مدتی است دوست عزیزی یافته ام که هر از چندگاهی به وبلاگم سر می زند و مرا از نظراتش بهره مند می سازد. بنده نیز سعی کرده ام در پای هر کدام از نظراتشان، دیدگاهها و پاسخهای خودم را بدهم. اما سوالاتی که در آخرین نظرشان مطرح کرده اند، سوالاتی بودند که شاید خیلی های دیگر هم داشته باشند. بد ندیدم، پاسخشان را در این پست بدهم:
ابتدا نظری اندازیم به گفت و شنودهای قبلی ما:
در زیر پست نتایج دور دوم انتخابات در آستانه اشرفیه
دانستن حق مردم است:
صادق جان سلام
به پدر مودب و رضا صالح سلام برسان.
حتما شما ادب را از اصلاح طلبان وبابا جونت یاد گرفتی که وقتی شکست می خورید به زمین وزمان فحش میدید .دلیل بی حوصلگی مردم عملکرد نفاق گونه جریان تازه به دوران رسیده دوم خرداد وبازی با شعور ملت بود .حالا کلی باید زحمت کشید با عملکرد صحیح اصولگرایان اعتماد مردم را برگرداند.
با تشکر
البته من هر چه گشتم در آن پست، فحشی ندیدم که ایشان مدعی آن بوده اند، اما به هر حال در پاسخشان آورده ام:
آقای بی نام و نشان!
همین از حرف زدنتان مشخص است که چقدر مودب هستید!
بگذریم! نتیجه اعتماد مردم به اصولگرایان هم در جامعه کاملاً مشهود است! مردم از گرسنگی حتی نای آمدن به پای صندوقهای رای را هم ندارند و کل آرای آستانه به زیر بیست درصد می رسد! به به ! به به! ممنونیم از اصولگرایان!
ایشان در کامنت دیگری آوردند:
دانستن حق مردم است:
صادق جان سلام:
از اینکه پس از گذشت سالها اینقدر به فکر مردم افتادید جای بسی خوشحالی دارد.
البته مردم هم جواب زحمات شما را طی چندین انتخابات گذشته داده اند.
و علاقه شدید وارادت خود را به مردم دوستان ومدیران با کفایت از جمله خاتمی و کروبی نشان داده اند.قربون نتایج درخشان انتخابات برم.
این کار غربیهاست که ما را مشغول این بازی های مزحک کرده اند .ببینم میزان مشارکت در غرب چقدر است ملاک فقط همین است.
از خیانت های آقایان در پرونده هسته ای و … بگو (با ما همراه شو عزیز)
عملکرد اصولگرایان در داخل وخارج و … ملاک نظر است.
و من پاسخ دادم:
همین قدر می دانم که اگر نظرات شما مقبول مردم بود، جرئت می کردید اسمتان را بگذارید تا همگان شما را بشناسند و تحسین تان کنند!
در مورد انتخابات در غرب، بایستی به عرضتان برسانم که بنده به هیچ وجه یک غربزده نیستم که آنجا را با کشور عزیزم مقایسه کنم! فکر هم نمی کنم این دو هیچ سنخیتی با هم داشته باشند. اما بد نیست بدانید که در غرب مردم برای شرکت در انتخابات مجبورند مالیات هم بدهند! که این رقم در آمریکا از همه جای دنیا سنگین تر است. اگر خیلی به خود می بالید از هر نفر رای دهنده هزار تومان بگیرید تا متوجه شوید که چند نفر رای خواهند داد!
همزمان با این نظر، ایشان با تغییر دادن نامشان اما با همان IP، در چند دقیقه بعد، نظری در زیر پست النّکاح سُنّتی گذاشتند، که واقعاً بی شرمانه بود و من مجبور شدم بعضی از جملات آنرا که توهین به دیگران بود از زیر تیغ سانسور بگذرانم، اما از آنجایی که به این بحث ربط چندانی ندارد، از ذکر آن در اینجا خودداری می کنم.
و اما نظری که دقایقی پیش گذاشتند:
دانستن حق مردم است:
صادق جان سلام ؛
برای من خیلی جالب بدانم شما ها دنبال چی هستید.چه تعریفی از دنیا و … دارید؟
آیا هشت سال دوم خرداد که بعدا با خط انور آبی ها اسمش را دوران اصلاحات گذاشتند کافی نبود.
آیا لیدر های شما مثل آقای خاتمی وکروبی و… میتوانند برای شما مدینه فاظله درست کنند.شما ها اصلا میدانید دنبال چی هستید.یا مثل هشت سال هی باید یگید ما تعریف درست از خواسته های مان نداریم.و بعدا که مردم را از دست دادید مثل دوران قاجار بروید با سفارت خانه های خارجی به شور بپردازید مثل محمد رضا خاتمی و…
در ضمن صادق جان شما چکار به اسم من داری؟
در پاسخ به این نظرات و نظرات مشابهی که اخیراً این وبلاگ را مورد هجمه قرار داده اند، نکاتی چند را به عرض می رسانم. اما قبل از آن توجه داشته باشید که هدف من از بیان این مطالب تنها تبیین اعتقادات اولیه ام بوده اند که بصورت مختصر و سطحی بیان گردیده اند:
۱- عقاید هر کس محترم است.
همنوع عزیزم! قبل از هر چیز بیا با هم بیاموزیم که نظر هر کس محترم است! این هم یکی از آموزه های دینی است و هم از قوانین اساسی کشوری که در آن زندگی می کنیم.
لذا یادمان باشد که حق نداریم عقیده دیگران را، هر چند که مخالف عقاید ما باشد، مورد توهین و بدزبانی قرار دهیم. پس بیا سعی کنیم با دلیل و منطق سخن بگوئیم و اگر هم درباره چیزی مطمئن نیستیم، انگشت اتهام به طرف کسی نگیریم.
اینها نکات ساده ای هستند که اگر رعایت شوند، همه زندگی بهتری خواهیم داشت. پس لطف کنید از این پس در نظراتتان بجای دشنام دادن، سعی کنید با دلیل و منطق نظرتان را به کرسی بنشانید.
۲- عقاید دینی من:
من به خدای واحدی که الله خوانده می شود، معتقدم و محمّد (ص) را آخرین فرستاده او، و دینی را که آورده است، کاملترین دین آسمانی می دانم.
من معتقدم اسلام، دین صلح و دوستی است. نه دین زور و جنگ. تفسیر من از اسلام با قرائت کسانی که میخواهند به واسطه آن بر ضعفا حکومت کنند، یا آنرا پتکی کنند و بر سر غیر مسلمانان بزنند، متفاوت است.
حالا که اعتقادات دینی ام را بصورت شفاف برایتان بازگو کرده ام، خواهشمندم از این پس در نظراتتان مرا به “بی دینی” متهم نکنید، و اگر منطقاً دلیلی برای کارهایی که شما و هم سانان تان با نام دین انجام می دهید، دارید، بیاورید!
۳- اعتقادات سیاسی من:
آنچه مسلّم است اینکه من وضع فعلی حکومت در ایران را نمی پسندم. چرا که قبل از هر چیز معتقدم در آن اقلیتی قدرتمند با تفسیرهای غلط خویش از دین و عدالت اجتماعی، مشغول ظلم کردن بر اکثریت هستند. اینان کسانی هستند که با به خدمت گرفتن زر، زور و تزویر تمام منابع مادی و معنوی این کشور را به تاراج می برند. و مهمتر از اینها، تصویری دیکتاتورمآبانه و ظالمانه از اسلام به جهانیان نمایش می دهند.
اما برای تغییر وضع فعلی بنده به هیچ وجه معتقد به حمله مسلحانه توسط نیروهای داخلی یا خارجی نیستم، اعتقادی هم به انقلاب بصورتی که در سال ۵۷ اتفاق افتاد ندارم. آنچه من به دنبالش هستم، اصلاح حاکمان از طریق اصلاح مردم است. تا وقتی که مردم با حقوق خود آشنا نباشند، در این مملکت تر و خشک باید با هم بسوزند. اما برای آشنایی مردم با حقوق شان هم شرایطی لازم است.
به نظر من خاتمی در دوران هشت ساله ریاست جمهوری خود، این شرایط رافراهم آورده بود. در آن زمان با آنکه نفت بشکه ای ۹ دلار بود، اما مردم کمتر از آنچه که امروز شاهدش هستیم، دغدغه نان داشتند و افکار عمومی بجای تمرکز داشتن بر مسائل روزمره زندگی، یک گام فراتر رفته بود و به فکر تشکیل جامعه مدنی افتاده بود. اما امروز با وجود اینکه قیمت نفت به بشکه ای ۱۳۰ دلار هم رسیده است، مردم بیش از همیشه دغدغه نان دارند، و حوصله پرداختن به مسایل دیگر را ندارند.
به همین دلیل هم من و امثال من سنگ خاتمی را به سینه می زنیم. با وجود اینکه می دانیم اصلاحات واقعی از عرضه او و هم کیشانش خارج است، اما به حداقلهای موجود برای بالا بردن سطح فرهنگ و شعور سیاسی مردم و رسیدن به اصلاحات حقیقی، بسنده می کنیم.
و اما در انتها بد نیست شما هم به چند سوال بنده پاسخ دهید!
۱- شما که در جریان سیاسی فعلی نظام مشکلی ندارید! پس چرا از نامهای مستعار استفاده می کنید؟! آیا می ترسید که با شناساندن خودتان به مردم، از سوی آنها طرد شوید؟! یا نکند خدای نکرده به پایه های این نظام اطمینان ندارید، و به فردا می اندیشید؟!
۲- مدتهاست که همه ارکان این کشور در دستان رهبران شماست. و شما هر کاری که دلتان می خواهد انجام می دهید. تنها هشت سال ریاست جمهوری و چهار سال هم مجلس شورا، بصورت نصف و نیمه از دستان شما خارج شده است. که نمی دانم اگر چنین نمی شد، این همه مشکلات مملکت را روی کول کی می انداختید! حالا آیا واقعاً زندگی مردم اسلامی و عادلانه است؟! شما واقعاً فکر می کنید در میان مردم مقبولیت دارید؟! ما را که به منافق بودن و کافر بودن متهم می کنید، اما آیا شما جدی فکر می کنید بهشت زیر پای شما و امثال شماست؟!