نظراتم رو مطرح کنم. از اونجائی که این بحث در آستانه سومین سالروز عقد ازدواج من و حدیث مطرح شده بود، من هم نوشتن در این باره رو تا ۲۷ دی ماه به تعویق انداختم، تا امروز، طی خاطره گوئی سالهایی که بر ما گذشت، گوشه‌ای از تجاربمون رو در میان بذارم.

برای اولین بار حدیث رو زمانی دیدم که همراه با دوستش به شرکتی که در اون کار می‌کردم اومده بود تا درخواست کار بده. برخلاف خیلی‌ها که ادعا می‌کنن از همون نگاه اول شیفته‌ی طرف مقابل شده بودند، من اصلاً حس خوبی به حدیث نداشتم! حتی به مدیر شرکت هم که موافقت خودش رو با استخدامش اعلام کرده بود، اعتراض کردم! اما کاری بود که شده و چاره‌ای نداشتم جز اینکه با حدیث همکار بشم!! :دی

حدیث دنیای متفاوتی داشت، نگاه‌مون به زندگی متفاوت بود. تفریحات و سرگرمی‌هامون هم از جنس‌های مختلفی بودند. کسی فکرش رو هم نمی‌کرد که بتونیم نقطه‌ی مشترکی با هم پیدا کنیم. اون زمان من بلاگ‌نوشت رو با جدیت روی بلاگر مدیریت می‌کردم و خیلی بهش اهمیت می‌دادم. حدیث هم وبلاگی روی بلاگفا داشت که مشترکاً با دوست پسرش توش می‌نوشتند!

اولین قدم برای نزدیکتر شدن به همدیگه از طرف من برداشته شد. اون زمان حدیث روی هر کامپیوتری که می‌نشست، بعد از اینکه آی‌دی یاهوش رو می‌بست، سریعاً اطلاعات پوشه‌ی پروفایل یاهو رو حذف می‌کرد تا احیاناً آی‌دیش دست غریبه نیافته. من هم از سر شیطنت جوانی پاپی گرفتن آی‌دیش بودم، اما از سر غرور، نمی‌خواستم از خودش بگیرم! تا اینکه بالاخره یه روز حدیث یادش رفت پوشه‌ی پروفایل رو پاکسازی کنه! من هم فوراً از فرصت استفاده کردم و آی‌دیش رو به لیست مسنجر یاهوم اضافه کردم! این شد که راحت‌تر تونستیم با هم رابطه داشته باشیم و بیشتر با هم آشنا شدیم!

بعد از اینکه رابطه‌ی حدیث با دوست پسرش به هم خورد، جا برای من بازتر شد! همان روزها بود که حدیث Sad Eye Never Lie رو روی بلاگفا راه انداخت و خواست که مرتب‌تر به وبلاگ‌نویسی بپردازه. ناگفته نمونه که از این بابت خیلی خوشحال بودم. دلیلش رو خودم هم درست نمی‌دونم، اما هنوز هم با دیدن وبلاگ‌هایی که تازه شروع به کار می‌کنن و انگیزه بالایی دارن، حال می‌کنم!

از اونجائی که وبلاگ همیشه در زندگیم پررنگ بوده، در تصوراتم بر این باور بودم که همسرم هم باید حتماً با دنیای وبلاگ‌نویسی آشنا باشه! شاید این باور از فشارِ عذابی ناشی می‌شد که از طرف خانواده و ناآشنایان مجازی، بر من وارد می‌شد و حتی گاهاً دسترسی من رو به وبلاگستان محدود می‌کرد.

با گذشت زمان، کار به جائی رسیده بود که جداً جنون عاشقی گرفته بودم و زندگی بدون حدیث برام غیر قابل تصور بود. داستانک‌های نی‌نی (+ + + + + + + + +) هم حاصل همان دوران بود. تا اینکه بالاخره همراه با استحکام وبلاگ حدیث، رابطه‌ی ما هم جدی شد، و بعد از کجدار و مریزهایی در ۲۷ دی ماه ۸۵ با کلام سیّد محمّد خاتمی و سیّد محمدعلی ابطحی، به عقد دائم همدیگه در اومدیم.

یه جمله‌ای هست که اگه از هر متأهلی بپرسید تائیدش می‌کنه. این جمله می‌گه: «شناخت شما از نامزدتون هر قدر هم که عمیق باشه، تا وقتی که او به همسری‌تون در نیاد، این شناخت کامل نمیشه»!

از اونجائی که زندگی مشترک زیر یه سقف و تحت تاثیر اطرافیان، موجب به وجود اومدن شرایط‌های ویژه‌ای میشه، به ناچار عکس‌العمل‌ها و واکنش‌هایی رو در بر خواهد داشت که پیش از اون هرگز مشابهش رو نخواهید دید.

یکی از این شرایطی که در زندگی ما به وجود اومد، همون شرایطی بود که ماهان مطرح کرد!

یه روز به خاطر شرایطی – که الان اصلاً یادم نمیاد! – حدیث ازم خواست که بین وبلاگ‌نویسی و اون، یکی رو انتخاب کنم! و برای اثبات عشقم وبلاگ‌نویسی رو کنار بذارم! مدت‌ها سر بی منطق بودم گزینه‌های مطرح شده، باهاش بحث و جدل داشتم، تا اینکه بالاخره مجبور شده بودم برای مدتی دور بلاگ‌نوشت رو خط بکشم.

اگه بخوام به دور از واقعیت نظرم رو در این باره بگم، می‌گفتم که دور شخصی که به علائق شما احترام نمی‌ذاره و براتون استقلال قائل نیست، خط بکشید! اما واقعیتی که تنها پس از ازدواج تجربه‌اش می‌کنید، بهتون نشون میده که زندگی مشترک حاوی تناقض سلائقی است که به ناچار اصطحکاک‌هایی رو در برخواهد داشت که موجب رنجش طرفین خواهد شد. و از اونجائی که هر عملی را عکس‌العملی است، مسلماً رفتارهایی رو تجربه خواهید کرد که شاید تا قبل از ازدواج برای هر دو طرف مسخره و خنده‌دار بودند!

شکی نیست که اگه من شرایطی رو به وجود نمی‌آوردم که موجب رنجش خاطر حدیث بشه، او هم مجبور نمی‌شد تا روی نقطه ضعف من دست بذاره. لذا راهکار درست این مشکل از نظر من اینه که به جای دامن زدن به بحران، در پی بر طرف کردن اصطحکاک‌های قبلی که موجب به وجود اومدن گزینه‌های جدید شده بر بیایم. البته عملی کردن این راهکار برای دو طرفی که در گود هستند، خصوصاً در روزهای اول خیلی سخت و متمایل به ناممکن خواهد بود. اما به هر حال جنگ اجتناب ناپذیری است که بعضی اوقات فقط باید تجربه‌ش کرد!

در انتها ضمن عذرخواهی مجدد از حدیث به خاطر شرایط‌هایی که در گذشته براش به وجود آوردم تا جایی که مجبور شد من رو وادار به قرارگیری بر سر دو راهی عشق و وبلاگ کنه، خدا رو به خاطر وابستگی حال حاضرش به دنیای مجازی واقعاً شاکرم، که ب هر حال درصد پیش اومدن ماجراهایی نظیر بیرون انداختن من از بلاگ‌نوشت رو پائین میاره! :دی و امیدواترم که زندگی مشترک شما هیچ‌گاه دست‌خوش شرایطی نیشه که از زندگی مجازی‌تون به عنوان دستاویزی برای اعمال شکنجه استفاده بشه!

دی ۲۷م, ۱۳۸۸ | ۷۲ نظر | موضوع: خودنوشت, وبلاگ |

نعره‌ی گربه‌های ایرانی

«کسی از گربه‌های ایرانی خبر نداره» فیلمی است براساس یک ماجرا، مکان‌ها و شخصیت‌های واقعی، ساخته بهمن قبادی.

فیلم با صدای آژیر و رگه‌های رژه رونده‌ی نور متمایل به زرد آغاز می‌شود که خود حکایت از اخطاری بودن داستان دارد. در همان صحنه‌ی ابتدایی، کارگردان اعلام می‌کند که قصد دارد تا درباره‌ی یکی از بیماران رو به موت جامعه‌ی ایران سخن بگوید. اما کدام بیمار؟ موزیک زیرزمینی! که جرقه‌ی پرداختن به این موضوع، کنسرت زیرزمینی‌ای در کرج بود که طی آن چهارصد نفر توسط نیروهای انتظامی دستگیر شدند.

هیچکدام از بازیگران فیلم، به جز حامد بهداد، سابقه‌ی حرفه‌ای بازیگری را ندارند و عموماً دست اندرکاران موزیک زیرزمینی هستند تا بازیگر. گرچه فیلم براساس داستان شکل گیری یک باند موسیقی و تلاش‌شان برای خروج از ایران پیش می‌رود اما سشاختار فیلم مستندگونه است و تلاش دارد حال و هوای موسیقی زیرزمینی ایران را به مخاطب بشناساند. البته تاکید فیلم بر آن دسته از دست اندرکاران موسیقی است که از ننه‌شان قهر نکرده‌اند و موسیقی‌شناسند!

شخصاً هیچ شناختی از نحوه‌ی کار گروه‌های زیرزمینی موسیقی ایران نداشتم، اما هرگز فکر نمی‌کردم موزیک‌‌هایی تا این حد حرفه‌ای و گوش‌نواز در چنین شرایط سخت و طاقت فرسایی تهیه شوند. و این امر، نشان از عشق عمیق جوانانی دارد که در ناامیدی، تمام امیدشان را جزم کرده‌اند تا به علائق هنری‌شان بپردازند. گرچه عشق آسان نمود اول و افتاد مشکل‌ها ولی ایشان هم مست عشقند و نترسند از چوب شه‌شهان! به هر حال چاره‌ای هم ندارند جز خطر کردن که حصار فکر آنها، اندازه‌ی ایشان نیست و مجبورند با نعره‌شان حصار را بشکافند، گرچه حرفشان که مجرم نیست، بالای دار رود!

سر تعظیم من نثار این راد مردان که پا در ره بی بازگشت دارند…

دی ۲۰م, ۱۳۸۸ | ۴ نظر | موضوع: جامعه, فیلم و رسانه |

بلاگبان : بلاگستان در یک نگاه

بلاگبان، وب سرویسی است که به تازگی با هدف جمع‌آوری و دسته‌بندی کردن وبلاگ‌های فارسی و مطالب منتشر شده در آنها شروع به کار کرده است. از ویژگی‌های بلاگبان این است که وبلاگ‌نویسان با رای دادن، برترین مطالب بلاگستان را انتخاب می‌کنند تا علاقمندان بتوانند راحت‌تر به پست‌های مفید بلاگستان دسترسی پیدا کنند. تفاوت این سیستم با وب‌سرویس‌هایی مانند بالاترین یا دنباله، این است که مطالب وبلاگ‌ها مستقیماً پس از انتشار از طریق خوراک‌شان وارد بلاگبان می‌شوند و نیاز به ارسال کاربر نیست.

در صفحه‌ی «درباره بلاگبان» می‌توانید توضیحات تکمیلی را درباره‌ی این وب‌سرویس و چرایی وجود آن بخوانید. همچنین صفحه «راهنما» حاوی توضیحاتی درباره نحوه‌ی کار با بلاگبان می‌باشد.

لازم به ذکر است که هر وبلاگ در بلاگبان، یک صفحه‌ی اختصاصی دارد که حاوی تمام پستهای آن وبلاگ می‌باشد. مثلاً صفحه بلاگ‌نوشت در بلاگبان اینجاست، یا صفحه FaceOff در بلاگبان اینجا می‌باشد. (نحوه‌ی ثبت وبلاگ در بلاگبان، در صفحه‌ی راهنما توضیح داده شده) البته هر دوی این وبلاگ‌ها قبل از اینکه من آنها را ثبت کنم، به صورت خودکار، در بلاگبان ثبت شده بودند، اما نمی‌دانم مشکل از کجاست که بعد از چندین روز هنوز هیچکدام از پستهای وبلاگها به بلاگبان وارد نشده‌اند! حدس من این است که چون وبلاگها به صورت خودکار یا توسط مدیر سیستم به ثت رسیده‌اند، آدرس خوراک آنها وارد نشده و لذا سیستم قادر به درون‌ریزی مطالب نیست! به هر حال هیچ وب‌سرویسی از روز اول کامل نیست. برای دست اندرکاران پروژه بلاگبان آرزوی موفقیت دارم.

پی‌نوشت: معلوم شد که پس از ثبت وبلاگ، برای اینکه مطالبش در بلاگبان وارد شود، لازم است که مدیران بلاگبان، وبلاگ مورد نظر را تائید کنند. لذا مشکلی که مطرح کرده بودم، یک مشکل فنی نبود!

دی ۱۳م, ۱۳۸۸ | ۱۱ نظر | موضوع: وب2, وبلاگ |

یکسال نزدیک‌تر…

تجربه‌ی زندگی به من نشان داد که دهه‌ی شصت و به ویژه نیمه‌ی اول این دهه، بدترین زمان برای متولد شدن بود! تولدی که با روزهای جنگ همزمان شد، زمانی که موجب شد بهترین و مهمترین روزهای پرورش‌مان با بی‌برنامگی ناشی از هرج و مرج جنگ بگذرد. پس از آن هم انواع و اقسام درگیری‌ها و تحریم‌ها موجب شد تا نسل ما به سوخته‌ترین نسل انقلاب بدل شود. نسلی که حتّی مجبور است برای تصاحب ساده‌ترین حقوقش هم دست به جنبش‌های اجتماعی بزند.

در بیست و شش سالی که از نعمت زنده بودن برخوردار بوده‌ام، وضع بر همین منوال گذشت. وارد هر مرحله‌ای از زندگی که می‌شویم، مشکلات جامعه هم به همان مرحله ارتقا پیدا می‌کنند و موجب می‌شوند که دستیابی به نازلترین نیازها هم برای من و هم‌نسلانم مشکل باشد. این است که ما خیلی از تجاربی را که باشد داشته باشیم، نداریم، و بسیاری از لذت‌هایی را که باید می‌چشیدیم، نچشیدیم و آن دردهایی را که نباید می‌کشیدیم، کشیدیم!

اما گذشته نه تنها چیزی از هوش، قدرت و استقامت نسل شصتی‌ها کم نکرده که موجب شده قوی‌تر و سنجیده‌تر از همیشه برای برگرداندن خوشبختی به سرنوشت‌شان تلاش کنند. تلاشی که گرچه دردناک و طاقت‌فرسا خواهد بود، اما به هر روی، بنا بر قانون طبیعت، نتیجه‌ای جز پیروزی را برای آن نمی‌توان متصوّر بود. نتیجه‌ای که موجب می‌شود تا من ۱۱ دی ماه هر سال، به امید نزدیک‌تر شدن به آن، یک پله از نردبان سن، بالاتر بروم.

دی ۱۱م, ۱۳۸۸ | ۲۵ نظر | موضوع: جامعه, خودنوشت |
  • بنرلاگ

    Face Off :  رو در رو با وبلاگ نویسان

    وب سایت تخصصی شبکه نتورک پروف

    استاندارد وب پارسی


راهنماي عضويت و استفاده از ابزارهاي شبکه اجتماعي گوگل